امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
980
ترجمه الميزان: سوره مزمل آيات 20 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :92


( 73 )سوره مزمل مكي است و بيست آيه دارد ( 20 )


سورة المزمل‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يَأَيهَا الْمُزَّمِّلُ‏(1) قُمِ الَّيْلَ إِلا قَلِيلاً(2) نِّصفَهُ أَوِ انقُص مِنْهُ قَلِيلاً(3) أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْءَانَ تَرْتِيلاً(4) إِنَّا سنُلْقِي عَلَيْك قَوْلاً ثَقِيلاً(5) إِنَّ نَاشِئَةَ الَّيْلِ هِي أَشدُّ وَطئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً(6) إِنَّ لَك في النهَارِ سبْحاً طوِيلاً(7) وَ اذْكُرِ اسمَ رَبِّك وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً(8) رَب المَْشرِقِ وَ المَْغْرِبِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ فَاتخِذْهُ وَكِيلاً(9) وَ اصبرْ عَلي مَا يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً(10) وَ ذَرْني وَ المُْكَذِّبِينَ أُولي النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلِيلاً(11) إِنَّ لَدَيْنَا أَنكالاً وَ جَحِيماً(12) وَ طعَاماً ذَا غُصةٍ وَ عَذَاباً أَلِيماً(13) يَوْمَ تَرْجُف الأَرْض وَ الجِْبَالُ وَ كانَتِ الجِْبَالُ كَثِيباً مَّهِيلاً(14) إِنَّا أَرْسلْنَا إِلَيْكمْ رَسولاً شهِداً عَلَيْكمْ كَمَا أَرْسلْنَا إِلي فِرْعَوْنَ رَسولاً(15) فَعَصي فِرْعَوْنُ الرَّسولَ فَأَخَذْنَهُ أَخْذاً وَبِيلاً(16) فَكَيْف تَتَّقُونَ إِن كَفَرْتمْ يَوْماً يجْعَلُ الْوِلْدَنَ شِيباً(17) السمَاءُ مُنفَطِرُ بِهِكانَ وَعْدُهُ مَفْعُولاً(18) إِنَّ هَذِهِ تَذْكرَةٌفَمَن شاءَ اتخَذَ إِلي رَبِّهِ سبِيلاً(19)


ترجمه آيات


به نام خداوند بخشايشگر و مهربان هان اي جامه به خود پيچيده ! ( 1) .


پاره‏اي از شب به جز اندكي از آن را بر خيز و زنده بدار ( 2) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :93


يا نصف آن را و يا كمي كمتر از نصف را ( 3) .


و يا اندكي بر نصف بيفزا و قرآن را شمرده شمرده بخوان ( 4) .


آماده باش كه به زودي كلامي سنگين بر تو نازل مي‏كنيم ( 5) .


(كلامي كه قبلابايد خود را براي تحملش آماده كرده باشي ) و بهترين وسيله براي صفاي نفس و سخن با حضور قلب گفتن هنگام شب است كه خدا آن را پديد آورده ( 6) .


چون تو در روز دوندگي و مشاغل بسيار داري ( 7) .


و ذكر خدا را بگو و دست حاجت به سويش دراز كن ( 8) .


همان پروردگار مشرقها و مغربهاي عالم كه بجز او معبودي نيست پس او را وكيل خود بگير ( 9) .


و در برابر زخم زبانهاي مشركين صبر كن و اگر هم قهر مي‏كني قهري ملايم و خوشايند و سازنده بكن ( 10) .


و اما تكذيب‏گران كه بجز داشتن نعمت من انگيزه‏اي براي تكذيب آيات من ندارند امرشان را به خود من واگذار كن و اندكي مهلتشان ده ( 11 ) .


كه نزد ما انواع شكنجه‏ها و در آخر عذاب دوزخ هست ( 12) .


و طعامي گلوگير و عذابي دردناك است ( 13) .


در روزي كه زمين و كوهها به لرزه در آيند و كوهها چون تلي از ماسه شوند ( 14) .


هان اي انسانها ! ما رسولي به سوي شما گسيل داشتيم كه شاهد بر شما نيز هست همانطور كه رسولي به سوي فرعون فرستاديم ( 15) .


ولي فرعون از اطاعتش سر برتافت پس او را به عذابي سخت بگرفتيم ( 16) .


شما اگر كفر بورزيد چگونه مي‏توانيد از عذاب قيامت خود را كنار بكشيد روزي كه كودكان را پير مي‏كند ( 17 ) .


و آسمان به وسيله تحول آن روز شكافته مي‏شود و وعده خدا شدني است ( 18) .


و اين محققا تذكر است پس اگر كسي خواست مي‏تواند راهي به سوي پروردگارش اتخاذ كند ( 19) .


بيان آيات


اين سوره رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را امر مي‏كند به اينكه نماز شب بخواند ، تا به اين وسيله آماده و مستعد گرفتن مسؤوليتي گردد كه به زودي به او محول مي‏شود ، و آن قرآني است كه به وي وحي خواهد شد ، و دستورش مي‏دهد در برابر حرفهاي بيهوده‏اي


ترجمة الميزان ج : 20ص :94


كه دشمنان مي‏زنند، و شاعر و كاهن يا ديوانه‏اش مي‏خوانند صبر كند ، و به نحوي پسنديده از آنان كناره‏گيري نمايد ، و در اين آيات تهديد و انذاري هم به كفار شده ، و حكم صبر را به همه مؤمنين تعميم داده ، در آخر تخفيفي را كه براي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنين قائل شده ذكر مي‏كند .


و اين سوره از نخستين سوره‏هايي است كه در اول بعثت نازل شده .


حتي بعضي گفته‏اند : دومين يا سومين سوره‏اي است كه بر قلب مقدس نبي اكرم (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده است .


يا ايها المزمل كلمه مزمل - با تشديد زاء و تشديد ميم - در اصل متزمل بوده ، اسم فاعل از باب تفعل ( تزمل ) است ، و معنايش لفافه به خود پيچيده است .


كسي كه جامه يا چيزي به خود مي‏پيچد تا بخوابد يا مثلا سرما را دفع كند ، آن را مزمل مي‏گويند ، و از ظاهر اين جمله بر مي‏آيد در آن ساعتي كه اين سوره نازل مي‏شده آن جناب جامه‏اي را به خود پيچيده بوده ، از اين جهت به مزمل مورد خطاب قرار گرفته .


اين را بدان جهت گفتيم كه كساني خيال نكنند اين خطاب جنبه توبيخ و يا تحسين دارد ، بله ممكن است از سياق آيات استفاده شود كه گويا آن جناب در مقابل دعوتش مورد استهزا و اذيت قرار گرفته ، وبراي خاطر خدا اندوهناك شده ، و براي دفع غم و اندوه خود جامه‏اي به خود پيچيده تا لحظه‏اي استراحت كند ، در اين هنگام خطاب شده كه اي جامه به خود پيچيده بر خيز ، نماز شب بخوان و در برابر آنچه به تو مي‏گويند صبر كن ، همانطور كه به عموم مسلمانان سفارش كرده براي مقاوم شدن در برابر ناملايمات از صبر و نماز كمك بخواهند ، استعينوا بالصبر و الصلوة با اين دستور به آن جناب فهمانده كه بايد خود را در مقابل اندوه‏هاي بزرگتر و مصائب تلخ به وسيله نماز و صبر مقاوم سازد ، نه به وسيله پيچيدن جامه و خوابيدن .


بعضي آيه را چنين معنا كرده‏اند : اي كسي كه با مشقت و دشواري نبوت متزمل شده‏اي ، يعني متحمل دشواري‏هاي اين مقام گشته‏اي .


و ليكن از جهت لفظ هيچ دليلي در آيه بر اين معنا نيست .



ترجمة الميزان ج : 20ص :95


قم الليل الا قليلا نصفه أو انقص منه قليلا أو زد عليه و رتل القران ترتيلا مراد از قيام در ليل قيام در شب براي نماز است ، پس كلمه ليل مفعول فيه است ، كه مجازا مفعول به واقع شده ، مثل اينكه مي‏گويند : دخلت الدار - داخل شدم خانه را ، كه حقيقتش دخلت في الدار - داخل شدم در خانه است .


بعضي گفته‏اند : معمول قم در تقدير است ، و كلمه ليل به خاطر ظرفيت منصوب شده ، و تقدير كلام قم الي الصلاة في الليل است ، و جمله الا قليلا استثنا از كلمه ليل است .


و از ظاهر سياق بر مي‏آيد كه جمله نصفه أو انقص منه قليلا أو زد عليه ، بدل باشد از جمله الليل الا قليلا ، كه متعلق تكليف قم است ، و دو ضمير منه و عليه به كلمه نصف ، و ضمير در نصفه به كلمه ليل بر مي‏گردد ، و معناي آيه اين است كه نيمي از شب را بپا خيز ، و يا كمي از نصف كم كن ، و يا اندكي بر نصف بيفزا ، و اين ترديد بين سه امر ترديد تخيير است ، مي‏خواهد بفرمايد : مخيري بين اينكه درست نيمي از شب را زنده بداري ، و يا كمي كمتر از نصف ، و يا كمي بيشتر از آن را .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : كلمه نصفه بدل از مستثني ، يعني كلمه قليلا است ، و اگر اينطور باشد ، معنا چنين مي‏شود : شب را بپا خيز الا نصف آن را ، و يا از نصف كمي كمتر كن ، يعني بيشتر از نصف را بپا خيز ، و يا كمي زيادتر كن ، يعني كمتر از نصف بپا خيز .


و در اين صورت بر عكس وجه قبلي جمله بدل ، ابهام را از مستثني به مطابقه و از مستثني منه به التزام بر مي‏دارد .


و اين دو وجه هر چند در نتيجه يكي هستند ، و ليكن وجه قبلي زودتر به ذهن مي‏رسد ، چون احتياج به رفع ابهام كردن به وسيله بدل از متعلق حكم ، سابقه بيشتري دارد ، تا احتياج به رفع ابهام از توابع و ملحقات آن .


پس بدل بودن جمله نصفه ... از كلمه ليل كه لازمه آن رفع ابهام از متعلق تكليف است به دلالت مطابقي زودتر به ذهن مي‏رسد ، از اينكه بدل باشد از كلمه قليلا .


بعضي ديگر گفته‏اند : كلمه نصفه بدل از ليل است ، و ليكن مراد از قليل ، قليل از شبهاست ، نه قليل از ساعتهاي يك شب ، و معناي آيه اين است كه : همه نيمه شب‏ها بر خيز،


ترجمة الميزان ج : 20ص :96


يا شبهاي اندكي از آن كم كن ، و يا شبهاي اندكي بر آن اضافه كن ، و منظور از اين شبهاي اندك آن شبهايي است كه انسان عذر دارد ، يا بيمار است ، و يا خواب بر او غلبه كرده و يا عذري ديگر دارد .


و اين وجه عيبي ندارد ، جز اينكه وجه اول زودتر به ذهن مي‏آيد .


و رتل القران ترتيلا - ترتيل قرآن به معناي تلاوت آن است به نحوي كه حروف پشت سر هم آن روشن و جداي از هم بگوش شنونده برسد ، و اين جمله عطف است بر جمله قم الليل ، و معناي آن دو اين است كه شب برخيز و قرآن را به ترتيل بخوان .


و ظاهرا مراد از ترتيل قرآن ، ترتيل آن در نماز ، و يا اصلا منظور از قرآن خود نماز است ، و خداي تعالي نظير اين تعبير را از نماز كرده ، مثلا فرموده : أقم الصلوة لدلوك الشمس الي غسق الليل و قران الفجر ان قران الفجر كان مشهودا .


بعضي گفته‏اند : مراد آيه شريفه اين است كه قرائت قرآن را واجب كند نه نماز را .


انا سنلقي عليك قولا ثقيلا ثقل - سنگيني - كيفيت خاصي براي جسم است ، و خاصيت آن اين است كه حمل چنين جسمي و جابجا كردن آن دشوار است ، و چه بسا همين كلمه در غير جسم ، مثلا در امور معنوي هم به عنوان استعاره استعمال مي‏شود ، مثلا مي‏گويند درس امروز سنگين بود ، يعني تحمل آن براي فهمو درك شاگردان دشوار بود و يا مي‏گويند سخنراني امروز كه همه‏اش نظريه‏هاي علمي دقيق بود براي عوام سنگين بود ، كه در اين گونه تعبيرها كلمه سنگين در غير جسم به كار رفته ، در امور معنوي كه درك آن دشوار است و يا حقايقي در بر دارد كه رسيدن به آن سخت است ، و يا فرمانهايي را متضمن است كه امتثال آن و مداومت بر انجام آن دشوار است .


قرآن كريم كه كلام الهي است به هر دو اعتبار ثقيل است ، اما از حيث فهم معنايش ثقيل است براي اينكه كلامي الهي است كه پيامبر آن را از ساحت عظمت و كبريايي گرفته ، و معلوم است چنين كلامي را نمي‏فهمد مگر نفوس طاهر از هر پليدي ، نفوسي كه از هر سببي قطع اميد كرده و تنها به خداي سبحان كه مسبب الاسباب است دل بسته ، كلامي است الهي و كتابي است عزيز ، كه ظاهر و باطني دارد ، تنزيل و تاويلي دارد ، تبيان براي هر چيز است ، و سنگيني آن از حال و وضع رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مشهود بود ، همه مي‏ديدند


ترجمة الميزان ج : 20ص :97


كه در هنگام گرفتن آن دچار برحاء - حالتي شبيه بيهوشي - مي‏شد ، و اين معنا در روايات بسيار زياد آمده .


و اما از حيث تحقق بخشيدن به حقايق معارفش ، و ساده‏تر بگويم توحيدو معارف اعتقادي و اخلاقيش را در خود پياده كردن ، آنقدر سنگين است كه در بيان سنگينيش كافي است آيات زيرا را بخوانيم كه مي‏فرمايد : لو أنزلنا هذا القران علي جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشية الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون و و لو أن قرانا سيرت به الجبال أو قطعت به الأرض أو كلم به الموتي كه در اولي مي‏فرمايد كوه تحمل آن را ندارد كه قرآن بر او نازل شود ، و اگر بر كوه نازل مي‏شد كوه خاشع و از ترس خدا پاره پاره مي‏شد ، و در دومي از اين معنا خبر داده كه با اين قرآن مي‏توان كوهها را به حركت در آورد ، و زمين را پاره پاره كرد ، و با مردگان سخن گفت .


قرآن كريم نه تنها به آن دو اعتبار سنگين است ، بلكه به اعتبار پياده كردنش در جامعه و دعوت مردم به اينكه مراسم دين حنيف را بپا دارند ، و خلاصه برتري دادن اين دين حنيف بر ساير اديان نيز سنگين است ، شاهد سنگينيش مصائب و ناملايماتي است كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در راه خدا تحمل كرد ، و آزارهايي است كه براي خدا چشيد ، كه آيات قرآن هم پاره‏اي از انواع ايذاءها و استهزاءها و خطاكاريهايي كه آن جناب از مشركين و كفار و منافقين و بيماردلان ديد حكايت كرده است .


پس اينكه مي‏فرمايد : انا سنلقي عليك قولا ثقيلا منظور از قول ثقيل همين قرآن عظيم است ، به دليل اينكه اين آيات را كه در اول بعثت نازل شده براي هر كس بخواني همين به ذهنش مي‏رسد ، مفسرين هم قول ثقيل را به قرآن تفسير كرده‏اند .


اين آيه در مقام تعليل حكمي است كه جمله قم الليل ... بر آن دلالت دارد ، در نتيجه به مقتضاي سياق - با در نظر گرفتن اينكه خطاب به خصوص رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است - اين معنا را مي‏رساند كه اگر گفتيم شب‏زنده‏داري كن ، و در شب با خواندن نماز متوجه درگاه ما شو ، براي اين بود كه خود را براي كرامت قرب و شرف حضور ، و افتخار همكلامي با ما آماده سازي ، تا ما قول ثقيلي را بر تو القاء كنيم .



ترجمة الميزان ج : 20ص :98


بنا بر اين ، نماز شب راهي است كه آن جناب را به چنين موقعي كريم منتهي مي‏سازد .


در جاي ديگر هم خداي سبحان نماز شب را راه به سوي خدا خوانده ، مي‏فرمايد : ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الي ربه سبيلا .


خداي سبحان در آيه زير وعده بيشتري داده ، فرموده : و من الليل فتهجد به نافلة لك عسي أن يبعثك ربك مقاما محمودا كه در تفسير همين آيه معناي مقام محمود را بيان كرديم .


ووقتي يكي از جهات سنگيني قرآن سنگيني معارف آن ، و نيز پذيرفتن شرايع و احكام آن است قهرا بر امت هم ثقيل خواهد بود ، همانطور كه بر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سنگين بود ، پس معناي آيه اين است كه : ما به زودي به تو وحي مي‏كنيم قولي را كه هم بر خودت سنگين است و هم بر امتت ، اما سنگيني آن بر خود تو از جهت صعوبت تحقق حقائق آن ، و از جهت مصائبي است كه در طريق ابلاغ آن خواهي ديد ، و سلب راحت و فراغتي است كه از تو خواهد شد ، و از جهت مجاهدت نفس و انقطاع به سوي خدا ، و زحماتي است كه لازمه گرفتن وحي است .


واما سنگيني آن بر امتت از اين جهت است كه آنها هم در پاره‏اي از جهات ياد شده با تو شريكند ، از آن جمله تحقق دادن به حقائق قرآن در نفس ، و نيز پيروي اوامر و نواهي خدا و رعايت حدود آن است ، كه هر طايفه از طوايف امت به قدر وسع و طاقتش بايد اين رنجها را تحمل كند .


مفسرين در اينكه سنگيني قرآن چه معنا دارد ، اقوالي ديگر دارند .


يكي اينكه : قرآن عظيم الشان و متين و مستدل است ، همچنان كه خود ما مي‏گوييم : اين كلام وزين و سنگين است ، يعني در موقع خود واقع شده است .


يكي ديگر اينكه : قرآن در ميزان روز قيامت سنگيناست ، حال يا حقيقتا سنگين است و يا مجازا و به اين عنايت كه ثوابي كه در برابر قرآن به اشخاص مي‏دهند بسيار و مهم است .


يكي ديگر اينكه : قرآن بر كفار و منافقين سنگين است ، براي اينكه هم اعجاز دارد


ترجمة الميزان ج : 20ص :99


كه نه مي‏توانند مثلش را بياورند و نه مي‏توانند قبولش كنند ، و هم اينكه مشتمل بر تهديد عليه ايشان است .


يكي ديگر اينكه : سنگيني قرآن كنايه است از بقاي آن در طول روزگار ، چون يكي از خصوصيات هر چيز سنگين ، اين است كه در جاي خود ثابت بماند .


و بعضي ديگر وجوهي ديگر گفته‏اند كه هر چند هر كدام در جاي خود صحيح و بي‏عيب است ، و ليكن وجهي كه ما آورديم چيزي است كه از ظاهر آيه به ذهن مي‏آيد .


ان ناشئة الليل هي أشد وطا و أقوم قيلا ان لك في النهار سبحا طويلا آيه اولي در اين مقام است كه بيان كند چرا شب را براي اين نماز اختيار كرديم ، و آيه دوم در مقام اين است كه بيان كند چرا روز را انتخاب نكرديم همچنان كه آيه قبلي كه مي‏فرمود : انا سنلقي عليك قولا ثقيلا در مقام بيان اين بود كه اصلا چرا نماز شب تشريع شد .


در آيه مورد بحث در كلمه ناشئة دو احتمال هست : يكي اينكه مانند كلمه عافيت و عاقبت مصدر، و به معناي نشئه و حدوث و تكون باشد .


و دوم اينكه اسم فاعل از ماده نشئه باشد ، كه به موصوف خود اضافه شده ، هر كدام كه باشد مراد از آن ، شب است ، و اگر حادثه را بر شب اطلاق كرده ، نظير اطلاق آن بر اجزاي خلقت است .


و چه بسا بعضي گفته‏اند : منظور از حادثه شب همان نماز شب است .


و معناي وطء زمين قدم نهادن بر آنست و اينكه فرمود حادثه شب شديدترين قدم نهادن است كنايه است از اينكه اين عمل از هر عمل ديگر در صفاي نفس ، انسان را ثابت‏قدم‏تر مي‏سازد ، و بهتر از هر چيز نفس آدمي را از اينكه به وسيله شواغل روز ، دچار كدورت شود حفظ مي‏كند .


بعضي گفته‏اند : منظور از وطء مطابقت قلب با زبان است .


آنگاه گفته خود را تاييد كرده به اينكه : بعضي‏ها كلمه را وطء به كسره واو خوانده‏اند .


و مراد از اينكه فرمود حادثه شب اقوم قيلا است اين است كه نماز شب استوارترين و صائب‏ترين سخن است ، براي اينكه در نماز شب حضور قلب بيشتر و توجه به كلام دقيق‏تر است .


و معناي آيه اين است كه حادثه شب و يا نماز در دل شب ثابت‏قدم‏تر است - و يا در


ترجمة الميزان ج : 20ص :100


مطابقت قلب و زبان شديدتر ، و سخني استوارتر و صائب‏تر است ، چون خداي تعالي شب را مايه آرامش قرار داده ، و نتيجه اين آرامش اين است كه خاطر انسان از شواغل معيشت فارغ ، و دست انسان از اسباب ظاهري بريده است .


ان لك في النهار سبحا طويلا - كلمه سبح به معناي دويدن و تند راه رفتن در آب است ، و سبح طويل در روز كنايه از غور در مهمات زندگي و انواع زدوبندها در برآوردن حوائج زندگي است .


و معناي آيه اين است كه تو در روز مشاغل بسيار داري كه همه وقتت را فرا گرفته ، فراغتي برايت باقي نمي‏گذارد تا در آن با توجه تام متوجه درگاه پروردگارت باشي ، و از هر چيزي منقطع گردي ، بنابر اين بر تو است كه از شب استفاده كني ، و در آن به نماز بپردازي .


بعضي از مفسرين آيه را اين چنين معنا كرده‏اند : تو در روز مي‏تواني بخوابي و امر معاش خود را تدبير كني ، و در حوائج خود تصرف نمايي ، پس شبت را به تهجد اختصاص ده .


بعضي ديگر اينطور معنا كرده‏اند : تو در روز فراغت داري ، حال اگر شب نتوانستي به كارت برسي ، در روز آن را تلافي كن ، و آنچه در شب انجام ندادي در روز قضاء كن .


بنا به گفته اين مفسر آيه مورد بحث همان را مي‏خواهد بگويد كه : آيه و هو الذي جعل الليل و النهار خلفة لمن أراد أن يذكر أو أراد شكورا ، بيان مي‏كند .


ليكن آنچه ما اختيار كرديم با سياق مناسب‏تر است .


و اذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا ظاهرا اين جمله مي‏خواهد نماز شب را توصيف كند ، و بنا بر اين به منزله عطف تفسيري براي جمله و رتل القران ترتيلا است ، و روي اين فرض مراد از ذكر اسم رب ذكر زباني با رعايت مطابقت آن با قلب مي‏باشد ، و همچنين مراد از تبتل ، تضرع و زاري با زبان است .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : در اين جمله تعميمي بعد از تخصيص آيه قبل شده ، در آيه قبل تنها به نماز شب سفارش مي‏شد ، در اين آيه به مطلق ذكر ، و مراد از ذكر ، دوام در ذكر خداي تعالي در شب و روز است ، به هر نحوي كه باشد ، چه با تسبيح و چه با تحميد و چه با


ترجمة الميزان ج : 20ص :101


نماز و چه با قرائت قرآن و چه غير آن ، و اگر ذكر را به دوام تفسير كرديم ، براي اين است كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هرگز خدا را از ياد نبرده بود ، تا آيه بخواهد او را به ياد خدا بيندازد ، پس ناگزير بايد بگوييم منظور دوام ذكر است ، البته مراد از دوام هم دوام عرفي است نه حقيقي ، چون دائما به ياد خدا بودن امكان ندارد .


ولي او اين اشكال را چه مي‏كند كه اگر منظور از ذكر ، ذكر زباني بوده باشد ، چه منافاتي دارد با اينكه آن جناب در دل خدا را فراموش كند ، و اگر اعم از ذكر لفظي و قلبي باشد ، آيه شريفه از رساندن آن قاصر است ، بر فرض هم بتوانيم از اين اشكال صرفنظر كنيم ، دو اشكال ديگر هست ، يكي اينكه فراموش نكردن خدا تا روزي كه اين خطاب به آن جناب شده منافات ندارد كه براي از آن به بعد سفارش كند كه همانطور كه تاكنون پروردگارت را از ياد نبرده‏اي از اين به بعد هم فراموشش مكن .


دوم اينكه اين سخن كه دوام حقيقي ذكر غير ممكن است و ناگزير بايد دوام را حمل بر عرفي آن كنيم ، و همي بيش نيست ، و هميكه از نفهميدن معنا ناشي شده ، چون خداي عز و جل دائما مذكور انسان هست ، و حتي يك لحظه از او غايب نيست ، حال چه اينكه آدمي متوجه به آن باشد و يا از آن غفلت بورزد ، پس جاي آن هست كه خداي تعالي خود را به انسان معرفي كند ، به طوري كه ديگر در هيچ حالي از او غفلت ننمايد ، خواننده عزيز به دو آيه زير توجه كند : فالذين عند ربك يسبحون له بالليل و النهار و هم لا يسئمون و يسبحون الليل و النهار لا يفترون ، و ما در تفسير اين دو آيه و در آخر سوره اعراف گفتيم كه : اين خصوصيت اختصاص به ملائكه ندارد .


و كوتاه سخن اينكه : جمله و اذكر اسم ربك امر مي‏كند به اينكه اسمي از اسماي خدا ، و يا خصوص لفظ جلاله را ذكر كند .


بعضي گفته‏اند : منظور خصوص بسم الله است .


در آيه مورد بحث التفاتي از تكلم با غير در جمله انا سنلقي به غيبت به كار رفته ، يعني در جمله مورد بحث خداي تعالي غايب فرض شده ، و شايد وجه آن اين باشد كه با ذكر كلمه رب ذلت عبوديت عبد را كه رابط ميان عبد و پروردگارش است و عبد از آن غافل شده متذكر گردد .


و تبتل اليه تبتيلا - كلمه تبتل را بعضي به انقطاع يعني بريدن از خلق و متوجه


ترجمة الميزان ج : 20ص :102


خدا شدن تفسير كرده‏اند ، و از ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) روايت شده كه تبتل به اين معناست كه دست التماس به درگاه خدا برآري و تضرع و زاري كني .


و اگر ما ذكر را به ذكر لفظي حمل كنيم اين معنا مناسب‏تر از معناي اول است .


كلمه تبتيلا ظاهرا مفعول مطلق است ، و مقتضاي ظاهر اين بود كه بفرمايد : و تبتل اليه تبتلا ، اگر اين طور نفرمود ، و به جاي آن كلمه تبتيلا را آورد ، به قول بعضي براي اين بود كه باب تفعل از بتل متضمن معناي باب تفعيل آن نيز هست ، پس مثل اين است كه فرموده باشد : بتل اليه تبتيلا و معنايش يا اين است كه ارتباط نفس خود را از هر چيز ديگر قطع كن ، و تنها به خدا دل ببند ، و يا اين است كه نفس خود را وا بدار به اينكه دست تضرع به درگاه خدا بردارد .


و به قول بعضي ديگر آوردن تبتيلا به جاي تبتلا براي اين بوده كه رعايت قافيه آخر آيات قبل شده باشد .


رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخذه وكيلا جمله اول آيه وصفي است كه به اصطلاح از وصفيت مقطوع شده ، و تقدير آن هو رب المشرق و المغرب است ، و جمله رب المشرق و المغرب در معناي رب همه عالم است براي اينكه مشرق و مغرب دو جهت نسبي است كه مشتمل بر تمامي جهات عالم مشهود است ، واگر از ميان شش جهت تنها اين دو جهت را ذكر كرد ، براي اين بود كه با ليل و نهار كه قبلا ذكرش شده بود مناسب‏تر بود ، چون شب و روز مربوط به طلوع و غروب است .


خواهي پرسيد براي اشاره به ربوبيت خداي تعالي همان كلمه ربك كافي بود ، چه باعث شد كه دوباره بفرمايد : رب المشرق و المغرب ؟ در پاسخ مي‏گوييم : خواست تا از زبان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فهمانده باشد كه اگر مامور شده خداي تعالي را رب خود بگيرد ، براي اين بود كه پروردگار هم رب او است و هم رب همه عالم ، نه اينكه تنها رب او باشد ، همانطور كه چه بسا بعضي از مشركين به تنهايي براي خود بتي انتخاب مي‏كردند ، غير آن بتي كه ديگران داشتند ، و اگر رب گرفتن خداي تعالي از ناحيه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از اين باب باشد ، و يا حداقل كسي چنين احتمالي را بدهد ، ديگر آن جناب نمي‏تواند مردم را به سوي توحيد دعوت كند ، چون مردم در پاسخش مي‏گويند : خيلي خوب خداي تعالي رب تو باشد ، رب ما هم رب ما باشد .



ترجمة الميزان ج : 20ص :103


نكته ديگري كه در آوردن جمله رب المشرق و المغرب هست اين است كه چون اين جمله به معناي رب همه عالم است ، در نتيجه زمينه‏چينيمي‏شود براي جمله بعدي كه مي‏فرمايد لا اله الا هو و آن را تعليل مي‏كند ، و مي‏فهماند اگر مي‏گويم معبودي جز خدا نيست ، براي اين است كه الوهيت و معبوديت از فروع ربوبيت است ، و ربوبيت عبارت است از مالكيت و تدبير ، كه مكرر بيانش گذشت ، و چون رب همه عالم خداست پس جز او هم معبودي نيست .


فاتخذه وكيلا - يعني خدا را در همه امورت وكيل بگير ، و وكيل گرفتن به اين معناست كه انسان غير خودش را در جاي خود بنشاند ، به طوري كه اراده او به جاي اراده آدمي كار كند ، و عمل او هم عمل خود آدمي باشد ، پس اينكه انسان خداي تعالي راوكيل بگيرد ، به اين است كه آدمي تمامي امور را از آن خدا و به دست او بداند ، اما در امور خارجي و حوادث عالم ، به اينكه نه براي خودش و نه براي هيچ يك از اسباب ظاهري استقلال در تاثير قائل نباشد ، چون در عالم وجود ، هيچ مؤثري ( به حقيقت معناي تاثير ) به جز خدا وجود ندارد ، و در نتيجه داشتن چنين اعتقادي ، در احوال مختلف رضايت و خشم و مسرت و تاسف و غيره ، دل به هيچ سببي نبندد ، بلكه در مقاصد و آرزوهايش متوسل به آن سببي شود كه خداي تعالي معرفي كرده ، آن هم نه به طوري كه براي آن سبب استقلال در تاثير قائل باشد و بدان مطمئن گردد بلكه ظفر يافتن به مطلوب را از خدا بداند ، تا هر چه خدا برايش صلاح دانست اختيار كند .


و در اموري كه ارتباط به عمل او دارد و خلاصه در وظايف عمليش در عبادات و معاملاتش ، اراده خود را تابع اراده تشريعي خدا كند ، در نتيجه طبق اراده او و مطابق قوانين او عمل كند .


اينجاست كه روشن مي‏شود جمله فاتخذه وكيلا چگونه با جمله و اذكر اسم ربك ... و اوامر تشريعي قبل از آن ارتباط پيدا مي‏كند ، و چگونه با مطالب بعد يعني جمله و اصبر و جمله و اهجر و جمله و ذرني مرتبط مي‏شود .


و اصبر علي ما يقولون و اهجرهم هجرا جميلا اين آيه و ما بعد آن عطف است بر مدخول فاء ، در جمله فاتخذه وكيلا ، پس معنا چنين مي‏شود : او را وكيل بگير كه لازمه وكيل گرفتن او اين است كه بر آنچه مي‏گويند و با آن تو را اذيت و استهزا نموده به اموري از قبيل كهانت و شاعري و جنون متهمت نموده قرآنت را اساطير اولين مي‏خوانند صبر كني ، و نيز لازمه آن اين است كه با آنها به خوبي قهر كني .


و مراد از هجرا جميلا - قهر كردن به خوبي به طوري كه از سياق بر مي‏آيد اين است كه با


ترجمة الميزان ج : 20ص :104


آنان به حسن خلق معامله نموده و به خيرخواهي به سوي حق دعوتشان كند ، و گفته‏هاي آنان را با گفته‏هايي كه مي‏تواند بگويد مقابله به مثل ننمايد ، و اين آيه شريفه منافاتي با آيه قتال ندارد ، پس اينكه بعضي گفته‏اند : اين آيه با آيه قتال نسخ شده ، وجهي ندارد .


و ذرني و المكذبين اولي النعمة و مهلهم قليلا اين آيه تهديد كفار است ، وقتي مي‏گوييم : دعني و فلانا - و يا - ذرني و فلانا ، معنايش اين است كه بين من و او حائل مشو ، و بگذار تا از او انتقام بگيرم .


و مراد از مكذبين صاحبان نعمت ، همان كفاري است كه در آيه قبلي نامشان برده شد ، و يا حداقل رؤساي آنان است ، و اگردر توصيف آنان بين صفت مكذبين و صفت اولي النعمة جمع كرد براي اين بود كه اشاره كند به علت آن تهديدي كه متوجه ايشان كرد ، چون تكذيب دعوت الهي از ناحيه افراد متنعم ، كفران نعمت اوست ، و جزاي كفران‏گري سلب نعمت و تبديل آن به نقمت است .


و مراد از اينكه فرمود اندكي مهلتشان بده ، زماني اندك است ، يعني همان زمان اندكي كه در زمين زندگي مي‏كنند ، و براي زماني بي‏انتها به سوي پروردگارشان بر مي‏گردند ، و حساب و جزا مي‏بينند ، همچنان كه در جاي ديگر فرمود : انهم يرونه بعيدا و نريه قريبا ، و نيز فرموده : متاع قليل ثم ماويهم جهنم و بئس المهاد .


اين آيه به ظاهرش عام است ، ولي بعضي گفته‏اند : منظور تهديد ايشان به واقعه بدر است .


ولي آيه هيچ ظهوري در آن ندارد .


و در اين آيه التفاتي از غيبت ربك به تكلم ذرني بكار رفته ، و شايد وجه آن تشديد همان تهديد باشد ، چون خداي سبحان با گفتن ذرني تهديد را به خودش نسبت مي‏دهد .


و آنگاه التفاتي ديگر به كار مي‏برد .


و آن اين است كه سياق متكلم وحده ذرني را به سياق متكلم مع الغير ان لدينا بر مي‏گرداند ، تا عظمت خود را به رخ آنان بكشد .


ان لدينا انكالا و جحيما اين آيه ، جمله ذرني ... را تعليل مي‏كند .


و كلمه انكال به معناي كنده و


ترجمة الميزان ج : 20ص :105


زنجيرها است .


راغب مي‏گويد : وقتي گفته مي‏شود : فلان نكل عن الشي‏ء معنايش اين است كه فلاني از فلان كار عاجز شد ، و وقتي گفته مي‏شود : نكلته معنايش اين است كه من فلاني را مقيد كردم ، و كلمه نكل - به كسره نون ، و سكون كاف - به معناي طناب پابند حيوان و آهن لجام آن است ، چون هر دو مانع آزادي حيوان است ، و جمع آن أنكال است .


و در معناي كلمه جحيم گفته : كلمه جحمة به معناي شدت زبانه‏كشي آتش است ، و جحيم هم به اين مناسبت اطلاقشده است .


و طعاما ذا غصة و عذابا اليما در مجمع البيان مي‏گويد : كلمه غصه به معناي تردد لقمه در حلق است ، به طوري كه خورنده نتواند به راحتي آن را فرو ببرد ، وقتي گفته مي‏شود غص بريقه ، يغص ، غصصا معنايش اين است كه آب دهانش در گلويش گير كرد ، و في قلبه غصة من كذا يعني در دلش از فلان پيشامد اندوهي گره خورده ، و خلاصه غصه هم نظير سكسكه است ، كه نمي‏گذارد طعام و شراب گوارا شود .


و اين دو آيه عذابهاي آخرت را يادآوري مي‏كنند كه نعمت‏هاي دنيا به كيفر كفرانشان به آن عذابها و نقمت‏ها مبدل مي‏گردد .


يوم ترجف الأرض و الجبال و كانت الجبال كثيبا مهيلا كلمه يوم ظرف است براي عذابي كه در دو آيه سابق وعده‏اش داده شد .


راغب مي‏گويد : رجف به معناي اضطراب شديد است و گفته مي‏شود : رجفت الارض و البحر يعني زمين زلزله كرد و دريا موج فرستاد .


و در مجمع البيان گفته : كثيب رمل به معناي توده‏اي از شن است ، و كلمه مهيل از مصدر هيل است ، و مهيل شدن كوهها به معناي آن است كه وقتي ريشه‏اش تكان بخورد از بالا فرو بريزد .


و معناي آيه روشن است .


انا ارسلنا اليكم رسولا شاهدا عليكم كما ارسلنا الي فرعون رسولا اين آيه مكذبين صاحب نعمت از قوم رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را تهديد مي‏كند ، بعد از آنكه در آيات قبل مطلق مكذبين صاحب نعمت را تهديد مي‏كرد به عذابي كه در روز قيامت برايشان تهيه ديده شده و سپس حال آنان را با حال فرعون مقايسه كرد ، كه بر


ترجمة الميزان ج : 20ص :106


خدا و رسول او استكبار ورزيد ، و فرستاده خدا و گروندگان به او را خوار شمرد ، و سپس عاقبت امر فرعون را به ايشان گوشزد كرد كه چگونه او را به بدترين وجهي گرفتار كرد تا از سرنوشت او پند بگيرند و مراقب رفتار خود باشند .


در اين آيه التفاتي از غيبت به خطاب بكاررفته ، در آيات قبل كفار غايب فرض شده بودند ، مي‏فرمود : فمهلهم قليلا و در اينجا حاضر فرض شده‏اند ، مي‏فرمايد : ما به سوي شما رسولي فرستاديم ، و گويا وجهش اين باشد كه وقتي گوينده ، كفار را وعده عذاب انكال و جحيم و طعام گلوگير و ... داد ، خودش دچار اندوه شد كه اين بيچارگان چرا بايد به خاطر سفاهت و ندانم كاري خود را به هلاكت ابدي بيندازند ، و براي اينكه براي آخرين بار كاري كنند كه مبتلا به آن هلاكت نگردند ، سخن را كه تاكنون پشت سر آنان مي‏گفت رو در روي آنان بگويد ، شايد مؤثر واقع شود ، و شك و ترديدي كه در باره قيامت دارند از دلهايشان بر طرف شده ، حجت بر آنان تمام شود ، تا شايد به اين وسيله پروايي بكنند ، و لذا به همين منظور حال آنان را با حال فرعون ، و حال رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را با حال موسي (عليه‏السلام‏) مقايسه كرد ، و با جمله فكيف تتقون ان كفرتم يوما ... ، به عاقبت امر فرعون اشاره نمود .


پس اينكه فرمود : انا أرسلنا اليكم رسولا شاهدا عليكم اشاره است به تصديق رسالت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از ناحيه خود خداي تعالي ، و اينكه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شاهد بر اعمال شما است، امروز در دنيا آنچه مي‏كنيد مي‏بيند و نظارت مي‏كند ، و فردا در آخرت شهادت مي‏دهد ، و ما در طول كتاب هر جا به آيات مربوط به شهادت برخورديم ، معناي شهادت پيغمبران بر اعمال مردم را بيان كرديم ، و در اينكه به شهادت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اشاره كرده نوعي نهي مردم از نافرماني و مخالفت و تكذيب آن جناب است ، منظور از رسول در جمله كما أرسلنا الي فرعون رسولا موسي بن عمران (عليهماالسلام‏) است .


فعصي فرعون الرسول فاخذناه اخذا وبيلا كلمه وبيل به معناي سخت و ثقيل است ، در اين جمله به عاقبت امر نافرماني فرعون از موسي اشاره كرده و اگر از موسي به رسول تعبير كرده ، براي اين است كه اشاره كند به اينكه آن سببي كه باعث گرفتاري فرعون شد ، مخالفتش با شخص موسي بدان جهت كه موسي است نبود ، بلكه بدان جهت كه فرستاده خداست بود ، پس اين كفار هم از مخالفت محمد ( صلوات الله عليه ) بر حذر باشند ، چون او نيز رسول خدا است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :107


همچنان كه به كار بردن اسم ظاهر بجاي ضمير در جمله فعصي فرعون براي اين بود كه اشاره كند به اينكه اولا منشا تكذيب و مخالفت فرعون همان تفرعن او بود ، و ثانيا عزت و علو در زمين و باليدن به كثرت عده و وسعت آب و خاك و نفوذ مشيت .


و خلاصه تفرعن او حتي به قدر يك خردل در دفع عذاب الهي از او اثر نكرد ، و عذاب الهي او را با آن همه قدرتش بگرفت ، تا چه رسد به اين كفار تكذيب‏گر كه مردمي ناتوان و گرسنه‏اند ، و به فرموده قرآن : جند ما هنالك مهزوم من الاحزاب .


فكيف تتقون ان كفرتم يوما يجعل الولدان شيبا ( فرعون نتوانست خود را از عذاب دور بدارد ، شما چگونه خود را از عذاب روزي كه جوان را پير مي‏كند حفظ مي‏كنيد ؟ ) نسبت دادن اتقاء و حفظ كردن خود ، به يوم ( روز ) از باب مجاز عقلي است ، و مراد حفظ كردن از عذاب آن روز است ، بنابر اين كلمه يوما مفعول براي تتقون است .


بعضي گفته‏اند : مفعول تتقون حذف شده و يوما ظرف براي عذاب است ، و تقدير كلام فكيف تتقون العذاب الكائن في يوم كذا است ، بعضي از مفسرين گفته‏اند : مفعول تتقون حذف شده ، و كلمه يوما ظرف براي اتقاء است ، و معنا اين است كه اتقاي شما در آن روز چگونه است ؟ بعضي ديگر سخناني ديگر گفته‏اند .


يجعل الولدان شيبا - كلمه شيب - پير جمع كلمه أشيب است ، مقابل كلمه شاب كه به معناي جوان است ، و اين تعبير كه آن روز كودكان را پير مي‏كند كنايه است از شدت عذاب آن روز نه طولاني بودنش .


السماء منفطر به كان وعده مفعولا اين آيه براي بار دوم به شدت آن روز اشاره مي‏كند ، و كلمه انفطار به معناي شكاف برداشتن است ، و اگر صفت سماء را مذكر آورد ، براي اين بود كه سماء جائز الوجهين است ، هم مي‏توان صفتش را مذكر آورد و هم مؤنث ، و ضمير به به كلمه يوم بر مي‏گردد ، و حرف باء در آن سببيت را مي‏فهماند .


و معناي آيه اين است كه : آسمان در آن روز و يا به سبب شدت آن روز شكافته مي‏شود .


و جمله كان وعده مفعولا استينافي است ، يعني مي‏خواهد نكته‏اي جديد را افاده كند ، و آن اين است كه وعده خدا شدني است .


و با آوردن اين جمله تهديد سابق را مسجل مي‏كند ، و اگر كلمه وعد را به ضمير راجع به خداي تعالي نسبت داد و نفرمود : كان وعد


ترجمة الميزان ج : 20ص :108


الله ، شايد براي اين بود كه اشاره كند به اينكه غير از خدا كسي نيست كه صلاحيت داشته باشد چنين تهديدي بكند ، پس آوردن ضمير هم كافي است و احتياج به آوردن نام خداي تعالي نيست .


ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الي ربه سبيلا كلمه هذه اشاره است به آيات سابق كه مشتمل بر تهديدهاي كوبنده و تذكر و موعظه است ، و كلمه تذكره به معناي هر هشداري است كه آدمي با ديدن و يا شنيدن آن الگويي مي‏گيرد كه عمل خود را طبق آن انجام دهد .


و در جمله فمن شاء مفعول شاء حذف شده ، و معروف در مثل اين موارد اين است كه مفعولي در تقدير بگيرند كه از جنس جواب شرط باشد و با سياق بسازد ، بنا بر اين بايد بگوييم تقدير جمله : فمن شاء أن يتخذ الي ربه سبيلا اتخذ الي ربه سبيلا - هر كس بخواهد راهي به سوي پروردگار خود اتخاذ كند مي‏تواند راهي به سوي پروردگارش اتخاذ كند مي‏باشد .


بعضي گفته‏اند : كلمه اتعاظ - پندگيري در تقدير است ، و معنايش اين است كه هر كس بخواهد پند بگيرد، راهي به سوي پروردگار خود اتخاذ مي‏كند : و منظور از اتخاذ راه به سوي پروردگار اتخاذ راه به سوي تقرب به او است .


و منظور از راه ، همان ايمان و اطاعت است .


اين آن معنايي است كه مفسرين ذكر كرده‏اند .


ولي ممكن است كلمه هذه را اشاره به آيات اول سوره بگيريم كه به شب زنده‏داري و تهجد سفارش مي‏كرد ، و بگوييم اين آيه مي‏خواهد خطاب اختصاصي به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اول سوره را به همه مؤمنين عموميت دهد ، و به طور كلي بفرمايد : فمن شاء ... .


مؤيد اين احتمال اين است كه آيه مورد بحث عينا در سوره دهر هم آمده ، و در آنجا بعد از آيه‏اي قرار گرفته كه از نماز شب سخن مي‏گويد و مي‏فرمايد : و سبحه ليلا طويلا ، و از اين معنا مي‏توان نتيجه گرفت كه نماز شب راه مخصوصي است كه آدمي را به سوي پروردگارش هدايت مي‏كند .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه بزار و طبراني در كتاب اوسط ، و ابو نعيم در كتاب


ترجمة الميزان ج : 20ص :109


دلائل ، از جابر روايت كرده‏اند كه گفت : قريش در دارالندوه جلسه‏اي تشكيل دادند ، كه بياييد براي اين مرد ( رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نامي انتخاب كنيد ، كه مردم با شنيدنآن نام و عنوان ديگر دورش جمع نشوند ، و از او فاصله بگيرند .


عده‏اي گفتند چطور است او را كاهن بناميم .


جمعي گفتند ديوانه‏اش معرفي كنيم .


عده‏اي ديگر گفتند اتهام ديوانگي به او نمي‏چسبد .


جمعي پرسيدند چطور است ساحرش بخوانيم ؟ گفتند : نه ، ساحر هم نيست ، گفتند : كار ساحران را مي‏كند ، چون بين دو دوست را به هم مي‏زند ، و در آخر به همين معنا رأي دادند و متفرق شدند .


جريان به اطلاع رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيد ، از شدت اندوه خود را در ملحفه‏اي پيچيد ، جبرئيل به حضورش آمد و عرضه داشت : يا ايها المزمل ، يا ايها المدثر .


مؤلف : آخر روايت خالي از سؤال نيست ، براي اينكه از ظاهر آن بر مي‏آيد هر دو سوره با هم نازل شده ، علاوه بر اين از آيات قرآن و حتي از سوره مدثر برمي‏آيد كه مشركين هر تهمت ناروايي به آن جناب زده‏اند : كاهن ، ساحر ، مجنون ، و شاعرش خوانده‏اند ، و تنها به تهمت زدن به ساحر كه روايت مي‏گويد ، اكتفا نكرده‏اند ، از اين هم كه بگذريم در هيچ جاي قرآن نيامده كه اين تهمت را به آن جناب زده باشند كه بين دوستان را به هم مي‏زند .


و در همان كتاب آمده كه عبد الله بن احمد در كتاب زهد و محمد بن نصر در كتاب الصلوة از عايشه روايت كرده‏اند كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شبها بسيار كم مي‏خوابيد ، چون خداي تعالي دستور داده بود قم الليل الا قليلا .


و در تفسير كشاف از عايشه روايت كرده كه در پاسخ شخصي كه پرسيده بود تزميل ( روانداز ) رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چه بود ؟ گفت رواندازي بود به طول چهارده ذراع ، كه من در زير نيمي از آن مي‏خوابيدم ، و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر روي نيم ديگرش نماز مي‏خواند ، پرسيدند از چه جنسي بود ؟ گفت به خدا سوگند نه خز بود و نه قز ( ابريشمغير مرغوب ) و نه پوست مرعز ، و نه ابريشم ، و نه پشم ، رويه آن از مو و آستريش از كرك بود .


مؤلف : اهل فن اين روايت را به جعلي بودن متهم كرده‏اند ، و درست هم هست،


ترجمة الميزان ج : 20ص :110


براي اينكه آن زماني كه اين سوره كه ابتدايي‏ترين سوره‏هاي قرآن است در مكه نازل مي‏شد ، عايشه همسر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نشده بود ، ازدواج آن جناب با وي بعد از هجرت در مدينه واقع شد .


و از كتاب جوامع الجامع نقل شده كه گفته است : در روايتي آمده كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داخل خانه خديجه شد ، در حالي كه از شدت كوفتگي و فزع و ترس نمي‏توانست روي پاي خود بايستد ، و فرمود : مرا بپيچيد ، چيزي نگذشت كه جبرئيل ندايش در داد كه : يا ايها المزمل .


و در الدر المنثور است كه عبد بن حميد و ابن جرير و ابن ابي حاتم از سعيد بن جبير روايت كرده‏اند كه گفت : وقتي آيه يا ايها المزمل قم الليل الا قليلا نازل شد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مدت ده سال شب‏ها را به قيام و عبادت گذرانيد ، طايفه‏اي از اصحابش نيز او را متابعت مي‏كردند ، خداي تعالي بعد از ده سال آيه ان ربك يعلم انك تقوم ... و اقيموا الصلاة را نازل كرد ، و بعد از ده سال تخفيفي به كار آنان داد .


مؤلف : روايت شده كه آيه تخفيف بعد از يك سال ، و در بعضي روايات بعد از هشت ماه نازل شد ، و قيام در شب براي غير رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) واجب نبوده ، همچنان كه جمله ان هذه تذكرة نيز به بياني كه گذشت به اين معنا اشاره دارد ، و مؤيد آن خود روايت است كه مي‏گويد : طايفه‏اي از اصحاب چنين كردند ( نه همه) .


و در تهذيب به سند خود از محمد بن مسلم از امام باقر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه گفت : من از آن جناب از اين كلام خدا پرسيدم كه مي‏فرمايد : قم الليل الا قليلا .


فرمود : خداي تعالي به آن جناب دستور داد كه در هر شب نماز شب بخواند ، مگر آنكه استثنائا شبي نتواند .


مؤلف : اين روايت به يكي از وجوهي كه مفسرين در آيه ذكر كردند اشاره مي‏كند .


و در مجمع البيان است كه : بعضي گفته‏اند كلمه نصفه بدل است از كلمه قليل ، در نتيجه بياني مي‏شود براي استثناء و مؤيد اين قول روايتي است كه در آن امام صادق (عليه‏السلام‏) فرموده : قليل عبارت است از نصف ، و جمله او انقص منه و جمله او زد


ترجمة الميزان ج : 20ص :111


عليه به معناي كمتر از نصف و بيشتر از آن است .


و در الدر المنثور است كه عسكري در كتاب مواعظ از علي (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيدند معناي و رتل القران ترتيلا چيست ؟ فرمود : حروفش را واضح بگويي ، و چون خواندن شعر صداي خود را ترجيع ندهي نه مانند بحر طويل يكسره باشد و نه مانند شعر پاره پاره ، وقتي به عجائبش برمي‏خوري در آنجا بايستي ، ( و با تكرار آن ) دل را به حركت در آوري ، و زنهار ! همتتان اين نباشد كه زودتر به آخر سوره برسيد .


مؤلف : نظير اين معنا را كليني در كافي به سند خود از عبد الله بن سليمان از امام صادق از علي (عليه‏السلام‏) به اين عبارت نقل كرده كه فرمود : يعني حروف آن را واضح بگوييد ، و مانند خواندن شعر ، به صوت خود ترجيع ندهيد ، و مانند ريگ ، درهم‏وبرهمش مكنيد ، بلكه با ( تكرار ) آياتش دلهاي مبتلا به قساوت را از قساوت تهي كنيد ، و هم هيچ يك از شما اين نباشد كه زودتر سوره را تمام كنيد .


و در همان كتاب است كه ابن ابي شيبه از طاووس روايت كرده كه گفت : از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيدند كداميك از مردم قرآن را بهتر مي‏خوانند ؟ فرمود : آن كس كه وقتي تلاوتش را مي‏شنوي احساس كنيكه او از خدا مي‏ترسد .


و در اصول كافي به سند خود از علي بن ابي حمزه روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه‏السلام‏) فرمود : قرآن نبايد به سرعت خوانده شود ، بلكه بايد ترتيل شود ، پس وقتي به آيه‏اي برمي‏خوري كه در آن سخن از بهشت رفته ، همانجا بايست و از خداي عز و جل درخواست بهشت كن ، و چون به آيه مربوط به دوزخ مي‏رسي از خدا بخواه تا از آتش پناهت دهد .


و در مجمع البيان در معناي ترتيل از ابي بصير از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : ترتيل آن است كه در آن مكث كني و صوتت را نيكو گرداني .



ترجمةالميزان ج : 20ص :112


و نيز در همان كتاب از ام سلمه روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قرائتش را آيه آيه مي‏كرد .


و در همان كتاب از انس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) صوت خود را در قرائت مي‏كشيد .


و نيز در همان كتاب روايت كرده كه : حارث بن هشام از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيد وحي چگونه بر تو نازل مي‏شود ؟ فرمود : احيانا صدايي چون صداي زنگ به گوشم مي‏خورد ، و من آنچه را مي‏گويد از بر مي‏شوم ، و اين نوع وحي از ساير انواعش بر من سخت‏تر است، و بدنم عرق مي‏كند ، و گاهي فرشته وحي به صورت مردي برايم مجسم مي‏شود ، و من آنچه را مي‏گويد از بر مي‏شوم .


عايشه هم گفته : گاه مي‏شد كه وحي بر آن جناب نازل مي‏شد در حالي كه سوار بر شتر بود ناچار به گردن حيوان مي‏زد تا بخوابد .


و نيز گفته : من ديده‏ام كه گاهي در روز بسيار سرد وحي بر آن جناب نازل مي‏شد و خيس عرق مي‏شد ، به طوري كه عرق از پيشانيش مي‏چكيد .


و از تفسير عياشي نقل شده كه او به سند خود از عيسي بن عبيد از پدرش از جدش از علي (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : قرآن بعضي آياتش بعضي ديگر را نسخ مي‏كند ، و لذا بايد به دستور رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به همه آيات تمسك كرد ، يعني آخرين آيه‏اي را هم كه نازل شده در نظر بگيريم .


و از جمله آخرين آياتي كه به آن جناب نازل شد سوره مائده است ، كه ما قبل خود را نسخ كرده ولي چيزي آن را نسخ نمي‏كند ، اين سوره در حالي بر آن جناب نازل شد كه بر ناقه شهباء سوار بود ، و وحي آن چنان بر آن حيوان گران آمد كه نتوانست راه برود ، بلكه شكمش را به زمين نزديك مي‏كرد و من خود ديدم كه نزديك بود نافش به زمين برسد .


مؤلف : اين روايت اگر درست باشد ناگزير بايد بگوييم ظاهر شدن اثر سنگيني وحي در ناقه و يا قاطر ، از قبيل تجسم معاني است ، نه اينكه وحي هم امري مادي و داراي سنگيني وزن است ، چون اين سخن معقول نيست .


و نظير اين تعبيرها در رواياتي كه معجزات و كرامات اولياء را نقل مي‏كنند ، بسيار است .


و در تهذيب به سند خود از هشام بن سالم از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در تفسير كلام خداي عز و جل كه فرموده ان ناشئة الليل هي اشد وطا و اقوم قيلا ، فرمود :


ترجمة الميزان ج : 20ص :113


منظور از أقوم قيلا اين است كه برخاستن آدمي از بستر براي رضاي خدا ( و نه براي هيچ كس ديگر ) قيامي است استوار .


مؤلف : اين روايت به دو سند ديگر در تهذيب و علل از هشام از آن جناب نقل شده .


و در مجمع البيان در ذيل آيه ان ناشئة الليل آمده كه از امام باقر و امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت شده كه فرمودند : منظور به نماز ايستادن در آخر شب است و در الدر المنثور است كه ابن منذر از حسين بن علي (عليهماالسلام‏) روايت كرده كه آن جناب را ديدند ، بين مغرب و عشا نماز مي‏خواند ، سببش را پرسيدند ، فرمود : اين از همان ناشئه است .


و در مجمع البيان در ذيل آيه و تبتل اليه تبتيلا مي‏گويد محمد بن مسلم و زراره و حمران از امام باقر و امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده‏اند كه فرمودند : منظور از اين تبتل ، بلند كردن دستها در نماز است .


و در روايت ابي بصير آمده كه فرمود : تبتل اين است كه در نماز دست به سوي خدا برداري و تضرع كني .


مؤلف : اين روايت با قنوت نماز منطبق است .


و در روايتي ديگر آمده كه تبتل به معناي بلند كردن دستها و حركت دادن انگشتان سبابه است .


و در روايتي ديگر آمده كه اشاره كردن با انگشتان است .


و در روايتي ديگر آمده كه دعا كردن با يك انگشت و اشاره كردن با آن است .


باز در مجمع البيان است كه از عبد الله بن عمر نقل شده كه وقتي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شنيد كسي مي‏خواند : و طعاما ذا غصة ، از شنيدن آن غش كرد .


و در تفسير قمي در ذيل آيه و كانت الجبال كثيبا مهيلا آمده : يعني مانند تل ريگ كه از بالا فرو بريزد .



ترجمة الميزان ج : 20ص :114


× إِنَّ رَبَّك يَعْلَمُ أَنَّك تَقُومُ أَدْني مِن ثُلُثي الَّيْلِ وَ نِصفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائفَةٌ مِّنَ الَّذِينَ مَعَكوَ اللَّهُ يُقَدِّرُ الَّيْلَ وَ النهَارَعَلِمَ أَن لَّن تحْصوهُ فَتَاب عَلَيْكمْفَاقْرَءُوا مَا تَيَسرَ مِنَ الْقُرْءَانِعَلِمَ أَن سيَكُونُ مِنكم مَّرْضيوَ ءَاخَرُونَ يَضرِبُونَ في الأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضلِ اللَّهِوَ ءَاخَرُونَ يُقَتِلُونَ في سبِيلِ اللَّهِفَاقْرَءُوا مَا تَيَسرَ مِنْهُوَ أَقِيمُوا الصلَوةَ وَ ءَاتُوا الزَّكَوةَ وَ أَقْرِضوا اللَّهَ قَرْضاً حَسناًوَ مَا تُقَدِّمُوا لأَنفُسِكم مِّنْ خَيرٍ تجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَيراً وَ أَعْظمَ أَجْراً وَ استَغْفِرُوا اللَّهَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمُ‏(20)


ترجمه آيات


پروردگار تو مي‏داند كه تو و گروهي از مؤمنين كه با تو هستند نزديك از دو ثلث شب و گاهي نصف آن و گاهي ثلث آن را زنده مي‏داريد و خدا كه تقدير كننده شب و روز است ( و در فصول چهارگانه آن را بلند و كوتاه مي‏كند ) مي‏داند كه تشخيص دو ثلث و نصف و ثلث در فصول مختلف براي شما ممكن نيست به همين جهت بر شما بخشود از اين پس هر مقدار كه برايتان ميسر است از قرآن بخوانيد .


و نيز مي‏داند كه براي شما بيماري پيش مي‏آيد عده‏اي به سفر مي‏روند تا از رزق خدا به دست آورند جمعي ديگر در راه خدا جنگ مي‏كنند در چنين احوال نيز هر مقدار كه مي‏توانيد از قرآن بخوانيد و نماز بپا بداريد و زكات بدهيد .


و به خدا وام دهيد وامي نيكو و بدانيد آنچه از كارهاي خير مي‏كنيد و از پيش براي خود مي‏فرستيد نزد خدايش مي‏يابيد ، اما بهتر از آنچه كه كرديد و با أجري عظيم‏تر .


و از خدا طلب مغفرت كنيد كه خدا آمرزنده و رحيم است ( 20) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :115


بيان آيه


سخن در اين آيه شريفه براي تخفيف دادن به دستوري است كه در اول سوره به شخص رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داد ، و در آيه ان هذه تذكرة ... در وسط سوره آن دستور را به عموم مؤمنين تعميم داد ، و آن عبارت بود از پرداختن به نماز شب و تهجد، در اين آيه مي‏خواهد بفرمايد : خدا از مؤمنين اكتفا كرد به هر مقداري كه بتوانند از قرآن تلاوت كنند ، پس آيه شريفه مي‏خواهد دستور اول سوره را تخفيف دهد ، نه اينكه آن را نسخ نموده از قيام در دو ثلث شب و يا نصف آن و يا ثلث آن منع كند .


در اخبار زيادي وارد شده كه خصوص اين آيه بعد از گذشتن هشت ماه و يا يك سال و يا ده سال از نزول آيات اول سوره در مكه نازل شد ، و ليكن اين حرف از اين نظر سست است كه در آيه شريفه جمله أقيموا الصلوة و اتوا الزكوة و اقرضوا الله قرضا حسنا آمده ، و ظاهر آن اين است كه مراد از زكات - مخصوصا بدان جهت كه بعد از نماز و قبل از مساله انفاق مستحبي آمده - زكات واجب باشد ، و همه مي‏دانيم كه زكات بعد از هجرت در مدينه واجب شده .


پس نزول اين آيه در مدينه بوده ، و اينكه بعضي گفته‏اند : زكات در مكه واجب شد ، ولي نصاب آن تعيين نشد تا در مدينه معين گرديد ، و همچنين اينكه بعضي ديگر گفته‏اند : ممكن است آيه شريفه قبل از حكمش نازل شده باشد ، و حكمش بعد از مدتي كه از نزول آيه گذشت واجب شده باشد وجوهي بدون دليل هستند .


علاوه بر بي‏دليل بودن اين سخنان در آيه شريفه سخن از قتال هم رفته ، مي‏فرمايد : و اخرون يقاتلون في سبيل الله با اينكه مي‏دانيم در مكه در جو آنچناني مصلحت نبوده كه در متن آيه سخن از قتال به ميان آيد ، و به هر حال ظاهر اين است كه آيه شريفه در مدينه نازل شده باشد نه در مكه ، و بعضي از مفسرين هم به اين نظريه متمايل شده‏اند .


ان ربك يعلم انك تقوم أدني من ثلثي الليل و نصفه و ثلثه ... خطاب در اين آيه به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و تعبير به ربك اشاره است به اينكه رحمت و عنايت الهي شامل آن جناب است ، و همچنين تعبير به يعلم


ترجمة الميزان ج : 20ص :116


انك تقوم ... ، بويي از شكر مي‏دهد ، و از لحنش پيداست كه مي‏خواهد از آن جناب تشكر كند ، آري خودش فرموده و كان سعيكم مشكورا تقوم ادني من ثلثي الليل و نصفه و ثلثه - كلمه أدني اسم تفضيل از مصدر دنو است ، كه به معناي نزديكي است ، ولي در عرف استعمال اين ماده در موردي شايع شده كه علاوه بر نزديك بودنش به چيزي كمتر از آن هم باشد ، مثلا عدد نه و عدد يازده هر دو به عدد ده نزديكند ، اما كلمه أدني من عشرة را تنها در پايين‏تر از ده مثلا نه استعمال مي‏كنند ، نه در بالاتر از آن مثلا يازده ، پس معناي جمله أدني من ثلثي الليل كمي كمتر از دو ثلث شب است .


واو عاطفه در جمله و نصفه و ثلثه صرفا براي مطلق جمع است ، و مي‏خواهد بفرمايد خداي تعالي مي‏داند كه تو در بعضي از شبها كمتر از دو ثلث شب ، و در بعضي از شبها نصف شب ، و در بعضي ثلث شب را به نماز مي‏ايستي .


و مراد از معيت در جمله و طائفة من الذين معك معيت در ايمان است ، و حرف من براي تبعيض است ، و بنا بر اين ، آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه بعضي از مؤمنين نماز شب مي‏خواندند ، همانطور كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏خواند .


ولي بعضي از مفسرين حرف من را بيانيه گرفته‏اند ، كه مي‏دانيد درست نيست .


و جمله و الله يقدر الليل و النهار در مقام تعليل براي جمله ان ربك يعلم است ، و معناي مجموع آن دو اين است كه چگونه خدا نداند با اينكه خدا آن كسي است كه خلقت و تدبير منتهي به او است .


در اين تعليل مي‏بينيم تقدير ، يعني تعيين مقدار شب و روز و ثلث و نصف و دو ثلث آنها را به الله نسبت داده ، نه به نام رب ، يا نام ديگر ، و اين براي آن است كه اندازه‏گيري مخلوق از شؤون خلقت است ، و خلقت مستند به الله است ، كه هر چيزي به او منتهي مي‏شود .


علم أن لن تحصوه فتاب عليكم فاقرؤا ما تيسر من القران - كلمه احصاء كه مصدر فعل تحصوه است ، به معناي به دست آوردن و احاطه يافتن به مقدار هر چيز ، و تعداد آن است و ضمير در لن تحصوه به تقدير مستفاد از يقدر الليل ... ، و يا به قيام مستفاد از تقوم أدني ... بر مي‏گردد ، مي‏فرمايد : همه شما نمي‏توانيد يك سوم و يك دوم و دو سوم شبهاي سال را به خاطر كوتاهي و بلندي آن در ايام سال اندازه‏گيري بكنيد ، و مخصوصا


ترجمة الميزان ج : 20ص :117


دشواري اين اندازه‏گيري وقتي بيشتر مي‏شود كه كسي بخواهد اول شب بخوابد ، و درست در يك دوم و يا يك سوم و يا دو سوم شب از خواب برخيزد ، مگر اينكه از باباحتياط همه شب را بيدار بماند تا يقين كند آن مقداري كه مي‏خواسته بيدار باشد ، بيدار بوده است ، و يا چاره‏اي ديگر بينديشد .


پس مراد از اينكه فرمود : خدا دانست كه شما نمي‏توانيد اين مقادير را به دست آوريد اين است كه اين احاطه براي عموم شما مكلفين ميسر نيست ، نه اينكه حتي هيچ فردي نمي‏تواند چنين احاطه‏اي پيدا كند .


و مراد از اينكه فرمود : به همين جهت بر شما توبه كرد اين است كه به رحمت الهيه‏اش به طرف شما توجه و رجوع كرد و تكليف شما را در اين باب تخفيف داد ، بنابر اين ، خداي تعالي بر بندگان خود توبه و رجوعيدارد ، و آن اين است كه رحمت خود را بر آنان بسط دهد ، و اثر اين توبه خدا آن است كه بندگان ، موفق به توبه و رجوع به وي شوند .


و يا اين است كه موفق به هر اطاعتي گردند .


و يا اين است كه بعضي از تكاليف دشوار را به كلي بردارد ، و يا در آن تخفيفي بدهد ، كه قرآن كريم در باره اولين اثر كه براي توبه خدا شمرديم فرموده : ثم تاب عليهم ليتوبوا .


علاوه بر آن توبه ، خداوند يك توبه ديگري دارد ، و آن بعد از توبه بندگان است ، و اثرش اين است كه توبه آنان را قبول نموده ، گناهانشان را مي‏آمرزد ، و ما در سابق هم به اين معنا اشاره كرده بوديم .


و منظور از اينكه فرمود : پس از قرآن هر چه برايتان ميسور بود بخوانيد ، اين است كه در وظيفه شب‏زنده‏داري و مقدار آن براي عموم تخفيف دهد ، و اگر حرف فاء را بر سر جمله آورد ، و فرمود : فاقرؤا ، براي اين بود كه بفهماند اين تخفيف نتيجه علم خدا به دشواري آن اندازه‏گيري‏ها براي مكلفين است .


و لازمه اين تخفيف توسعه يافتن تكليف براي عموم مكلفين ، و برخورداري همه از نعمت شب‏زنده‏داري است ، هر كس به مقدار وسعش ، نه اينكه خواسته باشد حكم ثلث و نصف و كمتر از دو ثلث را حتي براي آن فردي كه قدرت احصاي آن را دارد نسخ كند ، و بفرمايد : از اين به بعد اين عمل بدعت و حرام است ، براي اينكه گفتيم اين عمل براي غالب مردم دشوار است نه براي همه ، و اگر براي همه غير ميسر بود ، و حتي يك نفر هم قادر به انجام


ترجمة الميزان ج : 20ص :118


آن نبود از اول تشريع نمي‏شد ، چون خداي تعالي هيچ فردي را تكليف به غير ميسور نمي‏كند لا يكلف الله نفسا الا وسعها .


علاوه بر اين ، در آيه شريفه پيغمبر خود و طايفه‏اي از مؤمنين را تصديق كرده كه ثلث و يا نصف و يا كمتر از دو ثلث را شب‏زنده‏داري مي‏كردند ، و مي‏توانستند اين اندازه‏ها را رعايت كنند ، و ميسر نبودن آن را به جميع مردم نسبت داده ، و معلوم است كه جميع مردم عبارتند از آنها كه اين كار را مي‏كردند ، و آنهايي كه نمي‏كردند ، پس حكم شب‏زنده‏داري شاق بر مجموع من حيث المجموع است ، نه شاق بر تك تك عموم مسلمانان ، و چون چنين است تكليف را طوري تخفيف داد كه هم اصل تكليف براي افرادي كه قادر بر اندازه‏گيري هستند بماند ، و هم آسانتر آن براي همه ميسور شود ، و فرمود : فاقرؤا ما تيسر من القران ، و حكم شب‏زنده‏داري چه حداكثرش يعني ثلث و دو ثلث و نصف و چه حداقلش يعني خواندن مقدار ميسور از قرآن براي عموم مؤمنين مستحب است .


مفسرين در اينكه منظور از قيام ليل چيست اختلاف كرده‏اند ، آيا قرائت قرآن در خارج نماز است و يا خود نماز خواندن در شب است ؟ و بنا بر اينكه منظور نماز باشد ، اختلاف كرده‏اند در اينكه آيا اين نماز بر پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و همه مؤمنين واجب است ، و يا براي همه مستحب است ، و يا بر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) واجب و بر سايرين مستحب است ؟ و نيز اختلاف كرده‏اند در اينكه آيا آيه مربوط به قيام ليل به وسيله آيه مورد بحث نسخ شده ؟ و آيا حكم نماز شب مبدل به قرائت قرآن به قدر ميسور شده ؟ و اين اقوال كثير چيزي نيست كه تعرض به آنها فايده داشته باشد .


علم أن سيكون منكم مرضي و اخرون يضربون في الأرض يبتغون من فضل الله و اخرون يقاتلون في سبيل الله - اين قسمت از آيه به مصلحت ديگري كه باعث تخفيف در امر به قيام در ثلث و نصف و كمتر از دو ثلث شد اشاره مي‏كند ، مي‏فرمايد : علاوه بر اينكه حكم ياد شده بر عامه مكلفين دشوار است ، اين دشواري در باره بيماران و مسافران و رزمندگان بيشتر است ، و مراد از ضرب في الارض ، مسافرت ، و مراد از ابتغاء من فضل الله طلب روزي از راه مسافرت به نواحيزمين براي تجارت است .


فاقرؤا ما تيسر منه و اقيموا الصلوة و اتوا الزكوة و اقرضوا الله قرضا حسنا - در اين قسمت از آيه حكم تخفيف را تكرار مي‏كند تا مطلب تاكيد شود ، و ضمير منه به قرآن بر


ترجمة الميزان ج : 20ص :119


مي‏گردد ، و مراد از خواندن از قرآن به مقداري كه ميسور باشد ، نماز خواندن به مقداري است مناسب ، با وسعت زماني كه شب‏زنده‏داري كرده‏اند .


و مراد از نمازي كه مامور شده‏اند به جاي آورند نمازهاي واجب است ، بنابر اين ، اگر آيه را مدني بدانيم منظور همين نمازهاي واجب پنجگانه خواهد بود ، و اگر مكي باشد بايد بگوييم منظور نمازهايي است كه قبل از هجرت واجب بوده ، و مراد از زكات زكات واجب است ، و منظور از قرض دادن آن به خداي تعالي ، انفاقهاي غير زكات و صدقات مالي است كه در راه خدا داده مي‏شود .


و عطف امر به اقامه نماز و دادن زكات و قرض دادن به خدا به مساله تخفيف ، براي اشاره به اين معنا بوده كه تكاليف ديني همچنان به وجوب و اهميت خود باقي است ، و خداي تعالي همچنان به امر آن اعتنا دارد ، پس كسي خيال نكند كه تخفيف از شب‏زنده‏داري به ساير وظائف سرايت كرده ، در حقيقت آيه مورد بحث از اين نظر شبيه به آيه نجوي است ، كه وقتي ( به منظور تخفيف ) حكم صدقه دادن قبل از نجواي با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را بر مي‏دارد ، بلافاصله مساله وجوب نماز و زكات و اطاعت خدا و رسولش را خاطرنشان مي‏سازد و مي‏فرمايد : فاذ لم تفعلوا و تاب الله عليكم فاقيموا الصلوة و اتوا الزكوة و أطيعوا الله و رسوله .


و ما تقدموا لانفسكم من خير تجدوه عند الله هو خيرا و اعظم اجرا - كلمه من خير بيان ما است ، و مراد از خير مطلق ، اطاعت است ، چه واجب و چه مستحب ، و كلمه هو يا ضمير فصل است ، و يا تاكيد ضمير در تجدوه است .


و معناي آيه اين است كه : هر اطاعتي كه به نفع خود از پيش بفرستيد - يعني براي اينكه با آن زندگي آخرتي خود را تامين كنيد - نزد خدا آن را خواهيد ديد ، يعني در روز لقاء الله آن را بهتر از همه كارهاي نيك كه مي‏كرديد ، و يا بهتر از هر چيزي كه در دنيا باقي مي‏گذاريد ، و پراجرتر از آن خواهيد يافت .


و استغفروا الله ان الله غفور رحيم - سوره مورد بحث را با امر به استغفار ختم نمود ، و در اينكه فرمود : به درستي خدا غفور و رحيم است اشعاري به وعده مغفرت و رحمت هم دارد ، و بعيد نيست مراد از استغفار انجام مطلق طاعات باشد ، چون طاعات وسائلي هستند كه با آن مغفرت خدا شامل حال آدمي مي‏شود ، پس مي‏توان گفت : هر طاعتي استغفار است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :120


بحث روايتي


در تفسير قمي در روايت ابي الجارود از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده كه در تفسير آيه ان ربك يعلم انك تقوم أدني من ثلثي الليل و نصفه و ثلثه فرمود : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين عمل را انجام داد ، و مردم را به آن بشارت داد ، ولي بر آنان دشوار آمد و علم أن لن تحصوه ، و خداي تعالي دانست كه ضبط يك سوم و نصف و دو سوم براي مردم دشوار است ، يك مسلمان نيمه شب از خواب برمي‏خيزد ، در حالي كه نمي‏داند ( شب در اين فصل ) ، چه ساعتي نصف يا ثلثان مي‏شود ، و چه بسا براي درك آن ساعت‏هاي معين تا به صبح بيدار بماند .


لذا خداي تعالي اين آيه را نازل كرد : ان ربك يعلم انك تقوم ... علم أن لن تحصوه و فرمود : خدا مي‏داند كه شما نمي‏توانيد نصف و ثلث را به دست بياوريد .


و لذا اين آيه شريفه آن حكم را نسخ كرد ، فاقرؤا ما تيسر من القران و بدانيد كه هيچ پيغمبري نيامده مگر اينكه نماز شب را در خلوت مي‏خواند ، و هيچ پيغمبري اين نماز شب را در اول شب بجا نمي‏آورد .


مؤلف : حاصل روايت اين است كه صدر سوره نماز شب را واجب كرده ، و ذيلش آن را نسخ كرده .


البته قريب به اين معنا از طرق اهل سنت هم از ابن عباس و غيره روايت شده كه ما در بيان سابقمان درباره نسخ صحبت كرديم .


و در مجمع البيان است كه حاكم ابو القاسم ابراهيم حسكاني ، به سند خود از كلبي از ابي صالح از ابن عباس روايت كرده كه در مورد جمله و طائفة من الذين معك گفته است .


منظور علي و ابوذر است .


و در همان كتاب است كه در ذيل جمله فاقرؤا ما تيسر من القران گفته : از حضرت رضا از پدرش از جدش (عليهم‏السلام‏) روايت شده كه فرمود : حداقل چيزي كه درقرائت قرآن براي شما ميسر است خشوع قلب و صفاي باطن است .


و در الدر المنثور است كه ابن ابي حاتم و طبراني و ابن مردويه ، از ابن عباس از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده‏اند كه در ذيل فاقرؤا ما تيسر من القران


ترجمة الميزان ج : 20ص :121


فرمود : حداقل صد آيه است .


و در همان كتاب است كه ابن مردويه از عبد الله بن مسعود روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : هيچ كاسبي نيست كه طعامي را از جايي به سوي شهري از شهرهاي مسلمين وارد كند ، و آن كالا را به نرخ روز در آن شهر به فروش برساند ، مگر آنكه نزد خدا منزلت شهيد را دارد ، آنگاه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين آيه را تلاوت كردند : و اخرون يضربون في الأرض يبتغون من فضل الله و اخرون يقاتلون في سبيل الله .


و در تفسير قمي به سند خود از زرعه از سماعه روايت كرده كه گفت : من از آن جناب ( ظاهرا امام صادق (عليه‏السلام‏) است ) از جمله و اقرضوا الله قرضا حسنا پرسيدم ، فرمود : منظور غير زكات است .


و در خصال از امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) آمده كه در حديث اربعة مائة فرمود : بسيار استغفار كنيد تا رزق را جلب كرده باشيد، و تا مي‏توانيد امروز عمل خير انجام دهيد تا فردا آن را بيابيد .


مؤلف : ذيل اين حديث از جمله و ما تقدموا لانفسكم من خير تجدوه عند الله هو خيرا و اعظم اجرا استفاده شده.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :