امروز:
دوشنبه 1 آبان 1396
بازدید :
949
ترجمه الميزان: سوره تكوير آيات 29 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :347


( 81 )سوره تكوير مكي است و بيست و نه آيه دارد ( 29)


سورة التكوير


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِذَا الشمْس كُوِّرَت‏(1) وَ إِذَا النُّجُومُ انكَدَرَت‏(2) وَ إِذَا الجِْبَالُ سيرَت‏(3) وَ إِذَا الْعِشارُ عُطلَت‏(4) وَ إِذَا الْوُحُوش حُشِرَت‏(5) وَ إِذَا الْبِحَارُ سجِّرَت‏(6) وَ إِذَا النُّفُوس زُوِّجَت‏(7) وَ إِذَا الْمَوْءُدَةُ سئلَت‏(8) بِأَي ذَنبٍ قُتِلَت‏(9) وَ إِذَا الصحُف نُشِرَت‏(10) وَ إِذَا السمَاءُ كُشِطت‏(11) وَ إِذَا الجَْحِيمُ سعِّرَت‏(12) وَ إِذَا الجَْنَّةُ أُزْلِفَت‏(13) عَلِمَت نَفْسٌ مَّا أَحْضرَت‏(14)


ترجمه آيات


به نام خداوند بخشنده بخشايشگر .


زماني كه آفتاب درهم پيچيده مي‏شود ( 1) .


و آن روز كه ستارگان سقوط مي‏كنند ( 2) .


و وقتي كه كوهها از شدت زلزله به راه مي‏افتند ( 3) .


و هنگامي كه نفيس‏ترين اموال بي‏صاحب مي‏ماند ( 4) .


و روزگاري كه وحشي‏ها هم مانند انسانها زنده مي‏شوند ( 5) .


و زماني كه درياها افروخته گردند ( 6) .


و آن وقت كه نفوس هر يك به جفت مناسب و لايق خود مي‏رسد ( 7) .


و روزي كه از دختران زنده به گور شده سؤال شود ( 8 ) .


كه به كدامين گناه كشته شدند ؟ ( 9) .


و روزي كه نامه‏هاي اعمال براي حساب باز مي‏شود ( 10) .


و روزي كه آسمان چون طومار پيچيده مي‏شود ( 11) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :348


و روزي كه دوزخ را مي‏افروزند ( 12) .


و زماني كه بهشت را به اهلش نزديك مي‏سازند ( 13) .


در چنين روزي هر كس مي‏فهمد كه چه كرده است ( 14) .


بيان آيات


اين سوره روز قيامت را با ذكر پاره‏اي از مقدمات و نشانيهاي آن و پاره‏اي از آنچه در آن روز واقع مي‏شود متذكر و يادآور مي‏شود و آن روزرا چنين توصيف مي‏كند كه : روزي است كه در آن عمل انسان هر چه باشد كشف مي‏گردد ، و سپس قرآن را توصيف مي‏كند به اينكه از القاآتي است كه رسولي آسماني كه فرشته وحي است آن را به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) القاء كرده ، و از القاآت شيطاني نيست ، و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هم ديوانه نيست ، كه شيطانها او را دست انداخته باشند .


و چنين به نظر مي‏رسد كه اين سوره از سوره‏هاي قديمي باشد كه در اوائل بعثت نازل شده ، همچنانكه در متن خود سوره شاهدي بر اين معنا ديده مي‏شود ، و آن اين است كه خداي تعالي رسول گراميش را از آنچه كه دشمنان در باره‏اش مي‏گفتند - مثلا ديوانه‏اش مي‏خواندند - منزه مي‏دارد ، و معلوم است كه اتهام‏ها مربوط به اوائل دعوت آن جناب است ، همچنان كه سوره نون هم كه مشتمل بر تنزيه آن جناب از اين تهمت‏ها است در اوائل بعثت نازل شده ، پس سوره بدون هيچ حرف و ترديدي در مكه نازل شده است .


اذا الشمس كورت كلمه تكوير كه مصدر فعل كورت است به معناي پيچيدن چيزي ، و به شكل مدور در آوردن آن است ، نظير پيچيدن عمامه بر سر ، و شايد تكوير خورشيد استعاره باشد از اينكه تاريكي بر جرم خورشيد احاطه پيدا مي‏كند .


و اذا النجوم انكدرت مصدر انكدار به معناي سقوط است ، و انكدار مرغ از هوا ، به معناي آمدنش به طرف زمين است ، و بنابر اين مراد از اين جمله اين است كه در آن روز ستارگان مي‏ريزند ، همچنان كه آيه و اذا الكواكب انتثرت نيز همين را مي‏رساند ، البته ممكن هم هست از باب كدورت و تيرگي باشد ، و مراد اين باشد كه در آن روز ستارگان بي‏نور مي‏شوند .



ترجمة الميزان ج : 20ص :349


و اذا الجبال سيرت روزي كه از شدت زلزله آن ، كوهها به راه مي‏افتند ، مندك و متلاشي مي‏شوند ، غباري پراكنده مي‏گردند ، سرابي ( خالي از حقيقت كوهي ) مي‏شوند ، همه اينها تعبيرهايي است كه در قرآن درباره وضع كوهها در آن روز آمده .


و اذا العشار عطلت بعضي گفته‏اند : عشار جمع عشراء است همچنان كه نفاس جمع نفساء - زن زائو - است ، و عشراء به معناي ماده شتر حامله‏اي است كه ده ماه از حملش گذشته باشد ، و همچنان عشرائش مي‏نامند تا وقتي كه بچه‏اش را بزايد ، و چه بسا كه بعد از زائيدن هم آن را عشراء بخوانند ، چون چنين شتري از نفيس‏ترين اموال عرب به شمار مي‏رود ، و معناي تعطيل شدن عشراء اين است كه در آن روز عرب چنين مال نفيسي را رها مي‏كند ، و هيچ چوپان و دشتباني كه آن را حفظ كند بر آن نمي‏گمارد ، و گويا در اين جمله اشاره‏اي بطور كنايه به اين معنا باشد كه همين اموال نفيسي كه مردم در دنيا بر سر آن پنجه به روي هم مي‏كشند ، آن روز بي‏صاحب مي‏ماند ، كسي نيست كه از آنها استفاده كند ، براي اينكه مردم آن روز آنقدر به خود مشغولند كه از هيچ چيز ديگري ياد نمي‏كنند ، همچنان كه در جاي ديگر فرمود : لكل امري‏ء منهم يومئذ شان يغنيه .


و اذا الوحوش حشرت كلمه وحوش جمع وحش است ، و اين كلمه به معناي حيواني است كه هرگز با انسانها انس نمي‏گيرد ، مانند درندگان و امثال آن .


و ظاهرآيه از اين جهت كه در سياق آياتي قرار دارد كه روز قيامت را توصيف مي‏كند ، اين است كه وحشي‏ها هم در روز قيامت مانند انسانها محشور مي‏شوند ، آيه شريفه و ما من دابة في الأرض و لا طائر يطير بجناحيه الا امم امثالكم ما فرطنا في الكتاب من شي‏ء ثم الي ربهم يحشرون ، نيز اين احتمال را تاييد مي‏كند .


و اما اينكه وحشيان بعد از محشور شدن چه وضعي دارند ، و سرانجام كارشان چه


ترجمة الميزان ج : 20ص :350


مي‏شود ؟ در كلام خداي تعالي و در اخباري كه قابل اعتماد باشد چيزي كه از اين اسرار پرده بردارد نيامده ، بله چه بسا بتوان از آيه سوره انعام آنجا كه مي‏فرمايد : امم امثالكم و نيز آنجا كه مي‏فرمايد : ما فرطنا في الكتاب من شي‏ء ، پاره‏اي رمزها كه في الجمله وضع را روشن كند استفاده نمود ، و آن رموز بر اهل دقت و تدبر پوشيده نيست .


و چه بسا بعضي گفته باشند كه : محشور شدن وحشي‏ها مربوط به روز قيامت نيست ، بلكه از نشانه‏هاي قبل از قيامت است ، و منظور از آن اين است كه قبل از قيامت ( در اثر زلزله‏هاي پي در پي ) همه وحشي‏ها از بيشه خود بيرون بجهند .


و اذا البحار سجرت تسجير و افروختن درياها ، به دو معنا تفسير شده ، يكي افروختن دريايي از آتش و دوم پر شدن درياها از آتش ، و معناي آيه بنا به تفسير اول اين است كه روز قيامت درياها آتشي افروخته مي‏شود ، و بنا بر دوم اين مي‏شود كه درياها پر از آتش مي‏شود .


و اذا النفوس زوجت اما نفوس سعيده با زنان بهشت تزويج مي‏شوند ، همچنان كه فرمود : لهم فيها ازواج مطهرة ، و نيز فرمود : و زوجناهم بحور عين ، و اما نفوس اشقياء با قرين‏هاي شيطانيشان ازدواج مي‏كنند ، همچنان كه فرمود : احشروا الذين ظلموا و ازواجهم و ما كانوا يعبدون ، و نيز فرموده : و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين .


و اذا الموؤدة سئلت باي ذنب قتلت كلمه موؤدة به معناي آن دختري است كه زنده زنده در گور شده ، و اين مربوط به رسم عرب است كه دختران را از ترس اينكه ننگ به بار آورند زنده زنده در گور مي‏كردند ، همچنان كه آيه زير هم به آن اشاره دارد و مي‏فرمايد : و اذا بشر احدهم بالانثي ظل وجهه مسودا و هو كظيم يتواري من القوم من سوء ما بشر به ا يمسكه علي هون ام يدسه في التراب .



ترجمة الميزان ج : 20ص :351


و در حقيقت مسؤول قتل اين دختر پدر او است تا انتقام وي را از او بگيرند ، ليكن در آيه ، مسؤول را خود آن دختر دانسته و مي‏فرمايد از خود او مي‏پرسند به چه جرمي كشته شد ؟ اين هم نوعي تعريض و توبيخي است از قاتل آن دختر و هم زمينه چيني است براي اينكه آن دختر جرأت كند و از خداي تعالي بخواهد كه انتقام خون او را بگيرد ، و آنگاه خداي تعالي از قاتل او سبب قتل او را بپرسد ، و سپس انتقامش را بگيرد ، در نتيجه مي‏توان گفت اسلوب كلام در اين آيه نظير اسلوب در آيه زير است ، كه مي‏فرمايد : و اذ قال الله يا عيسي بن مريم ء انت قلت للناس اتخذوني و امي الهين من دون الله .


و بعضي گفته‏اند اگر نسبت مسؤوليت را به خود موؤدة داده از باب مجاز عقلي است، و مراد اين است كه : از وضع او پرسش مي‏شود ، نظير مجازي كه در آيه ان العهد كان مسئولا بكار رفته .


و اذا الصحف نشرت يعني روزي كه نامه‏هاي اعمال براي حساب باز مي‏شود .


و اذا السماء كشطت در مجمع البيان گفته : كلمه كشط به معناي قلع و كندن چيزي است كه سخت به چيز ديگر چسبيده ، و قهرا كندنش نيز به شدت انجام مي‏شود .


و كشط آسمان قهرا با آيه و السموات مطويات بيمينه ، و آيه و يوم تشقق السماء بالغمام و نزل الملئكة تنزيلا و ساير آيات مربوطه به اين معنا منطبق مي‏شود .


و اذا الجحيم سعرت مصدر تسعير كه فعل سعرت مشتق از آن است به معناي شعله‏ور ساختن آتش


ترجمة الميزان ج : 20ص :352


است ، بطوري كه زبانه بكشد .


و اذا الجنة ازلفت مصدر ازلاف كه فعل مجهول ازلفت از آن گرفته شده ، به معناي نزديك آوردن است ، منظور اين است كه در قيامت بهشت را به اهل آن نزديك مي‏كنند تا داخلش شوند .


علمت نفس ما احضرت اين جمله جواب كلمه اذا است ، كه در دوازده آيه تكرار شده بود ، و منظور از كلمه نفس جنس آدميان است ، و مراد از جمله ما احضرت اعمالي است كه هر فردي در دنيا انجام داده ، وقتي گفته مي‏شود : احضرت الشي‏ء معنايش اين است كه : من آن چيز را حاضر يافتم ، همچنان كه وقتي گفته مي‏شود : احمدت الشي‏ء معنايش اين است كه من آن چيز را محمود و پسنديده يافتم .


بنا بر اين ، آيه مورد بحث در معناي آيه زير است كه مي‏فرمايد : يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء .


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل آيه اذا الشمس كورت فرموده : يعني خورشيد سياه و تاريك مي‏شود ، و در معناي آيه و اذا النجوم انكدرت فرموده : يعني نورش از بين مي‏رود ، و در و اذا الجبال سيرت فرموده : حركت مي‏كند اين همان است كه در آيه تحسبها جامدة و هي تمر مر السحاب - كوهها را جامد مي‏پنداري و حال آنكه مانند ابرها در حركتند فرمود .


و در آيه و اذا العشار عطلت فرموده اشتران وقتي كه همه خلق مردند بي‏صاحب مي‏مانند ، كسي نيست شير آنها را بدوشد ، و در جمله و اذا البحار سجرت فرمود : درياهايي كه پيرامون كره زمين هستند همه آتش مي‏شوند ، و در جمله و اذا النفوس زوجت فرمود : يعني با حور العين تزويج مي‏كنند .


و نيز در آن كتاب در روايت ابي الجارود از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده كه در معناي آيه و اذا النفوس زوجت فرموده : اما اهل بهشت با خيرات حسان ( حور العين ) ازدواج مي‏كنند ، و اما اهل دوزخ ، بايد دانست كه با هر انساني از دوزخيان شيطاني است ، يعني هر


ترجمة الميزان ج : 20ص :353


يك از آن كفار و منافقين با شيطان خود كه قرين اوست ازدواج مي‏كند .


مؤلف : ظاهرا از كلمه يعني تا آخر روايت ، جزو كلام راوي باشد .


و در الدر المنثور است كه ابن ابي حاتم و ديلمي از ابي مريم روايت كرده‏اند كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در معناي آيه اذا الشمس كورت فرمود : در جهنم تكوير مي‏شود ، و در معناي آيه و اذا النجوم انكدرت نيز فرمود : در جهنم منكدر مي‏شود ، و هر چيزي و كسي كه به جاي خداي تعالي پرستيده شود در جهنم خواهد بود ، به جز عيسي بن مريم و مادرش كه معبود واقع شدند ، ولي داخل جهنم نمي‏شوند ، آنان نيز اگر به اين پرستش راضي مي‏بودند داخل جهنم مي‏شدند .


و در تفسير قمي در ذيل آيه و اذا الصحف نشرت فرموده : منظور صحف أعمال است ، و در معناي آيه و اذا السماء كشطت فرموده يعني باطل شود .


و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از نعمان بن بشير روايت كرده كه گفت : من از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شنيدم كه در معناي آيه و اذا النفوس زوجت مي‏فرمود : منظور هر دو نفري است كه به شركت كاري خير و يا گناهي را انجام مي‏دهند ، كه با هم داخل بهشت و يا آتش مي‏شوند .



ترجمة الميزان ج : 20ص :354


فَلا أُقْسِمُ بِالخُْنَّسِ‏(15) الجَْوَارِ الْكُنَّسِ‏(16) وَ الَّيْلِ إِذَا عَسعَس‏(17) وَ الصبْح إِذَا تَنَفَّس‏(18) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسولٍ كَرِيمٍ‏(19) ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ‏(20) مُّطاعٍ ثمَّ أَمِينٍ‏(21) وَ مَا صاحِبُكم بِمَجْنُونٍ‏(22) وَ لَقَدْ رَءَاهُ بِالأُفُقِ المُْبِينِ‏(23) وَ مَا هُوَ عَلي الْغَيْبِ بِضنِينٍ‏(24) وَ مَا هُوَ بِقَوْلِ شيْطنٍ رَّجِيمٍ‏(25) فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ‏(26) إِنْ هُوَ إِلا ذِكْرٌ لِّلْعَلَمِينَ‏(27) لِمَن شاءَ مِنكُمْ أَن يَستَقِيمَ‏(28) وَ مَا تَشاءُونَ إِلا أَن يَشاءَ اللَّهُ رَب الْعَلَمِينَ‏(29)


ترجمه آيات


گر چه سوگند به ستارگان كه در روز پنهان مي‏شوند ( 15) .


و آنها كه سيارند و در مغرب خود غروب مي‏كنند ( 16) .


و سوگند مي‏خورم به شب هنگامي كه تاريك مي‏شود ( 17) .


و به روز وقتي كه مي‏دمد ( 18) .


كه قرآن گفتار فرستاده بزرگوار خداست ( جبرئيل امين ) ( 19) .


فرشته‏اي ارجمند كه نزد صاحب عرش مقامي دارد ( 20) .


و فرمانش براي ساير فرشتگان مطاع است ( 21 ) .


و اينكه رفيق شما ( محمد ) ديوانه نيست ( 22) .


او وي را در افق مبين ديده است ( 23) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :355


و در موارد غيبي كه بدو وحي مي‏شود بخيل نيست ( 24) .


و اينكه قرآن كلام شيطان رجيم نمي‏باشد ( 25) .


پس با اين حال به كجا مي‏رويد ( 26) .


كه اين بجز روشنگري مردم عالم غرضي ندارد ( 27) .


تا هر كس مي‏خواهد مستقيم شود ( 28) .


ولي از شما كسي نمي‏خواهد مگر وقتي خداي تعالي كه رب عالميان است خواسته باشد ( 29) .


بيان آيات


اين آيات در مقام منزه داشتن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از جنون است ، - كه مشركين آن جناب را بدان متهم كرده بودند - ، و نيز منزه داشتن قرآني كه آورده از مداخله شيطان است ، مي‏فرمايد : قرآن او كلام خداي تعالي است ، كه ملك وحي آن را به وي القاء مي‏كند ، ملكي كه هرگز در رسالت خود خيانت نمي‏كند ، و نيز قرآن او هشداري است كه به اذن خدا هر كسي را كه بخواهد راه راست را بيابد هدايت مي‏كند .


فلا اقسم بالخنس الجوار الكنس كلمه خنس جمع خانس است ، همچنان كه كلمه طلب جمع طالب است ، و مصدر آن خنوس است ، كه به معناي گرفتگي و تاخر و استتار مي‏آيد ، و كلمه جواري جمع جارية است ، و مصدر جري به معناي سير سريع است ، كه معنايي است استعاره از جريان آب ، و كلمه كنس جمع كانس است ، و مصدر كنوس به معناي داخل شدن وحشي‏هايي از قبيل آهو و طيور به درون لانه‏اش است ، لانه‏اي كه براي خود اتخاذ كرده و در آن جايگزين شده .


و اينكه به دنبال جمله فلا اقسم بالخنس ... جمله و الليل اذا عسعس و الصبح اذا تنفس را آورده ، اين احتمال را تاييد مي‏كند كه منظور از خنس و جوار كنس ستارگان است ، يا همه آنها و يا بعضي از آنها ، چيزي كه هست چون ستارگان بعضي سيار و بعضي ثابتند ، آنهايي كه سيار هستند با صفاتي كه در اين آيات براي مقسم بها آن چيزهايي كه با آن سوگند خورده آمده مناسبت بيشتري دارد ، چون از جمله صفات مقسم بها ، صفت خنوس و جري و كنوس را آورده ، و اين صفات با وضع پنج سياره سرگردان يعني زحل ، مشتري ، مريخ ، زهره و عطارد ، منطبق است ، زيرا اينها در حركتشان بر حسب آنچه ما مي‏بينيم استقامت و


ترجمة الميزان ج : 20ص :356


رجعت و اقامت دارند ، استقامت دارند براي اينكه حركتشان از نظر زمان شبيه هم است ، و رجعت دارند چون انقباض و تاخر و خنوس زماني دارند ، و اقامت دارند ، چون در حركت استقامتي و رجعتي خود زماني توقف دارند ، گويي آهوي وحشي‏اند كه زماني در آشيانه خود اقامت مي‏كند .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد همه ستارگان است ، و خنوس ستارگان يعني ناپديد شدن آنها در روز روشن ، و مراد از جري آنها ، حركتي است كه مي‏بينيم در شب دارند ، و مراد از كنوس آنها غروب كردن هر يك در مغرب مخصوص به خودش است .


بعضي ديگر گفته‏اند : منظور گاو وحشي و يا آهو است ، و بعيد نيست كه منظور اين مفسر از بردن نام اين دو حيوان از باب مثال بوده ، و منظورش همه وحشيان باشد .


و به هر حال از ميان اين اقوال ، قول اول به ذهن نزديك‏تر است ، و اما قول دوم بعيد و قول سوم از آن بعيدتر است .


و الليل اذا عسعس اين آيه عطف است بر كلمه خنس ، و جمله اذا عسعس قيدي است براي كلمه ليل ، و كلمه عسعسه هم به رو آوردن شب اطلاق مي‏شود ، و هم به رفتن آن .


راغب گفته : معناي و الليل اذا عسعس اين است كه : سوگند به شب وقتي كه رو مي‏آورد ، و وقتي كه مي‏رود ، كه منظور اول و آخر شب است ، پس عسعسه و عساس به معناي تاريكي مختصر است ، نظير تاريكي اول مغرب و قبل از آفتاب .


مناسب‏تر با اتصال جمله مورد بحث با آيه و الصبح اذا تنفس ايناست كه بگوييم منظور تنها رفتن شب است .


بعضي هم گفته‏اند : منظور آمدن شب است ، ولي به همان جهتي كه دانستي بعيد است .


و الصبح اذا تنفس اين جمله عطف است بر كلمه خنس ، و جمله اذا تنفس قيد كلمه صبح است ، و اگر صبح را داراي تنفس خوانده - بطوري كه از بعضي‏ها استفاده مي‏شود - ، به اين مناسبت بوده كه صبح نور خود را در افق مي‏گستراند ، و ظلمت را كه افق را فرا گرفته بود از بين


ترجمة الميزان ج : 20ص :357


مي‏برد ، و اين نوعي استعاره است كه صبح ، بعد از آنكه ظلمت شب را شكافته و طلوع كرده به كسي تشبيه كرده كه بعد از اعمال دشواري كه انجام داده و لحظه فراغتي يافته تا استراحت كند نفسي عميق مي‏كشد ، روشني افق هم تنفسي است از صبح .


زمخشري درباره اين استعاره وجهي ديگر ذكر كرده ، مي‏گويد اگر بپرسي تنفس صبح چه معنا دارد ؟ مي‏گويم : وقتي صبح مي‏آيد با آمدنش روح و نسيمي مي‏آورد ، و همين نسيم بطور مجاز تنفس صبح خوانده شده .


اين بود گفتار زمخشري ، ليكن وجه قبلي به ذهن نزديك‏تر است .


انه لقول رسول كريم ذي قوة عند ذي العرش مكين مطاع ثم امين اين آيات جواب قسم است و ضمير در انه به قرآن بر مي‏گردد ، ممكن هم هست به آيات اين سوره به عنوان اينكه آنها نيز قرآن است برگردد ، چون فرموده : لقول رسول ... ، اينها كلام رسول است ، و مراد از رسول جبرئيل است ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده : من كان عدوا لجبريل فانه نزله علي قلبك باذن الله .


و در اينكه قول را به جبرئيل به عنوان رسول نسبت داده ، مي‏فهماند كه در حقيقت قول از آن خود خداست ، و نسبتش به جبرئيل نسبت رسالت به رسول است ، و در اين مقام جبرئيل را به شش صفت توصيف كرده : اول اينكه : او را رسول خواند ، كه مي‏فهماند او قرآن را به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) وحي مي‏كند ، و دوم اينكه : كريمش خواند ، كه مي‏رساند نزد خداي تعالي كرامت و احترام دارد ، و به اعزاز او عزيز شده ، سوم اينكه : ذي قوتش خواند ، كه مي‏فهماند او داراي قوت و قدرت و شدت بالغه‏اي است ، و چهارم اينكه : او را نزد خداي صاحب عرش ، مكين خواند ، يعني داراي مقام و منزلت است ، پنجم اينكه : مطاع ثم اش خوانده ، كه دلالت دارد بر اينكه جبرئيل در آنجا يعني نزد خدا دستور دهنده‏اي است ، كه زير دستانش دستوراتش را بكار مي‏بندند ، معلوم مي‏شود در آنجا ملائكه هستند كه جبرئيل به آنان امر مي‏كند و ايشان اطاعتش مي‏كنند ، از همينجا معلوم مي‏شود كه جبرئيل در كار خودش ياوراني هم دارد ، و ششم اينكه : او را امين خواند كه مي‏رساند جبرئيل خدا را در دستوراتي كه مي‏دهد و در رساندن وحي و رسالت ، خيانت و دخل و تصرفي نمي‏كند .



ترجمة الميزان ج : 20ص :358


بعضي‏ها گفته‏اند : مراد از رسول كه اين صفات براي او ذكر شده ، خود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، ولي اين حرف درست نيست ، چون با آيات بعدي نمي‏سازد .


و ما صاحبكم بمجنون اين آيه عطف است بر جمله انه لقول ... ، و رد تهمتي است كه كفار به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏زدند و او را مجنون مي‏خواندند و اينكه از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عبارت صاحبكم - همنشين شما تعبير كرده ، به قول آن مفسر خواسته است تهمت كفار را تكذيب كند ، كه او را مجنون مي‏خوانده‏اند ، و ساحتش را از چنين چيزهايي منزه بدارد ، پس اين جمله اشاره دارد به اينكه او از اول عمرش تاكنون با شما معاشرت داشته ، در بين شما بوده ، و شما او را از هر كس ديگر بهتر مي‏شناسيد ، و او را داراي كمالي از عقل ، و رزانتي از رأي ، و صدقي در قول يافته‏ايد ، و كسي را كه چنين كمالاتي داشته باشد ، به جنون نسبت نمي‏دهند .


و اگر جبرئيل را به آن صفات شش‏گانه بستود ، و چنين مدحي از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نكرد ، دليل نمي‏شود بر اينكه جبرئيل مقامي بلندتر از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دارد ، براي اينكه زمينه گفتار اين است كه بفهماند اين قرآن اوهام ديوانگان و القاآت شيطاني نيست ، بلكه از طريق وحي و بوسيله چنين فرشته‏اي نازل شده ، و خلاصه اينكه راه نزول آن ، راه سالمي بوده ، و حتي احتمال خيانت و خطا هم در آن نيست ، زيرا فرشته وحي صفاتي چنين و چنان دارد ، و در چنين زمينه‏اي جاي ستودن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيست و اين توجيه را ديگران هم كرده‏اند .


البته در مطاوي و لابلاي كلام خدا صفات كريمه‏اي از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ديده مي‏شود ، كه با در نظر گرفتن آن ، هيچ شكي باقي نمي‏ماند در اينكه آن جناب افضل از جبرئيل و از همه ملائكه است ، براي اينكه مي‏بينيم همه را مامور ساخته كه براي بشر سجده و خضوع كنند ، براي اينكه انسان خليفه خدا در زمين است .


و لقد راه بالافق المبين ضمير فاعل در جمله راه به كلمه صاحب ، و ضمير ه كه ضمير مفعول است به رسول كريم كه همان جبرئيل باشد بر مي‏گردد .



ترجمة الميزان ج : 20ص :359


و كلمه افق مبين به معناي ناحيه ظاهر است ، و ظاهرا اشاره باشد به آيه و هو بالافق الاعلي .


و معناي آن اين است كه سوگند مي‏خورم كه رسول الله (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) جبرئيل را قبلا هم ديده بود ، و جبرئيل آن زمان در افق مبين ، و ناحيه ظاهر قرار داشت ، و آن همان افق اعلي است ، افقي كه بلندتر از ساير افق‏ها است ، البته بلندي به آن معنايي كه مناسب با عالم ملائكه است .


و بعضي گفته‏اند : معنايش اين است كه : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، جبرئيل را به صورت اصليش در آنجا كه خورشيد طلوع مي‏كند كه همان افق اعلي از ناحيه مشرق است ديده بود .


ليكن اين حرف درست نيست ، به دليل اينكه از لفظ آيه دليلي بر آن وجود ندارد ، و مخصوصا دليلي كه دلالت كند بر اينكه جبرئيل را به صورت اصليش ديده وجود ندارد ، حال جبرئيل بهر صورتي كه تمثل كرده باشد ، به نظر مي‏رسد اين مفسر نظريه خود را از بعضي روايات گرفته كه مي‏گويد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) جبرئيل را در اول بعثت بين زمين و آسمان ديد ، كه بر تختي نشسته ، و اگر اين باشد ديگر صورت اصلي نبوده بلكه به اين شكل در آمده .


و ما هو علي الغيب بضنين كلمه ضنين صفت مشبهه از ماده ضن است ، كه به معناي بخل است ، مي‏فرمايد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به هيچ چيز از آنچه به او وحي مي‏شود بخل نمي‏ورزد ، و چيزي را از كسي كتمان و پنهان نمي‏كند و تغيير و تبديل نمي‏دهد ، و وحي را نه همه‏اش و نه بعضي از آن را به چيز ديگر تبديل نمي‏كند ، بلكه همانطور كه به او تعليم داده به مردم تعليم مي‏دهد ، و آنچه را مامور به تبليغش شده تبليغ مي‏كند .


و ما هو بقول شيطان رجيم در اين آيه ، استناد قرآن به القاآت شيطاني را نفي مي‏كند ، و با اين نفي جنون هم نفي مي‏شود ، براي اينكه آنچه نفي شده اعم از جنون است چون كلمه شيطان به معناي شرير است كه ابليس هم يكي از آن شريرها است و ذريه او نيز مصاديقي از شرير ، و اشرار جن هم مصاديقي از آن هستند ، در قرآن هم شيطان رجيم تنها به ابليس اطلاق نشده ، در مورد ساير


ترجمة الميزان ج : 20ص :360


شريرها هم اطلاق شده است ، در باره ابليس مي‏فرمايد : فاخرج منها فانك رجيم و در باره ساير شيطانها و شريرها مي‏فرمايد : و حفظناها من كل شيطان رجيم .


پس معناي آيه چنين مي‏شود : قرآن از تسويلات ابليس و لشكريان او ، و از القاآت اشرار جن نيست ، كه گاهي ديده مي‏شود به بعضي ديوانگان القاآتي مي‏كنند .


فاين تذهبون خداي سبحان در آيات هفتگانه قبل حق مطلب را در مورد قرآن به بياني وافي روشن ساخت بطوري كه هر شك و ترديدي را از مردمي كه در باره آن جناب داشتند برطرف نمود و اين مهم را در چند آيه كوتاه انجام داده ، نخست فرمود : قرآن كلام خدا است ، و تكيه‏اش در اين ادعاء بر آيات تحدي است ، كه همه مردم قبلا از قرآن شنيده بودند ، كه اگر در آسماني بودن آن شك داريد يك سوره مثل آن بياوريد .


و سپس فرمود : نزول قرآن به رسالت فرشته‏اي آسماني و جليل القدر و عظيم المنزله و امين در وحي ، يعني جبرئيل صورت گرفته ، كه بين او و خداي عز و جل هيچ حاجز و مانعي ، و بين او و رسول خدا هيچ واسطه‏اي نيست ، و نه از ناحيه خودش ، و نه از ناحيه هيچ كس ديگر انگيزه‏اي كه نگذارد وحي را بگيرد ، و يا اگر گرفت نگذارد حفظش كند ، و يا اگر حفظش هم كرد ، نگذارد آن را به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برساند ، وجود ندارد .


و در مرحله سوم اين معنا را روشن كرد كه آن شخصي هم كه قرآن بر او نازل شده ، و براي شما آن را تلاوت مي‏كند ، همان كسي است كه سالها همنشين او بوده‏ايد ، و حال و وضع او بر شما پوشيده نيست ، كه امروز او را بهتان جنون بزنيد ، و او فرشته حامل وحي را به چشم خود ديده ، و وحي را از او گرفته و خودش هم چيزي از وحي را كتمان نكرده و نمي‏كند و آن را تغيير نمي‏دهد .


و در مرحله چهارم روشن مي‏كند كه كلام آن جناب از مقوله تسويلات ابليس ، و لشكريان او ، و نيز از القاآت بعضي از اشرار جني نيست .


و نتيجه اين بيان اين است كه قرآن كتاب هدايت است ، كتابي است كه هر كس بخواهد بر طريق حق استقامت بورزد ، بوسيله اين كتاب هدايت مي‏شود ان هو الا ذكر للعالمين ... پس اينكه فرمود : فاين تذهبون مقدمه و زمينه‏چيني است براي نتيجه‏گيري از بيان سابق ، و آن نتيجه اثبات گمراهي آنان ، و خطاي نظريه‏شان درباره قرآن است ، كه آن را از عارضه‏هاي جنون ، و يا از تسويلات باطل شيطاني مي‏دانستند .



ترجمة الميزان ج : 20ص :361


پس استفهام در آيه شريفه توبيخي است ، و معنايش اين است كه وقتي حقانيت قرآن به اين روشني است ، پس ديگر كجا مي‏رويد ، و چرا حق را پشت سر مي‏اندازيد ؟ ! ان هو الا ذكر للعالمين يعني قرآن تنها تذكره‏اي است براي جماعات مردم ، حال هر كس كه باشد با قرآن مي‏تواند حق را ببيند ، و به آن بينا شود ، در سابق هم در نظير اين آيه مطالبي گذشت .


لمن شاء منكم أن يستقيم اين جمله بدل است از كلمه عالمين ، مي‏فرمايد قرآن اهليت آن را دارد كه براي تمام عالم تذكره باشد ، و اما در مقام فعليت تنها كساني از آن متذكر مي‏شوند كه خودشان هم بخواهند بر صراط حق ، مستقيم و پايدار باشند ، و بر عبوديت حق و طاعت او استوار بمانند .


و ما تشاؤن الا ان يشاء الله رب العالمين گفتار در اينكه انسان در مشيت خود مستقل از مشيت خداي تعالي نيست ، در آيات شبيه به اين آيه گذشت .


و اين آيه شريفه به حسب آنچه سياق افاده مي‏كند به منزله دفع دخل، و پاسخ از سؤالي است كه ممكن است به ذهن كسي بيفتد ، و آن اين است كه كسي توهم كند جمله لمن شاء منكم أن يستقيم ، انسانها را در مشيت و خواستن استقامت ، استقلال دارند ، هر كس بخواهد مي‏تواند مستقيم باشد ، و هر كس نخواهد مستقيم نمي‏شود ، پس در نتيجه خداي تعالي محتاج استقامتي است كه از ايشان خواسته .


بنابر اين ، اين توهم را دفع نموده مي‏فرمايد : مشيت انسانها وابسته و موقوف بر مشيت خداي سبحان است ، و انسانها استقامت را نمي‏خواهند ، مگر اينكه خدا بخواهد كه ايشان بخواهند ، اگر خداي تعالي بخواهد ، آنان هم مي‏خواهند ، پس افعال ارادي انسان مراد خداي تعالي نيز هست ، يعني خدا هم در آنها اراده دارد ، اگر خدا اراده كند كه انسان فلان عمل را انجام دهد انسان آن عمل را مي‏خواهد ، و انجام هم مي‏دهد ، و وقتي كه انجام مي‏دهد به اراده خودش انجام مي‏دهد .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه سعيد بن منصور ، فاريابي ، عبد بن حميد ، ابن جرير ، ابن ابي حاتم ، و حاكم ( وي حديث را صحيح دانسته ) ، همگي از طريق علي (عليه‏السلام‏) در ذيل آيه


ترجمة الميزان ج : 20ص :362


فلا اقسم بالخنس روايت كرده‏اند كه فرمود : منظور ستارگاني هستند كه در شب خودنمايي نموده و كنوس مي‏كنند ، و در روز پنهان گشته ، خنوس مي‏كنند ، و به چشم كسي نمي‏آيند .


و در تفسير قمي در ذيل آيه فلا اقسم بالخنس آمده : يعني سوگند مي‏خورم به خنس كه نام ستارگان است ، و در معناي الجوار الكنس آمده : يعني به ستارگاني كه در روز كنوس مي‏كنند ، يعني پنهان مي‏شوند .


و در مجمع البيان آمده : بالخنس يعني ستارگان كه در روز خنوس مي‏كنند ، و در شب ظاهر مي‏گردند ، الجواري صفت آن ستارگان است كه در مدار خود جريان دارند .


الكنس نيز از صفات ستارگان است ، چون هر يك در برج خود كنوس مي‏كند ، يعني پنهان مي‏شود ، همانطور كه آهوان در كناسه و آشيانه خود پنهان مي‏شوند ، و اين ستارگان پنج كوكب هستند : 1 - زحل 2 - مشتري 3 - مريخ 4 - زهره 5 - عطارد .


و از علي (عليه‏السلام‏) روايت شده كه در معناي و الليل اذا عسعس فرموده : يعني وقتي با تاريكي خود مي‏رود .


و در تفسير قمي در ذيل آيه و الليل اذا عسعس آمده : يعني شب هنگامي كه تاريك شود ، و الصبح اذا تنفس يعني روز هنگامي كه بالا مي‏آيد .


و در الدر المنثور است كه ابن عساكر از معاوية بن قرة روايت آورده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به جبرئيل فرموده : پروردگارت چه ثناي جميلي از تو كرده ، آنجا كه فرموده : ذي قوة عند ذي العرش مكين مطاع ثم امين ، حال بگو ببينيم قوت تو چگونه و امانت تو چيست ؟ جبرئيل عرضه داشت : اما قوتم نمونه‏اش يكي اين است كه وقتي به سوي شهرهاي لوط كه چهار شهر بود مبعوث شدم ، با اينكه در هر شهري صد هزار مرد جنگي غير از اطفال وجود داشت ، سرزمينشان را از ريشه چنان كندم و آنقدر بالا بردم كه حتي اهل آسمان صداي مرغهاي خانگي و پارس كردن سگهاي آن شهرها را شنيدند ، آنگاه از آنجا شهر و سكنه آن را رها كردم ، و همه را كشتم .


و اماامانتم اين است كه هيچ ماموريتي نيافتم كه چيزي از آن كم و يا زياد كنم .



ترجمة الميزان ج : 20ص :363


مؤلف : اين روايت خالي از اشكال نيست ، و از سوي ديگر اهل حديث ، ابن عساكر را ضعيف دانسته‏اند ، مخصوصا در احاديثي كه تنها خود او روايت كرده .


و در خصال از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت شده كه فرمود : هر كس در هر روز از ( ماه ) شعبان هفتاد بار بگويد : استغفر الله الذي لا اله الا هو الرحمن الرحيم الحي القيوم و اتوب اليه خداي تعالي نامش را در افق مبين مي‏نويسد ، مي‏گويد : پرسيدم : افق مبين چيست ؟ فرمود جايگاهي است در جلو عرش كه در آنها نهرهايي است فراگير ، و در آن جام‏هايي است به عدد ستارگان .


و در تفسير قمي در حديثي كه نسبتش را به امام صادق (عليه‏السلام‏) داده آمده كه در معناي آيه و ما هو بقول شيطان رجيم فرموده : منظور از آن ، كاهناني هستند كه در قريش بودند ، و سخنان خود را به سخنان شيطانهايي نسبت مي‏دادند كه به اصطلاح خود ، آنان همزاد آنان بودند ، و ايشان به زبان آن همزادها سخن مي‏گفتند ، و اين آيه شريفه مي‏فرمايد : قرآن مانند سخنان كاهنان از سخنان شيطانهاي رانده شده نيست.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :