امروز:
پنج شنبه 2 شهريور 1396
بازدید :
781
ترجمه الميزان: سوره انفطار آيات 19 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :364


( 82 )سوره انفطار مكي است و نوزده آيه دارد ( 19)


سورة الانفطار


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِذَا السمَاءُ انفَطرَت‏(1) وَ إِذَا الْكَوَاكِب انتَثرَت‏(2) وَ إِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَت‏(3) وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثرَت‏(4) عَلِمَت نَفْسٌ مَّا قَدَّمَت وَ أَخَّرَت‏(5) يَأَيهَا الانسنُ مَا غَرَّك بِرَبِّك الْكرِيمِ‏(6) الَّذِي خَلَقَك فَسوَّاك فَعَدَلَك‏(7) في أَي صورَةٍ مَّا شاءَ رَكَّبَك‏(8) َكلا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ‏(9) وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لحََفِظِينَ‏(10) كِرَاماً كَتِبِينَ‏(11) يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ‏(12) إِنَّ الأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ‏(13) وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ‏(14) يَصلَوْنهَا يَوْمَ الدِّينِ‏(15) وَ مَا هُمْ عَنهَا بِغَائبِينَ‏(16) وَ مَا أَدْرَاك مَا يَوْمُ الدِّينِ‏(17) ثمَّ مَا أَدْرَاك مَا يَوْمُ الدِّينِ‏(18) يَوْمَ لا تَمْلِك نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شيْئاًوَ الأَمْرُ يَوْمَئذٍ لِّلَّهِ‏(19)


ترجمه آيات


به نام خداي رحمان و رحيم .


وقتي كه آسمان بشكافد ( 1) .


و وقتي كه ستارگان پراكنده شود ( 2).


و وقتي كه درياها به هم متصل گردد ( 3) .


و زماني كه گورها زير و رو شود و مردگان از آن بيرون شوند ( 4 ) .


در آن روز هر كس داند كه چه كرده و چه نكرده ( 5) .


اي انسان چيست كه تو را به پروردگار كريمت مغرور كرده است ؟ ( 6) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :365


پروردگاري كه تو را آفريده و پرداخته و تناسب داده ( 7) .


و به هر صورتي كه خواسته تركيب كرده است ( 8) .


اصلا شما روز جزا را دروغ مي‏شماريد ( 9) .


و گر نه او بر شما نگهبانان گماشته ( 10) .


كه نويسندگاني ارجمندند ( 11) .


و هر چه بكنيد مي‏دانند ( 12) .


و در روز قيامت آنها كه نيكوكارند در نعيمند ( 13 ) .


و آنها كه بدكارند در جهنمند ( 14) .


روز جزا وارد آن شوند ( 15) .


و از آن غائب نگردند ( 16) .


تو چه داني كه روز جزا چيست ؟ ( 17) .


و باز چه داني كه روز جزا چيست ( 18) .


روزي است كه كسي درباره كسي اختياري ندارد و آن روز فرمان خاص خداست ( 19) .


بيان آيات


اين سوره روز قيامت را با بعضي از علامت‏هاي متصل به آن تحديد مي‏كند ، و خود آن روز را هم به بعضي از وقايعي كه در آن روز واقع مي‏شود معرفي مي‏كند ، و آن اين است كه در آن روز تمامي اعمالي كه انسان خودش كرده و همه آثاري كه بر اعمالش مترتب شده ، و بوسيله ملائكه حفظه كه موكل بر او بوده‏اند محفوظ مانده ، در آن روز جزاء داده مي‏شود .


اگر اعمال نيك بوده با نعيم آخرت ، و اگر زشت بوده و ناشي از تكذيب قيامت بوده ، با دوزخ پاداش داده مي‏شود ، دوزخي كه خود او افروخته و جاودانه در آن خواهد زيست .


آنگاه دوباره توصيف روز قيامت را از سر مي‏گيرد ، كه آن روزي است كه هيچ كسي براي خودش مالك چيزي نيست ، و امر در آن روز تنها براي خداست .


و اين سوره از آيات برجسته قرآن است ، و بدون هيچ اختلافي در مكه نازل شده است .


اذا السماء انفطرتكلمه فطر به معناي شكافتن و كلمه انفطار به معناي شكافته شدن است ، و آيه شريفه نظير آيه زير است ، كه آن نيز سخن از شكافته شدن آسمان دارد ، و مي‏فرمايد : و


ترجمة الميزان ج : 20ص :366


انشقت السماء فهي يومئذ واهية .


و اذا الكواكب انتثرت يعني روزي كه ستارگان هر يك مدار خود را رها كرده ، درهم و برهم مي‏شوند .


در حقيقت در اين آيه ستارگان را به گردن‏بندي از مرواريد تشبيه كرده كه دانه‏هاي ريز و درشتش را با نظمي معين چيده و به نخ كشيده باشند ناگهان رشته‏اش پاره شود و دانه‏ها درهم و برهم و متفرق شوند .


و اذا البحار فجرت در مجمع البيان گفته كلمه تفجير به معناي آن است كه به اصطلاح فارسي آب نهر را به خاطر زياد شدن بشكند ، و بند را آب ببرد ، و گناه را هم اگر فجور مي‏گويند ، براي اين است كه گناهكار ، پرده حيا را پاره مي‏كند ، و از صراط مستقيم خارج گشته ، به بسياري از گناهان مبتلا مي‏شود ، و اگر صبح را فجر مي‏گويند ، باز براي اين است كه روشني پرده ظلمت را پاره كرده به همه جا منتشر مي‏شود .


و اينكه مفسرين تفجير بحار را تفسير كرده‏اند به اين كه درياها به هم متصل مي‏شوند ، و حائل از ميان برداشته شده ، شورش با شيرينش مخلوط مي‏شود ، برگشتش باز به همين معنايي است كه صاحب مجمع كرده ، و اين معنا با تفسيري كه براي آيه و اذا البحار سجرت كردند ، كه درياها پر از آتش مي‏شوند نيز مناسبت دارد .


و اذا القبور بعثرت در مجمع البيان گفته وقتي مي‏گوييم : بعثرت الحوض و بحثرته در هر دو صورت معنايش اين است كه من آب حوض را زير و رو كردم ، و دو كلمه بعثرة و بحثرة به معناي پشت و رو كردن ، و باطن چيزي را ظاهر ساختن مي‏آيد پس معناي آيه اين است كه زماني كه خاك قبرها منقلب و باطنش بظاهر بر مي‏گردد ، باطنش كه همان انسانهاي مرده باشد ظاهر مي‏شود ، تا به جزاي اعمالشان برسند .


علمت نفس ما قدمت و اخرت مراد از علم نفس ، علم تفصيلي است به آن اعمالي كه در دنيا كرده ، و اين غير از


ترجمة الميزان ج : 20ص :367


آن علمي است كه بعد از منتشر شدن نامه اعمالش پيدا مي‏كند ، چون آيات زير هم دلالت دارد بر اينكه انسان به اعمالي كه كرده آگاه است : بل الانسان علي نفسه بصيرة و لو القي معاذيره ، يوم يتذكر الانسان ما سعي ، يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء .


و مراد از نفس ، جنس انسانها است ، پس عموميت را افاده مي‏كند .


و مراد از آنچه مقدم و مؤخر داشته ، اعمالي است كه خودش كرده ، و سنت‏هايي است كه براي بعد از مرگش باب كرده ، حال چه سنت خوب و چه سنت زشت ، كه بعد از مردنش هر كس به آن سنت‏ها عمل كند ثواب و عقاب را به حساب او نيز مي‏نويسند ، همچنان كه فرمود : و نكتب ما قدموا و اثارهم .


ولي بعضي گفته‏اند : مراد از اين دو جمله ، اعمالي كه در اول عمر كرده و اعمالي كه در آخر عمر انجام داده مي‏باشد ، در نتيجه عبارت ما قدمت و اخرت مي‏خواهد بفهماند به همه اعمال خود آگاه مي‏شود و چنان نيست كه اعمال دوران كودكي و جواني را فراموش كند .


بعضي ديگر در معناي تقديم و تاخير وجوهي ديگر گفته‏اند كه قابل اعتناء نيست ، هر كس بخواهد مي‏تواند به تفاسير مطول مراجعه كند .


و ما در تفسير آيه ليميز الله الخبيث من الطيب كلامي داشتيم كه مراجعه به آن براي اينجا بي‏فايده نيست .


يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم ... ركبك اين آيه شريفه انسان را مورد عتاب قرار داده ، سرزنش مي‏كند ، و منظور از اين انسان ، افرادي هستند كه منكر روز جزايند ، چون دنبال اين آيات فرموده : كلا بل تكذبون بيوم


ترجمة الميزان ج : 20ص :368


الدين ، و معلوم است كه تكذيب يوم الدين ، كفر ، و مستلزم انكار تشريع دين است ، و اين انكار هم مستلزم انكار ربوبيت خداي تعالي است ، و اگر چنين شخصي را انسان خواند ، براي اين بود كه حجت و يا شبيه حجتي باشد براي اينكه بفهماند نعمت‏هايي كه در آيات بعد مي‏شمارد تماميش براي تك تك انسانها نيست ، بلكه مجموع آنها ثابت است براي تمام انسانها .


در اين آيه مي‏بينيم كه غرور را معلق به دو صفت ربوبيت و كرم خداي تعالي كرده ، و اين بدان منظور بوده كه بفهماند علت عتاب و توبيخ چه بود ، و حاصلش اين است كه تمرد مربوب و سرگرمي و فرو رفتن سراپايش در معصيت ربي كه مدبر امر او است، و نعمت‏هاي ظاهري و باطنيش سراپاي وجود او را فرا گرفته ، كفراني است كه هيچ فطرت سليمي در زشتي آن شك ندارد ، و بدون دغدغه مرتكبش را مستحق عقاب مي‏داند ، مخصوصا در موردي كه رب منعم ، كريم هم باشد ، يعني اگر نعمتي مي‏دهد و عطايي مي‏كند هيچ قسم سودي را براي خود منظور ندارد ، و علاوه بر اين در احساني كه مي‏كند بديها و نادانيها و نافرمانيهاي مربوب را در نظر نمي‏گيرد ، و از همه اغماض مي‏كند ، كه كفران چنين ربي باز هم زشت‏تر و توجه عتاب و مذمت شديدتر و روشن‏تر است .


پس اينكه فرمود : يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم استفهامي است توبيخي كه انسان را به صورت سؤال در برابر كفراني مخصوص يعني بدون عذر و بهانه مذمت مي‏كند ، و آن كفران مخصوص ، كفران نعمت‏هاي ربي است كريم .


انسان در برابر اين سؤال جوابي ندارد ، و نمي‏تواند بگويد : پروردگارا ! كرم تو مرا مغرور كرد ، چون پروردگارش قبلا به زبان انبيايش به او پيام داده بود كه : لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابي لشديد ، و نيز فرموده بود : و اما من طغي و اثر الحيوة الدنيا فان الجحيم هي الماوي ، و از اين قبيل پيامهاي ديگر كه تصريح مي‏كند به اينكه معاندين مفري از عذاب ندارند ، و كرم خدا در قيامت شامل آنان نمي‏شود ، همچنان كه در جاي ديگر فرمود : و رحمتي وسعت كل شي‏ء فساكتبها للذين يتقون .



ترجمة الميزان ج : 20ص :369


و معلوم است كه بعد از بيان و تماميت حجت ، ديگر عذري نمي‏ماند ، و اگر در عين حال گنهكار بتواند بگويد : كرم تو مغرورم كرد و به صرف گفتن اين حرف عذاب از او برطرف شود ، بايد در مورد كافر معاند هم كافي باشد ، و حال آنكه چنين نيست ، چون گفتيم بعد از بيان عذري نيست .


از همينجا روشن مي‏شود كه گفتار بعضي از مفسرين كه گفته‏اند : آوردن كلمه كريم در آيه از باب تلقين حجت است ، كه آن نيز مظهري از كرم است .


درست نيست .


چگونه ممكن است خواسته باشد به دهان بنده‏اش بگذارد كه در پاسخ من بگو : خدايا كرم تو مرا مغرور كرد ، با اينكه سياق آيه سياق تهديد است ، به طوري كه در آخر بدينجا كشيده مي‏شود كه و ان الفجار لفي جحيم يصلونها يوم الدين و ما هم عنها بغائبين .


الذي خلقك فسويك فعدلك - اين جمله ربوبيت توأم با كرم خدا را بيان مي‏كند و مي‏فرمايد : يكي از موارد تدبير او اين است كه : انسان را با همه اجزاي وجودش خلق كرد ، و سپس به تسويه‏اش پرداخته ، هر عضو او را در جاي مناسبش كه حكمت اقتضاي آن را دارد قرار داد ، و سپس به عدل‏بندي او پرداخته ، بعضي از اعضا و قوايش را با بعضي ديگر معادل قرار داد ، و بين آنها توازن و تعادل برقرار كرد ، كه مي‏بينيم هيچ عضوي از اعضاي او از معادلش قوي‏تر و سنگين‏تر نيست ، در نتيجه اگر يكي از اعضايش نتوانست كار او را انجام دهد عضوي ديگر برايش قرار داده تا آن كار را انجام دهد ، مثلا خوردن كه با لقمه انجام مي‏شود كار دهان است ، و چون دهان خودش نمي‏تواند لقمه را پاره و خرد كند اين كار را با دندانهايي مختلف انجام مي‏دهد ، و چون نيازمند است لقمه را زير دندانها بدهد ، و از اين سو به آن سو ببرد ، خداي تعالي اين كار را به عهده زبان گذاشت ، و چون دهان در گرفتن لقمه احتياج به آلتي داشت كه لقمه را گرفته در آن قرار دهد ، اين كار را به عهده دست‏ها نهاد ، دست هم احتياج به كف و كف دست هم احتياج به انگشتان - با آن منافع مختلفش - داشت ، و انگشتان هم احتياج به بند داشت و از سوي ديگر دست هم بخاطر اينكه همه جا دراز نمي‏شود ، احتياج داشت كه از جايي به جايي ديگر منتقل شود ، و لذا خدا براي آدمي پا قرار داد ، و روي همين حساب معادله را در اعمال ساير اعضاء و قوا كه هزاران هزار و بلكه از حد


ترجمة الميزان ج : 20ص :370


شمار بيرون است برقرار ساخت ، و همه اينها مظاهري از تدبير خداي تعالي است ، او است كه اين نعمت‏ها را افاضه مي‏فرمايد ، بدون اينكه منفعتي براي خود خواسته باشد ، و بدون اينكه ناسپاسي انسانها مانع افاضه او شود ، آري افاضه او از كريمي او است .


في اي صورة ما شاء ركبك - اين آيه شريفه جمله عدلك را بيان مي‏كند ، و به همين جهت در اول آن واو عاطفه نيامده .


كلمه صورت به معناي نقشي است كه اجرام و اعيان به خود مي‏گيرند ، و با صورت خاص به خود ، از جرمهاي ديگر مشخص مي‏گردند، مثلا معلوم مي‏شود اين يكي سنگ و آن ديگري كفش و آن سومي آجر است .


و كلمه ما در آيه زايده است ، كه صرفا به منظور تاكيد آمده .


و معنايش اين است كه : اي انسان چه باعث شد به پروردگار كريمت كه تو را آفريد ، و اعضاء و قوايت را تسويه كرد ، و در هر شكلي كه خواست تو را تركيب نمود ، مغرور شوي ؟ - با اينكه او نخواسته و نمي‏خواهد مگر چيزي را كه مقتضاي حكمت باشد - تو را به مقتضاي حكمت مركب كرد از نر و ماده ، سفيد و سياه ، بلند و كوتاه ، چاق و لاغر ، قوي و ضعيف ، و غير اينها ، و نيز مركبت كرد از اعضايي كه در همه افراد هست ، و در بين خود از يكديگر متمايز است ، نظير دو دست ، دو پا ، دو چشم ، سر و بدن ، و استواي قامت ، و امثال آن كه همه اينها از مصاديق عدل در تركيب اجزا با يكديگر است ، و يا به تعبير آيه شريفه لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم احسن تقويم است و همه به تدبير رب كريم منتهي مي‏شود ، و خود انسان در هيچ يك از آنها دخالتي ندارد .


كلا بل تكذبون بالدين كلمه كلا مثل كلمه حاشا ردع و انكار را مي‏رساند ، در اينجا مي‏خواهد مغروريت انسان به كرم خداي تعالي را ردع كند ، كه انسانهاي ناسپاس آن را وسيله و بهانه كفر و معصيت خود كردند ، مي‏فرمايد مغرور نشويد كه اين غرور سودي به حال شما نخواهد داشت .


بل تكذبون بالدين - يعني نه ، بلكه شما جزا را تكذيب مي‏كنيد ، در اين جمله از آنچه از آيه ما غرك بربك الكريم استفاده مي‏شود اعراض شده ، از آن جمله استفاده مي‏شود كه علت كفر و معصيت آنان مغرور شدن به كرم الهي بوده ، و گر نه به قيامت و جزا و لو بالقوه اعتراف دارند ، چون فطرت سليم بر آن حكم مي‏كند ، در اين جمله مي‏فرمايد : نه ، علت اين نيست ، بلكه علت واقعي اين جرأت و حسارت بر كفران و نافرماني ، بدون كمترين ترسي از


ترجمة الميزان ج : 20ص :371


جزا ، اين است كه روز جزا را منكريد .


در آيه يا ايها الانسان خطاب را متوجه انسان نموده شش مرتبه ضمير كاف خطاب مفرد به آن برگردانيد ، ناگهان در آيه مورد بحث ضمير را جمع مخاطب كرد ، تا بفهماند هر كس كه در معصيت و كفر با انسان شريك باشد تنها علت كفر و نافرمانيش نداشتن ايمان به روز جزا است .


و ان عليكم لحافظين كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون اين آيه شريفه اشاره دارد به اينكه اعمال انسان غير از طريق يادآوري خود صاحب عمل ، از طريقي ديگر نيز محفوظ است ، و آن محفوظ بودن اعمال با نوشتن فرشتگان نويسنده اعمال است ، كه در طول زندگي هر انساني موكل بر او هستند ، و بر معيار آن اعمال پاداش و كيفر مي‏بينند ، همچنان كه فرمود : و نخرج له يوم القيمة كتابا يلقيه منشورا اقرأ كتابك كفي بنفسك اليوم عليك حسيبا .


و ان عليكم لحافظين - يعني از ناحيه ما حافظاني موكل بر شما هستند ، كه اعمال شما را با نوشتن حفظ مي‏كنند ، اين آن معنايي است كه سياق افاده‏اش مي‏كند .


كراما كاتبين - حافظاني كه داراي كرامت و عزتي نزد خداي تعالي هستند ، و اين توصيف يعني توصيف ملائكه به كرامت در قرآن كريم مكرر آمده ، و بعيد نيست كه با كمك سياق بگوييم مراد اين است كه فرشتگان به حسب خلقت موجوداتي مصون از گناه و معصيت ، و مفطور بر عصمت هستند ، مؤيد اين احتمال آيه شريفه بل عباد مكرمون لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون است ، كه دلالت دارد بر اينكه ملائكه اراده نمي‏كنند مگر آنچه را كه خدا اراده كرده باشد و انجام نمي‏دهند مگر آنچه را كه او دستور داده باشد ، و همچنين آيه كرام بررة .


و مراد از كتابت در كلمه كاتبين نوشتن اعمال است ، به شهادت اينكه مي‏فرمايد : يعلمون ما تفعلون و در تفسير آيه انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون گفتاري در معناي


ترجمة الميزان ج : 20ص :372


كتابت اعمال داشتيم ، هر كس بخواهد مي‏تواند بدانجا مراجعه نمايد .


يعلمون ما تفعلون - در اين جمله مي‏خواهد بفرمايد : فرشتگان در تشخيص اعمال نيك از بد شما و تميز حسنه آن از سيئه آن دچار اشتباه نمي‏شوند .


پس اين آيه ملائكه را منزه از خطا مي‏دارد ، همچنان كه آيه قبلي آنان را از گناه منزه مي‏داشت .


بنا بر اين ملائكه به افعال بشر با همه جزئيات و صفات آن احاطه دارند ، و آن را همانطور كه هست حفظ مي‏كنند .


در اين آيات عده اين فرشتگان كه مامور نوشتن اعمال انسانند معين نشده ، بله در آيه زير كه مي‏فرمايد : اذ يتلقي المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد استفاده مي‏شود كه براي هر يك انسان دو نفر از آن فرشتگان موكلند ، يكي از راست و يكي از چپ ، و در روايات وارده در اين باب نيز آمده كه فرشته طرف راست مامور نوشتن حسنات ، و طرف چپ مامور نوشتن گناهان است .


و نيز در تفسير آيه ان قران الفجر كان مشهودا ، اخبار بسيار زيادي از دو طريق شيعه و سني رسيده كه دلالت دارد بر اينكه نويسندگان نامه اعمال هر روز بعد از غروب خورشيد بالا مي‏روند ، و نويسندگاني ديگر نازل مي‏شوند ، و اعمال شب را مي‏نويسند تا صبح شود، بعد از طلوع فجر صعود نموده مجددا فرشتگان روز نازل مي‏شوند ، و همينطور .


و در آيه مورد بحث كه مي‏فرمايد : يعلمون ما تفعلون دلالتي بر اين معنا هست كه نويسندگان داناي به نيات نيز هستند ، چون مي‏فرمايد : آنچه انسانها مي‏كنند مي‏دانند ، و معلوم است كه بدون علم به نيات نمي‏توانند به خصوصيات افعال و عناوين آنها ، و اينكه خير است يا شر ، حسنه است يا سيئه علم پيدا كنند ، پس معلوم مي‏شود ملائكه داناي به نيات نيز هستند .


ان الابرار لفي نعيم و ان الفجار لفي جحيم اين آيه عطف به سابق نشده ، بلكه استينافي است ، مي‏خواهد نتيجه حفظ اعمال با نوشتن نويسندگان و ظهور آن را در قيامت بيان كند .


و كلمه أبرار به معناي نيكوكاران است ، و كلمه فجار به معناي گنهكاران پرده در است ، و ظاهرا مراد كفار هتاك باشد ، نه مسلمانان گنهكار ، چون مسلمانان در آتش


ترجمة الميزان ج : 20ص :373


مخلد نمي‏شوند .


و اگر كلمه نعيم و جحيم را نكره آورده - بطوري كه گفته شده - براي اين بوده كه بفهماند عظمت آن نعمت و هول و هراس آن دوزخ چيزي نيست كه بتوان به آن پي برد .


يصلونها يوم الدين ضمير ها به جحيم بر مي‏گردد ، مي‏فرمايد فجار در روز جزا برايابد ملازم دوزخند ، و از آن جدا شدني نيستند .


و ما هم عنها بغائبين اين آيه عطف تفسيري است بر آيه قبل و همان مفاد را تاكيد مي‏كند ، و خلاصه مجددا مي‏فرمايد اهل دوزخ از دوزخ غايب نمي‏شوند ، و منظور اين است كه از آن بيرون نمي‏آيند ، پس آيه مورد بحث در معناي آيه و ما هم بخارجين من النار است .


و ما ادريك ما يوم الدين اين جمله روز جزا را بزرگ و هول‏انگيز معرفي مي‏كند ، و معنايش اين است كه : تو نمي‏تواني به حقيقت يوم الدين احاطه پيدا كني .


و اين كنايه است از عظمت ، و اينكه يوم الدين بالاتر از آن است كه قالب الفاظ بتواند آن را آنطور كه هست در خود بگنجاند ، در اين جمله مي‏توانست به آوردن ضمير اكتفاء كند ، ولي نكرده ، و مجددا كلمه يوم الدين را آورد تا بزرگي آن روز را تاكيد كند .


ثم ما ادريك ما يوم الدين تكرار جمله نيز براي تاكيد مطلب است .


يوم لا تملك نفس لنفس شيئا و الامر يومئذ لله كلمه يوم ظرفي است كه به تقدير اذكر و يا نظير آن منصوب شده ، يعني به ياد آر روزي را كه هيچ كس براي كسي مالك چيزي نيست ، و اين آيه علاوه بر آنچه در آيه قبل بود بيان اجمالي ديگري است براي حقيقت يوم الدين .


توضيح اينكه : رابطه تاثيراز ناحيه اسباب ظاهري ، و تاثر از ناحيه مسببات آن در روز قيامت منقطع است ، همچنان كه در جاي ديگر بدان تصريح نموده ، مي‏فرمايد و تقطعت بهم الاسباب ، و نيز فرموده : و لو يري الذين ظلموا اذ يرون العذاب ان القوة لله جميعا ، پس


ترجمة الميزان ج : 20ص :374


در آن روز هيچ انساني مالك چيزي براي ديگري نيست .


و يا به عبارتي ديگر نمي‏تواند براي ديگران كاري بكند ، شري را دفع و يا خيري را جلب نمايد ، و اين با آيات شفاعت منافات ندارد ، چون شفاعت به اذن خدا انجام مي‏شود ، و در نتيجه باز خود خدا مالك است ، نه شخص شفيع .


و معناي جمله و الامر يومئذ لله اين است كه : در آن روز مالك ، تنها و تنها خدا است ، و غير او كمترين سهمي از مالكيت ندارد .


و مراد از كلمه امر - به طوري كه گفته‏اند - مفرد كلمه اوامر است ، يعني تنها او است كه دستور مي‏دهد ، چون در جاي ديگر نيز فرموده : لمن الملك اليوم لله الواحد القهار ، پس منظور از اين كلمه به معناي مقابل نهي است ، و اينكه بعضي آن را به معناي شان گرفته‏اند با مقام آيه نمي‏سازد .


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل آيه و اذا القبور بعثرت فرموده : يعني قبرها شكافته مي‏شود ، و مردگان بيرون مي‏آيند .


و در الدر المنثور است كه حاكم ( وي حديث را صحيح دانسته ) از حذيفه روايت آورده كه گفت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : هر كس سنت خيري را باب كند ، و خودش به آن عمل نمايد ، هم اجر عمل خود را دارد و هم مثل اجرهاي پيروانش را ، بدون اينكه از اجر پيروانش كم شود ، و هر كس سنت شري را باب كند ، و خودش به آن عمل كند ، هم وبال عمل خود را دارد ، و هم مثل وبالي كه پيروانش دارند ، بدون اينكه از وبال پيروان چيزي كم شود ، حذيفه بعد از نقل اين كلام ، آيه علمت نفس ما قدمت و اخرت را تلاوت كرد .



ترجمة الميزان ج : 20ص :375


و در همان كتاب آمده كه عبد بن حميد از صالح بن مسمار روايت كرده كه گفت : من شنيده‏ام رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بعد از آنكه آيه يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم را تلاوت فرموده ، در پاسخ به خداي تعالي عرضه داشته : نادانيش او را نسبت به تو مغرور كرده .


و در تفسير قمي در ذيل آيه في اي صورة ما شاء ركبك فرموده : اگر مي‏خواست ، به صورتي غير اين صورت تو را تركيب مي‏كرد .


مؤلف : اين روايت را صاحب مجمع البيان بدون ذكر سند از امام صادق (عليه‏السلام‏) آورده .


و نيز در همان تفسير در ذيل آيه و ان عليكم لحافظين فرموده : همان دو فرشته‏اي كه موكل بر انسانند .


و از سعد السعود نقل شده و در روايتي هم آمده كه اين دو فرشته - كه موكل بر انسانند - هنگام نماز فجر نزد مؤمن مي‏آيند ، و با آمدن آنان آن دو فرشته كه در شب موكل بر او بودند بالا مي‏روند ، و چون خورشيد غروب كند ، دوباره همان دو فرشته براي نوشتن اعمال شب نازل مي‏شوند ، و نويسندگان روز بالا مي‏روند ، و اعمال او را به درگاه خداي عزوجل مي‏برند .


و مدام اين آمد و شد ادامه دارد ، تا اجل مؤمن برسد وقتي اجلش رسيد ، ( اين)دو فرشته با فرد صالح خدا حافظي مي‏كنند ، و مي‏گويند خدا عوض ما جزاي خيرت دهد ، چه بسيار عمل صالحي كه به ما نشان دادي ، و چه سخنان نيكوي بسياري كه به گوش ما شنواندي ، و چه مجالس خيري كه ما را بدانجا بردي ، در عوض ما امروز موكل بر هر چيزي هستيم كه دوست بداري ، و آن را برايت تامين مي‏كنيم ، و به درگاه پروردگارت شفاعتت مي‏كنيم .


و اما اگر گنهكار باشد به او مي‏گويند خدا عوض از ما جزاي شري به تو بدهد ، براي اينكه يك عمر ما را آزردي ، چه اعمال زشتي كه به ما نشان دادي ، و چه سخنان زشتي كه به گوش ما شنواندي ، و چه بسيار مجالس بدي كه ما را بردي ، و از اين به بعد ما هم موكل بر هر امري هستيم كه تو آن را كراهت بداري ، و عليه تو نزد پروردگارت شهادت مي‏دهيم .



ترجمة الميزان ج : 20ص :376


و در مجمع البيان در ذيل آيه و الامر يومئذ لله مي‏گويد : عمرو بن شمر از جابر از امام باقر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : و الامر يومئذ و اليوم كله لله ، آنگاه فرمود : اي جابر وقتي قيامت مي‏شود ، همه حكام از بين مي‏روند ، و ديگر حاكمي نمي‏ماند بجز خدا .


مؤلف : منظور آن جناب اين است كه : امر ، تنها در قيامت مختص به خدا نيست بلكه در دنيا هم همينطور است ، و اگر در آيه مالكيت امر را مختص به خدا در روز قيامت كرده ، به اين اعتبار بوده كه اين حقيقت در قيامت ظاهر مي‏شود ، نه اينكه تنها در آن روز مالك است ، پس علت اينكه ظهور اين حقيقت مختص به قيامت شده ، اين است كه در قيامت امر و حكم ديگري نمي‏ماند ، ساير صفاتي هم كه در قرآن كريم براي خدا در خصوص قيامت اثبات شده نظير امر است .


و بنابر اين مي‏توان گفت اين روايت از روايات برجسته است.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :