امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
974
ترجمه الميزان: سوره نوح آيات 28 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :37


( 71 )سوره نوح مكي است و بيست و هشت آيه دارد ( 28)


سورة نوح‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَرْسلْنَا نُوحاً إِلي قَوْمِهِ أَنْ أَنذِرْ قَوْمَك مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ‏(1) قَالَ يَقَوْمِ إِني لَكمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ‏(2) أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِيعُونِ‏(3) يَغْفِرْ لَكم مِّن ذُنُوبِكمْ وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِلي أَجَلٍ مُّسمًّيإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لا يُؤَخَّرُلَوْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ‏(4) قَالَ رَب إِني دَعَوْت قَوْمِي لَيْلاً وَ نَهَاراً(5) فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَاءِي إِلا فِرَاراً(6) وَ إِني كلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصبِعَهُمْ في ءَاذَانهِمْ وَ استَغْشوْا ثِيَابهُمْ وَ أَصرُّوا وَ استَكْبرُوا استِكْبَاراً(7) ثُمَّ إِني دَعَوْتهُمْ جِهَاراً(8) ثُمَّ إِني أَعْلَنت لهَُمْ وَ أَسرَرْت لهَُمْ إِسرَاراً(9) فَقُلْت استَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً(10) يُرْسِلِ السمَاءَ عَلَيْكم مِّدْرَاراً(11) وَ يُمْدِدْكم بِأَمْوَلٍ وَ بَنِينَ وَيجْعَل لَّكمْ جَنَّتٍ وَ يجْعَل لَّكمْ أَنهَراً(12) مَّا لَكمْ لا تَرْجُونَ للَّهِ وَقَاراً(13) وَ قَدْ خَلَقَكمْ أَطوَاراً(14) أَ لَمْ تَرَوْا كَيْف خَلَقَ اللَّهُ سبْعَ سمَوَتٍ طِبَاقاً(15) وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشمْس سِرَاجاً(16) وَ اللَّهُ أَنبَتَكم مِّنَ الأَرْضِ نَبَاتاً(17) ثمَّ يُعِيدُكمْ فِيهَا وَ يخْرِجُكمْ إِخْرَاجاً(18) وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكمُ الأَرْض بِساطاً(19) لِّتَسلُكُوا مِنهَا سبُلاً فِجَاجاً(20) قَالَ نُوحٌ رَّب إِنهُمْ عَصوْني وَ اتَّبَعُوا مَن لَّمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلا خَساراً(21) وَ مَكَرُوا مَكْراً كبَّاراً(22) وَ قَالُوا لا تَذَرُنَّ ءَالِهَتَكمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سوَاعاً وَ لا يَغُوث وَ يَعُوقَ وَ نَسراً(23) وَ قَدْ أَضلُّوا كَثِيراًوَ لا تَزِدِ الظلِمِينَ إِلا ضلَلاً(24)



ترجمة الميزان ج : 20ص :38


ترجمه آيات


به نام خدايي كه رحمتي عام و خاص و محدود و نامحدود دارد .


ما نوح را به سوي قومش فرستاديم و گفتيم كه قوم خود را قبل از آنكه عذابي دردناك فراشان گيرد انذار كن ( 1) .


او به قوم خود گفت : اي مردم من براي شما بيم‏رساني روشنگرم ( 2 ) .


و دعوتم اين است كه الله را بپرستيد و از عذابش پروا نموده مرا اطاعت كنيد ( 3) .


تا گناهاني از شما را بيامرزد و تا اجلي كه برايتان مقدر كرده مهلت دهد ، كه اگر چنين نكنيد قبل از رسيدن به اجل حتمي دچار اجل ديگر مي‏شويد آري اگر بناي فهميدن داشته باشيد مي‏دانيد كه اجل خدايي وقتي برسد تاخير نمي‏پذيرد ( 4) .


(اما هر چه بيشتر تذكر داد كمتر به نتيجه رسيد تا به كلي از هدايت قومش مايوس شد ) گفت پروردگارا ! من قوم خود را شب و روز دعوت كردم ( 5) .


ولي دعوتم جز زيادتر شدن فرارشان فايده‏اي نداد ( 6 ) .


و من هر چه دعوتشان كردم تا تو ايشان را بيامرزي انگشت‏ها به گوش نهاده جامه به سر كشيدند و بر عناد خود اصرار و به وجهي ناگفتني استكبار ورزيدند ( 7) .


اين بار به بانگ بلند دعوتشان كردم ( 8) .


و نوبتي علني و گاهي سري آن هم به چه زباني دعوت نمودم ( 9) .


(مثلا به ايشان اينطور گفتم ) كه از پروردگارتان طلب مغفرت كنيد كه او بسيار آمرزنده است ( 10) .


كه اگر چنين كنيد ابر آسمان را مرتب بر شما مي‏باراند ( 11) .


و به وسيله اموال و فرزندان ياريتان مي‏كند و برايتان باغها رويانيده و نهرها جاري مي‏سازد ( 12 ) .


راستي شما را چه مي‏شود كه براي خدا عظمتي قائل نيستيد ( 13) .


با اينكه اوست كه شما را به اشكال و احوالي مختلف آفريد ( 14) .


آيا نديديد كه چگونه خدا هفت طبقه آسمان را خلق كرد ( 15) .


و ماه را در آنها نور و خورشيد را چراغ فروزنده قرار داد ( 16) .


آري و خدا بود كه شما را چون گياه از زمين به نحوي ناگفتني رويانيد ( 17) .


و سپس او است كه شما را به زمين برگردانيده و باز به نحوي ناگفتني از زمين خارج مي‏كند ( 18) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :39


و خدا است كه زمين را برايتان گسترد ( 19 ) .


تا بعضي از قسمت‏هاي آن را با راه‏هاي باريك و فراخ و يا كوهي و دشتي طي كنيد ( 20) .


نوح سپس اضافه كرد پروردگارا ! ايشان نافرمانيم كردند و فرمان كساني را بردند كه مال و اولاد به جز خسارت برايشان بار نياورد ( 21) .


(بار الها ) نيرنگي عظيم كردند ( 22) .


و به مردم گفتند آلهه خود را ترك مي‏گوييد مخصوصا بت ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر را ( 23) .


و آنها گروه بسياري را گمراه كردند ، خداوندا ! ستمگران را جز ضلالت بيشتر سزا مده ( 24) .


بيان آيات


اين سوره به رسالت نوح به سوي قومش ، وبه اجمالي از دعوتش ، و اينكه قوم او اجابتش نكردند ، و در آخر به پروردگار خود شكوه نمود و نفرينشان كرد ، و براي خود و پدر و مادر خود و هر مرد و زني كه با ايمان داخل خانه‏اش شود استغفار كرد ، و به اينكه در آخر عذاب بر آن قوم نازل شده ، همگي غرق شدند ، اشاره مي‏كند .


اين سوره به شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده است .


انا أرسلنا نوحا الي قومه أن انذر قومك من قبل أن ياتيهم عذاب اليم جمله أن أنذر قومك ... ، رسالت نوح را تفسير مي‏كند ، در حقيقت تقدير كلام و أوحينا اليه أن أنذر ... است ، يعني ما نوح را به سوي قومش فرستاده و به وي وحي كرديم كه قوم خودت را قبل از اينكه عذابي اليم به سراغشان آيد انذار كن .


و اين سخن دلالت دارد بر اينكه قوم نوح به خاطر شرك و گناهان در معرض عذاب بوده‏اند ، همچنان كه از كلام آن جناب در آيه بعدي كه فرموده : اني لكم نذير مبين ان اعبدوا الله و اتقوه ، نيز اين معنا استفاده مي‏شود ، چون انذار به معناي ترساندن است ، و ترساندن همواره از خطر محتملي است كه اگر هشدار و تحذير نباشد حتما مي‏رسد .


و جمله من قبل أن ياتيهم عذاب أليم مي‏رساند كه اين عذاب اليم متوجه ايشان بوده ، و اگر هشدار نوح (عليه‏السلام‏) نباشد ، حتما خواهد آمد ، و از ايشان دست بردار نخواهد بود .


قال يا قوم اني لكم نذير مبين ان اعبدوا الله و اتقوه و اطيعون اين آيه شريفه رسالت نوح (عليه‏السلام‏) را به طور اجمال و تفصيل بيان مي‏كند ، جمله اني لكم نذير مبين ، به طور اجمال و جمله أن اعبدوا الله ... به طور تفصيل .



ترجمة الميزان ج : 20ص :40


و اگر كلمه قوم را به ضمير راجع به خودش اضافه كرد و گفت يا قومي كه جمله يا قوم مخفف آن است ، براي اين بود كه اظهار دلسوزي و مهرباني كند ، و خواست بفرمايد شما همگي مردم منيد ، و مجتمع قومي ما ، من و شما را يكجا جمع كرده ، بدي و ناراحتي شما مرا هم ناراحت مي‏كند ، و من براي شما جز خير و سعادت چيزي نمي‏خواهم ، به همين جهت شما را از عذابي كه پشت سر داريد هشدار مي‏دهم .


در جمله أن اعبدوا الله ايشان را به توحيد در عبادت مي‏خواند ، چون مردم نوح بت‏پرست بودند ، و مذهب وثنيت ( بت‏پرستي ) داشتند ، كه اجازه نمي‏دهد مردم خداي تعالي را بپرستند ، نه به تنهايي ، و نه با غير ، بلكه تنها مجازند با پرستش بتها ارباب بت‏ها را بپرستند ، تا آن ارباب كه مستقيما خدا را مي‏پرستند ، نزد خدا شفاعت ايشان كنند در حقيقت عبادت پرستندگان خود را روي عبادت خود نهاده تحويل خدا دهند و اگر اين مذهب اجازه پرستش خداي تعالي را مي‏داد حتما خدا را به تنهايي مي‏پرستيدند ، پس دعوت چنين مردمي به عبادت خدا در حقيقت دعوت به توحيد در عبادت است .


و جمله و اتقوه دعوتشان را به اجتناب از گناهان كبيره و صغيره است ، يعني شرك و پايين‏تر از شرك ، و انجام اعمال صالحه‏اي كه انجام ندادنش گناه است .


و جمله و أطيعون دعوتشان به اطاعت از خودش است ، و اطاعتشان از او مستلزم اين است كه رسالتش را تصديق نموده ، معالم دين خود را و دستور يكتاپرستي را از او بگيرند ، و اين دستورات را سنت حياتي خود قرار دهند .


پس جمله ان اعبدوا الله و اتقوه و اطيعون ، ايشان را به اصول سه‏گانه دين دعوت مي‏كند .


جمله اول يعني و اعبدوا الله به توحيد ، و جمله و اتقوه به تصديق معاد كه اساس تقوي است دعوت مي‏كند ، چون اگر معاد و حساب و جزاي آن نبود ، تقواي ديني معناي درستي نمي‏داشت ، و جمله و اطيعون به تصديق اصل نبوت كه همان اطاعت بي‏چون و چرا است مي‏خواند .


يغفر لكم من ذنوبكم كلمه يغفر در اينجا مجزوم است ، چون جواب امر است ، و در قواعد عربيت قرار بر همين است كه فعلي را كه در جواب امر قرار مي‏گيرد به جزم بخوانند ، و كلمه من در اين جمله به طوري كه از سياق استفاده مي‏شود براي تبعيض است ، و معناي اينكه فرمود : اينكه خدا را بپرستيد ، و از او بترسيد ، و مرا اطاعت كنيد تا بعضي از گناهانتان را بيامرزد ، اين است كه اگر چنين كنيد ، خدا چنين مي‏كند ، ( پس در حقيقت برگشت امر و جواب امر به دو جمله شرط و جزا است ، و بدين سبب جوابش به جزم خوانده مي‏شود ) ، و منظور از بعضي


ترجمة الميزان ج : 20ص :41


گناهان آن گناهاني است كه قبل از ايمان و در حال كفر مرتكب شدند ، به خدا شرك ورزيدند ، و گناهاني كوچكتر مرتكب شدند ، و اما گناهاني كه از آن به بعد مرتكب نشده‏اند ، و بعد از ايمان آوردن در آينده مرتكب مي‏شوند ، منظور نيست ، چون معنا ندارد گناهاني كه هنوز رخ نداده آمرزيده شود ، و نيز معنا ندارد كه از حالا وعده آمرزش آن را بدهد و بفرمايد گناهان آينده شما و يا هر گناهي كه از شما محقق شود مي‏آمرزد ، چون چنين وعده‏اي مستلزم آن است كه تكاليف الهي ملغي شود ، چون وقتي مجازات در مقابل مخالفت آن تكاليف لغو شد ، خود تكاليف هم لغو مي‏شود .


مؤيد اين معنا ظاهر آيه زير است كه مي‏فرمايد : يا قومنا أجيبوا داعيالله و امنوا به يغفر لكم من ذنوبكم ، و آيه زير كه مي‏فرمايد : يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم ، و آيه زير كه مي‏فرمايد : قل للذين كفروا ان ينتهوا يغفر لهم ما قد سلف .


و اما آيه شريفه يا ايها الذين امنوا هل ادلكم علي تجارة تنجيكم من عذاب اليم تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله باموالكم و انفسكم ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون يغفر لكم ذنوبكم و يدخلكم جنات .


كه ظاهرش آمرزش همه گناهان است ، منافاتي با آيات مذكور ندارد ، براي اينكه مغفرت را در اين آيه مترتب كرده بر استمرار ايمان و عمل صالح ، و ادامه آن تا آخر عمر ، پس اين آيه هم شامل گناهاني كه هنوز واقع نشده مي‏شود ، و چنين وعده‏اي نداده كه ايمان امروز گناهان آينده و يا به طور كلي گناهان را مي‏آمرزد ، نه ، بلكه وسعت آمرزش درست به مقدار وسعت ايمان و عمل صالح است ، و حاصلش اين است كه ايمان تا آخر عمر ، گناهان تا آخر عمر را مي‏آمرزد .



ترجمة الميزان ج : 20ص :42


بعضي از مفسرين به عموميت آيه سوره صف اعتماد نموده ، متمايل به اين نظريه شده‏اند كه آمرزش گناهان به وسيله ايمان در بين امت‏ها فرق دارد ، به حكم اين آيه در امت اسلام باعث آمرزش همه گناهان است و در ساير امت‏ها باعث آمرزش بعضي از گناهان مي‏شود كما اينكه اين ظاهر قول نوح به امتش مي‏باشد : يغفر لكم من ذنوبكم و قول رسولان در آيه دهم سوره ابراهيم : يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم - خداوند شما را دعوت مي‏كند تا بعضي از گناهانتان را بيامرزد و قول جن در آيه سي و يكم سوره احقاف : يا قومنا اجيبوا داعي الله و امنوا به يغفر لكم من ذنوبكم - اي قوم ما ! دعوت كننده الهي را اجابت كنيد و به او ايمان آوريد تا بعضي از گناهانتان را ببخشد .


ليكن اين نظريه درست نيست براي اينكه هر چند ظهور آيه سوره صف چنين ظهوري است ، اما مورد آن با مورد آيات ديگر تفاوت دارد ، كه بيانش گذشت .


علاوه بر اين ، آيه سوره انفال صراحت داشت در مغفرت گناهان گذشته و مخاطب در آن ، كفار همين امتند .


بعضي ديگر گفته‏اند : كلمه من در جمله من ذنوبكم اصلا براي تبعيض نيست ، تا اين همه بگو مگو راه بيندازد ، بلكه زايده است .


اين سخن هم درست نيست ، براي اينكه اين كلمه در جمله اثباتي ( مثبت ) زايده واقع نمي‏شود و اگر بعضي از علما اين كلمه را در بعضي از جملات اثباتي زايده گرفته‏اند ، قولشان ضعيف است .


و نظير اين قول در ضعف ، قول كسي است كه گفته : كلمه من بيانيه است .


و قول آن ديگري كه گفته : اين كلمه براي ابتداي غايت است .


و يؤخركم الي أجل مسمي ان أجل الله اذا جاء لا يؤخر لو كنتم تعلمون در اين آيه تاخير مرگ تا اجلي معين را نتيجه عبادت خدا و تقوي و اطاعت رسول دانسته ، و اين خود دليل بر اين است كه دو اجل در كار بوده ، يكي اجل مسمي ، يعني معين ، كه از آن ديگري دورتر و طولاني‏تر است ، و ديگري اجلي كه معين نشده و كوتاهتر از اولي است .


بنا بر اين ، خداي تعالي در اين آيه كفار را وعده داده كه اگر صاحب ايمان و تقوا و اطاعت شوند ، اجل كوتاهترشان را تا اجل مسمي تاخير مي‏اندازد ، و جمله ان أجل الله ... ، اين تاخير انداختن را تعليل مي‏كند ، در نتيجه منظور از اجل الله كه وقتي برسد ديگر عقب


ترجمة الميزان ج : 20ص :43


انداخته نمي‏شود ، مطلق اجل حتمي است ، حال چه اجل مسمي باشد ، و چه غير مسمي .


خلاصه هر دو قسم اجل را شامل مي‏شود ، پس هيچ عاملي نمي‏تواند قضاي خدا را رد كند و حكم او را عقب اندازد .


و معناي آيه اين است كه اگر داراي عبادت و تقوا و اطاعت شويد خداي تعالي اجل غير مسماي شما را تا اجل مسمي تاخير مي‏اندازد ، براي اينكه اگر چنين نكنيد و اجل شما برسد ، ديگر تاخير انداخته نمي‏شود ، چون اجل خدا وقتي مي‏رسد ديگر تاخير انداخته نمي‏شود ، در نتيجه در اين كلام علاوه بر اينكه وعده به تاخير اجل مسمي در صورت ايمان داده شده ، تهديدي هم شده به اينكه اگر ايمان نياورند عذابي عاجل به سر وقتشان خواهد آمد .


از آنچه گذشت نادرستي تفسير زير روشن گرديد ، كه بعضي گفته‏اند : مراد از اجل الله اجل غير مسمي است .


و همچنين از اين ضعيف‏تر سخن كسي است كه آن را به اجل مسمي تفسير كرده .


چون گفتيم منظور از آن مطلق اجل است .


بعضي هم گفته‏اند : مراد از اجل الله روز قيامت است ، و ظاهرا اين مفسر خواسته اجل مسمي را نيز به روز قيامت تفسير كند ، آن وقت معناي آيه مثل اين مي‏شود كه بگوييم : اگر ايمان نياوريد ، خداي تعالي در عذاب دنيايي شما تعجيل نموده آن را فرا مي‏رساند ، و اگر ايمان بياوريد سزاي شما را تا روز قيامت تاخير مي‏اندازد ، روزي كه وقتي موعدش فرا رسد ديگر تاخير انداخته نمي‏شود .


ليكن خواننده عزيز توجه دارد به اينكه اين نظريه با بشارتي كه جمله يغفر لكم من ذنوبكم متضمن آن است نمي‏سازد .


و جمله لو كنتم تعلمون مربوط به اول كلام است ، و معنايش اين است كه : لو كنتم تعلمون ان لله أجلين ، و ان أجله اذا جاء لا يؤخر استجبتم دعوتي و عبدتم الله و اتقيتموه و اطعتموني - اگر علم مي‏داشتيد به اينكه خدا دو اجل دارد ، و اجل او وقتي فرا برسد تاخير انداخته نمي‏شود ، آن وقت دعوت مرا اجابت مي‏كرديد ، يعني خدا را مي‏پرستيديد و از او پروا مي‏داشتيد و مرا اطاعت مي‏كرديد .


بنا بر اين مفعول جمله تعلمون حذف شده ، چون سابقه كلام به آن دلالت مي‏كرده .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : جمله تعلمون نازل به منزله فعل لازم ، و جواب لو


ترجمة الميزان ج : 20ص :44


است ، كه يا مربوط به اول گفتار است و معنايش اين است كه : لو كنتم من اهل العلم لاستجبتم دعوتي و آمنتم - اگر از اهل علم بوديد ، دعوت مرا اجابت مي‏كرديد ، و ايمان مي‏آورديد و يا مربوط به آخر كلام است و معنايش اين است كه : لو كنتم من اهل العلم لعلمتم ان لله أجلين ، و أن أجله اذا جاء لا يؤخر و استجبتم دعوتي ... - اگر از اهل علم بوديد ، مي‏دانستيد كه خدا دو اجل دارد ، و وقتي اجلش برسد تاخير نمي‏افتد ، آن وقت دعوتم را مي‏پذيرفتيد ... .


قال رب اني دعوت قومي ليلا و نهارا فلم يزدهم دعائي الا فرارا گوينده اين سخن نوح (عليه‏السلام‏) است ، و منظور از اينكه گفت : شبو روز ايشان را خواندم اين است كه به عبادت خدا و تقوي و طاعت رسولشان خواندم ، و خواندن در شب و روز كنايه است از اينكه دائما و به طور خستگي ناپذير خواندم .


فلم يزدهم دعائي الا فرارا - يعني فرار از اجابت دعوتم ، پس تعبير به فرار استعاره از تمرد و نپذيرفتن است ، در اين جمله زيادتر شدن فرارشان را به دعوت خود نسبت داده و گفته دعوت من فرار ايشان را زيادتر كرد ، و اين براي آن است كه در دعوت آن جناب شائبه سببيت هست ، چون وقتي خير در غير مورد صالح واقع شود ، خود آن مورد و محل به خاطر فسادي كه دارد آن خير را فاسد نموده ، شرش مي‏سازد ، همچنان كه خود قرآن در باره صفت خود مي‏فرمايد : و ننزل من القران ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا .


و اني كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا أصابعهم في اذانهم و استغشوا ثيابهم ... در اين آيه مغفرت را هدف دعوت قرار داده ، با اينكه هدف دعوت نخست ايمان آوردن ايشان ، و سپس مغفرت خدا است ، و اين براي آن بود كه خواسته به خيرخواهي خود براي آنان اشاره كند ، و بفهماند كه اگر دعوتشان مي‏كند منظورش تنها و تنها تامين خير دنيا و آخرت ايشان است .


جعلوا أصابعهم في اذانهم - معنايش اين نيست كه حقيقتا انگشت در گوش خود كردند ، بلكه اين تعبير كنايه است از اينكه از شنيدن دعوت او استنكاف ورزيدند ، و معناي جمله و استغشوا ثيابهم ، هم هر چند اين است كه جامه خود بسر كشيدند تا مرا نبينند ، و سخنم را نشنوند ، ولي اين تعبير هم كنايه است از تنفر آنان و گوش ندادنشان به سخن وي .



ترجمة الميزان ج : 20ص :45


و أصروا و استكبروا استكبارا - يعني در امتناع از گوش دادن اصرار ورزيدند ، و از شنيدن سخنم و پذيرفتن دعوتم استكبار نمودند ، استكباري عجيب .


ثم اني دعوتهم جهارا كلمه ثم - سپس بعديت و تاخير را مي‏رساند ، و در اينجا بعديت و تاخير مرتبه‏اي را مي‏رساند ، البته مرتبه از نظر كلام ، و معنايش اين است كه اول به آرامي و بعدا به بانگ بلند ( جهارا ) دعوتشان كردم .


ثم اني أعلنت لهم و أسررت لهم اسرارا اعلان و اسرار دو واژه مقابل همند ، اولي به معناي اظهار ، و دومي به معناي اخفاء است ، و ظاهر سياق اين است كه مرجع ضمير لهم در هر دو جا يكي است .


در نتيجه معناي آيه اين است كه : من آنان را ، هم سري دعوت كردم و هم علني ، يكبار علني بار ديگر سري ، تا در دعوتم همه راههايي را كه ممكن است مؤثر باشد رفته باشم .


فقلت استغفروا ربكم انه كان غفارا ... انهارا در اين جمله دعوت قوم را به اينكه استغفار كنيد تعليل كرده به اينكه : آخر پروردگارتان غفار است ، و غفار كه صيغه مبالغه است ، معناي كثير المغفرة را مي‏دهد ، و مي‏فهماند علاوه بر اينكه كثير المغفرة است ، مغفرت سنت مستمري او است .


يرسل السماء عليكم مدرارا كلمه يرسل به خاطر اينكه جواب امر استغفار كنيد است ، به جزم خوانده مي‏شود ، و مراد از كلمه سماء ابر آسمان است ، و كلمه مدرارا به معناي كثير الدرور است يعني بسيار ريزنده .


و معناي آيه اين است كه : اگر از خدا طلب مغفرت كنيد ، ابر بسيار ريزنده و بارنده را به سويتان مي‏فرستد .


و يمددكم باموال و بنين كلمه امداد به معناي رساندن مدد به دنبال مدد ديگر است ، و مدد به معناي هر چيزي است كه آدمي را در رسيدن به حاجتش كمك كند ، و اموال و فرزندان نزديك‏ترين كمك‏هاي ابتدايي براي رسيدن جامعه انساني به هدفهاي خويش است .


و يجعل لكم جنات و يجعل لكم انهارا جنات و انهار دو تا از اقسام مال است ، ليكن از آنجايي كه از ساير اقسام مال نسبت به ضروريات زندگي بشر دخالت گسترده‏تري دارند در آيه اختصاص به ذكر يافتند .


و اين آيات به طوري كه ملاحظه مي‏فرماييد نعمت‏هاي دنيايي را مي‏شمارد ، و از نوح


ترجمة الميزان ج : 20ص :46


(عليه‏السلام‏) حكايت مي‏كند كه به قوم خود وعده فراواني نعمت‏ها و تواتر آن را مي‏دهد ، به شرطي كه از پروردگار خود طلب مغفرت گناهان كنند .


پس معلوم مي‏شود استغفار از گناهان اثر فوري در رفع مصائب و گرفتاريها و گشوده شدن درب نعمت‏هاي آسماني و زميني دارد ، مي‏فهماند بين صلاح جامعه انساني و فساد آن ، و بين اوضاع عمومي جهان ارتباطي برقرار است ، و اگر جوامع بشري خود را اصلاح كنند ، به زندگي پاكيزه و گوارايي مي‏رسند ، و اگر بهعكس عمل كنند عكس آن را خواهند داشت .


اين معنا از آيه شريفه زير هم استفاده مي‏شود كه فرموده : ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس ، و همچنين آيه زير كه مي‏فرمايد : و ما أصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم ، و آيه شريفه و لو ان اهل القري امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الأرض و ما در تفسير آيات مذكور مطالبي گفتيم كه براي اينجا سودمند است .


ما لكم لا ترجون لله وقارا كلمه وقار - همانطور كه در مجمع البيان هم آمده - به معناي عظمت است ، و اسمي از توقير ( تعظيم ) است ، و كلمه رجاء در مقابل خوف است ، كه اولي به معناي اميد ، و مظنه رسيدن به چيزي است كه باعث مسرت است ، و دومي مظنه رسيدن به چيزي است كه مايه اندوه باشد ، و منظور از كلمه رجاء در آيه مورد بحث - به طوري كه گفته‏اند - تنها مظنه نيست ، بلكه مطلق اعتقاد است .


بعضي ديگر گفته‏اند : منظور از نداشتن رجاء ، داشتن خوف است ، چون بين اين دو ملازمه هست .


و معناي آيه اين است كه چه سبب و علتي براي شما حاصل شده كه شما معتقد به عظمت خدا نمي‏شويد ، و يا از عظمت خدا نمي‏ترسيد ، و اين نترسيدن باعث شده كه او را عبادت نكنيد ؟


ترجمة الميزان ج : 20ص :47


ولي حق مطلب اين است كه مراد از كلمه رجاء همان معناي معروفش مي‏باشد كه مقابل خوف است ، و نداشتن رجاء كنايه است از نوميدي ، چون بسيار مي‏شود كه از نوميدي به طور كنايه تعبير مي‏كنند به نداشتن رجاء ، مثلا وقتي كسي مي‏گويد لا ارجو فيه خيرا - من اميد خيري در او ندارم ، معنايش اين است كه من از اينكه در او خيري باشد مايوسم .


و كلمه وقار در مورد خداي تعالي به معناي ثبوت و استقرار او در ربوبيت است ، كه قهرا مستلزم الوهيت و معبوديت هم هست ، وثني مسلكان به دنبال يافتن ربي بودند كه داراي وقار و ثبوت در ربوبيت باشد ، تا او را بپرستند ، و از ثبوت ربوبيت خدا مايوس بوده‏اند ، در نتيجه به عبادت غير خدا پرداخته‏اند .


و واقع قضيه هم همين است ، براي اينكه مسلك وثنيت معتقد است كه نمي‏توان خدا را عبادت كرد و وجهه عبادي خود را متوجه او ساخت ، براي اينكه فهم ما انسانها او را درك نمي‏كند و به او احاطه نمي‏يابد ، و از سوي ديگر عبادت هم همين است كه انسان حق ربوبيت رب خويش را ادا كند ، ربوبيتي كه تمامي تدابير امور عالم فرع آن است ، و تدبير امور عالم به دست خدا نيست تا ما بخواهيم با عبادت خود حق ربوبيت او را ادا كرده باشيم، چون خدا اين تدبير را به انواع فرشتگان و جن واگذار كرده ، پس رب ما همانهايي هستند كه ما را اداره مي‏كنند ، و ما بايد آنان را بپرستيم تا در درگاه خداي تعالي ما را شفاعت كنند اما خود خدا جز خلقت و ايجاد عالم ، و يا به عبارت ديگر ايجاد ارباب و مربوبين هيچ كار ديگري ندارد ، و هيچ دخالت مستقيم در تدبير عالم ندارد .


و آيه شريفه يعني آيه ما لكم لا ترجون لله وقارا ، و آيات بعدش تا هفت آيه ، تمام زمينه اثبات وقار و ثبوت در ربوبيت براي خداي تعالي ، و نفي پندارهاي بي‏پايه مشركين است ، مي‏خواهد وجوب عبادت ملائكه و جن را ، و استناد تدبير عالم به آنان را رد كند ، و با اين بيان روشن سازد كه مي‏توان توجه عبادي به خداي تعالي كرد .


و حاصل حجت آيه اين است كه : چه چيز شما را وادار كرد به اينكه ربوبيت خداي تعالي را نفي ، و به تبع آن الوهيت و معبوديت او را نفي ، و از وقار او مايوس شويد ؟ با اينكه شما خود مي‏دانيد كه او شما و اين عالم را كه شما در آن زندگي مي‏كنيد خلق كرده و طوري خلق فرموده كه هرگز از اين نظام كه در آن جاري است منفك نمي‏شود ، و تدبير عالم - كه شما آن را به ارباب نسبت مي‏دهيد - هم جز همين تطورات پديد آمده در اجزا نيست ، تدبير عبارت است از همين تطورات ، و از اين نظامي كه در عالم جاري است ، و آن نيز مستند به خود خداست ، پس تدبير عالم همان خلقت عالم است ، و خالق بودن خدا عبارت است از اينكه او مالك و مدبر عالم باشد ، پس رب عالم نيز خود او است ، و جز او هيچ ربي نيست


ترجمة الميزان ج : 20ص :48


پس بايد تنها او را معبود و اله گرفت .


با اين بيان صحت توجيه به سوي خدا و عبادت او نيز روشن مي‏گردد ، چون ما خدا را اگر نمي‏بينيم با صفات كريمه‏اش مي‏شناسيم ، و مي‏دانيم كه او خالق ، رازق ، رحيم و ... مي‏باشد ، پس بايد در عبادت متوجه او شويم ، كه به اين صفاتش مي‏شناسيم .


خواهي پرسيد كه چطور در اين مقام تنها صفات فعلي خدا را كه همان خلقت و رزق و رحمت و امثال آن است نام برده ؟ ، در جواب مي‏گوييم چون روي سخن در آيات كريمه با وثني مذهبان است كه قائل به صفات ذاتي براي خدا نيستند ، و صفات ذاتي او را به سلب نقيصه تفسير مي‏كنند ، و مي‏گويند : معناي حي و قادر و عالم بودن خدا اين است كه او مرده و عاجز و جاهل نيست ، علاوه بر اين ، آيات مورد بحث هم خدا را با صفات فعلي او مي‏ستايد .


و قد خلقكم اطوارا اين جمله حال از فاعل فعل ترجون است ، و كلمه اطوار جمع طور است ، و طور به معناي حد هر چيز و آن حالتي است كه دارد .


و حاصل معناي جمله اين است كه : شما براي خدا اميد وقار و ثبات در ربوبيت نداريد ، در حالي كه خود شما را او خلق كرد و به اطوار و احوال گوناگون خلق كرد ، كه هر طوري طور ديگر را به دنبال دارد ، يك فرد از شما را نخست خاك آفريد ، آنگاه نطفه ، سپس علقه و در مرحله چهارم مضغه و در مرحله پنجم جنين ، و در مرحله ششم طفل و آنگاه جوان و سپس سالخورده و در آخر پير آفريد ، اين راجع به فرد فرد شما بود .


جمع شما را هم مختلف آفريد ، هم از نظرنر و مادگي ، و هم از نظر رنگ ، قيافه ، نيرومندي ، ضعف و غير ذلك ، و آيا اين چيزي به جز تدبير است ؟ پس مدبر امور شما خود اوست ، پس او رب شماست .


ا لم تروا كيف خلق الله سبع سموات طباقا مطابق بودن هفت آسمان با يكديگر به اين معنا است كه ( مانند پوسته‏هاي پياز ) بعضي بر بالاي بعضي ديگر قرار گرفته باشد ، و يا به معناي اين است كه مثل هم باشند ، كه اين دو احتمال در اوائل سوره ملك گذشت .


و مراد از ديدن در جمله مگر نديديد علم است .


و اينكه آسمانها را هفتگانه خوانده - آن هم در زمينه‏اي كه مي‏خواهد اقامه حجت كند - دلالت دارد بر اينكه مشركين معتقد به هفتگانه بودن آسمانها بودند ، و آن را امري مسلم مي‏شمردند و قرآن با آنان به وسيله همين چيزي كه خود آنان مسلم مي‏دانستند احتجاج كرده و به هر حال داستان هفتگانه بودن آسمانها كه در كلام نوح (عليه‏السلام‏) آمده به خوبي دلالت دارد بر اينكه اين مساله از انبياء (عليهم‏السلام‏) از قديم‏ترين زمانها رسيده است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :49


و جعل القمر فيهن نورا و جعل الشمس سراجا اين آيات - همانطور كه سياق هم شهادت مي‏دهد - در مقام اثبات ربوبيت خداي تعالي از اين راه است كهخدا امور انسان را تدبير مي‏كند ، چون مي‏بيند كه چه نعمتهايي بر او افاضه مي‏نمايد ، پس واجب است كه تنها او را بپرستد .


بنا بر اين ، معناي سراج بودن خورشيد اين است كه عالم ما را روشن مي‏كند ، و اگر اين چراغ خداي تعالي نبود ظلمت عالم ما را فرا مي‏گرفت .


و معناي نور بودن ماه اين است كه ماه به وسيله نوري كه از خورشيد مي‏گيرد زمين ما را روشن مي‏كند ، پس ماه خودش روشنگر نيست تا سراج ناميده شود.


و اما اينكه فرمود : قمر را در آسمانها نور قرار داد و آسمانها را ظرف قمر خواند - به طوري كه گفته‏اند - منظور اين است كه بفرمايد قمر در ناحيه آسمانها قرار دارد ، نه اينكه همه آسمانها را نور مي‏دهد ، مثل اينكه خود ما مي‏گوييم در اين خانه‏ها يك چاه آب هست ، با اينكه چاه آب در يكي از آنها است ، و بدين جهت مي‏گوييم در اين خانه‏ها كه وقتي در يكي از آنها باشد مثل اين است كه در همه باشد ، و باز نظير اينكه مي‏گوييم : من به ميان مردم بني تميم رفتم ، با اينكه به خانه بعضي از آنان رفته‏ام .


و الله انبتكم من الأرض نباتا يعني خدا شما را از زمين رويانيد ، روياندن نبات ، چون خلقت انسان بالأخره منتهي مي‏شود به عناصر زميني ، و خلاصه همين عناصر زمين است كه به طور خاصي تركيب مي‏شود ، و به صورت مواد غذايي در مي‏آيد ، و پدران و مادران آن را مي‏خورند ، و در مزاجشان نطفه مي‏شود ، و پس از نقل از پشت پدران به رحم مادران ، و رشد در رحم كه آن هم به وسيله همين مواد غذايي است ، به صورت يك انسان در مي‏آيد و متولد مي‏شود .


حقيقت نبات هم همين است ، پس جمله مورد بحث در مقام بيان يك حقيقت است ، نه اينكه بخواهد تشبيه و استعاره‏اي را به كار ببرد .


ثم يعيدكم فيها و يخرجكم اخراجا منظور از برگرداندن به زمين اين است كه شما را مي‏ميراند ، و در قبر مي‏كند .


و منظور از اخراج اين است كه روز قيامت براي جزا از قبر بيرونتان مي‏آورد .


پس آيه مورد بحث با آيه قبليش مجموعا همان را مي‏خواهند افاده كنند كه آيه زير در مقام افاده آن است :


ترجمة الميزان ج : 20ص :50


فيها تحيون و فيها تموتون و منها تخرجون .


و در اينكه فرمود : و يخرجكم و نفرمود : ثم يخرجكم اشاره است به اينكه اعاده شما به زمين و بيرون آوردنتان در حقيقت يك عمل است ، و اعاده جنبه مقدمه را براي اخراج دارد ، و انسان در دو حال اعاده و اخراج در يك عالم است ، آن هم عالم حق است ، همچنان كه در دنيا در عالم غرور بود .


و الله جعل لكم الأرض بساطا يعني كالبساط ، مي‏خواهد بفرمايد زمين را مثل فرش برايتان گسترده كرد تا بتوانيد به آساني در آن بگرديد و از ناحيه‏اي به ناحيه ديگر منتقل شويد .


لتسلكوا منها سبلا فجاجا كلمه سبل جمع سبيل است كه به معناي راه است ، و كلمه فجاج جمع فج است كه آن هم به معناي جاده گشاده است .


و بعضي گفته‏اند : راهي است كه بين دو كوه واقع شده باشد .


قال نوح رب انهم عصوني و اتبعوا من لم يزده ماله و ولده الا خسارا در اينجا نوح (عليه‏السلام‏) به شكايتي كه قبلا از قوم خود مي‏كرد برگشته ، قبلا به طور تفصيل گفته بود كه : من چگونه قومم را دعوت كردم و به آنان چه مطالبي گفتم ، گاهي به بانگ بلند ، گاهي آهسته ، ( تا آخر آيات ) و قبل از اين تفصيل به طور اجمال هم شكايت كرده و گفته بود كه : رب اني دعوت قومي ليلا و نهارا فلم يزدهم دعائي الا فرارا .


پس اينكه دوباره به طور اجمال شكوه كرد ، خواسته است بفهماند : بزرگان قومش و توانگران عياش ، مردم را عليه او مي‏شورانند ، و بر مخالفت و آزار او تحريك مي‏كنند .


و معناي اينكه گفت : من لم يزده ماله و ولده الا خسارا ، و در آن مال و ولد را مايه خسران شمرد - با اينكه قبلا آن دو را از نعمت‏ها شمرده بود - اين است كه آن مال و ولدي كه از نعمت توست ، و واجب است شكرش بجا آورده شود ، در اين گونه افراد جز زيادتر شدن كفر ثمره‏اي نبخشيد ، و به همين جهت مستوجب خسران از رحمت تو شدند .


و مكروا مكرا كبارا كلمه كبار اسم مبالغه از كبر است ، يعني مكر كردند مكري بسيار بزرگ .



ترجمة الميزان ج : 20ص :51


و قالوا لا تذرن الهتكم و لا تذرن ودا و لا سواعا و لا يغوث و يعوق و نسرا سفارش همان بزرگان قوم به مردم است ، كه خدايان خود را از دست ندهيد ، و به خاطر نوح دست از عبادت آنهابرنداريد .


و اسامي نامبرده در آيه ، يعني ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر ، نام پنج بت از بتهاي آنان است كه از ساير بتها مورد احترام بيشتري بوده ، و به پرستش آنها اهتمام بيشتر مي‏ورزيدند ، و به همين جهت بعد از سفارش به تمسك به همه آلهه ، نام خصوص اين پنج بت را بردند و بعيد نيست اينكه اول نام ود را بردند و بعدا سواع و يغوث را با لا ي تاكيد نفي ذكر كردند ، بدين جهت بوده كه ود نزد آنان از ساير نامبرده‏ها مهم‏تر بوده - و خدا داناتر است .


و قد اضلوا كثيرا و لا تزد الظالمين الا ضلالا ضمير در اضلوا به همان رؤسا بر مي‏گردد كه قوم از آنان پيروي مي‏كردند ، و همين معنا اين احتمال را تاييد مي‏كند كه در جمله و مكروا و جمله و قالوا لا تذرن الهتكم نيز ضمير به آنان بر مي‏گردد .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : ضمير مذكور به أصنام كه مايه گمراهي مردم بودند بر مي‏گردد ، ليكن اين احتمال خالي از بعد نيست .


و جمله و لا تزد الظالمين الا ضلالا نفرين نوح (عليه‏السلام‏) به آنان است ، از خدا مي‏خواهد گمراهيشان را بيشتر كند ، البته اين گمراهي ابتدايي نيست ، بلكه مجازاتي است ، پس آن جناب در اين نفرين خود از خدا مي‏خواهد كفار را به جرم كفر و فسقشان مجازات كند ، البته اين غير آن نفريني است كه در آيات بعد كرده و از خدا هلاكتشان را خواسته .


بحث روايتي


در نهج البلاغه آمده كه : خداي سبحان استغفار را باعث فراواني رزق و مايه رحمت به خلق قرار داده و فرموده : استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا و يمددكم باموال و بنين .


خداي رحمت كند مردي را كه توبه خود را جلو اندازد ، و از خطاي خود طلب عفو كند ، و به اصلاح روز مرگش بپردازد .


مؤلف : روايات در استفاده اين نكته از آيات شريفه كه استغفار سبب وسعت روزي و


ترجمة الميزان ج : 20ص :52


امداد به مال و فرزندان است ، بسيار زياد است .


و در خصال از علي (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه در ضمن حديثي فرمود : استغفار بسيار كن تا رزق را به سوي خود جلب كني .


و در تفسير قمي در روايت ابي الجارود از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده كه در معناي جمله : لا ترجون لله وقارا فرموده : يعني براي خدا عظمتي كه از آن بترسيد معتقد نيستيد .


مؤلف : اين معنا از طرق اهل سنت از ابن عباس هم نقل شده .


و نيز در تفسير قمي در روايت ابي الجارود از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده است كه در باره سبع سموات طباقا فرمود : بعضي از آنها فوق بعضي ديگر است .


و در همان كتاب است كه در معناي آيه رب انهم عصوني و اتبعوا من لم يزده ماله و ولده الا خسارا فرموده : منظور تبعيت از اغنياء است .


و در الدر المنثور است كه بخاري ، ابن منذر ، و ابن مردويه ، همگي از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت : همان اصنام و اوثان كه در قوم نوح ، خدا بودند ، در عرب هم معبود شدند .


اما بت ود متعلق بود به كلب در دومة الجندل ، و اما سواع از آن هذيل ، و يغوث از آن مراد و سپس از شاخه‏اي از بني غطيف ، كه در سباء مي‏زيستند بود ، و اما يعوق از آن همدان، و نسر از آن حمير شاخه آل ذي الكلاع بود .


و اين اسماء قبلا اسامي مرداني صالح از قوم نوح بوده ، وقتي آنها از دنيا رفتند شيطان به بازماندگانشان وحي كرد كه در مجلسي كه ايشان جلسه داشتند مجسمه‏هايي نصب كنيد و نام ايشان را بر سر آن مجسمه‏ها بگذاريد ، مردم هم اين كار را كردند ، ولي آن مجسمه‏ها را نمي‏پرستيدند تا آن نسل منقرض شد ، و نسل بعدي روي كار آمد ، و چون علم نسل قبلي را نداشتند مجسمه‏ها مورد پرستش قرار گرفتند .


مؤلف : شايد منظور آن جناب از اينكه فرمود : در عرب هم معبود شدند ، اين باشد كه بت‏هاي عرب همنام بت‏هاي ايشان بوده ، و يا اسامي و اوصاف آنها را داشته ، نه اينكه عين آن بت‏ها از قوم نوح به عرب منتقل شده باشد ، چون اين معنا بسيار بعيد است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :53


و عين اين قصه در كتاب علل الشرايع به سند صاحب كتاب از امام صادق (عليه‏السلام‏) نيز روايت شده .


و در روضه كافي به سند خود از مفضل از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت شده كه در ضمن حديثي فرمود : پس نوح كشتي خود را در مسجد كوفه به دست خود ساخت ، و چوب آن را از محلي دور مي‏آورد تا اينكه از كار ساختن كشتي فارغ گشت .


مفضل گفت : امام(عليه‏السلام‏) متوجه طرف دست چپ خود شد ، و به محل سكناي داريين كه محل خانه ابن حكيم بود ، كه همان فرات امروز باشد و فرمود : اي مفضل اينجا بود كه مجسمه‏ها و بت‏هاي قوم نوح يعني يغوث و يعوق و نسر نصب گرديده بود .



ترجمة الميزان ج : 20ص :54


مِّمَّا خَطِيئَتهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَاراً فَلَمْ يجِدُوا لهَُم مِّن دُونِ اللَّهِ أَنصاراً(25) وَ قَالَ نُوحٌ رَّب لا تَذَرْ عَلي الأَرْضِ مِنَ الْكَفِرِينَ دَيَّاراً(26) إِنَّك إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَك وَ لا يَلِدُوا إِلا فَاجِراً كفَّاراً(27)رَّب اغْفِرْ لي وَ لِوَلِدَي وَ لِمَن دَخَلَ بَيْتي مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِ وَ لا تَزِدِ الظلِمِينَ إِلا تَبَارَا(28)


ترجمه آيات


و آن قوم از كثرت كفر و گناه ، عاقبت غرق شدند و به آتش دوزخ در افتادند و جز خدا براي خود هيچ يار و ياوري نيافتند ( 25) .


و نوح عرض كرد پروردگارا ( اينك كه قوم از كفر و عناد دست نمي‏كشند ) تو هم اين كافران را هلاك كن و از آنها دياري بر روي زمين باقي مگذار ( 26) .


كه اگر از آنها هر كه را باقي گذاري بندگان پاك با ايمانت را گمراه مي‏كنند و فرزندي هم جزبدكار و كافر از آنان به ظهور نمي‏رسد ( 27) .


(آنگاه به درگاه خدا دعا كرد كه ) بار الها ! مرا و پدر و مادر من و هر كه با ايمان به خانه ( يا بكشتي ) من داخل شود و همه مردان و زنان با ايمان عالم را ببخش و بيامرز و ستمكاران را جز بر هلاك و عذابشان ميفزاي ( 28) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :55


بيان آيات


اين آيات داستان هلاكت قوم نوح ، و تتمه نفرين آن جناب عليه ايشان را حكايت مي‏كند .


مما خطيئاتهم اغرقوا فادخلوا نارا ... كلمه من در مما در عين اينكه ابتدايي است ، و ابتداي هدف را مي‏رساند ، به حسب مورد ، تعليل را هم افاده مي‏كند ، و كلمه ما زايده است ، كه تنها براي تاكيد و پر اهميت بودن سخن آمده ، و كلمه خطيئات به معناي معاصي و ذنوب است ، و اگر كلمه نار را نكره آورده ، به منظور بزرگ جلوه دادن آن بوده .


و معناي آيه اين است كه : قوم نوح به خاطر معاصي و ذنوبشان به وسيله طوفان غرق شده و داخل آتشي شدند كه با هيچ مقياسي نمي‏توان عذابشان را اندازه‏گيري كرد .


و در آيه نظم لطيفي بكار رفته ، و آن اين است كه ميان غرق شدن به وسيله آب ، و سوختن به وسيله آتش جمع كرده .


و مراد از آتش در آيه شريفه آتش برزخ است، كه مجرمين بعد از مردن و قبل از قيامت در آن معذب مي‏شوند ، نه آتش آخرت ، و اين آيه خود يكي از ادله برزخ است ، چون مي‏دانيم كه آيه شريفه نمي‏خواهد بفرمايد قوم نوح غرق شدند ، و به زودي در قيامت داخل آتش مي‏شوند تا منظور از آتش ، آتش قيامت باشد .


و اينكه بعضي احتمال داده‏اند مراد از آتش ، آتش آخرت باشد درست نيست ، و نبايد به آن اعتنا كرد .


فلم يجدوا لهم من دون الله أنصارا - يعني جز خدا كسي را نيافتند كه در غرق نشدن ياريشان كند ، و عذاب را از ايشان بگرداند ، و اين جمله تعريضي است به اصنام و آلهه آنان .


وقال نوح رب لا تذر علي الأرض من الكافرين ديارا كلمه ديار به معناي كسي است كه براي منزل گرفتن پياده شده باشد ، و اين آيه تتمه نفرين نوح (عليه‏السلام‏) بر آنان است ، و جمله مما خطيئاتهم اغرقوا ... ، جمله معترضه‏اي بود كه بين دو فقره از نفرين آن جناب فاصله شده ، تا اشاره كند به اينكه هلاكتشان


ترجمة الميزان ج : 20ص :56


به خاطر آن خطاهايي بوده كه نوح (عليه‏السلام‏) شمرده ، و نيز براي اين بوده كه زمينه را براي نفرين بعدي خود و درخواست هلاكت عليه آنان فراهم سازد ، و روشن شود كه غرق شدن قوم استجابت نفرين آن جناب بود ، و اين عذاب تا آخرين نفرشان را هلاك كرد .


انك ان تذرهم يضلوا عبادك و لا يلدوا الا فاجرا كفارا اين آيه درخواست هلاكت تا آخرين نفر آنان را تعليل مي‏كند ، و حاصلش اين است كه : اگر درخواست كردم كه همه آنان را هلاك كني ، براي اين بود كه هيچ فايده‏اي در بقاي آنان نيست نه براي مؤمنين و نه براي فرزندان خودشان ، اما براي مؤمنين فايده ندارد ، براي اينكه اگر زنده بمانند آن چند نفر مؤمن را هم گمراه مي‏كنند ، و اما براي فرزندان خود فايده ندارد ، دليلش اين است كه اينان فرزند صالح نمي‏آورند ، اگر بياورند فرزنداني فاجر و كافر مي‏آورند ( و فجور به معناي فسق بسيار شنيع است ، و كفار - به فتحه كاف - صيغه مبالغه از كفر است ) .


و نوح (عليه‏السلام‏) اين معنا را كه كفار در آينده جز فاجر و كفار نمي‏زايند را از راه وحي فهميده بود ، همچنان كه در تفسير آيات راجع به اين داستان در سوره هود گذشت .


رب اغفر لي و لوالدي و لمن دخل بيتي مؤمنا و للمؤمنين و المؤمنات ... منظور از من دخل بيتي مؤمنين از قوم او است ، و منظور از جمله و للمؤمنين و المؤمنات تمامي زن‏ها و مردهاي مؤمن تا روز قيامت است .


و لا تزد الظالمين الا تبارا - كلمه تبار به معناي هلاكت است ، و ظاهرا مراد از تبار آن هلاكتي است كه در آخرت باعث عذاب آخرت شود ، و چنين هلاكتي همان ضلالت است ، و در دنيا باعث نابودي گردد ، و آن غرق شدن بود ، كه هر دو عذاب قبلا در نفرينش آمده بود و اين نفرين آخرين كلامي است كه قرآن كريم از آن جناب نقل كرده .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :