امروز:
چهار شنبه 1 شهريور 1396
بازدید :
1817
ترجمه الميزان: سوره مرسلات آيات 50 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :232


( 77 )سوره مرسلات مكي است و پنجاه آيه دارد ( 50)


سورة المرسلات‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ الْمُرْسلَتِ عُرْفاً(1) فَالْعَصِفَتِ عَصفاً(2) وَ النَّشِرَاتِ نَشراً(3) فَالْفَرِقَتِ فَرْقاً(4) فَالْمُلْقِيَتِ ذِكْراً(5) عُذْراً أَوْ نُذْراً(6) إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَقِعٌ‏(7) فَإِذَا النُّجُومُ طمِست‏(8) وَ إِذَا السمَاءُ فُرِجَت‏(9) وَ إِذَا الجِْبَالُ نُسِفَت‏(10) وَ إِذَا الرُّسلُ أُقِّتَت‏(11) لأَي يَوْمٍ أُجِّلَت‏(12) لِيَوْمِ الْفَصلِ‏(13) وَ مَا أَدْرَاك مَا يَوْمُ الْفَصلِ‏(14) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(15)


ترجمه آيات


به نام خداي رحمان و رحيم .


قسم به رسولاني كه از پي هم ( بر خير و سعادت خلق ) فرستاده شدند ( 1) .


قسم به فرشتگاني كه به سرعت تندباد به انجام حكم حق مي‏شتابند ( 2) .


قسم به آنان كه ( وحي حق و شرع الهي را ) نيكو نشر مي‏دهند ( 3) .


وبه آنانكه ( بين حق و باطل را ) كاملا جدا مي‏كنند ( 4) .


و به آنانكه ذكر ( خدا و كتاب الهي ) را به انبيا وحي مي‏كنند ( 5) .


تا عذر نيكان و بيم و تهديد كافران بدان شود ( 6) .


قسم به همه اينان كه آنچه ( از ثواب و عقاب آخرت ) به شما وعده دادند البته واقع خواهد شد ( 7) .


وقتي كه ستارگان همه بي‏نور و محو شوند ( 8) .


و آسمان شكافته شود ( 9) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :233


و كوهها ( چون خاك بر دم باد ) پراكنده شوند ( 10) .


و در آن هنگام كه براي پيامبران ( به منظور اداي شهادت ) تعيين وقت شود ( 11 ) .


براي چه وقت معين مي‏شود ؟ ( 12) .


براي روز قيامت كه بين حق و باطل و سعيد و شقي جدايي افتد ( 13) .


و تو چگونه تواني عظمت آن روز جدايي را تصور كني ؟ ( 14) .


واي در آن روز ( به حال منكران خدا و قيامت ) و تكذيب كنندگان ( كتاب و رسالت ) ( 15) .


بيان آيات


اين سوره يوم الفصل كه همان روز قيامت است را خاطر نشان ساخته ، خبر از وقوع آن را تاكيد مي‏كند ، و اين تاكيد خود را با تهديد شديدي به منكرين آن و انذار و تبشير به ديگران توأم نموده ، جانب تهديد را بيش از ساير مطالب تاكيد مي‏كند ، براي اينكه مي‏بينيم ده مرتبه مي‏فرمايد : ويل يومئذ للمكذبين - واي در آن روز بر تكذيب‏گران و اين سوره به شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده است .


و المرسلات عرفا اين آيه و آيات بعدش تا شش آيه سوگندهايي است از خداي تعالي ، به اموري كه از آن امور تعبير كرده به مرسلات ، عاصفات ، ناشرات ، فارقات ، ملقيات ذكرا و عذرا او نذرا .


و دو تعبير اول يعني المرسلات عرفا و العاصفات عصفا اگر از سياق صرفنظر كنيم و خود آن دو را در نظر بگيريم ، خالي از مختصر ظهوري در بادهاي سخت و تند و پشت سر هم نيست ، و ليكن تعبير آخر يعني الملقيات ذكرا عذرا او نذرا تقريبا صريح در اين است كه مراد از آن ملائكه‏اي است كه حامل وحي خداي تعالي بودند و بر انبيا و رسل نازل مي‏شدند ، و به منظور اتمام حجت و انذار و ساير غراض ، وحي الهي را بر آنان القا مي‏كردند و بقيه صفات پنجگانه هم آنطور نيست كه قابل حمل بر معنايي مناسب با اين معنا نباشند .


و ما نمي‏توانيم تمامي صفات پنجگانه را حمل كنيم بر بادهاي تند كه دو جمله اول - به بياني كه گذشت - ظهور در آن دارد ، مگر اينكه خود را به سختي دچار زحمت نموده ، سه صفت ديگر و مخصوصا صفت آخري را به زحمت حمل بر آن نماييم .


اين كار را هم نمي‏توانيم بكنيم كه دو جمله اول را حمل كنيم بر بادهاي تند ، و سه جمله بقيه را و يا تنها دو جمله آخر و يا حداقل جمله اخير را حمل بر ملائكه وحي كنيم ، براي


ترجمة الميزان ج : 20ص :234


اينكه ظاهرا هيچ تناسبي ميان بادهاي متعاقب و ملائكه وحي نيست ، تا در يك سياق كه سياق سوگند است بين آن دو جمع شود ، و هر دو نوع سوگند در سلك واحدي قرار گيرند ، و توجيهات مختلفي كه در اين باب كرده‏اند ، معاني بعيدي است از ذهن ، به طوري كه هيچ شنونده‏اي بدون توجه قبلي ، به آن معاني منتقل نمي‏شود .


پس وجهصحيح همان است كه از اين سخنان كه بسيار هم زياد است صرفنظر كنيم ، چون به هيچ وجه تحت ضابطه در نمي‏آيند ، و بايد بگوييم در همه صفات پنجگانه ملائكه وحي منظورند نظير ساير سوگندهايي كه در ابتداي سوره صافات آمده ، مي‏فرمايد : و الصافات صفا فالزاجرات زجرا فالتاليات ذكرا ، و در معناي آن است آيه شريفه زير كه مي‏فرمايد : عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم أن قد أبلغوا رسالات ربهم كه ترجمه‏اش در اوائل كتاب در تفسير سوره جن گذشت .


پس جمله و المرسلات عرفاسوگندي است از خداي تعالي به مرسلات .


و كلمه عرف - به ضمه عين و سكون راء - به معناي دسته مويي است كه در گردن اسب مي‏باشد و هر امري را كه به طور تعاقب و پشت سر هم واقع بشود به يال اسب تشبيه مي‏كنند ، مثلا به عنوان استعاره گفته مي‏شود فلاني‏ها مثل يال اسب آمدند ، يعني پشت سرهم .


و يا گفته مي‏شود : جاؤا اليه عرفا واحدا - به يك يال نزدش آمدند ، يعني زنجيروار و متصل به هم آمدند .


كلمه عرف به معناي معروف از هر كار نيز مي‏آيد ، چه كار نيك و چه كار زشت ، و اين كلمه در آيه مورد بحث اگر به معناي اول گرفته شود حال ، و معنايش چنين خواهد بود : سوگند به فرشتگان روانه شده ، در حالي كه پشت سرهم مي‏آيند ، و اگر به معناي دوم گرفته شود مفعول له خواهد بود ، و چنين معنا مي‏دهد : سوگند به فرشتگان كه به خاطر كاري خير و معروف روانه شده‏اند ، و كلمه ارسال در مقابل كلمه امساك است ، اولي به معناي رها كردن ، و دومي به معناي نگه داشتن است ، و اگر مرسل‏ها را مؤنث آورد ، و نفرمود : و المرسلين عرفا ، براي اين اعتبار بوده كه فرشتگان جماعتي بودند ، و يا به اعتبار آن روحي


ترجمة الميزان ج : 20ص :235


است كه ملائكه نازلش مي‏كنند ، همچنان كه در قرآن كريم فرموده : ينزل الملائكة بالروح من امره علي من يشاء من عباده ، و نيز فرموده : يلقي الروح من امره علي من يشاء من عباده ... .


و معناي جمله اين است كه سوگند مي‏خورم به جماعات ملائكه وحي ، كه روانه مي‏شوند .


بعضي گفته‏اند : مراد از اين جمله بادهاي پي در پي است .


كه در سابق به ضعف اين نظريه اشاره كرديم ، و نظير اين قول در ضعف ، سخن آن مفسري است كه گفته : منظور از مرسلات انبيايند ، دليل ضعف اين قول اين است كه با آيات بعد سازگار نيست .


فالعاصفات عصفا اين جمله عطف است به جمله قبلي ، و مراد از عصف سرعت سير است ، باد تند را عاصف مي‏گويند ، و سرعت سير ملائكه در رساندن وحي را به عنوان استعاره عصف خوانده ، و معنايش اين است كه سوگند مي‏خورم به ملائكه‏اي كه پشت سر هم روانه مي‏شوند ، و ايشان با سرعت سيري كه دارند ، مانند بادهاي تند ماموريت خود را انجام مي‏دهند .


و الناشرات نشرا اين جمله سوگندي ديگر است ، و نشر صحيفه و كتاب و جامه و امثال آن ، به معناي گشودن آن است ، و مراد از نشر گشودن صحف وحي است ، همچنان كه آيه كلا انها تذكرة فمن شاء ذكره في صحف مكرمة مرفوعة مطهرة بايدي سفرة كرام بررة به اين معنا اشاره مي‏كند .


و معناي آيه اين است كه : سوگند مي‏خورم به ملائكه‏اي كه صحيفه‏هاي آسماني را باز مي‏كنند ، صحيفه‏هايي كه وحي الهي بر آن نوشته شده ، تا پيغمبر آن را تلقي كند .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از اين جمله بادهايي است كه خداوند قبل از نزول باران و رحمت خدا مي‏پراكند .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد بادهايي است كه ابرها را


ترجمة الميزان ج : 20ص :236


مي‏گسترند .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد ملائكه‏اي است كه نامه‏هاي اعمال را مي‏گسترند .


و بعضي ديگر گفته‏اند : ملائكه‏اي است كه در هنگامنزول ، بال خود را مي‏گسترند .


و بعضي ديگر حرفهاي ديگري زده‏اند .


فالفارقات فرقا مراد از فارقات فرق‏هايي است كه بين حق و باطل ، و حلال و حرام است ، و فرق در اين آيه صفتي است كه بر نشر ياد شده متفرع مي‏شود .


فالملقيات ذكرا عذرا او نذرا مراد از ذكر قرآن است ، كه او را به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏خواندند .


و ممكن هم هست وحي نازل بر انبيا باشد ، كه بر آنان خوانده مي‏شد .


و صفات سه‏گانه‏اي كه اخيرأ ذكر شده ، يعني نشر ، فرق و القاء ، سه صفت است كه مترتب بر يكديگرند ، يعني اول بايد صحف آسماني نشر بشود ، تا فرق ميان حق و باطل و حلال و حرام روشن شود ، پس با نشر است كه فرق تحقق خود را آغاز مي‏كند ، و با القاء تحققش تمام مي‏شود ، پس فرق مرتبه‏اي از وجود نشر است ، كه بر آن مترتب مي‏شود ، و القاء ، مرتبه ديگري است كه بر وجود آن مترتب مي‏شود و وجود نشر را تمام مي‏كند .


و در كلمه عذرا و نذرا مفعول له هستند ، و اگر با حرف أو عطف شده‏اند براي افاده تنويع است .


بعضي گفته‏اند : اين دو كلمه مصدر و به معناي اعذار و انذار است ، و اعذار به معناي آوردن بهانه‏اي است كه به وسيله آن انسان معذور شود ، و معناي آيه اين است كه : فرشتگان ذكر را تلاوت مي‏كنند تا عذر باشد براي بندگان مؤمن ، كه به ذكر ايمان دارند ، و تهديد باشد براي سايرين .


بعضي ديگر گفته‏اند : معنايش اين است كه : فرشتگان ذكر را تلاوت مي‏كنند تا خداي تعالي عذرش در برابر بندگان و عقاب ايشان تمام باشد ، و معلوم شود كه عقاب بندگان جز به وجه حكمت نبوده .


برگشت اين معنا هم به همان اتمام حجت است ، پس بنابر اين ، حاصل معناي آيه اين است كه فرشتگان ذكر را القاء مي‏كنند تا حجت بر تكذيب گران تمام شود ، و تهديدي براي غير ايشان باشد ، و اين معنا معناي خوبي است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :237


انما توعدون لواقع اين جمله جواب از آن چند سوگند است ، و كلمه ما موصوله و خطاب در توعدون به عموم بشر است ، و مراد از ما توعدون وعده‏هاي قيامت و ثواب و عقاب است ، و اگر فرمود : لواقع و نفرمود : لكائن براي اين بود كه كلمه واقع رساتر است ، چون در آن شائبه‏اي از استقرار نيز هست .


و معناي آيه اين است كه : آن چيزي كه خدا شما را به آن وعده داده ، يعني مساله بعث و عقاب و ثواب خواه ناخواه واقع خواهد شد .


گفتاري پيرامون سوگند ياد كردن خداي تعالي در قرآن


يكي از لطائف فن بيان در اين آيات شش‏گانه اين است كه علاوه بر اينكه سوگند در آن خبري را كه در جواب است تاكيد مي‏كند ، متضمن حجت بر مضمون جواب نيز هست ، و مي‏فهماند به چه دليل جزاي موعود واقع شدني است ، به اين دليل كه تدبير ربوبي كه سوگندها بدان اشاره دارد ، يعني ارسال مرسلات و عاصفات ، نشر صحف ، فرق و جداسازي حق از باطل ، و القاء مرسلات ذكر را بر پيامبر ، تدبيري است كه جز با وجود تكليف الهي تصور صحيح ندارد .


و تكليف هم جز با حتمي بودن روز جزا .


روزي كه مكلفين عاصي و مطيع به جزاي خود برسند تمام نمي‏شود .


پس سوگندي كهخداي تعالي ياد كرده سوگند تدبير او است ، تا هم وقوع جزاي موعود را تاكيد كند ، و هم حجتي باشد بر وقوع آن جزا ، گويا فرموده : من به اين حجت سوگند مي‏خورم كه مدلولش واقع خواهد شد .


و خواننده عزيز اگر در آياتي كه خداي تعالي در آنها سوگند ياد كرده دقت بفرمايد ، خواهد ديد كه خود آن سوگندها حجت و برهاني است كه بر حقانيت جواب قسم دلالت مي‏كند ، نظير سوگندي كه در مورد رزق خورده و فرموده : فو رب السماء و الأرض انه لحق ، كه در عين اينكه سوگند خورده بر حقيت رزق ، دليل آن را هم بيان كرده ، و آن اين است كه خداي تعالي رب و مدبر آسمان و زمين است ، و مبدأ رزق مرزوقين هم همان تدبير الهي است .


و سوگندي كه در مورد مستي كفار ياد كرده مي‏فرمايد : لعمرك انهم لفي سكرتهم


ترجمة الميزان ج : 20ص :238


يعمهون ، در عين سوگند بر گمراهي و كوري آنان دليل آن را هم بيان كرده ، و آن جان پيامبر است ، كه جاني طاهر و به عصمت خدايي مصون از هر نقص است ، و معلوم است كه مخالف چنين پيامبري معصوم ، در مستي و سرگرداني بسر مي‏برد ، و سوگندي كه در رستگاري نفوس الهي و خسران نفوس آلوده ياد كرده ، مي‏فرمايد : و الشمس و ضحيها ... و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها كه در عين اينكه سوگند ياد كرده دليلش را هم آورده ، مي‏فرمايد : نظامي كه در خورشيد و ماه و شب و روز جريان دارد ، و منتهي شده به پيدايش نفسي كه فجور و تقوايش به او الهام شده ، خود دليل است بر رستگاري كسي كه نفس را تزكيه كند و خسران كسي كه آن را آلوده سازد .


اين چند آيه را به عنوان نمونه آورديم ، ساير سوگندها هم كه در كلام خداي تعالي آمده همين حال را دارد ، هر چند كه همه آنها به روشني اين چند سوگند نيست ، و نيازمند دقت نظر بيشتري است نظير اين سوگند كه مي‏فرمايد : و التين و الزيتون و طور سينين ، كه خواننده بايد در آن تدبر كند .


فاذا النجوم طمست ... اقتت اين آيات بيانگر روز موعودي است كه از وقوع آن خبر داده و فرموده بود : انما توعدون لواقع ، و جواب كلمه اذا حذف شده ، چون جملات لاي يوم اجلت ... للمكذبين بر آن دلالت مي‏كرد .


خداي سبحان روز موعود را با ذكر حوادثي كه در آن واقع مي‏شود ، و مستلزم انقراض عالم انساني و انقطاع نظام دنيوي است معرفي مي‏كند ، نظير تيره شدن ستارگان ، شكافتن زمين ، متلاشي شدن كوهها ، و تحول نظام دنيا به نظامي ديگر .


و اين نشانيها در بسياري از سوره‏هاي قرآني و مخصوصا سوره‏هاي كوچك قرآن از قبيل سوره نبا ، نازعات ، تكوير ، انفطار ، انشقاق ، فجر ، زلزال ، قارعة ، و غير آن مكرر آمده است ، و در رواياتي هم كه در مورد مقدمات قيامت و نشانيهاي آن وارد شده اين امور ذكر شده .



ترجمة الميزان ج : 20ص :239


و اين معنا از بيانات كتاب و سنت به طور بديهي معلوم است كه نظام حيات در همه شؤونش در آخرت غير نظامي است كه در دنيا دارد ، چون خانه آخرت خانه ابدي است ، و از ساكنين آن خانه كساني كه اهل سعادتند ، سعادتشان خالص ، و آنها كه اهل شقاوتند شقاوتشان خالص است .


طبقه اول آنچه را بخواهند و دوست داشته باشند در اختيار دارند ، و طبقه دوم بغير از مكروه سهمي ندارند ، هر چه دارند ناخوشايند است ، ولي دار دنيا دار فنا و زوال است ، در دنيا جز عوامل و اسباب خارجي و ظاهري ، كه آميخته‏اي از مرگ و حيات ، و فقدان و وجدان ، و كام و ناكامي ، و تعب و راحت ، و اندوه و مسرت است ، حاكم نيست ، به خلاف خانه آخرت كه دار جزا است ، و در آن عملي نيست و دنيا دار عمل است ، و جزايي در آن نيست ، و كوتاه سخن اينكه نشاه آخرت غير نشاه دنيا است .


پس اينكه خداي تعالي نشاه قيامت و جزا را به وسيله مقدمات آن تعريف مي‏كند ، و خاطرنشان مي‏سازد كه نشاني آن برچيده شدن بساط دنيا و خراب شدن بنيان زمين آن ، و متلاشي شدن كوههاي آن ، و پاره پاره شدن آسمان آن ، و محو و بي‏نور شدن ستارگان آن و غير اينها در حقيقت از قبيل تحديد حدود يك نشاه به سقوط نظام حاكم بر نشاه‏اي ديگر است : و لقد علمتم النشاة الاولي فلو لا تذكرون .


پس معناي اينكه فرمود : فاذا النجوم طمست اين است كه در آن روز اثر ستارگان ، نور و ساير آثار آن محو مي‏شود ، چون كلمه طمس به معناي زايل كردن اثر و محو آن است ، همچنان كه در جايديگر اين طمس را معنا كرده فرموده : و اذا النجوم انكدرت .


و اذا السماء فرجت - يعني روزي كه آسمان پاره مي‏شود ، چون كلمه فرج ، فرجه به معناي پيدا شدن شكاف بين دو چيز است ، و در جاي ديگر اين فرج را معنا كرده فرموده : اذا السماء انشقت .


و اذا الجبال نسفت - يعني روزي كه كوهها از ريشه كنده مي‏شوند و از بين مي‏روند ، وقتي گفته مي‏شود : نسفت الريح الكلاء معنايش اين است كه باد ، علف را از ريشه در آورد و از بين برد ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده : و يسئلونك عن الجبال فقل


ترجمة الميزان ج : 20ص :240


ينسفها ربي نسفا .


و اذا الرسل اقتت - يعني و روزي كه زمان حضور انبيا براي شهادت عليه امت‏ها معين مي‏شود ، و يا آن زماني كه منتظر رسيدنش هستيم تا رسولان عليه امت‏ها شهادت دهند فرا مي‏رسد .


و كلمه اقتت فعل ماضي مجهول از باب تفعيل از مصدر تاقيت است ، كه به معناي توقيت و تعيين وقت است ، و در باره شهادت انبيا در جاي ديگر فرموده : فلنسئلن الذين ارسل اليهم و لنسئلن المرسلين ، و نيز فرموده : يوم يجمع الله الرسل فيقول ما ذا اجبتم .


لاي يوم اجلت ... للمكذبين كلمه أجل به معناي مدتي است كه براي چيزي معين شده باشد و تاجيل به معناي اجل قرار دادن براي چيزي است ، كه البته در لازمه آن كه همان تاخير باشد نيز استعمال مي‏شود ، مثلا وقتي مي‏گويند : قرض مؤجل معنايش قرض مدت‏دار است ، به خلاف قرض حال كه به معناي قرض فوري است ، و اين معنا با آيه مناسب‏تر است تا معناي لغوي كلمه .


و ضمير در اجلت به امور مذكور يعني طمس نجوم ، شكافتن آسمان ، ريشه كن شدن كوهها ، و تعيين وقت شهادت رسولان بر مي‏گردد .


و معناي آيه اين است كه : اين امور براي چه روزي تاخير داده شده ، و خلاصه چه روزي صورت مي‏گيرد .


اين احتمال هم داده شده كه : كلمه اجلت بهمعناي مدت قرار دادن براي چيزي باشد ، و ضمير مقدر در آن به رسل و يا به آنچه كه كلام بدان اشعار دارد ، و مربوط به اخباري است كه رسولان از احوال آخرت داده‏اند برگردد ، و معنا چنين باشد : چند سال و يا چند قرن به رسولان مهلت داده‏اند تا بعد از آن مهلت براي شهادت حاضر شوند ، و يا چند قرن معين كرده‏اند تا بعد از آن آنچه انبيا خبر داده‏اند واقع شود ، و صحنه هول انگيز قيامت و تعذيب كفار و تنعيم مؤمنين محقق گردد .


و ليكن اين احتمال خالي از خفا و ابهام نيست .


اين آيه شريفه و آيه بعدش يعني مجموع لاي يوم اجلت ليوم الفصل به صورت سؤال


ترجمة الميزان ج : 20ص :241


و جواب آمده تا عظمت و هول انگيزي آن روز را رسانيده تعجب شنونده را برانگيزد ، و اصل معنا اين است كه اين امور تاخير انداخته شده براي روز فصل .


و اين نوع جمله‏هاي استفهامي در معناي تقدير قول است ، و معناي آن اين است كه : دليل بر عظمت اين روز و هول انگيزي و عجيب بودنش ، اين است كه مي‏پرسند : براي چه روزي اين امور عظيم و هائل و عجيب تاخير انداخته شده‏اند ، پس جواب داده مي‏شود براي روز فصل .


و منظور از روز فصل روز جزا است كه در آن خداي تعالي بين خلائق فصلقضا مي‏كند ، همچنان كه فرمود : ان الله يفصل بينهم يوم القيمة .


و جمله و ما أدراك ما يوم الفصل تعظيمي است از آن روز ، و از وقايع آن روز .


ويل يومئذ للمكذبين - كلمه ويل به معناي هلاكت است ، و مراد از مكذبين تكذيب‏گران روز فصل است ، كه وعده‏اش را به ايشان داده‏اند چون سياق آيات ، سياق رساندن اين معناست كه آن روز واقع شدني است ، و به همين منظور هم سوگند ياد شده .


و در اين جمله نفريني به تكذيب‏گران شده ، و به همين نفرين اكتفا شده ، ديگر جواب كلمه اذا را نياورده ، و نفرموده : اذا النجوم طمست ... - وقتي ستارگان تيره مي‏شود چه مي‏شود ... ، و تقدير كلام اين است كه وقتي چنين و چنان مي‏شود آنچه وعده‏اش به شما داده شده واقع مي‏شود .


و يا اين است كه وقتي چنين و چنان مي‏شود روز فصل واقع گشته و تكذيب‏گران هلاك مي‏شوند ، ( كه جمله‏هايي كه بين گيومه است حذف شده و آن نفرين به جايش نشسته است) .


بحث روايتي


در كتاب خصال از ابن عباس روايت آورده كه گفت : روزي ابو بكر به حضور رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرضه داشت : يا رسول الله محاسنت زود سفيد شد ؟ فرمود : سوره هود ، واقعه ، مرسلات ، و عم يتسائلون مرا پير كرد .


و در الدر المنثور است كه بخاري ، مسلم ، نسائي و ابن مردويه از ابن مسعود روايت كرده‏اند كه گفت : روزي در حالي كه ما با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در غار مني


ترجمة الميزان ج : 20ص :242


جاي گرفته بوديم ، ناگهان سوره و المرسلات عرفا نازل گرديد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در همان حال آن را مي‏خواند و من از دهانش مي‏گرفتم هنوز دهان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از خواندن اين سوره باز نايستاده بود كه ناگهان ماري بر آن جناب حمله كرد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : او را بكشيد ، دويديم كه مار را بكشيم ، ليكن دست ما به آن نرسيد و فرار كرد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود من از شر شما حفظ شده‏ام ، همانطور كه شما از شر اين مار حفظ شديد .


مؤلف : صاحب الدر المنثور اين روايت را به دو طريق ديگر نيز نقل كرده .


و در تفسير قمي در ذيل جمله و المرسلات عرفا گفته : اين آيات تابع يكديگر و مترتب بر همند .


و در مجمع در ذيل همين آيه گفته : بعضي معتقدند كه مرسلات ملائكه‏اي هستند كه براي ابلاغ اوامر و نواهي خداي تعالي ارسال شده‏اند ، ( نقل از روايت هروي از ابن مسعود و نقل از ابي حمزه ثمالي يكي از اصحاب علي (عليه‏السلام‏) از آن جناب ) .


و در تفسير قمي در ذيل جمله فاذا النجوم طمست گفته است : يعني نور ستارگان از بين مي‏رود ، و خود آنان فرو مي‏ريزند .


و در همان كتاب در روايت ابي الجارود از امام ابي جعفر (عليه‏السلام‏) آمده كه در تفسير جمله مذكور ، فرمود : طمس نجوم از بين رفتن روشني آنها است ، و در تفسير آيه و اذا السماء فرجت فرمود : يعني آسمان منشق مي‏شود .


و اذا الرسل اقتت يعني رسولان در اوقاتي مختلف مبعوث مي‏شوند .


و در مجمع البيان است كه امام صادق (عليه‏السلام‏) در معناي جمله اقتت فرمود : يعني در اوقات مختلف مبعوث شدند .


و در تفسير قمي در ذيل جمله لاي يوم اجلت فرموده : يعني تاخير انداخته شده .



ترجمة الميزان ج : 20ص :243


أَ لَمْ نهْلِكِ الأَوَّلِينَ‏(16) ثمَّ نُتْبِعُهُمُ الاَخِرِينَ‏(17) كَذَلِك نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ‏(18) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(19) أَ لَمْ نخْلُقكم مِّن مَّاءٍ مَّهِينٍ‏(20) فَجَعَلْنَهُ في قَرَارٍ مَّكِينٍ‏(21) إِلي قَدَرٍ مَّعْلُومٍ‏(22) فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَدِرُونَ‏(23) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(24) أَ لَمْ نجْعَلِ الأَرْض كِفَاتاً(25) أَحْيَاءً وَ أَمْوَتاً(26) وَ جَعَلْنَا فِيهَا رَوَسي شمِخَتٍ وَ أَسقَيْنَكم مَّاءً فُرَاتاً(27) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(28) انطلِقُوا إِلي مَا كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ‏(29) انطلِقُوا إِلي ظِلّ‏ٍ ذِي ثَلَثِ شعَبٍ‏(30) لا ظلِيلٍ وَ لا يُغْني مِنَ اللَّهَبِ‏(31) إِنهَا تَرْمِي بِشرَرٍ كالْقَصرِ(32) كَأَنَّهُ جِمَلَتٌ صفْرٌ(33) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(34) هَذَا يَوْمُ لا يَنطِقُونَ‏(35) وَ لا يُؤْذَنُ لهَُمْ فَيَعْتَذِرُونَ‏(36) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(37) هَذَا يَوْمُ الْفَصلِجَمَعْنَكمْ وَ الأَوَّلِينَ‏(38) فَإِن كانَ لَكمْ كَيْدٌ فَكِيدُونِ‏(39) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(40) إِنَّ الْمُتَّقِينَ في ظِلَلٍ وَ عُيُونٍ‏(41) وَ فَوَكِهَ مِمَّا يَشتهُونَ‏(42) كلُوا وَ اشرَبُوا هَنِيئَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏(43) إِنَّا كَذَلِك نجْزِي المُْحْسِنِينَ‏(44) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(45) كلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِيلاً إِنَّكم مجْرِمُونَ‏(46) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(47) وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ‏(48) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(49) فَبِأَي حَدِيثِ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ‏(50)



ترجمة الميزان ج : 20ص :244


ترجمه آيات


آيا ما پيشينيان را ( به كيفر كفر ) هلاك نكرديم ؟ ( 16) .


از پي آنان هم قومي ديگر را ( كه منكران قرآن باشند ) نيز هلاك مي‏كنيم ( 17) .


ما بدكاران عالم را همين گونه هلاك مي‏سازيم ( 18) .


واي در آن روز به حال آنان كه آيات خدا را تكذيب كردند ! ( 19) .


آيا ما شما آدميان را از آبي پست و ناچيز بدين زيبايي نيافريديم ؟ ( 20) .


سپس آن را ( از صلب پدر ) به قرارگاه رحم منتقل ساختيم ( 21 ) .


تا مدتي معين و معلوم ( در رحم بماند ) ( 22) .


و ما تقدير مدت رحم ( و تعيين سرنوشت او تا ابد ) را كرديم ، كه نيكو مقدر حكيمي هستيم ( 23) .


واي در آن روز به حال آنانكه آيات خدا را تكذيب كردند ( 24) .


آيا ما زمين را محل اجتماع بشر قرار نداديم ؟ ( 25) .


تا زندگان روي زمين تعيش كنند و مردگان درونش پنهان شوند ( 26) .


و در زمين كوههاي بلند برافراشتيم و از ابر و باران به شما آب زلال گوارا نوشانديم ( 27) .


واي در آن روز به حال آنانكه آيات خدا را تكذيب كردند ( 28) .


خطاب رسد اي منكران ! شما امروز به سوي آن دوزخي كه تكذيب كرديد برويد ( 29) .


برويد زير سايه دودهاي آتش دوزخ كه داراي سه شعبه است ( 30) .


نه آنجا سايه‏اي خواهد بود و نه از شرار آتش هيچ نجاتي دارند ( 31) .


آن آتش هر شراري بيفكند مانند قصري است ( 32) .


گويي آن شراره ( در سرعت و كثرت ) همچون شتران زرد موي است ( 33) .


واي در آن روز به حال آنان كه آيات خدا را تكذيب كردند ( 34) .


اين روزي است كه كافران ( براي نجات خود ) سخني نتوانند گفت ( 35) .


و به آنها رخصت عذرخواهي نيز نخواهند داد ( 36) .


واي در آن روز به حال آنان كه آيات خدا را تكذيب كردند ( 37) .


اين روز فصل ( حكم و جدايي نيك و بد ) است كه شما را با همه در گذشتگان پيشين به عرصه محشر جمع گردانيم ( 38) .


پس اگر چاره‏اي بر نجات خود مي‏توانيد انجام دهيد كنيد ( 39) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :245


واي در آن روز به حال آنانكه آيات خدا را تكذيب كردند ( 40) .


آن روز سخت بندگان با تقوا در سايه درختان بهشت و كنار نهرهاي جاري متنعمند ( 41) .


و از هر نوع ميوه كه مايل باشند فراهم است ( 42) .


به آنها خطاب شود كه از هر طعام و شراب بخواهيد بخوريد و بياشاميد كه شما را گوارا باد پاداش اعمال نيكي كه در دنيا بجا آورديد ( 43 ) .


ما البته نيكوكاران عالم را چنين پاداش مي‏دهيم ( 44) .


واي در آن روز به حال آنانكه آيات خدا را تكذيب كردند ( 45) .


اي كافران شما هم بخوريد و تمتع بريد به عمر كوتاه دنيا كه شما بسيار بدكاريد ( 46) .


واي در آن روز به حال آنانكه آيات خدا را تكذيب كردند ( 47) .


و هر گاه به آنها گفته شد كه نماز و طاعت خدا را به جاي آريد اطاعت نكردند ( 48) .


واي در آن روز به حال آنانكه آيات خدا را تكذيب كردند ( 49) .


شما پس از آيات خدا ( كه آن را تكذيب كرديد ) باز به كدامين حديث ايمان مي‏آوريد ؟ ! ( 50) .


بيان آيات


اين آيات حجت‏هايي است كه بر يگانگي خداي تعالي در ربوبيت دلالت مي‏كند ، أدله‏اي است كه به حكم آن بايد يوم الفصلي باشد ، و در آن مكذبين به جزاي خود برسند ، و نيز به كيفرهايي كه براي آنان تهيه شده ، و به نعمت و كرامتي كه براي مردم با تقوي آماده شده اشاره مي‏كند ، و سوره را با توبيخ و مذمت منكرين كه از عبادت خدا و ايمان به گفتار او استكبار مي‏ورزند ، ختم نموده است .


ا لم نهلك الاولين ثم نتبعهم الاخرينكذلك نفعل بالمجرمين استفهام در اين آيه انكاري است ، و منظور از اولين امثال قوم نوح و عاد و ثمود است ، كه از امت‏هاي قديم العهدند ، و منظور از آخرين امت‏هايي است كه بعدا به ايشان پيوستند ، و كلمه اتباع به معناي آن است كه چيزي را دنبال چيزي ديگر قرار دهند .


در جمله ثم نتبعهم كلمه نتبع را به رفع مي‏خوانيم ، بنا بر اينكه استينافي و از نو باشد ، چون عطف به كلمه نهلك نيست ، و گر نه آن نيز مجزوم مي‏شد .


و معناي آيه اين است كه : ما تكذيب‏گران را كه در امتهاي اولين بودند هلاك كرديم ، و سپس ما امتهاي ديگر را به دنبال آنان هلاك مي‏كنيم .



ترجمة الميزان ج : 20ص :246


و جمله كذلك نفعل بالمجرمين به منزله تعليل براي مطالب قبل است ، و لذا بدون فصل ( واو ) آمده و عطف به ما قبل نشده ، گويا گوينده‏اي پرسيده : آخر چرا هلاك شدند ؟ در پاسخ فرموده : براي اين كه سنت ما با مجرمين همين است ، و اين آيات - به طوري كه ملاحظه مي‏كنيد - انذار است ، و مي‏خواهد لحن بيان را به همان اصلي كه محور آيات اين سوره است يعني جمله ويل يومئذ للمكذبين برگرداند ، و در عين حال حجتي است بر يگانگي خدا در ربوبيت ، چون هلاك كردن انسانهاي مجرم ، خود تصرفي در عالم انساني و تدبيري براي آن است ، و چون غير از خدا هلاك كننده‏اي نيست ، و خود مشركين هم به اين اعتراف دارند ، پس رب هم تنها او است و غير او رب و معبودي نيست .


علاوه بر اشارات ياد شده بر وجود يوم الفصل هم دلالت دارد ، چون اهلاك قومي به خاطر جرائمي كه داشته‏اند وقتي تصور دارد كه قبلا تكليف كرده باشد ، و تكليف هم وقتي مي‏تواند متوجه قومي بشود كه مجازاتي هم در كار باشد ، اطاعت‏كاران را پاداش و گنهكاران را كيفر دهند ، پس معلوم مي‏شود كه در اين ميان يوم الفصلي هست ، و در آن افراد مطيع پاداش ، و عاصيان كيفر داده مي‏شوند ، و پاداش و كيفر آن روز از جنس پاداش و كيفر دنيا نيست ، چون پاداش و كيفر دنيوي نمي‏تواند همه اولين و آخرين را شامل شود ، پس در اين ميان روزي هست كه هر انساني در برابر هر كاري كه كرده جزا داده مي‏شود ، و اين همان روز فصل و روز مجموع له الناس است .


ا لم نخلقكم من ماء مهين ... فنعم القادرون استفهام در اين آيه انكاري است ، و كلمه ماء مهين به معناي آبي خوار و پست است ، كه خودش نمي‏تواند خود را نگه دارد ، و مراد از آن نطفه است ، و مراد از قرار مكين محفظه رحم است ، و منظور از قدر معلوم مدتحمل است .


و فعل فقدرنا از باب قدر به معناي اندازه‏گيري است ، و حرف فاء براي تفريع قدر بر خلق است ، و معنايش اين است كه : ما شما را خلق كرديم و حوادثي كه بعدها بر سرتان مي‏آيد و اوصاف و احوالي كه در آينده به خود مي‏گيريد همه را معين و تقدير كرديم .


خلاصه هم خلقتان كرديم ، و هم حوادثي كه در طول زندگي برايتان پيش مي‏آيد معين كرديم ، يكي عمرش طولاني و ديگري كوتاه شد ، يكي قيافه‏اش زيبا و ديگري زشت شد ، يكي سالم و ديگري مريض شد ، و همچنين از نظر رزق و چيزهاي ديگر .


بعضي احتمال داده‏اند كه : جمله قدرنا از قدرت در مقابل عجز گرفته شده باشد ،


ترجمة الميزان ج : 20ص :247


و مراد اين باشد كه ما بر همه اينها تواناييم .


ولي وجه قبلي وجيه‏تر است .


و معناي آيه اين است كه : ما شما را از آبي پست و ناچيز كه همان نطفه باشد آفريده‏ايم ، و آن آب را در قرارگاهي محفوظ كه همان رحم مادران باشد جاي داديم ، و تا مدتي معلوم كه همان مدت حمل باشد در آنجا نگه داشتيم ، پس ما همه اين حوادث و صفات و احوال را كه با هستي شما ارتباط دارند تقدير كرديم ، و چه خوب مقدري هستيم ما .


در اين آيات و اينكه مضمونش حجتي بر وحدانيت خداي تعالي در ربوبيت است ، نظير آن بياني كه در آيات سابق داشتيم جريان دارد .


و همچنين در اينكه اين حجت ، حجت بر تحقق يوم الفصل نيز هست ، چون ربوبيت اقتضاي آن دارد كه مربوبين در برابر ساحتش خضوع كنند ، و اين خضوع همان گرويدن به ديني است كه مربوب را مكلف به تكاليفي مي‏كند ، و تكليف هم جز بر دائر كردن جزا در برابر اطاعت و عصيان تمام نمي‏شود ، و روزي كه مكلفين در آن روز به جزاي اعمال خود مي‏رسند ، همان يوم الفصل است .


ا لم نجعل الأرض كفاتا احياء و امواتا ... فراتا كلمه كفات و همچنين كلمه كفت به معناي جمع كردن و ضميمه كردن است ، مي‏فرمايد : مگر ما نبوديم كه زمين را كفات كرديم ، يعني چنان كرديم كه همه بندگان را در خود جمع مي‏كند ، چه مرده‏ها را و چه زنده‏ها را .


بعضي گفته‏اند : كفات جمع كفت به معناي ظرف است .


و معناي آيه اين است كه : مگر ما زمين را ظرفهايي براي جمع احيا و اموات نكرديم .


و جعلنا فيها رواسي شامخات - كلمه رواسي جمع راسيه است ، كه به معناي كوه پا بر جا و استوار است ، و شامخات به معناي كوههاي بلند است ، و گويا آوردن كلمه رواسي زمينه‏چيني است براي آيه و أسقيناكم ماء فراتا ، چون نهرها و چشمه‏هاي طبيعي همه از كوهها منفجر مي‏شود ، و به طرف دشت‏ها سرازير مي‏گردد ، و كلمه فرات به معناي آب گوارا است ، در دليل بودن اين آيات هم همان بيان كه در آيات قبل داشتيم مي‏آيد .


انطلقوا الي ما كنتم به تكذبون اين آيه حكايت فرماني است كه در يوم الفصل به ايشان داده مي‏شود ، صاحب كلام خداي تعالي است ، به قرينه اينكه در آخر آيات مي‏فرمايد : اگر نيرنگي داريد به كار ببريد،


ترجمة الميزان ج : 20ص :248


و مراد از جمله آنچه همواره تكذيبش مي‏كردند جهنم است ، و كلمه انطلاق به معناي روانه شدن و منتقل گشتن از جايي به جاي ديگر و بدون مكث است .


و معناي آيه اين است كه : به ايشان گفته مي‏شود از محشر بدون هيچ درنگي به سوي آتش روانه شويد ، همان آتشي كه همواره تكذيبش مي‏كرديد .


انطلقوا الي ظل ذي ثلث شعب مفسرين گفته‏اند : مراد از اين ظل سايه دودي است كه از آتش جهنم بالا مي‏رود ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده : و ظل من يحموم .


و نيز در مورد انشعاب آن به سه شعبه گفته‏اند : اين اشاره است به عظمت دود جهنم ، چون دود وقتي خيلي متراكم و عظيم باشد شاخه شاخه مي‏شود .


لا ظليل و لا يغني من اللهب ظل ظليل به معناي سايه خنك است ، سايه‏اي كهاز رسيدن حرارت به انسان جلوگيري كند ، و براي آدمي ساتري از آزار حرارت باشد ، و اينكه مي‏فرمايد سايه شعبه‏دار ظليل نيست ، منظور اين است كه از هرم آتش و شعله‏هاي آن جلوگيري نمي‏كند .


انها ترمي بشرر كالقصر كانه جمالت صفر ضمير انها به نار - آتش بر مي‏گردد هر چند در كلام نامي از نار برده نشده بود ، و ليكن از سياق معلوم است .


و كلمه شرر به معناي زبانه‏هايي است كه از آتش بر مي‏خيزد .


و معناي قصر معلوم است و كلمه جمالة جمع جمل است ، كه به معناي شتر نر است ، و معناي آيه روشن است .


هذا يوم لا ينطقون و لا يؤذن لهم فيعتذرون كلمه هذا اشاره است به يوم الفصل و مراد از يؤذن اذن در سخن گفتن و يا عذرخواهي كردن است .


و جمله فيعتذرون عطف است بر جمله يؤذن و هر دو در سلك نفي قرار دارند ، مي‏فرمايد امروز روزي است كه اهل محشر - از انسانها - سخن نمي‏گويند و اذن سخن گفتن به ايشان داده نمي‏شود ، و يا اذن عذرخواهي كردن به ايشان داده نمي‏شود ، پس اعتذاري نخواهند كرد .


و نفي نطق در اين آيه با اثبات آن در آيات ديگر منافات ندارد ، چون روز قيامت مواقف بسيار و مختلف دارد ، در يك موقف از ايشان سؤال مي‏شود جواب هم مي‏دهند ، و در


ترجمة الميزان ج : 20ص :249


موقفي ديگر بر دهان آنان مهر مي‏زنند و نمي‏توانند سخن بگويند ، و ما در تفسير آيه شريفه يوم يات لا تكلم نفس الا باذنه ، بياني در اين باره داشتيم ، بدانجا مراجعه شود .


هذا يوم الفصل جمعناكم و الاولين فان كان لكم كيد فكيدون روز قيامت را از اين جهت يوم الفصل خوانده كه خداي تعالي در آن روز جدا سازي مي‏كند ، و ميان اهل حق و اهل باطل با داوري خود جدايي مي‏اندازد ، همچنان كه فرمود : ان ربك هو يفصل بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون ، و نيز فرموده : ان ربك يقضي بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون كه در يكي تعبير به فصل ، و در ديگري تعبير به قضا كرده است .


و خطاب كم - شما را در جمله جمعناكم و الاولين به تكذيب‏گران اين امت است ، بدان جهت كه جزء آخرين هستند ، و به همين جهت در مقابل اولين قرارشان داد ، و در جاي ديگر به نحو جامع فرموده : امروز روزي است كه همه مردم در آن جمع مي‏شوند ، ذلك يوم مجموع له الناس و در جاي ديگر فرموده : و حشرناهم فلم نغادر منهم أحدا .


و معناي اينكه فرمود : فان كان لكم كيد فكيدون اين است كه اگر شما حيله‏اي عليه من داريد تا با آن حيله عذاب مرا از خود دفع كنيد ، آن حيله را بكار ببريد ، و اين خطاب را اصطلاحا تعجيزي مي‏گويند ، و معنايش اين است كه شما چنين نيرويي نداريد ، در آن روز به طور كلي همه نيروها از شما گرفته مي‏شود ، و با ظهور اين حقيقت كه لا قوة الا لله خود ستمكاران با ديدن عذاب يقين مي‏كنند ، و بلكه مي‏بينند كه قوت همه‏اش از آن خدا است ، و اينكه خدا شديد العذاب است ، و اين زماني است كه پيشوايان از پيروان خود بيزاري مي‏جويند ، و عذاب را مي‏بينند ، و همه اسبابها از كار مي‏افتد .


و اين آيه يعني آيه ان كان لكم كيد فكيدون مدلولي وسيع‏تر از آيه شريفه زير


ترجمة الميزان ج : 20ص :250


دارد كه مي‏فرمايد : يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الأرض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان ، چون اين آيه تنها قدرت بر فرار را نفي مي‏كند ، به خلاف آيه مورد بحث كه همه انحاي حيله را نفي مي‏كند .


در جمله فكيدون التفاتي از تكلم مع الغير ( ما ) به تكلم وحده ( من ) به كار رفته ، چون در جملات قبل خداوند تعبير به ما مي‏كرد و مي‏فرمود : ما شما را جمع مي‏كنيم ، و در اينجا تعبير به من كرده ، و نكته در آن اين است كه امر كيدون تعجيزي است ، و متعلق آن كيدبا كسي است كه همه قوت‏ها و قدرت‏ها از اوست ، و او تنها خداي تعالي است ، و اگر مي‏فرمود : فكيدونا اشاره به توحيد از بين مي‏رفت .


ان المتقين في ظلال و عيون و فواكه مما يشتهون ... المحسنين مراد از كلمه ظلال سايه‏هاي بهشت ، و مراد از كلمه عيون چشمه‏هاي آن است ، كه اهل بهشت از آن سايه‏ها استفاده نموده ، و از آن چشمه‏ها مي‏نوشند ، و كلمه فواكه جمع فاكهه است كه به معناي ميوه است .


كلوا و اشربوا هنيئا بما كنتم تعملون - مفاد اين آيه اذن و اباحه است ، تو گويي خوردن و نوشيدن كنايه است از مطلق تنعم به نعمتهاي بهشتي و تصرف در آن ، هر چند كه از مقوله خوردن و نوشيدن نباشد .


و استعمال اين كنايه شايع است ، همچنان كه خوردن مال را كنايه مي‏گيرند از مطلق تصرف ، مثلا مي‏گويند مال مردم را مخور ، يعني در آن تصرف مكن .


انا كذلك نجزي المحسنين - در اين جمله سعادت اهل بهشت را مسجل مي‏سازد .


كلوا و تمتعوا قليلا انكم مجرمون خطاب در اين آيه از قبيل خطابهاي تهديدآميزي است كه ما به دشمن خود مي‏كنيم و مي‏گوييم هر چه دلت مي‏خواهد بكن ، و يا هر چه از دستت بر مي‏آيد كوتاهي مكن ، كه معنايش اين است كه هر كاري بكني سودي به حالت ندارد ، و اين نوع خطابها مخاطب را از اينكه از حيله‏هاي خود سود ببرد و در نتيجه به هدف خود برسد مايوس مي‏كند ، و نظير آن در چند جاي قرآن آمده ، مي‏فرمايد : فاقض ما أنت قاض انما تقضي هذه الحيوة الدنيا .



ترجمة الميزان ج : 20ص :251


و نيز مي‏فرمايد : اعملوا ما شئتم انه بما تعملون بصير .


پس اينكه فرمود : كلوا و تمتعوا قليلا : بخوريد ، و در اندك زماني تمتع ببريد ، و يا تمتعي اندك ببريد ، در حقيقت مي‏خواهد ايشان را مايوس كند از اينكه با خوردن و تمتع بردن بتوانند عذاب را از خود دفع كنند ، وقتي نمي‏توانند جلو عذاب را بگيرند ، هر چه دلشان مي‏خواهد از متاع قليل دنيا بخورند .


و اگر در اين زمينه خصوص خوردن و تمتع را يادآور شد ، براي اين بود كه منكرين معاد براي سعادت معنايي جز سعادت دنيا قائل نيستند ، و براي سعادت دنيا هم معنايي جز خوردن و شهوتراني كردن نمي‏فهمند ، عينا مانند يك حيوان بي‏زبان ، كه قرآن كريم ايشان را به آن تشبيه نموده مي‏فرمايد : و الذين كفروا يتمتعون و ياكلون كما تاكل الأنعام و النار مثوي لهم .


و جمله انكم مجرمون ، علت مطالب ما قبل را بيان مي‏كند ، كه در آن امر مي‏كرد به اينكه بخوريد و تمتع ببريد كه از آن سودي نخواهيد برد ، براي اينكه شما با تكذيب يوم الفصل ، و تكذيب كيفر تكذيب‏گران ، مجرم شديد ، و جزاي مجرم خواه ناخواه آتش است .


و اذا قيل لهم اركعوا لا يركعون مراد از ركوع - به طوري كه ديگران هم گفته‏اند - نماز خواندن است ، و شايد به اعتبار آن باشد كه نماز مشتمل بر ركوع است .


بعضي هم گفته‏اند : مراد از ركوعي كه در اين آيه به آن امر فرموده ، مطلق خشوع و خضوع و تواضع براي خداي تعالي است ، به اينكه دعوتش را بپذيرند ، و كلامش را قبول نموده ، دينش را پيروي نمايند ، و خلاصه بندگيش كنند .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از اين ركوع همان سجده‏اي است كه در قيامت مامور بدان مي‏شوند ، ولي نمي‏توانند انجام دهند ، كه قرآن در باره‏اش فرموده : و يدعون الي السجود فلا يستطيعون ، ليكن اين دو وجه خالي از بعد نيست .



ترجمة الميزان ج : 20ص :252


و اما اينكه وجه اتصال اين آيه به ما قبلش چيست ؟ به نظر ما وجهش اين است كه زمينه گفتار در سابق زمينه تهديد تكذيب‏گران روز فصل بود ، و در اين مقام بود كه آثار سوء اين تكذيبشان را بيان كند ، در آيه مورد بحث هم همين مطلب را تمام نموده ، مي‏فرمايد اينان خدا را وقتي كه ايشان را به عبادت خود مي‏خواند عبادت نمي‏كنند ، چون منكر روز جزايند ، و با انكار روز جزا عبادت معنا ندارد ، پس آيه مورد بحث به اين بيان متصل به ما قبل است ، و در عين حال زمينه‏اي است براي آيه بعد كه مي‏فرمايد : فباي حديث بعده يؤمنون .


بعضي به زمخشري نسبت داده‏اند كه گفته است : اين آيه متصل به كلمه للمكذبين است ، كه در آيه قبل بود ، گويا فرموده : ويل براي كساني كه تكذيب كردند ، و كساني كه وقتي به ايشان گفته مي‏شود ركوع كنيد ركوع نمي‏كنند .


در اين آيه التفاتي به كار رفته ، قبلا منكرين معاد مورد خطاب بودند ، به ايشان مي‏فرمود : بخوريد ... و در اينجا غايب به حساب آمده‏اند ، مي‏فرمايد : وقتي به ايشان گفته مي‏شود ... و وجه اين التفات روگرداني از ايشان است ، چون بعد از آنكه در جمله كلوا و تمتعوا ايشان را به خودشان واگذاشت ، كه هر چه مي‏خواهند بكنند ، ديگر معنا ندارد باز خطاب را متوجهشان كند .


فباي حديث بعده يؤمنون يعني وقتي به قرآن كه معجزه و آيتي است الهي ايمان نمي‏آورند ، و وقتي اين قرآن با كمال روشني و با برهان قاطع برايشان بيان مي‏كند كه معبودي جز خدا ندارند ، و خدا شريكي ندارد ، و در پيش رويشان يوم الفصلي چنين و چنان دارند ، توجهي بدان نمي‏كنند ، ديگر بعد از اين قرآن به چه سخني ايمان مي‏آورند .


اين جمله رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مايوس مي‏كند از اينكه به خدا و رسولش ايمان بياورند ، و به منزله هشداري است به اينكه ديگر ايشان را به ايمان دعوت مكن ، و اينكه گفتيم بخورند و تمتع ببرند سخن به جايي بود ، ديگر ايمان‏آور نيستند ، و هيچ فايده‏اي در دعوت كردن آنان نيست ، جز همين مقدار كه حجت بر آنان تمام شود .


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل آيه أ لم نخلقكم من ماء مهين آمده يعني آبي گنديده و


ترجمة الميزانج : 20ص :253


فجعلناه في قرار مكين ، يعني در رحم و الي قدر معلوم يعني تا منتهاي اجل .


مؤلف : و در اصول كافي در روايتي از ابي الحسن ماضي (عليه‏السلام‏) آمده كه آيه أ لم نهلك الاولين را بر تكذيب‏گراني تطبيق فرموده كه در خصوص اطاعت از اوصياي پيغمبر او را تكذيب كردند و جمله ثم نتبعهم الاخرين را بر كساني تطبيق فرموده كه نسبت به آل محمد جفا كردند .


و اين حديث علاوه بر اضطرابي كه در متن آن هست صرف تطبيق مصداق بر آيه است ، نه تفسير آن .


و نيز در آن كتاب آمده كه در معناي آيه أ لم نجعل الأرض كفاتا أحياء وأمواتا فرموده كفات به معناي مساكن است .


آنگاه اضافه كرده كه امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) در مراجعتش از صفين به قبرها نظر انداخت ، و آنگاه فرمود : اينجا كفات اموات است ، يعني منزلگاه ايشان است و سپس نظر انداخت به خانه‏هاي كوفه و فرمود : اينها كفات زندگان است ، آنگاه اين آيه را تلاوت كرد : أ لم نجعل الأرض كفاتا أحياء و أمواتا .


مؤلف : و در كتاب معاني الاخبار به سند خود از حماد از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه آن جناب نظري به مقابر انداخت ، و سخناني كه در حديث قبل آمده بود به زبان آورد .


و در همان كتاب در تفسير جمله و جعلنا فيها رواسي شامخات آمده كه منظور كوههاي مرتفع است .


و نيز در همان كتاب در معناي جمله ذي ثلث شعب آمده كه : در آن ، سه شعبه از آتش است ، و در معناي انها ترمي بشرر كالقصر فرموده شراره‏هايي از آتش كه به بزرگي قصرها و كوهها است .


و نيز در همان كتاب در تفسير ان المتقين في ظلال و عيون آمده كه فرمود : در سايه‏هايي از نور كه روشن‏تر از نور خورشيد است .


و در مجمع البيان در ذيل آيه و اذا قيل لهم اركعوا لا يركعون مي‏گويد : مقاتل گفته


ترجمة الميزان ج : 20ص :254


اين آيه در باره قبيله ثقيف نازل شد ، كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به ايشان دستور داد نماز بخوانند ، و آنها گفتند لا ننحني يعني ما هرگز قامت خم نمي‏كنيم .


البته در روايت به جاي كلمه لا ننحني لا نحني آمده .


آنگاه گفتند قامت خم كردن ننگي است بر ما ، پس رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : ديني هم كه ركوع و سجود نداشته باشد چيزي ندارد .


مؤلف : در انطباق اين قصه - كه حتما بايد بعد از هجرت و وجوب نماز واقع شده باشد - با آيه مورد بحث خفائي هست ، و آنطور كه بايد روشن نيست .


و در تفسير قمي در باره آيه قبلي آمده كه وقتي به ايشان گفته مي‏شود : امام را دوست بداريد و ولايتش را بپذيريد ، نمي‏پذيرند .


مؤلف : اين روايت هم از باب تطبيق كلي بر مصداق است ، نه از باب تفسير.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :