امروز:
چهار شنبه 1 شهريور 1396
بازدید :
811
ترجمه الميزان: سوره حاقه آيات 52 - 1


ترجمة الميزان ج : 19ص :652


( 69 )سوره الحاقه مكي است و پنجاه و دو آيه دارد ( 52)


سورة الحاقة


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الحَْاقَّةُ(1) مَا الحَْاقَّةُ(2) وَ مَا أَدْرَاك مَا الحَْاقَّةُ(3) كَذَّبَت ثَمُودُ وَ عَادُ بِالْقَارِعَةِ(4) فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكوا بِالطاغِيَةِ(5) وَ أَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكوا بِرِيحٍ صرْصرٍ عَاتِيَةٍ(6)سخَّرَهَا عَلَيهِمْ سبْعَ لَيَالٍ وَ ثَمَنِيَةَ أَيَّامٍ حُسوماً فَترَي الْقَوْمَ فِيهَا صرْعَي كَأَنهُمْ أَعْجَازُ نخْلٍ خَاوِيَةٍ(7) فَهَلْ تَرَي لَهُم مِّن بَاقِيَةٍ(8) وَ جَاءَ فِرْعَوْنُ وَ مَن قَبْلَهُ وَ الْمُؤْتَفِكَت بِالخَْاطِئَةِ(9) فَعَصوْا رَسولَ رَبهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَّابِيَةً(10) إِنَّا لَمَّا طغَا الْمَاءُ حَمَلْنَكمْ في الجَْارِيَةِ(11) لِنَجْعَلَهَا لَكمْ تَذْكِرَةً وَ تَعِيهَا أُذُنٌ وَعِيَةٌ(12)


ترجمه آيات


به نام الله كه هم رحمان است و هم رحيم آن روزي كه مسلما واقع مي‏شود( 1 ) .


چه روز واقع شدني است ؟ ( 2) .


تو خبر نداري كه آن روز تحقق يابنده چيست ( 3) .


قوم ثمود و عاد قيامت كبري و عذاب كوبنده را تكذيب كردند ( 4) .


اما قوم ثمود به وسيله صيحه ( و يا زلزله ) يا صاعقه هلاك شدند ( 5) .


و اما قوم عاد به وسيله بادي بسيار سرد و تند و طغيان‏گر و ويران ساز به هلاكت رسيدند ( 6) .


خداوند آن را هفت شب و هشت روز بر آنان مسلط كرد تو ( اگر آنجا بودي ) آن مردم را مي‏ديدي كه مانند كنده‏هاي درخت خرما سرنگون شده‏اند ( 7) .



ترجمة الميزان ج : 19ص :653


آن وقت مي‏پرسيدي آيا احدي از اين قوم باقي ماند ؟ ( 8 ) .


فرعون و ياغيان قبل از او و قراء قوم لوط هم از راه عبوديت خطا رفتند ( 9) .


در نتيجه فرستاده پروردگارشان را نافرماني نمودند پس خداي تعالي ايشان را به عقوبتي بس شديد بگرفت ( 10) .


(در داستان نوح اين ما بوديم كه ) شما را در هنگامي كه آب طغيان كرد بر كشتي نشانديم ( 11) .


تا آن را براي شما مايه تذكر و براي آيندگان عبرت‏گير مايه عبرت قرار دهيم ( 12) .


بيان آيات


اين سوره مساله حاقه يعني قيامت را به ياد مي‏آورد ، در اينجا قيامت را حاقه ناميده ، در جاي ديگرقارعه و واقعه خوانده است ، و در اين آيات سخن را در سه فراز سوق داده ، در فصلي به طور اجمال سرانجام امت‏هايي را ذكر مي‏كند كه منكر قيامت بودند ، و خداي تعالي آنان را به اخذي رابيه ( عقوبتي شديد ) بگرفت .


و در فصلي اوصاف حاقه را بيان مي‏كند ، و اينكه در آن روز مردم دو گروهند ، يكي اصحاب يمين ، و يكي اصحاب شمال ، يكي اهل سعادت و ديگري اهل شقاوت .


و در فصل سوم در راستي و درستي خبرها و سخنان قرآن تاكيد نموده ، آنها را حق اليقين معرفي مي‏كند ، و اين سوره به شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده .


الحاقة ما الحاقة و ما أدريك ما الحاقة گفتيم : مراد از كلمه الحاقه روز قيامت كبري است و اگر به اين نامش ناميد ، براي اين بود كه روزي است حق و ثابت ، و غير قابل تخلف و ترديد ناپذير ، و كلمه الحاقه از مصدر حق است ، كه به معناي ثابت و مقرر واقعي است ، و كلمه ما در جمله ما الحاقة استفهامي است كه به منظور بزرگ شمردن قيامت آمده ، ( در فارسي هم مي‏گوييم فلاني دانشمند است و چه دانشمندي ) و درست به همين جهت بود كه با آوردن ضمير اكتفا نكرد ، و نفرمود : الحاقة و ما هي بلكه دو باره كلمه الحاقه را تكرار كرد .


و اين جمله استفهاميه خبر است براي كلمه الحاقة .


بنا بر اين ، جمله الحاقة ما الحاقة به غير از بزرگداشت قيامت چيز ديگري نمي‏خواهد بفهماند ، و با تكرار نام آن اين تفخيم و بزرگداشت را افاده مي‏كند .


و ما أدريك ما الحاقة - خطاب در اين جمله به هر كسي است كه قابل خطاب


ترجمة الميزان ج : 19ص :654


باشد ، و در آن علم به حقيقت روز قيامت را از همه مخاطبين نفي مي‏كند ، مي‏فرمايد : تو نمي‏داني قيامت چيست ؟ و اين تعبير كنايه است از كمال اهميت آن روز و نهايت درجه عظمتش ، و شايد منظور از روايتي هم كه از ابن عباس نقل شده همين باشد ، اوگفته : هر جا در قرآن جمله ما ادراك - تو نمي‏دانستي آمده رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آن را درك كرده و هر جا جمله ما يدريك - تو نمي‏داني آمده آن جناب آن مطلب را واقعا نمي‏داند خلاصه كلام اينكه اولي كنايه است از عظمت مطلب و دومي تصريح است .


كذبت ثمود و عاد بالقارعة كلمه قارعه نيز يكي از اسامي قيامت است ، و بدين جهت آن را قارعه - كوبنده ناميده كه آسمانها و زمين را به هم مي‏كوبد ، و به آسمان و زميني ديگر تبديل مي‏كند ، كوهها را به راه مي‏اندازد ، خورشيد را تيره و ماه را منخسف مي‏كند ، ستارگان را مي‏ريزد و تمامي اشيا به قهر خداي تعالي دگرگون مي‏شوند ، كه قرآن به همه اينها ناطق است ، چيزي كه هست مقتضاي ظاهر كلام اين بود كه بفرمايد : كذبت ثمود و عاد بها - عاد و ثمود به آن تكذيب كردند ، ولي به جاي ضمير ، كلمه قارعه را آورد ، تا باز هم امر قيامت را بزرگ جلوه دهد .


اين آيه و آيات بعدش تا نه آيه هر چند در صدد بيان اجمالي از داستان نوح ، عاد ، ثمود و فرعون و طاغوتهاي قبل از او و مؤتفكات ، و هلاكت آنان است ، و ليكن در حقيقت مي‏خواهد به پاره‏اي از اوصاف الحاقه - قيامت اشاره كند ، و بفرمايد : خداي تعالي امت‏هايبسياري را به خاطر تكذيب قيامت هلاك كرد ، پس در حقيقت اين آيات جواب ما ي استفهاميه است ، همچنان كه جمله فاذا نفخ في الصور ... جواب ديگري است .


و حاصل معنا اين است كه قيامت همان كوبنده‏اي است كه ثمود و عاد و فرعون و طاغوتهاي قبل از او و مؤتفكات و قوم نوح تكذيبش كردند ، و خدا به اخذي شديد ايشان را بگرفت ، و به عذاب انقراض هلاكشان كرد .


فاما ثمود فاهلكوا بالطاغية اين جمله اثر تكذيب ثمود را به طور مفصل بيان مي‏كند ، و در اينكه مراد از طاغيه چيست ، آيا صيحه آسماني است و يا زلزله است و يا صاعقه ؟ آيات قرآن مختلف است ، در سوره هود سبب هلاكتشان را صيحه دانسته ، فرموده : و أخذ الذين ظلموا الصيحة و در سوره


ترجمة الميزان ج : 19ص :655


اعراف زلزله دانسته فرموده : فاخذتهم الرجفة و در حم سجده صاعقه دانسته فرموده : فاخذتهم صاعقة العذاب الهون .


بعضي گفته‏اند : كلمه طاغيه مانند كلمه طغيان و كلمه طغوي مصدر است ، نه اسم فاعل .


و معناي آيه اين است كه : اما ثمود به سبب طغيانشان هلاك شدند .


آيه شريفه كذبت ثمود بطغويها نيز مؤيد اين سخن است .


و ليكن وجه اول با سياق آيات بعدي مناسب‏تر است ، چون آيات بعد در مقام بيان كيفيت هلاكت آنان است ، كه از ميان چند طريقه اهلاك زير يعني اهلاك به وسيله باد ، و يا اخذ رابيه و شديد ، و يا طغيان آب ، با كدام طريق هلاك شدند .


پس آيه مورد بحث هم بايد در مقام بيان اهلاك ثمود به وسيله عذاب طاغيه باشد ، و بخواهد كيفيت اهلاك آنان را بيان كند ، در نتيجه كلمه طاغيه صفت عذاب است ، نه صفت مردم ثمود .


و اما عاد فاهلكوا بريح صرصر عاتية كلمه صرصر به معناي بادي سخت سرد و بسيار تند است ، و كلمه عاتية از مصدر عتو به معناي طغيان و سرپيچي از اطاعت و ناسازگاري است .


سخرها عليهم سبع ليال و ثمانيةايام حسوما فتري القوم فيها صرعي كانهم اعجاز نخل خاوية تسخير باد صرصر بر قوم عاد به معناي مسلط كردن آن بر آنان است ، و كلمه حسوم جمع حاسم است ، همچنان كه كلمه شهود جمع شاهد است ، و حاسم از ماده حسم است ، كه به معناي داغ كردن مكرر چند بار پشت سر هم است ، و اين كلمه صفت است براي كلمه سبع ، و جمله را چنين معنا مي‏دهد : باد صرصر را در هفت شب و هشت روز پشت سر هم بر آنان مسلط كرد و كلمه صرعي جمع صريع ( به خاك افتاده ) است ، و كلمه اعجاز - با فتحه همزه - جمع عجز - با فتحه عين و ضمه جيم - ( آخر و دنباله هر چيز ) است ، و كلمه خاوية به معناي چيز تو خالي است كه آن را دور انداخته باشند ، و معناي آيه اين است كه خدا باد صرصر را در هفت شب و هشت روز پي در پي بر آنان مسلط كرد ، و تو ( اگر بودي ) آن مردم را مي‏ديدي كه مانند ريشه‏هاي تو خالي درخت خرما به زمين افتاده‏اند .



ترجمة الميزان ج : 19ص :656


فهل تري لهم من باقية يعني من نفس باقية ، اين جمله كنايه است از اينكه عذاب تمامي آنان را فرا گرفت ، مي‏فرمايد : آيا هيچ نفسي از آنان را باقي مانده مي‏بيني ؟ يعني حتي يك نفر را نمي‏بيني كه زنده مانده باشد .


بعضي گفته‏اند : كلمه باقيه هر چند به شكل اسم فاعل است ، ليكن به معناي مصدر است ، و گاهي به معناي بقيه استعمال مي‏شود ، ليكن معنايي كه ما كرديم به ذهن نزديك‏تر است .


و جاء فرعون و من قبله و المؤتفكات بالخاطئة منظور از كلمه فرعون خصوص فرعون زمان موسي است ، و منظور از من قبله امت‏هاي قبل از وي هستند ، كه چون او خدا را تكذيب مي‏كردند ، و مراد از كلمه مؤتفكات دهات قوم لوط و اهالي آن قريه‏ها است ، و كلمه خاطئة باز مصدر در قيافه اسم فاعل است ، و مراد از اينكه فرمود : فرعون و امت‏هاي قبل از او و قريه‏نشينان قوم لوط خاطئه آوردند، اين است كه طريق عبوديت را به خطا پيمودند ، و بقيه الفاظ آيه روشن است .


فعصوا رسول ربهم فاخذهم أخذة رابية ضمير در ( عصوا ) به فرعون و آن دو طايفه ديگر برمي‏گردد ، و مراد از رسول جنس رسول است ، و كلمه رابيه از مصدر رباء به معني زياده است ، و منظور از گرفتن آنان به گرفتني رابيه عقوبت شديد است .


بعضي گفته‏اند عقوبتي زيادتر از ساير عقوبت‏ها است .


بعضي گفته‏اند : منظور از آن عقوبتي خارق العاده است .


انا لما طغا الماء حملناكم في الجارية اين آيه اشاره است به طوفان نوح ، و كلمه جاريه به معناي كشتي است ، در اين جمله خطاب را متوجه افرادي كرده كه در كشتي نوح سوار بودند ، كه در حقيقت خطاب به عموم بشر است ، كه نياكانشان همانها بودند كه به وسيله كشتي نوح از غرق نجات يافتند ، چون اين اخلاف و آن اسلاف يك نوعند ، و مي‏توان حال بعضي از آنان را به همه نسبت داد ، و بقيه الفاظ آيه روشن است .


(مي‏فرمايد : اين ما بوديم كه آن زمان كه آب طغيان كرد شما را سوار كشتي كرديم ، و از غرق نجات داديم) .



ترجمة الميزان ج : 19ص :657


لنجعلها لكم تذكرة و تعيها اذن واعية اين آيه بيان مي‏كند كه چرا ايشان را در كشتي‏هاي نجات سوار كرد ، پس ضمير در نجعلها به كلمه حمل كه از جمله حملناكم استفاده مي‏شود برمي‏گردد ، به اعتبار اينكه حمل مذكور رفتاري است از خدا با بشر ، پس در حقيقت معناي جمله اين است كه اگر ما اين رفتار را با شما كرديم براي اين بود كه اين رفتار خود را تذكره‏اي - مايه تذكري - براي شما قرار دهيم ، تا از آن عبرت بگيريد ، و اندرز شويد .


و كلمه تعيها از مصدر وعي است ، و وعي به معناي ريختن چيزي در ظرف است ، و مراد از وعي اذن براي آن حمل اين است كه : مردم داستان حمل كشتي نوح را در گوش و هوش خود جاي دهند و از يادش نبرند ، تااثر و فايده‏اش كه همان تذكر و اندرز گرفتن است مترتب شود .


در اين آيه با هر دو جمله‏اش به هدايت ربوبي به هر دو نوعش يعني ارائه طريق و رساندن به مطلوب اشاره شده است ، توضيح اينكه يكي از سنت‏هاي عامه ربوبي كه در سراسر عالم جاري است اين است كه هر نوع از انواع موجودات را به كمال لايقش و آن هدف نهايي كه بر حسب وجود خاص به خودش متوجه آن است برسد ، و به همين منظور آن موجود را به جهازات و ابزاري مجهز كرده كه او را در رسيدن بدان هدف كمك كند ، همچنان كه قرآن كريم فرمود : الذي أعطي كل شي‏ء خلقه ثم هدي ، و نيز فرموده : الذي خلق فسوي و الذي قدر فهدي ، كه توضيح آن در تفسير دو سوره طه و اعلي و غير آن دو گذشت .


انسان هم در اينكه استكمالي تكويني و راهي به سوي كمال وجوديش دارد ، مانند ساير انواع موجودات مادي است ، كه همه به هدايت ربوبي به سوي كمال وجوديشان سوق داده مي‏شوند ، چيزي كه هست انسان به هدايت ديگري اختصاص يافته ، و آن هدايت تشريعي است ، آري نفس انساني استكمالي از طريق افعال اختياري خود دارد ، چون اين افعال اختياري در اثر تكرار ، اوصاف و حالات دروني در او پديد مي‏آورد ، و در زندگي دنيائيش داراي ملكات و احوالي مي‏شود كه همين ملكات غايت و نتيجه زندگي او است ، و با اين ملكات سرنوشت زندگي ابديش معين مي‏شود .


و همين معنا باعث شده كه در بين تمامي موجودات خصوص او ، مورد عنايت بيشتري


ترجمة الميزان ج : 19ص :658


قرار بگيرد و از راه ارسال رسولان و انزال كتب آسماني برايش سنت ديني مقرر كنند ، و به سوي آن سنت راهنماييش كنند ، تا بعد از فرستادن رسولان ، ديگر مردم عليه خداي تعالي حجتي نداشته باشند ، لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل كه تفصيل اين معنا در بحث‏هايي كه پيرامون مساله نبوت ( در جلد دوم اين كتاب ، و در جاهاي ديگر ) داشتيم گذشت .


و همه اينها ، هدايت به معناي راه نشان دادن و اعلام صراط مستقيم است ، كه خود انسان بدون راهنمايي خداي تعالي نمي‏تواند آن را پيدا كند ، همچنان كه فرمود : انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا ، حال اگر اين راه را دنبال بكند ، و از آن منحرف نشود ، به زندگي طيب و سعيدي خواهد رسيد ، و اگر از دستش بدهد و از آن اعراض كند به شقاوتي دائمي مي‏رسد ، و حجت خدايي به هر حال عليه او تمام مي‏شود ، همچنان كه فرمود : ليهلك من هلك عن بينة و يحيي من حي عن بينة .


حال كه اين معنا روشن شد معلوم گرديد كه يكي از سنت‏هاي الهي اين است كه بشر را از راه ارائه طريق به سوي سعادت حياتش هدايت كند .


جمله لنجعلها لكم تذكرة به همين معنا اشاره مي‏كند چون تذكره به معناي اين است كه راه سعادت او را به يادش بياورند ، و اين مستلزم آن نيست كه آدمي تذكر هم پيدا بكند ، و حتما راه سعادت را پيش بگيرد ، ممكن است تذكر در او اثر بكند ، و ممكن هم هست اثر نكند .


يكي ديگر از سنت‏هاي الهي اين است كه همه موجودات را به سوي كمالشان هدايت كند ، و به سوي آن نقطه به حركتشان در آورد ، و به آن نقطه برساند ، جمله و تعيها اذن واعية به همينمعنا اشاره دارد ، چون وعي - فرا گرفتن - يكي از مصاديق هدايت شدن به هدايت ربوبي است و اگر خداي تعالي اين وعي را به خودش نسبت نداد ، همانطور كه تذكره را به خود نسبت داد ، براي اين بود كه منظور از تذكره اتمام حجت است كه كار خداست ، و اما وعي و فرا گرفتن ، كار مستقيم او نيست ، هر چند كه هم ممكن است به او نسبت داده شود و هم به خود انسان ، و ليكن سياق آيه سياق دعوت و بيان اجر و ثواب است ، اجري كه بر اجابت دعوت مترتب مي‏شود ، و اجر و مثوبت از آثار وعي است البته بدان جهت كه فعل


ترجمة الميزان ج : 19ص :659


انسان و مستند به اوست ، نه بدان جهت كه توفيقي الهي و منسوب به آن جناب است .


از آيه شريفه برمي‏آيد كه حوادث خارجي در اعمال انسان اثر مي‏گذارد ، همچنان كه از آيه شريفه و لو أن اهل القري امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الأرض .


عكس اين مطلب استفاده مي‏شود ، يعني از آن برمي‏آيد كه اعمال انسان در حوادث خارجي اثر دارد كه در تفسير همين آيه در سوره اعراف مقداري در اين باره سخن رفت .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه : ابن منذر از ابن جريح روايت كرده كه در تفسير آيه لنجعلها لكم تذكرة گفته است : اين تذكره براي امت محمد ( صلوات الله عليه ) است ، و چه بسيار كشتي‏ها كه در گذشته در دريا غرق شده بود ، و آثاري كه از بين رفته بود ، و بعد از قرنها امت محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آن آثار را يافتند ، مثلا آثار كشتي نوح را در كوه جودي يافتند .


مؤلف : در تفسير سوره هود در خلال داستان نوح (عليه‏السلام‏) مطالبي رفت كه مؤيد اين روايت است .


و در همان كتاب است كه سعيد بن منصور ، ابن جرير ، ابن منذر ، ابن ابي حاتم ، و ابن مردويه ، از مكحول روايت كرده‏اند كه گفت : وقتي آيه : و تعيها اذن واعية نازل شد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من از پروردگارم خواستم اين اذن واعيه را علي بن ابي طالب قرار دهد ، مكحول مي‏گويد : بعد از اين دعاي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) علي (عليه‏السلام‏) بارها مي‏گفت : هيچ نشد چيزي از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بشنوم و فراموش كنم .


و نيز در همان كتاب است كه ابن جرير ، ابن ابي حاتم ، واحدي ، ابن مردويه ، ابن عساكر ، و ابن النجاري همگي از برده روايت كرده‏اند كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به علي فرمود : خدايم دستور فرموده تو را نزديك كنم و دورت ندارم ، و به تو تعليم دهم و تو فراموش نكني ، و اين حق برايت ثابت شده كه آنچه را تعليمت مي‏دهم فرا بگيري ، به


ترجمة الميزان ج : 19ص :660


دنبال اين فرمايش آيه و تعيها اذن واعية نازل شد .


و در همان كتاب است كه ابو نعيم در كتاب حليه از علي (عليه‏السلام‏) نقل كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : يا علي خدا مرا دستور داده كه تو را نزديك كنم ، و تعليمت دهم تا تو فرا بگيري ، پس از آن اين آيه نازل شد : و تعيها اذن واعية پس اي علي تو هستي اذن واعيه ( گوش فرا گيرنده ) علم من .


مؤلف : اين معنا در تفسير برهان هم از سعد بن عبد الله آمده كه او به سند خود از امام صادق (عليه‏السلام‏) آن را روايت كرده .


و نيز از كليني است كه او به سند خود از آن جناب نقل كرده .


و نيز از ابن بابويه است كه او هم به سند خود از جابر از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل كرده است .


و باز همين مطلب را از ابن شهرآشوب از حلية الاولياء از عمر بن علي آورده ، و از واحدي در كتاب اسباب النزول از بريده آورده ، و از ابي القاسم بن حبيب ، در تفسير خود از زر بن حبيش از علي (عليه‏السلام‏) نقل كرده است .


و كوتاه سخن اينكه : صاحب غاية المرام اين مطلب را از طرق شيعه و سني در شانزده حديث آورده .


و صاحب تفسير برهان گفته : محمد بن عباس در اين باره سي حديث از طرق شيعه و سني آورده است .



ترجمة الميزان ج : 19ص :661


فَإِذَا نُفِخَ في الصورِ نَفْخَةٌ وَحِدَةٌ(13) وَ حُمِلَتِ الأَرْض وَ الجِْبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَحِدَةً(14) فَيَوْمَئذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ(15) وَ انشقَّتِ السمَاءُ فَهِي يَوْمَئذٍ وَاهِيَةٌ(16) وَ الْمَلَك عَلي أَرْجَائهَاوَ يحْمِلُ عَرْش رَبِّك فَوْقَهُمْ يَوْمَئذٍ ثمَنِيَةٌ(17) يَوْمَئذٍ تُعْرَضونَ لا تخْفَي مِنكمْ خَافِيَةٌ(18) فَأَمَّا مَنْ أُوتي كِتَبَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا كِتَبِيَهْ‏(19) إِني ظنَنت أَني مُلَقٍ حِسابِيَهْ‏(20) فَهُوَ في عِيشةٍ رَّاضِيَةٍ(21) في جَنَّةٍ عَالِيَةٍ(22) قُطوفُهَا دَانِيَةٌ(23) كلُوا وَ اشرَبُوا هَنِيئَا بِمَا أَسلَفْتُمْ في الأَيَّامِ الخَْالِيَةِ(24) وَ أَمَّا مَنْ أُوتي كِتَبَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَلَيْتَني لَمْ أُوت كِتَبِيَهْ‏(25) وَ لَمْ أَدْرِ مَا حِسابِيَهْ‏(26) يَلَيْتهَا كانَتِ الْقَاضِيَةَ(27) مَا أَغْني عَني مَالِيَهْ‏(28) هَلَك عَني سلْطنِيَهْ‏(29) خُذُوهُ فَغُلُّوهُ‏(30) ثُمَّ الجَْحِيمَ صلُّوهُ‏(31) ثُمَّ في سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سبْعُونَ ذِرَاعاً فَاسلُكُوهُ‏(32) إِنَّهُ كانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ‏(33) وَ لا يحُض عَلي طعَامِ الْمِسكِينِ‏(34) فَلَيْس لَهُ الْيَوْمَ هَهُنَا حَمِيمٌ‏(35) وَ لا طعَامٌ إِلا مِنْ غِسلِينٍ‏(36) لا يَأْكلُهُ إِلا الخَْطِئُونَ‏(37)


ترجمه آيات


پس زماني كه نفخه واحده‏اي در صور دميده شود ( 13) .



ترجمة الميزان ج : 19ص :662


و قدرت الهي بر زمين و كوهها احاطه يافته آن را در يك لحظه متلاشي و زير و رو كند ( 14 ) .


آن وقت است كه واقعه قيامت رخ مي‏دهد ! ( 15) .


و آسمان مي‏شكافد كه در چنين روزي صولت و رفعتش مبدل به ضعف مي‏گردد ( 16) .


و فرشتگان در پيرامون آن ايستاده عرش پروردگارت را آن روز هشت نفر حمل مي‏كند ( 17) .


آن روز همگي شما بر خدا عرضه مي‏شويد و از شما هيچ سر پنهاني بر خدا مخفي نمي‏ماند ( 18) .


اما كسي كه نامه عملش را به دست راستش داده باشند از خوشحالي فرياد مي‏زند بياييد نامه‏ام را بخوانيد كه به سعادتم حكم مي‏كند ( 19) .


من در دنيا يقين داشتم كه روزي حسابم را مي‏بينم( 20 ) .


پس او در عيشي است كه از آن خشنود است ( 21) .


در بهشتي است داراي مرتبتي بلند ( 22) .


ميوه‏هاي رسيده‏اش نزديك ( 23) .


بخوريد و بنوشيد كه گوارايتان باد به خاطر آن اعمال نيكي كه در ايام گذشته كرده بوديد ( 24) .


و اما كسي كه نامه عملش را به دست چپش داده باشند مي‏گويد اي كاش نامه‏ام را به من نداده بودند ( 25) .


و حسابم را نمي‏ديدم كه چيست ( 26) .


اي كاش همان مرگ اولي نابودم كرده بود ( 27) .


نه مالم امروز به دردم خورد ( 28) .


نه قدرتم بجاي ماند ( 29) .


(پس خطاب مي‏رسد ) بگيريد او را و دست و پايش را ببنديد ( 30 ) .


و سپس در آتشش افكنيد ( 31) .


و آنگاه او را به زنجيري كه طولش هفتاد ذراع است ببنديد ( 32) .


كه او در دنيا به خداي عظيم ايمان نمي‏آورد ( 33) .


و بر اطعام مسكين تشويق نمي‏كرد ( 34) .


در نتيجه امروز در اينجا هيچ دوستي حمايت كننده ندارد ( 35) .


و به جز چرك و خون دوزخيان هيچ طعامي ندارد ( 36) .


چرك و خوني كه خوراك خطاكاران است و بس ( 37) .



ترجمة الميزان ج : 19ص :663


بيان آيات


اين آيات فصل دومي است كه حاقه را با پاره‏اي از نشانيها و مقدماتش و شمه‏اي از وقايعي كه در آن روز رخ مي‏دهد معرفي مي‏كند .


فاذا نفخ في الصور نفخة واحدة در سابق گفتيم كه تعبير دميدن در صور كنايه است از مساله قيامت ( همچنان كه رسم است براي اعلان مردم به اينكه مثلا فلان مال التجاره آمده ، و يا فلان سفر در پيش است ، همه حاضر شويد شيپور مي‏زنند ) ، دميدن در شيپور نيز كنايه است از حاضر كردن مردم براي رسيدگي به حسابهايشان ، و اگر آن را به صفت واحدة توصيف كرده ، براي اشاره به اين معنا بوده كه مساله حتمي است و قضائش رانده شده و امر معلقي نيست كه احتياج به تكرار نفخه داشته باشد، و آنچه از سياق آيات به ذهن مي‏آيد اين است كه منظور از اين نفخه واحده ، نفخه دوم است كه در آن مردگان زنده مي‏شوند .


و حملت الأرض و الجبال فدكتا دكة واحدة كلمه دك - با تشديد كاف - مصدر فعل مجهول دكتا است ، و معنايش كوبيدن سخت است ، به طوري كه آنچه كوبيده مي‏شود خرد گشته به صورت اجزايي ريز در آيد ، و منظور از حمل شدن زمين و جبال اين است كه قدرت الهي بر آنها احاطه مي‏يابد ، و اگر مصدر دك را ( با تاي وحدت دكة آورد ، و علاوه بر آن ) با كلمه واحدة توصيف كرد ، براي اين بود كه به سرعت خرد شدن آنها اشاره كند ، و بفهماند خرد شدن كوهها و زمين احتياج به كوبيدن بار دوم ندارد .


فيومئذ وقعت الواقعة يعني در چنين روزي قيامت بپا مي‏شود .


و انشقت السماء فهي يومئذ واهية كلمه انشقاق در هر چيز استعمال شود معناي جدا شدن قسمتي از آن را مي‏دهد ، و كلمه واهيه از ماده وهي است ، كه به معناي ضعف .


و به قولي به معناي پاره شدن چرم و جامه و امثال آن است .


ممكن هم هست آيه شريفه و انشقت السماء فهي يومئذ واهية و الملك علي أرجائها در معناي آيه زير باشد كه مي‏فرمايد : و يوم تشقق السماء بالغمام و نزل الملائكة


ترجمة الميزان ج : 19ص :664


تنزيلا .


و الملك علي ارجائها و يحمل عرش ربك فوقهم يومئذ ثمانية راغب مي‏گويد : رجاي چاه و رجاي آسمان و رجاي هر چيز ديگر به معناي كناره آن است ، و جمع آن أرجاء مي‏آيد ، يعني اطراف ، همچنان كه در قرآن آمده : و الملك علي أرجائها و كلمه ملك به طوري كه گفته شده ، هم در مورد يك نفر اطلاق مي‏شود ، و هم در مورد جمع ، و مراد از آن در اين آيه جمع است ، و ضمير هم در جمله و يحمل عرش ربك فوقهم يومئذ ثمانية به طوري كه از مقتضاي سياق ظاهر مي‏شود به ملائكه برمي‏گردد .


ولي بعضي گفته‏اند به همه خلائق برمي‏گردد .


و از ظاهر كلام خداي تعالي برمي‏آيد كه عرش در آن روز حامليني از ملائكه دارد ، همچنان كه از ظاهر آيه زير نيز اين معنا استفاده مي‏شود مي‏فرمايد : الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤمنون به و يستغفرون للذين آمنوا ، و در روايات آمده كه اين حاملان عرش چهار فرشته‏اند ، و از ظاهر آيه مورد بحث برمي‏آيد حاملان عرش در آن روز هشت نفرند ، و اما اينكه اين چهار نفر و يا هشت نفر از جنس ملائكه بودند ، و يا غير ايشان ؟ آيه شريفه ساكت است ، هر چند كه سياق آن از اشعار به اينكه از جنس ملك مي‏باشند ، خالي نيست .


ممكن هم هست - همانطور كه اشاره كرديم - غرض از ذكر انشقاق آسمان ، و بودن ملائكه در اطراف آن ، و اينكه حاملين عرش در آن روز هشت نفرند ، اين باشد كه بفرمايد در آن روز ملائكه و آسمان و عرش براي انسانها ظاهر مي‏شوند ، همچنان كه قرآن در اين باره فرموده : و تري الملائكة حافين من حول العرش يسبحون بحمد ربهم .



ترجمة الميزان ج : 19ص :665


يومئذ تعرضون لا تخفي منكم خافية از ظاهر كلام برمي‏آيد كه مراد از جمله تعرضون - عرضه مي‏شويد عرضه شدن بر خداي تعالي باشد ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده : و عرضوا علي ربك صفا ، و كلمه عرض در لغت به معناي اين است كه فروشنده جنس خود را جلو مشتري بگسترد و به او نشان دهد ، در نتيجه معناي عرض بر خداي تعالي در روز قيامت كه روز جدايي حق از باطل ، و روز داوري است اين است كه : آنچه نزد هر انسان از عقيده و عمل هست براي خداي تعالي فاش و سفره دل آدمي باز مي‏گردد ، به طوري كه هيچ عقيده و هيچ فعلي از او براي خدا پنهان نماند ، و همه غيب‏ها شهادت و همه سرها علن و آشكار گردد ، و اين از خصائص قيامت است ، آري قيامت يوم تبلي السرائر است ، و يوم هم بارزون لا يخفي علي الله منهم شي‏ء است ، روزي است كه سريره‏ها آشكار و همه مردم براي خدا ظاهر مي‏شوند ، و از آنان چيزي بر خدا پوشيده نمي‏ماند .


و ما در بحث‏هاي سابق خود گفتيم كه آنچه در قرآن از خصائص قيامت آمده اختصاص به قيامت ندارد ، مثلا اگر فرموده روز قيامت ملك مخصوص خداست ، معنايش اين نيست كه در دنيا غير خدا كساني ديگر نيز مالك باشند ، و اگر فرموده : آن روز امر به دست خداست ، و يا از عذاب او براي كسي پناهگاهي نيست ، و يا خلائق برايش بارز و ظاهر مي‏شوند و يا چيزي از خلائق بر او پوشيده نمي‏ماند ، و خصائص ديگر ، معنايش اين نيست كه خدا تنها در روز قيامتچنين است ، زيرا اين صفات دائما براي خدا هست ، بلكه مراد اين است كه : مردم آن روز فاش و هويدا مي‏بينند كه خداي تعالي چنين خدايي است .


پس معناي آيه اين مي‏شود كه : در آن روز براي شما آشكار مي‏شود كه در دنيا هم ، در معرض علم خدا بوديد ، و آن روز همه فعل‏هايتان ظاهر مي‏گردد ، و هيچ يك از آنها پنهان نمي‏ماند .



ترجمة الميزان ج : 19ص :666


فاما من اوتي كتابه بيمينه فيقول هاؤم اقرؤا كتابيه در مجمع البيان گفته : كلمه هاؤم امر به چند نفر است و به منزله هاكم است ، و اگر طرف مرد باشد ، مي‏گويي هاء يا رجل، و به دو مرد مي‏گويي هاؤما يا رجلان ، و به جمعيتي مي‏گويي هاؤم يا رجال ، و به يك زن مي‏گويي هاء يا امرأة - و همزه را كسره مي‏دهي و بعد از همزه حرف ياء نمي‏آوري - و به دو زن مي‏گويي هاؤما ، و به چند زن مي‏گويي هاؤن ، و اين لغت اهل حجاز است .


و اهل نميم و قيس ، در مفرد مذكر مثل اهل حجاز مي‏گويند : هاء و به دو نفر مي‏گويند : هاءا و به جماعت مردان مي‏گويند : هاؤا ، و به يك زن هاءي ، و به چند زن هاؤن .


و بعضي از قبايل عرب بجاي همزه كاف مي‏آورند ، مي‏گويند : هاك ، هاكما ، هاكم ، هاك ، هاكما ، هاكن و در همه اين زبانها اين كلمه به معناي بگير است ، و اين امري است كه نهي ندارد .


اين آيه شريفه و مابعدش تا كلمه خاطؤن بيان تفصيلي اختلاف حال مردم در روز قيامت است ، اختلافي كه از حيث سعادت و شقاوت دارند ، و ما در سابق در تفسير فمن اوتي كتابه بيمينه گفتاري در معناي دادن كتاب به دست راست اصحاب يمين داشتيم ، و ظاهرا خطاب در جمله هاؤم اقرؤا كتابيه به ملائكه باشد ، و هاء در كلمه كتابيه و همچنين در آخر همه آيات بعدي ، هاي وقف است ، كه اصطلاحا آن را هاي استراحت مي‏نامند .


و معناي آيه اين است كه : اما كسي كه كتابش به دست راستش داده شده رو به فرشتگان مي‏كند و مي‏گويد : بياييد نامه عمل مرا بگيريد و بخوانيد كه چگونه به سعادت من حكم مي‏كند .


اني ظننت اني ملاق حسابيه كلمه ظن در اينجا به معناي يقين است ، و آيه مورد بحث آنچه را از آيه قبل فهميده مي‏شد تعليل مي‏كند ، و حاصل اين تعليل اين است كه اگر گفتم كتاب من كتاب يمين است ، و به سعادت من حكم مي‏كند ، براي اين بود كه من در دنيا به چنين روزي يقين داشتم ، و يقين داشتم كه به زودي حساب خود را ملاقات مي‏كنم ، و به پروردگارم ايمان


ترجمة الميزان ج : 19ص :667


آوردم ، و عمل خود را اصلاح كردم .


فهو في عيشة راضية يعني چنين كسي زندگي مي‏كند به عيش راضيه ، به عيشي كه خودش آن را بپسندد ، پس اگر رضايت را به عيش نسبت داده از باب مجاز عقلي است .


في جنة عالية ... الخالية يعني او در بهشتي است كه داراي مقامي عالي است ، و او در آن بهشت لذاتي دارد ، كه نه چشمي ديده و نه گوشي شنيده باشد ، و نه بر قلب كسي خطور كرده باشد .


قطوفها دانية - كلمه قطوف جمع قطف - به كسره قاف و سكون طاء - است ، كه به معناي ميوه‏اي است كه به حد چيدن رسيده باشد ، ومعناي جمله اين است كه ميوه‏هاي آن بهشت به وي نزديك است ، به طوري كه هر جور بخواهد مي‏تواند بچيند .


كلوا و اشربوا هنيئا بما اسلفتم في الايام الخالية - يعني به ايشان گفته مي‏شود : بخوريد و بنوشيد ، از همه آنچه خوردني و نوشيدني در بهشت است ، در حالي كه گوارايتان باشد ، و اين پاداش آن ايمان و عمل صالحي است كه در دنياي گذرا و ناپايدار براي امروزتان تهيه ديديد .


و اما من اوتي كتابه بشماله فيقول يا ليتني لم أوت كتابيه و لم أدر ما حسابيه صاحبان اين سخن طايفه دومند ، يعني اشقياي مجرم كه نامه اعمالشان را به دست چپشان مي‏دهند ، و معناي اينكه چرا نامه اعمال مجرمين را به دست چپشان مي‏دهند ، در سوره اسراء گذشت ، اين طايفه در قيامت آرزو مي‏كنند كه اي كاش نامه اعمال خود را نمي‏ديدند ، و نمي‏فهميدند حسابشان چيست ، و اين آرزويشان از اين جهت است كه مي‏بينند چه عذاب اليمي برايشان آماده شده .


يا ليتها كانت القاضية مفسرين گفته‏اند : ضمير در ليتها به موتة الاولي ي تقديري برمي‏گردد ، آن مرگ اولي كه انسان را از دنيا خارج مي‏كند .


و معناي آيه اين است كه : اي كاش همان مرگ اول كه ما آن را چشيديم و از دنيا خارج شديم كار ما را يكسره كرده بود ، و ما را نابود مي‏ساخت و ديگر مبعوث نمي‏شديم ، و در


ترجمة الميزان ج : 19ص :668


اين ورطه عذاب هميشگي قرار نمي‏گرفتيم و آنچه را مي‏بينيم نمي‏ديديم .


ما اغني عني مالية هلك عني سلطانية اين دو جمله دو كلمه حسرت است كه در آن روز بعد از بي‏نتيجه ديدن كوشش‏هاي دنيايي خود مي‏گويد ، چون او تا در دنيا بود مي‏پنداشت كليد سعادتش در زندگي مال و قدرت است ، و اين دو تمامي ناملايمات احتمالي را از او دفع مي‏كنند ، و بر هر محبوب و لذتي مسلطش مي‏سازند ، و به همين خيال خام بود كه تمامي سعي و توان خود راصرف به دست آوردن مال و قدرت كرد ، و قهرا از ياد پروردگار خود و از هر سخن حقي كه به سوي آن دعوت مي‏شد اعراض نمود ، و دعوت كننده را تكذيب مي‏كرد ، همين كه سر از قبر برداشت ، و ديد كه تمامي سبب‏ها از كار افتاده‏اند ، و امروز ديگر مال و فرزندان بكار نمي‏آيند ، مي‏فهمد كه مالش فايده‏اي نداشت ، و قدرتش هم باطل شد ، لذا از در حسرت و درد اين دو جمله را مي‏گويد ، اما چه سودي از گفتن ؟ ! خذوه فغلوه ... فاسلكوه اين جملات دستور خدا به ملائكه را حكايت مي‏كند ، كه بگيريد او را و در آتش بيفكنيد .


پس تقدير كلام يقال للملائكة خذوه ... است ، يعني به ملائكه گفته مي‏شود بگيريد او را ... و كلمه غلوه امر از مصدر غل است ، كه به معناي بستن با غل و زنجير است كه دست و پاي اسير را به گردنش مي‏بندد .


ثم الجحيم صلوه - يعني او را داخل آتش عظيم كنيد ، چون جحيم به معناي آتش عظيم است ، و صلوا امر از ماده صلو است ، كه به معناي ملازم قرار دادن آدمي است با آتش .


ثم في سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلكوه - كلمه سلسله به معناي زنجير و قيد است ، و كلمه ذرع به معناي طول است ، و كلمه ذراع به معناي فاصله بين آرنج و نوك انگشتان است ، كه خود يك واحدطولي است ، و سلوك مجرم در سلسله‏اي كه طولش هفتاد ذراع باشد به معناي آن است كه وي را در چنين زنجيري بپيچند .


و حاصل كلام اين است كه او را در چنين قيدي مقيد كنيد .



ترجمة الميزان ج : 19ص :669


انه كان لا يؤمن بالله العظيم و لا يحض علي طعام المسكين مصدر حض كه فعل يحض مضارع از آن است ، به معناي تحريك و تشويق كردن است ، و دو آيه مورد بحث در مقام بيان علت دستور قبلي ( بگيريد و ببنديد و در آتش بيفكنيد ) است ، مي‏فرمايد بدين علت چنين دستور داديم كه وي به خداي عظيم ايمان نمي‏آورد ، و مردم را به اطعام مسكينان تشويق نمي‏كرد ، بلكه در اين باره مسامحه مي‏كرد ، و از رنج بينوايان احساس ناراحتي نمي‏نمود .


فليس له اليوم هيهنا حميم ... الخاطؤن كلمه حميم به معناي دوست است ، و آيه شريفه به خاطر حرف فاء كه در آغاز آن آمده نتيجه‏گيري از جمله انه كان لا يؤمن ... است .


و حاصل كلام اين است كه او از آنجا كه به خدا ايمان نمي‏آورد در نتيجه امروز در اين عرصه ، دوستي كه سودش ببخشد يعني شفيعي كه برايش شفاعت كند ندارد ، چون كافر آمرزش ندارد ، در نتيجه شفاعتي هم نخواهد داشت .


و لا طعام الا من غسلين - كلمه غسلين به معناي چركاب است ، و گويا مراد از آن چرك و كثافاتي است كه از تن اهل دوزخ مي‏ريزد ، و آيه شريفه عطف است به كلمه حميم در آيه قبلي ، و نتيجه‏گيري از جمله و لا يحض ... است ، و حاصل معنايش اين است كه او از آنجا كه كسي را به اطعام مسكينان تشويق نمي‏كرد ، امروز طعامي به جز غسلين اهل دوزخ ندارد ، و جمله لا ياكله الا الخاطؤن كلمه غسلين را تعريف مي‏كند ، و خاطون عبارتند از كساني كه گناه و خطا كاري ، عادتشان شده باشد .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه ابن جرير ، از ابن زيد روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در معناي آيه و يحمل عرش ربك فوقهم يومئذ ثمانية فرمود : امروز عرش خدا را چهار نفر حمل مي‏كنند ، و روز قيامت هشت نفر .


مؤلف : در اينكه خداي تعالي حاملين عرش را در آيه شريفه مقيد كرده به يومئذ -


ترجمة الميزان ج : 19ص :670


امروز اشعار و بلكه ظهور روشني است در اينكه هشت نفر بودن حاملان مخصوص آن روز است .


و در تفسير قمي آمده كه امام (عليه‏السلام‏) در حديثي ديگر فرمود : عرش را هشت نفر حمل مي‏كنند ، چهار نفر از اولين و چهار نفر از آخرين ، اما چهار نفر اولين عبارتند از نوح و ابراهيم و موسي و عيسي (عليهماالسلام‏) ، و اما چهار نفر آخرين عبارتند از محمد و علي و حسن و حسين (عليهماالسلام‏) .


مؤلف : در روايات بسياري آمده كه هشت نفر مخصوص روز قيامت است ، و در بعضي آمده كه حاملين عرش خدا - با در نظر گرفتن اينكه عرش خدا همان علم او است - چهار نفر از ما هستند و چهار نفر از هر كس كه خدا بخواهد .


و در تفسير عياشي از ابي بصير از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت آمده كه فرمود : چون روز قيامت بشود هر دسته از مردم به نام امامشان خوانده مي‏شوند ، امامي كه در عصر آن امام مرده‏اند ، اگر نام امام خود را بدانند و او را به امامت شناخته باشند نامه عملشان به دست راستشان داده مي‏شود ، براي اينكه خداي تعالي فرموده : يوم ندعوا كل اناس بامامهم فمن اوتي كتابه بيمينه فاولئك يقرؤن كتابهم و كلمه يمين به معناي معرفت و اثبات امام است ، چون كتاب او همان امام او است ، كه مي‏خواند - تا آنجا كه امام فرمود - و كسي كه امام خود را نشناسد ، از اصحاب شمال است ، همان كساني كه خداي تعالي در باره‏شان فرموده : و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال في سموم و حميم و ظل من يحموم ... .


مؤلف : و در برخي از روايات ، آيه فاما من اوتي كتابه بيمينه ... بر علي (عليه‏السلام‏) تطبيق شده ، و در بعضي بر آن جناب و بر شيعيانش ، و همچنين آيه و اما من اوتي كتابه بشماله ... بر دشمنان آن جناب تطبيق شده ، كه همه اين روايات از باب تطبيق كلي بر مصداق است ، نه از باب تفسير .


و در الدر المنثور است كه : حاكم ( وي حديث را صحيح دانسته ) از ابي سعيد خدري از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده كه فرمود : اگر يك دلو از غسلين به روي دنيا بريزند ، تمام اهل دنيا را مي‏گنداند .



ترجمة الميزان ج : 19ص :671


و در همان كتاب است كه بيهقي در كتاب شعب ايمان از صعصعة بن صوحان روايت كرده كه گفت مردي باديه‏نشين به حضور علي بن ابي طالب رسيد ، و پرسيد : اين آيه چه معنا دارد كه مي‏فرمايد : لا ياكله الا الخاطؤن ، با اينكه تمامي مردم خطوه و قدم زدن دارند ، علي (عليه‏السلام‏) تبسمي كرد و فرمود : اي اعرابي : لا ياكله الا الخاطؤن نه الا الخاطؤن ، مرد عرب عرضه داشت : بله به خدا درست فرمودي اي امير المؤمنين ، خداوند بنده خود را تسليم عذاب نمي‏كند .


آنگاه رو كرد به جانب ابي الاسود و فرمود : عجم‏ها همه داخل دين شدند ، تو براي مردم قاعده‏اي وضع كن تا به وسيله آن سخن گفتن خود را اصلاح كنند ، و غلط حرف نزنند .


ابو الاسود هم برايشان حركت ضمه و نصب و جر را ترسيم كرد ، و معين كرد در كجا كلمه با ضمه خوانده شود و كجا با فتحه و كجا با كسره .


و در تفسير برهان از ابن بابويه نقل كرده كه در كتاب الدروع الواقعية از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده كه در ضمن حديثي فرمود : اگر يك ذراع از آن سلسله‏اي كه خدا در كتاب خود يادآور شده بر روي همه كوههاي دنيا بگذارند ، از شدت حرارت آن آب مي‏شوند .



ترجمة الميزان ج : 19ص :672


فَلا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ‏(38) وَ مَا لا تُبْصِرُونَ‏(39) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسولٍ كَرِيمٍ‏(40) وَ مَا هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍقَلِيلاً مَّا تُؤْمِنُونَ‏(41) وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍقَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ‏(42) تَنزِيلٌ مِّن رَّب الْعَلَمِينَ‏(43) وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْض الأَقَاوِيلِ‏(44) لأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ‏(45) ثمَّ لَقَطعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ‏(46) فَمَا مِنكم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَجِزِينَ‏(47) وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ‏(48) وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكم مُّكَذِّبِينَ‏(49) وَ إِنَّهُ لَحَسرَةٌ عَلي الْكَفِرِينَ‏(50) وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ‏(51) فَسبِّحْ بِاسمِ رَبِّك الْعَظِيمِ‏(52)


ترجمه آيات


(هر چند حاجتي به سوگند نيست با اينحال ) سوگند به همه آنچه كه شما مي‏بينيد ( 38) .


و آنچه نمي‏بينيد ( 39) .


كه قرآن سخن رسول بزرگواري است ( 40) .


و هرگز سخن يك شاعر نيست راستي چرا كم هستند ايمان آورندگان شما ( 41) .


سخن كاهن هم نيست و چه اندك هستند تذكر پذيران شما ( 42) .


بلكه نازل شده از ناحيه پروردگار عالم است ( 43) .


و اگر پيامبر حتي يك كلمه از پيش خود جعل كند و به ما نسبت دهد ( 44) .


با دست تواناي خود او را مي‏گيريم ( 45 ) .



ترجمة الميزان ج : 19ص :673


و سپس او را هلاك مي‏كنيم ( 46) .


آن وقت كسي از شما نمي‏تواند جلو ما را از او بگيرد ( 47) .


و باز سوگند مي‏خورم كه قرآن مايه تذكر مردم با تقوي است ( 48) .


و ما مي‏دانيم كه بعضي از شما تكذيب‏كننده‏ايد ( 49) .


و همين قرآن مايه حسرت كافران است ( 50) .


و محققا حق اليقين است ( 51) .


پس به نام پروردگار عظيمت تسبيح گوي و نام او را منزه بدار ( 52) .


بيان آيات


اين دسته از آيات ، فصل سوم از آيات سوره است كه مطالب سابق مربوطبه حاقه را به لسان تصديق قرآن تاكيد مي‏كند ، تا با تصديق قرآن حقانيت خبرهايي كه از مساله قيامت داد ثابت شود .


فلا اقسم بما تبصرون و ما لا تبصرون از ظاهر آيه برمي‏آيد كه با سوگند خوردن به آنچه ديدني و آنچه ناديدني است ، و يا به عبارت ديگر به غيب و شهادت ، در حقيقت به مجموع خلائق سوگند خورده ، ليكن اين سوگند شامل ذات متعاليه خداي تعالي نمي‏شود ، زيرا از ادب قرآن به دور است كه خداي تعالي و خلائق او را در يك صف قرار دهد ، و هر دو را به يك نحو و در عرض واحد تعظيم كند .


به طور كلي در سوگند خوردن به هر چيزي، نوعي تعظيم مورد آن سوگند است ، و خلق خدا كه در اين آيات مورد سوگند قرار گرفته بدان جهت كه دست‏پرورده خدا است ، جليل و جميل است ، چون خود او جميل است ، و به جز جميل نمي‏آفريند و چگونه چنين نباشد با اينكه خود او خلقت و فعل خود را ستوده ، و خويشتن را بدان ثنا گفته و فرموده : الذي أحسن كل شي‏ء خلقه ، و نيز فرموده : فتبارك الله احسن الخالقين ، پس موجودات از ناحيه خداي تعالي جز خوبي ندارند ، و هر بدي كه در آنها باشد از ناحيه خودشان است ، و يا از ناحيه مقايسه يكي با ديگري است .



ترجمة الميزان ج : 19ص :674


در اينكه براي اثبات حقانيت قرآن در ميان همه سوگندها سوگند به ما تبصرون و ما لا تبصرون را انتخاب فرموده ، مناسبتي با مقام هست ، كه بر كسي پوشيده نيست ، براي اينكه نظام واحد حاكم بر عالم ، نظامي كه اجزاي جاري آن همه به هم مربوطند ، حكم مي‏كند بر اينكه صانع همه يكي است ، و همه به سوي او در حركتند ، و نيز حكم مي‏كند به صحت همه آثار و احكام توحيد ، از مساله بعث رسل و انزال كتب گرفته ، تا اينكه قرآن بهترين كتاب آسماني است ، چون تمامي دعوت‏هايش به سوي حق و به سوي طريق مستقيم است .


از آنچه گذشت روشن شد كه آنچهبعضي از مفسرين در تفسير جمله ما تبصرون و ما لا تبصرون گفته‏اند ، و ذيلا از نظر خواننده مي‏گذرد ، درست نيست .


بعضي گفته‏اند : منظور از جمله اول خلائق ، و از جمله دوم خالق است .


ولي سياق با اين تفسير سازگاري ندارد .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از اولي نعمت‏هاي ظاهري ، و از دومي نعمت‏هاي باطني است .


و بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از اولي جن و انس و از دومي ملائكه و يا مراد از اولي اجسام و از دومي ارواح است ، و يا از اولي دنيا و از دومي آخرت ، و يا از اولي آثار ديدني قدرت خدا و از دومي آثار نديدني قدرت او واسرار خلقت است .


وجه نادرستي اين اقوال اين است كه لفظ آيه از همه اينها عمومي‏تر است .


انه لقول رسول كريم ضمير انه به قرآن برمي‏گردد ، و آنچه از سياق برمي‏آيد اين است كه منظور از رسول كريم پيامبر اسلام (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و اين آيه مي‏خواهد در مقابل سخنان كفار كه او را شاعر و يا كاهن مي‏خواندند رسالت آن جناب را تصديق كند .


و اگر قرآن را قول رسولي كريم خوانده ، باعث هيچ اشكالي نمي‏شود چون اين نسبت به شخص آن جناب نيست ، بلكه به عنوان رسالت او است ، و معلوم است كه رسول بدان جهت كه رسول است سخني از خود ندارد ، آنچه مي‏گويد از ناحيه فرستنده خود مي‏گويد ، و اين معنا را با بياني بيشتر در جمله تنزيل من رب العالمين توضيح داده .


بعضي گفته‏اند : مراد از رسول كريم ، جبرئيل است .


ليكن سياق آن را تاييد نمي‏كند ، براي اينكه اگر مراد جبرئيل بود جا داشت بفرمايد : اين قرآن را شيطانها نازل


ترجمة الميزان ج : 19ص :675


نكرده‏اند ، همان طور كه در سوره شعرا اينطور فرمود ، علاوه بر اين آيه بعدي كه مي‏فرمايد : و لو تقول علينا بعض الاقاويل ، و همچنين آيات بعدش كه سخن از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دارد با اين احتمال مناسبت دارد ، كه منظور از رسول كريم ، پيامبر عظيم الشان باشد .


و ما هو بقول شاعر قليلا ما تؤمنون در اين آيه شعر بودن قرآن را نفي مي‏كند ، چون آورنده آن كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است تا به آخر عمر حتي يك شعر نسرود ، تا چه رسد به اينكه شاعر باشد ، و جمله قليلا ما تؤمنون توبيخ مجتمع ايشان است ، كه اكثريت آنان ايمان نداشته ، و بجز اندكي از ايشان ايمان نياوردند .


و لا بقول كاهن قليلا ما تذكرون در اين جمله كهانت بودن قرآن و كاهن بودن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) انكار شده است ، و كهانت به عقيده كاهنان عبارت است از اينكه كاهن پيامها و اطلاعاتي را از جن دريافت كند .


و جمله قليلا ما تذكرون نيز توبيخ مجتمع مشركين است .


تنزيل من رب العالمين يعني قرآن از ناحيه رب العالمين نازل شده است ، نه اينكه خود رسول آن را پرداخته و به دروغ به خدا نسبت داده باشد ، كه در سابق هم به اين معنا اشاره فرمود .


و لو تقول علينا بعض الاقاويل ... حاجزين وقتي كسي مي‏گويد : فلاني بر من تقول كرد ، معنايش اين است كه سخن و قولي از ناحيه خود تراشيد و به من نسبت داد .


و كلمه وتين - به طوري كه راغب گفته - به معناي رگي است كه به جگر ، خون وارد مي‏كند ، و اگر قطع شود صاحبش مي‏ميرد .


بعضي ديگر گفته‏اند : به معناي رگ قلب است .


و معناي اين آيات اين است كه : اگر اين پيامبر كريم كه ما رسالت خود را به دوش او نهاديم ، و با قرآن كريم به سوي شما فرستاديم ، پاره‏اي اقوال را از پيش خود بتراشد و به ما نسبتش دهد ، لاخذنا منه باليمين ما او را مانند مجرمين دست بسته مي‏كنيم ، و يا ما دست راست او را قطع مي‏كنيم ، و يا با دست خود كه همان قدرت ما است او را گرفته انتقام از او


ترجمة الميزان ج : 19ص :676


مي‏ستانيم .


كه اين احتمال اخير در روايت قمي هم آمده .


ثم لقطعنا منه الوتين و سپس او را به جرم اينكه دروغ به ما بسته مي‏كشيم ، فما منكم من أحد عنه حاجزين ، آن وقت هيچ كس از شما نيست كه بتواند او را از ما پنهان كند ، و ما را از انتقام گيري از وي مانع شود ، و در نتيجه از عقوبت و اهلاك ما برهاند .


اين آيات تهديدي است به پيامبر بر فرضي كه آن جناب سخني را كه از خدا نيست به خدا نسبت دهد ، و چگونه ممكن است اين فرض تحقق يابد ، با اينكه او فرستاده‏اي است از ناحيه خدا ، و خداي تعالي او را به نبوت گرامي داشته و به رسالت خود برگزيده ؟ ! پس آيات مورد بحث در معناي آيه زير است كه مي‏فرمايد : و لو لا أن ثبتناك لقد كدت تركن اليهم شيئا قليلا اذا لاذقناك ضعف الحيوة و ضعف الممات ثم لا تجد لك علينا نصيرا ، و نيز در معناي آيه زير كه بعد از ذكر نعمت‏هاي بزرگي كه به انبيائش داده مي‏فرمايد : و لو أشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون .


پس ديگر ايراد نشود كه مقتضاي آيات اين است كه هر كس به دروغ ادعاي نبوت كند و سخناني به خدا نسبت دهد خدا او را هلاك مي‏كند ، و در دنيا به شديدترين عقاب گرفتار مي‏سازد ، و اين با آنچه در خارج مي‏بينيم منافات دارد ، زيرا چه بسيار كساني كه به دروغ ادعاي نبوت كردند ، و به چنين عقابي هم مبتلا نشدند .


نادرستي اين ايراد بدين جهت است كه تهديد در آيه مورد بحث متوجه شخص رسول صادق است ، چنين رسولي كه در ادعاي رسالتش صادق است ، اگر چيزي به دروغ به خدا نسبت دهد خدا با او چنين معامله‏اي مي‏كند ، نه تهديد به مطلق مدعيان نبوت ، و مفتريان بر خدا در ادعاي نبوت و در خبر دادن از ناحيه خداي تعالي .


و انه لتذكرة للمتقين در اين جمله كرامت تقواي آنان ، و كرامت معارف الهي و معاد و حقائق آن را خاطرنشان ساخته ، درجاتي را كه متقين نزد خدا و در آخرت در بهشت دارند يادآوري مي‏كند ، و قرآني كه سخنش اين است تقول و افترا نيست ، بنا بر اين آيه شريفه در مقام بيان


ترجمة الميزان ج : 19ص :677


حجتي است بر اينكه قرآن منزه از تقول و افترا است .


و انا لنعلم أن منكم مكذبين و انه لحسرة علي الكافرين يعني ما مي‏دانيم كه بعضي از شما تكذيب‏گرند ، و همين تكذيبشان حسرتي خواهد بود براي آنان ، كه اين حسرت را در روزي كه محشور مي‏شوند احساس خواهند كرد .


و انه لحق اليقين فسبح باسم ربك العظيم در آخر سوره واقعه نظير اين دو آيه گذشت ، و در باره‏اش سخنگفته شد ، و اين دو سوره يعني واقعه و حاقه هر دو يك غرض را دنبال مي‏كنند ، و آن بيان اوصاف روز قيامت است ، سياق هر دو و آخر آنها نيز يكي است ، و آيه مورد بحث سوگندي است بر حقانيت قرآن ، كه از روز قيامت خبر مي‏دهد ، و اين دو سوره هر دو با اين نكته ختم مي‏شوند كه قرآن و آنچه خبر داده كه در قيامت واقع مي‏شود حق اليقين است ، و آنگاه رسول گرامي خود را دستور مي‏دهد به اينكه اسم پروردگار عظيم خود را تسبيح گويد ، يعني منزه بدارد از اينكه عالم را به باطل بيافريند ، و براي آن هدفي به نام معاد قرار ندهد ، و از اينكه معارف حقي را كه قرآن در امر مبدأ و معاد بيان مي‏كند باطل سازد .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :