امروز:
دوشنبه 1 آبان 1396
بازدید :
973
ترجمه الميزان: سوره مطففين آيات 36 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :377


( 83 )سوره مطففين مكي يا مدني است و سي و شش آيه دارد ( 36)


سورة المطففين‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَيْلٌ لِّلْمُطفِّفِينَ‏(1) الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلي النَّاسِ يَستَوْفُونَ‏(2) وَ إِذَا كالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يخْسِرُونَ‏(3) أَ لا يَظنُّ أُولَئك أَنهُم مَّبْعُوثُونَ‏(4) لِيَوْمٍ عَظِيمٍ‏(5) يَوْمَ يَقُومُ النَّاس لِرَب الْعَلَمِينَ‏(6) َكلا إِنَّ كِتَب الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ‏(7) وَ مَا أَدْرَاك مَا سجِّينٌ‏(8) كِتَبٌ مَّرْقُومٌ‏(9) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(10) الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ‏(11) وَ مَا يُكَذِّب بِهِ إِلا كلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ‏(12) إِذَا تُتْلي عَلَيْهِ ءَايَتُنَا قَالَ أَسطِيرُ الأَوَّلِينَ‏(13) َكلابَلْ رَانَ عَلي قُلُوبهِم مَّا كانُوا يَكْسِبُونَ‏(14) َكلا إِنهُمْ عَن رَّبهِمْ يَوْمَئذٍ لمََّحْجُوبُونَ‏(15) ثمَّ إِنهُمْ لَصالُوا الجَْحِيمِ‏(16) ثمَّ يُقَالُ هَذَا الَّذِي كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ‏(17) َكلا إِنَّ كِتَب الأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ‏(18) وَ مَا أَدْرَاك مَا عِلِّيُّونَ‏(19) كِتَبٌ مَّرْقُومٌ‏(20) يَشهَدُهُ المُْقَرَّبُونَ‏(21)


ترجمه آيات


به نام خداوند رحمان و رحيم .


واي بر كم‏فروشان ( 1 ) .


كساني كه وقتي از مردم پيمانه مي‏گيرند تمام مي‏گيرند ( 2) .


و چون پيمانه به مردم دهند يا براي ايشان وزن كنند بكاهند ( 3) .


آيا آنها نمي‏دانند كه در روزي بس بزرگ مبعوث خواهند شد ( 4 - 5) .


روزي كه مردم به فرمان پروردگار جهانيان مي‏ايستند ( 6) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :378


در آن روز همه يك جور سرنوشت ندارند بلكه نامه بدكاران در سجين است ( 7) .


و تو چه داني كه سجين چيست ؟ ( 8) .


كتابي است نوشته شده ( 9) .


در آن روز واي بر تكذيب‏گران ( 10) .


همانها كه روز جزا را تكذيب مي‏كنند ( 11 ) .


و جز ستمگر گنه‏كار آن را تكذيب نكند ( 12) .


و چون آيات ما را بر او بخوانند گويد افسانه‏هاي گذشتگان است ( 13) .


نه ، اين حرفها بهانه است ، علت اصلي تكذيبشان اين است كه در اثر اعمال زشتشان دلهايشان زنگار بسته ( 14) .


نه ، چنين كساني با نيكان سرنوشت مشتركي ندارند اينان آن روز از قرب پروردگارشان دورند ( 15) .


آنگاه وارد جهنم شوند ( 16) .


سپس به ايشان گفته شود كه اين همان چيزي است كه آن را تكذيب مي‏كرديد ( 17) .


نه ، نامه نيكان در عليين است ( 18) .


و تو چه داني كه عليين چيست ؟ ( 19 ) .


كتابي است نوشته شده ( 20) .


كه مقربان شاهد آنند ( 21) .


بيان آيات


اين سوره با تهديد اهل تطفيف و كم‏فروشي در كيل و وزن آغاز شده و كم‏فروشان را تهديد مي‏كند به اينكه در يوم عظيم كه روز قيامت است براي جزا مبعوث مي‏شوند ، و اين مطلب را با تفصيل جرياني كه در آن روز بر سر فجار و ابرار مي‏آيد خاتمه مي‏دهد .


و آيات اول اين سوره كه سخن از مطففين دارد از نظر سياق با آيات مدني ، و آيات آخرش با سياق سوره‏هاي مكي مناسب‏تر است .


ويل للمطففين كلمه تطفيف به معناي نقص در كيل و وزن است كه خداي تعالي از آن نهي كرده ، و آن را افساد در زمين خوانده ، و از شعيب حكايت كرده كه به قوم خود گفت : و يا


ترجمة الميزان ج : 20ص :379


قوم اوفوا المكيال و الميزان بالقسط و لا تبحسوا الناس اشياءهم و لا تعثوا في الارض مفسدين ، و ما در تفسير همين آيه در سوره هود بحث كرديم كه چرا كم‏فروشي ، افساد در زمين است .


الذين اذا اكتالوا علي الناس يستوفون و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون مصدر اكتيال كه فعل اكتالوا از آن مشتق است ، وقتي با حرف من متعدي مي‏شود به معناي كيل گرفتن از مردم ( و يا به عبارتي ، خريدن كالا باكيل تمام است ) ، و اگر با حرف علي متعدي شود به معناي ضرر .


(و يا دادن جنس به مردم به كيل ناقص ) است .


و اما كلمه كيل كه مصدر فعل كالوا است به معناي كيل دادن به مردم است ، ( كه خود من ترازو دارم ) وقتي گفته مي‏شود .


كاله الطعام و وزنه معنايش اين است كه كالاي مردم را وزن وكيل كرد ، چيزي كه هست از ميان همه طوائف عرب ، اهل حجاز براي رساندن اين معنا مي‏گويند : كاله الطعام و وزنه و ساير طوائف عرب مي‏گويند : كال له الطعام و وزن له - طعام و كالا را براي او كيل وزن كرد .


و قرآن كريم به طوري كه مجمع البيان گفته به لغت اهل حجاز نازل شده ، و كلمه استيفاء كه فعل يستوفون مشتق از آن است به معناي گرفتن حق بطور تمام و كامل است ، و كلمه اخسار به معناي افكندن ديگران در خسارت است .


و معناي آيه اين است كه : وقتي از مردم ، كالايي مي‏گيرند حق خود را به تمام و كمال دريافت مي‏كنند ، ولي وقتي مي‏خواهند كالايي به مردم بدهند به كيل يا وزن ناقص مي‏دهند ، و مردم را به خسران و ضرر مي‏اندازند .


پس مضمون مجموع دو آيه يك مذمت است ، و آن اين است كه مطففين حق را براي خود رعايت مي‏كنند ، ولي براي ديگران رعايت نمي‏كنند .


و به عبارتي ديگر حق را براي ديگران آنطور كه براي خود رعايت مي‏كنند رعايت نمي‏نمايند ، و اين خود باعث تباهي اجتماع انساني است كه اساس آن بر تعادل حقوق متقابل است ، و اگر اين تعادل از بين برود و فاسد شود همه چيز فاسد مي‏شود .



ترجمة الميزان ج : 20ص :380


در آيه شريفه در مقابل كيل ، وزن را آورد ، ولي در مقابل اكتيال اءتزان را نياورد ، بعضي در سبب آن گفته‏اند : براي اين بوده كه مطففين ، معامله‏گراني بودند كه اغلب حبوبات و سبزيجات و متاعهاي ديگر را كلي مي‏خريدند و خرده خرده به تدريج مي‏فروختند ، و عادت در بيشتر اين اجناس اين است كه با كيل سنجيده شود نه به وزن ، بدين جهت تنها اكتيال را ذكر كرد ، و از اءتزان نام نبرد چون اساس آيه بر غالب است .


بعضي ديگر گفته‏اند اگر نامي از اءتزان نياورد براي اين بود كه كيل و وزن هر دو وسيله خريد و فروش است ، آوردن يكي از آنها دلالت بر ديگري هم دارد .


ولي اين توجيه درست نيست ، براي اينكه اين حرف در كلمه كيل هم مي‏آيد چرا در برابر كيل وزن را ذكر كرد ، ولي در برابر اكتيال اءتزان را ذكر نكرد ؟ پس اين وجه خالي از تحكم نيست .


بعضي ديگر گفته‏اند : اين دو آيه عادت و رسم كساني را حكايت مي‏كند كه سوره درباره آنان نازل شده ، مردمي كه تنها با كيل مي‏خريدند ، ولي در هنگام فروش بعضي كالاها را كيل و بعضي را وزن مي‏كردند .


اين وجه نيز ادعايي بدون دليل است .


بعضي ديگر در توجيه ذكر اكتيال و عدم ذكر اءتزان وجوهي ديگر آورده‏اند كه خالي از ضعف نيست .


الا يظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم استفهام در اين آيه انكاري ، و براي برانگيختن تعجب شنونده است ، و كلمه ظن در آن به همان معناي معروف است .


و كلمه اولئك اشاره به مطففين است ، و اگر براي اشاره به آنان اين كلمه را كه مخصوص اشاره به دور است برگزيد ، براي اين بود كه بفهماند كم‏فروشان از رحمت خدا دورند .


و منظور از يوم عظيم ، روز قيامت است كه در آن به عملشان كيفر داده مي‏شوند .


و اگر اكتفا كرد به ظن و گمان به مساله قيامت و حساب ، با اينكه اعتقاد به معاد بايد علمي و يقيني باشد ، براي اشاره به اين حقيقت است كه در اجتناب از كم‏فروشي احتمال خطر و ضرر آخرتي هم كافي است ، اگر كسي يقين به قيامت نداشته


ترجمة الميزان ج : 20ص :381


باشد ، و تنها احتمال آن را بدهد همين احتمال كه ممكن است قيامت راست باشد ، و خداي تعالي در آن روز عظيم مردم را بدانچه كرده‏اند مؤاخذه كند ، كافي است كه او را از كم‏فروشي باز بدارد .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : كلمه ظن در اينجا به معناي يقين است .


يوم يقوم الناس لرب العالمين مراد از روزي كه مردم براي رب العالمين به پا مي‏خيزند ، روز قيامت است كه سر از قبرها بر مي‏آورند ، و اين تعبير كنايه است از اينكه بعد از مردن دوباره زنده مي‏شوند تا خدا در بين آنان حكم و داوري كند .


كلا ان كتاب الفجار لفي سجين و ما ادريك ما سجين كتاب مرقوم ويل يومئذ للمكذبين اين آيه - به طوري كه بعضي ها گفته‏اند - ردع و انكار عمل زشت كم‏فروشي و غفلت از روز بعث و حساب است .


ان كتاب الفجار لفي سجين ... - بطوري كه دقت در سياق اين چهار آيه و مقايسه آنها با يكديگر ، و نيز آنچه از مقايسه مجموع اين چهار آيه با مجموع چهار آيه‏اي كه با جمله كلا ان كتاب الابرار ... شروع مي‏شود آنچه به دست مي‏آيد اين است كه : مراد از كلمه سجين چيزي است كه مقابل و مخالف عليين باشد ، و چون معناي عليين علو روي علو ديگر و يا به عبارتي علو دو چندان است ، معلوم مي‏شود منظور از سجين هم سفلي روي سفلاي ديگر ، و يا به عبارتي پستي دو چندان و گرفتاري در چنان پستي است ، همچنان كه آيه ثمرددناه اسفل سافلين بدان اشاره مي‏كند ، پس از هر معنا نزديك‏تر به ذهن اين است كه اين كلمه مبالغه در سجن - حبس باشد ، همچنان كه كلمه سكير و شريب مبالغه در سكر - مستي و شرب - نوشيدن است ، در نتيجه معناي آيه - همانطور كه ديگران هم گفته‏اند - اين است كه كتاب فجار در حبس و زنداني است كه هر كس در آن بيفتد بيرون شدن برايش نيست .


كلمه كتاب به معناي مكتوب است ، آن هم نه از كتابت به معناي قلم دست گرفتن و در كاغذ نوشتن ، بلكه از كتابت به معناي قضاي حتمي است ، و منظور از كتاب


ترجمة الميزان ج : 20ص :382


فجار سرنوشتي است كه خدا براي آنان مقدر كرده ، و آن جزايي است كه با قضاي حتميش اثبات فرموده .


پس حاصل آيه اين شد : آنچه خداي تعالي به قضاي حتميش براي فجار مقدر و آماده كرده در سجين است كه سجني بر بالاي سجني ديگر است ، به طوري كه اگر كسي در آن بيفتد تا ابد و يا تا مدتي بس طولاني در آن خواهد بود .


و جمله و ما ادريك ما سجين چيز تازه‏اي ندارد ، جز اينكه مي‏خواهد مردم را از سجين بترساند ، و بفهماند آنقدر سخت است كه با زبان بشري نمي‏توان معرفيش كرد .


كتاب مرقوم - اين جمله بر روي هم خبري است براي مبتدايي كه حذف شده ، و آن ضميري است كه به كلمه سجين بر مي‏گردد ، و مجموع هو كتاب مرقوم بيانگر آن است و كلمه كتاب در اينجا نيز به معناي مكتوب است از كتابت ، و به معناي قضاء و اثبات مي‏باشد ، و كلمه مرقوم از ماده رقم است ، كه راغب گفته به معناي خط درشت است .


و بعضي گفته‏اند به معناي نقطه‏گذاري هر نوشته است ، و در آيه كتاب مرقوم هر دو احتمال هست .


ولي به نظر ما معناي دوم با مقام مناسب‏تر باشد ، در آن صورت جمله مورد بحث اشاره‏اي به اين معنا خواهد بود كه آنچه براي آنان مقدر شده كاملا روشن است ، و هيچ ابهامي در آن نيست ، به اين معنا كه حتمي و مشخص است و تخلف‏پذير نيست .


در اينجا اين سؤال پيش مي‏آيد كه : در اين چند آيه كتاب ظرف شده براي كتاب ، چون فرموده كتاب فجار در سجين است كه آن نيز كتابي است مرقوم ، و اين معقول نيست كه چيزي ظرف خودش باشد ؟ در جواب مي‏گوييم : هيچ عيبي ندارد چون از باب ظرف شدن كل براي جزء است ، و هيچ اشكالي هم ندارد ، پس سجين كتابي است جامع كه در آن خيلي سرنوشت‏ها نوشته شده و از آن جمله كتاب و سرنوشت فجار است .


و جمله ويل يومئذ للمكذبين نفريني بر فجار و خبر مرگ ايشان است ، و در آن فجار را تكذيب‏گران خوانده، و كلمه يومئذ به حسب معنا ظرف است براي جمله ان كتاب الفجار لفي سجين ، مي‏فرمايد هلاك شوند فجار - كه همان تكذيب‏گران باشند - در روزي كه آنچه خدا برايشان مقدر كرده و جزايي كه قضايش را رانده محقق شود ، و عذابي كه


ترجمة الميزان ج : 20ص :383


برايشان فراهم ساخته بر سرشان بيايد .


اين بود آن معنايي كه گفتيم دقت در مجموع چهار آيه به دست مي‏دهد ، و اين چهار آيه داراي سياقي واحد و متصل و اجزايش با هم سازگار است .


ليكن مفسرين در مفردات اين چهار آيه اقوالي متفرق دارند : مثلا گفته‏اند : كتاب در جمله ان كتاب الفجار به معناي مكتوب است ، و مراد از آن نامه‏هاي اعمال است .


و بعضي گفته‏اند : كتاب مصدر و به همان معناي مصدري - كتابت - است ، و در كلام مضافي است كه حذف شده ، و تقدير كلام ان كتابة عمل الفجار لفي سجين - كتابت اعمال فجار در سجين است مي‏باشد .


و يا گفته‏اند : فجار اعم است از تكذيب‏گران ، پس شامل كفار و فساق هر دو مي‏شود .


و يا گفته‏اند : مراد از سجين ، طبقه هفتم زمين است ، كه نامه فجار را آنجا مي‏گذارند .


و بعضي گفته‏اند : دره‏اي است در جهنم ، و يا چاهي است در آنجا .


و بعضي گفته‏اند : اصلا كلمه سجين نام نامه‏هاي اعمال فجار است .


و بعضي گفته‏اند : سجين اول نام جايي است كه نامه اعمال فجار را آنجا مي‏گذارند ، و دومي نام نامه اعمال آنان است ، و بعضي گفته‏اند : نام كتابي است كه جامع همه نامه‏هاي اعمال بد است ، كه اعمال فجار از جن او انس در آن نوشته شده .


و بعضي گفته‏اند مراد از آن ، خسارت و خواري است ، نظير اينكه وقتي بخواهند نهايت درجه سقوط كسي را برسانند مي‏گويند فلاني به حضيض رسيد .


و بعضي گفته‏اند : كلمه سجين بدل از كلمه سجيل است ، كه لامش مبدل به نون شده است ، همچنان كه از جبرئيل تعبير مي‏كنند جبرين ، و از اين قبيل سخناني كه درباره مفردات آيات چهارگانه گفته‏اند .


و همچنين سخناني كه در باره جملات آن دارند ، مثل اينكه گفته‏اند : جمله كتاب مرقوم بيان و تفسير سجين نيست ، بلكه تفسير كتاب است كه در جمله ان كتاب الفجار


ترجمة الميزان ج : 20ص :384


آمده .


و يا گفته‏اند : جمله ويل للمكذبين متصل است به جمله يوم يقوم الناس لرب العالمين ، و سه آيه ديگر كه بين اين دو آيه واقع شده جمله معترضه است .


و خواننده عزيز اگر در اين سخنان دقت كند خواهد ديد كه بسياري از آنها صرف تحكم و بي دليل حرف زدن است .


علاوه بر اين ، اين سخنان سياق واحد و متصل آيات مربوط به هم را پاره مي‏كند ، چون گفتيم اين چند آيه در مقابل چهار آيه آينده است كه كتاب ابرار را توصيف مي‏كنند ، و سياقي واحد و متصل دارند ، پس ديگر حاجت به آن نيست كه متعرض تك تك آن اقوال و مناقشه در آنها شويم .


الذين يكذبون بيوم الدين اين آيه ، كلمه مكذبين در آيه قبل را تفسير مي‏كند ، و مؤيد اين نظريه ، آيات بعدي است ، و ظاهر آن اين است كه مراد از تكذيب ، تكذيب قولي و به زبان صريح است ، در نتيجه آيه شريفه و مذمت آن فقط شامل كفار مي‏شود ، و فاسقان از اهل ايمان را شامل نمي‏شود ، پس بايد بگوييم منظور از مطففين هم همه كم‏فروشان نيست ، بلكه مراد كفار كم‏فروش است .


مگر اينكه بگوييم منظور از تكذيب ، اعم از تكذيب زباني است كه تكذيب عملي را هم شامل مي‏شود ، و چه بسا آيه قبل هم كه مي‏فرمود : الا يظن اولئك انهم مبعوثون اين نظريه را تاييد كند .


و ما يكذب به الا كل معتد اثيم .


كلمه معتد اسم فاعل از مصدر اعتداء است ، كه معناي تجاوز را مي‏دهد ، و مراد در اينجا تجاوز از حدود عبوديت است ، و كلمه اثيم به معناي كسي است كه گناهان بسيار داشته باشد ، به طوري كه گناهانش روي هم انباشته شده ، و به كلي در شهوات غرق شده باشد .


و معلوم است كه يگانه مانعي كه انسان را از گناه باز مي‏دارد ايمان به بعث و جزا است ، و كسي كه در شهوات فرو رفته و دلش گناه دوست شده باشد ، حاضر نيست منع هيچ مانعي از گناه را و از آن جمله مساله قيامت را بپذيرد ، و نسبت به گناهان بي رغبت و متنفر شود ، در نتيجه گناه زياد ، كار او را بدينجا منتهي مي‏كند كه قيامت و جزا را بكلي انكار مي‏نمايد ، آيه شريفه زير همين مساله را خاطرنشان مي‏سازد : ثم كان عاقبة


ترجمة الميزان ج : 20ص :385


الذين اساؤا السواي ان كذبوا بايات الله و كانوا بها يستهزؤن .


اذا تتلي عليه اياتنا قال اساطير الاولين منظور از آيات خدا در اينجا همان آيات قرآن است ، براي اينكه سخن از تلاوت آن آيات دارد ، و كلمه اساطير جمع اسطوره است ، كه به معناي نوشته شده سطر به سطر است ، و منظور كفار اين بوده كه اين آيات قرآني اباطيل امت‏هاي گذشته است .


و معناي آيه اين است كه چون آيات قرآن بر آنان تلاوت مي‏شود ، آياتي كه ايشان را از گناه و نافرماني خدا بر حذر داشته و از روز قيامت و جزاي آن انذار مي‏كنند ، در مقابل مي‏گويند اينها اباطيلند .


كلا بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون اين جمله ردع و انكار سخن تكذيب‏گران ، يعني رد اساطير الاولين است .


راغب گفته : كلمه رين به معناي غبار و زنگ ، و يا به عبارتي تيرگي است كه روي چيز گرانبهايي بنشيند ( در نسخه‏اي ديگر آمده روي چيز شفافي بنشيند ) ، در قرآن آمده كه : بل ران علي قلوبهم ... يعني گناهان مانند زنگي و غباري شد كه روي جلاي دلهاشان را گرفت ، و آن دلها را از تشخيص خير و شر كور كرد .


پس اين زنگ بودن گناهان بر روي دلهاي آنان عبارت شد از حائل شدن گناهان بين دلها ، و بين تشخيص حق ، آنطور كه هست .


از اين آيه شريفه سه نكته استفاده مي‏شود : اول اينكه : اعمال زشت نقش و صورتي به نفس مي‏دهد ، و نفس آدمي را به آن صورت در مي‏آورد .


دوم اينكه : اين نقوش و صورت‏ها مانع آن است كه نفس آدمي حق و حقيقت را درك كند ، و ميان آن و درك حق حائل مي‏شود .


سوم اينكه : نفس آدمي بحسب طبع اوليش صفا و جلايي دارد كه با داشتن آن حق را آنطور كه هست درك مي‏كند ، و آن را از باطل ، و نيز خير را از شر تميز مي‏دهد ، همچنان كه در جاي ديگر فرمود : و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها .



ترجمة الميزان ج : 20ص :386


كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون اين آيه انكار از ارتكاب گناهاني است كه فرمود بين قلب و درك حق حائل مي‏شود ، و مراد از محجوب بودن از پروردگارشان در روز قيامت محروم بودنشان از كرامت قرب و منزلت او است .


و شايد مراد آن مفسر هم كه گفته : منظور محجوب بودن از رحمت خداست همين باشد .


پس معناي محجوب بودن اين نيست كه از معرفت خدا محجوبند ، چون در روز قيامت همه حجابها برطرف مي‏شود ، يعني همه اسبابهاي ظاهري كه در دنيا واسطه ميان خدا و خلق بودند از كار مي‏افتند و در نتيجه تمام خلايق معرفتي تام و كامل به خداي تعالي پيدا مي‏كنند ، همچنان كه فرمود : لمن الملك اليوم لله الواحد القهار و نيز فرمود : و يعلمون ان الله هو الحق المبين .


ثم انهم لصالوا الجحيم معنايش اين است كه ايشان داخل جحيم خواهند شد ، دخولي كه بيرون شدن برايش نيست .


- بعضي گفته‏اند معنايش اين است كه حرارت آن را مي‏چشند - .


و كلمه ثم در اين آيه و آيه بعديش براي تراخي و بعديت در كلام است ، پس بعديت زماني نيست ، بلكه رتبي است .


ثم يقال هذا الذي كنتم به تكذبون اين آيه توبيخي كوبنده است از خازنان دوزخ و يا از اهل دوزخ ، به كساني كه وارد آن مي‏شوند .


كلا ان كتاب الابرارلفي عليين و ما أدريك ما عليون كتاب مرقوم اين سه آيه نيز ردع است ، البته در معناي ردعي كه در آيه كلا ان كتاب الفجار بود ، و كلمه عليون - همانطور كه در سابق هم گفتيم - به معناي علوي روي علو ديگر است ، و يا به عبارتي ديگر علوي دو چندان كه با درجات عالي و منازل قرب به خداي تعالي منطبق مي‏شود ، همچنان كه گفتيم سجين بر خلاف اين معنا است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :387


سخني كه بتوان در تفسير اين سه آيه گفت همان سخناني است كه در باره سه آيه گذشته كه در مقابل اين سه آيه بود و مي‏فرمود : ان كتاب الفجار لفي سجين و ما ادريك ما سجين كتاب مرقوم گفتيم .


پس معناي آن ، اين است كه : آنچه براي ابرار مقدر شده ، و قضايش رانده شده ، تا جزاي نيكوكاريهاي آنان باشد ، در عليين قرار دارد ، و تو اي پيامبر ! نمي‏داني عليين چيست ، امري است نوشته شده ، و قضايي است حتمي و مشخص و بدون ابهام .


مفسرين در اين آيات سخناني دارند ، همچنان كه در آيات قبل داشتند ، چيزي كه هست در اين آيه در خصوص كلمه عليين اين را هم گفته‏اند كه : معنايش آسمان هفتم است ، كه در تحت عرش قرار دارد ، و منزلگاه ارواح مؤمنين است .


و نيز گفته‏اند : عليين همان سدرة المنتهي است ، كه اعمال بدانجا منتهي مي‏شود .


بعضي ديگر گفته‏اند : لوحي است از زبرجد آويزان ، در تحت عرش كه اعمال بندگان در آن نوشته شده .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراتب عاليه‏اي است كه محفوف به جلالت است .


اشكالي كه به اين سخنان وارد است همان اشكالي است كه در باره اقوال وارده در خصوص آيات گذشته كرديم و گفتيم كه هيچ دليلي بر هيچ يك از اين اقوال نيست .


يشهده المقربون مناسب‏تر با معنايي كه براي آيات قبل كرديم اين است كه بگوييم : شهادت در اين جمله به معناي معاينه و به چشم خود ديدن است ، و مقربين ، قومياز اهل بهشتند كه درجه‏شان از درجه عموم ابرار به بياني كه در تفسير آيه عينا يشرب بها المقربون خواهد آمد بالاتر است ، پس مراد اين است كه مقربين ، عليين را با ارائه خداي تعالي مي‏بينند ، و خداي عز و جل نظير اين مشاهده را در باره دوزخ آورده و فرموده كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم ، و از اين آيه استفاده مي‏شود كه مقربين همان اهل يقينند .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : شهادت به معناي حضور است ، و مقربين ، ملائكه‏اند ، و مراد اين است كه ملائكه حاضر برنامه اعمال ايشان هستند ، هنگامي كه آن را به سوي خداي تعالي بالا مي‏برند .



ترجمة الميزان ج : 20ص :388


بعضي ديگر گفته‏اند : مقربين ، هم ابرارند و هم ملائكه .


مؤلف : اين دو قول مبني بر اين است كه : مراد از كتاب ، صحيفه اعمال باشد ، و ما در سابق گفتيم كه اين احتمال ضعيف است .


بحث روايتي


در تفسير قمي و در روايت ابي الجارود از امام باقر (عليه‏السلام‏) روايت شده كه فرموده : اين سوره يعني سوره مطففين وقتي نازل شد كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) وارد مدينه شده بود ، و مردم مدينه در آن روز از حيث ترازوداري بدترين مردم بودند ، و در نتيجه آمدن اين سوره ترازوداريشان خوب شد .


و در اصول كافي به سند خود از ابو حمزه ثمالي روايت كرده كه گفت از امام باقر (عليه‏السلام‏) شنيدم كه مي‏فرمود : خداي عز و جل ما را از أعلي عليين آفريد ، و قلوب شيعيان ما را از همان چيزي آفريد كه ما را آفريد ، و اما بدنهايشان را از چيزي پايين مرتبه‏تر بيافريد ، پس قلوب شيعيان ما همواره براي ما مي‏تپد ، و به سوي ما عشق مي‏ورزد ، چون از همان چيزي خلق شده كه ما خلق شده‏ايم .


آنگاه اين آيه را تلاوت كرد : كلا ان كتاب الابرار لفي عليين و ما ادريك ما عليون كتاب مرقوم يشهده المقربون .


و دلهاي دشمنان ما را از سجين و دلهاي شيعيان آنان را نيز از همان آفريده كه آنان را از آن آفريده ، و بدنهايشان را از چيزي پايين مرتبه‏تر خلق كرده ، و به همين جهت دلهاي شيعيان آنان به سوي آنان تمايل دارد ، چون از همان خلق شده كه آنان از آن خلق شده‏اند ، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود : كلا ان كتاب الفجار لفي سجين و ما ادريك ما سجين كتاب مرقوم ويل يومئذ للمكذبين .


مؤلف : صاحب كافي نظير اين روايت را به طريق ديگر از ثمالي از آن جناب نقل كرده ، و نيز صاحب علل الشرايع نظير آن را به سند خود - البته مقداري از راويان آخر آن را نام نبرده - از زيد شحام از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل كرده .


و اين احاديث به طوري كه ملاحظه


ترجمة الميزان ج : 20ص :389


مي‏فرماييد مؤيد بياني است كه ما در تفسير اين آيات داشتيم .


و در تفسير قمي در ذيل آيه كلا ان كتاب الفجار لفي سجين آمده كه امام فرمود آنچه از عذاب كه خدا براي فجار نوشته در سجين است .


و نيز در همان كتاب در روايت ابي الجارود از امام باقر (عليه‏السلام‏) روايت شده كه فرمود ، سجين عبارت است از طبقه هفتم زمين ، و عليون عبارت است از آسمان هفتم .


مؤلف : اين روايت اگر صحيح باشد بر اين اساس است كه بهشت به عنايتي در جهت بالا ، و دوزخ در جهت پايين باشد ، و اين معنا را روايات ديگري نظير اين روايت دارد ، مثل آن رواياتي كه فرموده قبر يا روضه‏اي از رياض بهشت و يا حفره‏اي از حفره‏هاي دوزخ است .


و يا رواياتي كه برهوت را مكاني در جهنم خوانده .


و در الدر المنثور است كه ابن مبارك از سعيد بن مسيب روايت كرده كه گفت : سلمان و عبد الله بن سلام به هم برخوردند ، يكي به ديگري گفت : اگر قبل از من از دنيا رفتي بخوابم بيا و به من خبر بده كه پروردگارت با تو چه كرده ، و اگر من جلوتر از تو مردم اين كار را مي‏كنم و به تو خبر مي‏دهم .


عبد الله گفت : چطور چنين چيزي ممكن است ؟ سلمان گفت : بله ممكن است ، چون ارواح مؤمنين در برزخي از زمين قرار دارند ، هر كجا بخواهند مي‏روند ، ولي جان كفار در سجين است ( و خدا داناتر است) .


و در اصول كافي به سند خود از زراره از امام باقر (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرمود : هيچ بنده‏اي نيست مگر آنكه در قلبش لكه‏اي سفيد هست ، وقتي گناهي بكند در اين لكه سفيد لكه‏اي سياه پيدا مي‏شود ، اگر از آن گناه توبه كند آن لكه سياه پاك مي‏شود ، و اگر همچنان به گناه خود ادامه دهد لكه سياه زياد مي‏شود و زياد مي‏شود تا آنكه همه سفيدي را بپوشاند ، همينكه سفيدي پوشيده شد ، ديگر تا ابد صاحبش به سوي خير بر نمي‏گردد ، و اين كلام خداي عز و جل است كه مي‏فرمايد : كلا بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون .


مؤلف : اين معنا در الدر المنثور هم از عده‏اي از نويسندگان كتب حديث از ابو هريره از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده .


و نيز در اصول كافي به سند خود از عبد الله بن محمد حجان ، از بعضي از راويان شيعه


ترجمة الميزان ج : 20ص :390


- با حذف راويان آخر حديث - روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : با يكديگر مذاكره كنيد و بديدن يكديگر برويد و احاديث را براي يكديگر نقل كنيد ، كه حديث مايه جلاي دلها است ، و دلها زنگ مي‏زند آنچنان كه شمشير زنگ مي‏زند ، و جلاي آن حديث است .


و از روضة الواعظين نقل شده كه گفت امام باقر (عليه‏السلام‏) فرمود : هيچ چيز قلب آدمي را بقدر گناه فاسد نمي‏كند ، قلب وقتي با گناه آشنا شد ، روز به روز بيشتر متمايل بدان مي‏شود ، تا جايي كه گناه بر آن چيره شود ، آن وقت است كه قلب زير و رو گشته بالا و پايين مي‏شود .


رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : وقتي مؤمن گناهي مرتكب شود ، لكه سياهي در قلبش پيدا مي‏شود ، اگر توبه كند و دل از گناه بكند ، و از پروردگارش طلب مغفرت كند ، دوباره قلبش صيقلي و شفاف مي‏شود ، و اگر زيادتر گناه كند ، آن لكه زيادتر مي‏شود ، اين همان رين است كه خداي تعالي در باره‏اش در كتاب كريمش فرموده : كلا بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون .



ترجمة الميزان ج : 20ص :391


إِنَّ الأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ‏(22) عَلي الأَرَائكِ يَنظرُونَ‏(23) تَعْرِف في وُجُوهِهِمْ نَضرَةَ النَّعِيمِ‏(24) يُسقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ‏(25) خِتَمُهُ مِسكٌوَ في ذَلِك فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَفِسونَ‏(26) وَ مِزَاجُهُ مِن تَسنِيمٍ‏(27) عَيْناً يَشرَب بهَا الْمُقَرَّبُونَ‏(28) إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ ءَامَنُوا يَضحَكُونَ‏(29) وَ إِذَا مَرُّوا بهِمْ يَتَغَامَزُونَ‏(30) وَ إِذَا انقَلَبُوا إِلي أَهْلِهِمُ انقَلَبُوا فَكِهِينَ‏(31) وَ إِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلاءِ لَضالُّونَ‏(32) وَ مَا أُرْسِلُوا عَلَيهِمْ حَفِظِينَ‏(33) فَالْيَوْمَ الَّذِينَ ءَامَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضحَكُونَ‏(34) عَلي الأَرَائكِ يَنظرُونَ‏(35) هَلْ ثُوِّب الْكُفَّارُ مَا كانُوا يَفْعَلُونَ‏(36)


ترجمه آيات


محققا ابرار غرق در نعمتند ( 22) .


بر اريكه‏ها تكيه زده تماشا مي‏كنند ( 23) .


در سيمايشان طراوت تنعم مشاهده مي‏شود ( 24) .


از شراب بي‏غش و صافي به ايشان مي‏نوشانند ( 25) .


شرابي كه مهر و مومش مشك است و شايسته است كه مردم نسبت به چنين زندگي مسابقه بگذارند ( 26) .


شرابي كه ممزوج با چشمه تسنيم است ( 27) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :392


منظور چشمه‏اي است خاص مقربين كه جز از آن نمي‏نوشند ( 28) .


امروز مجرمينهمواره به كساني كه ايمان آورده‏اند مي‏خندند ( 29) .


و وقتي به آنان برمي‏خورند با اشاره چشم به استهزاي ايشان مي‏پردازند ( 30) .


و چون به همفكران خود مي‏رسند خوشحالانه برمي‏خورند ( 31) .


و چون به مؤمنين برمي‏خورند به يكديگر مي‏گويند اينها گمراهانند ( 32) .


و خداي تعالي اين مجرمين را نگهبان و مسؤول مؤمنين نكرده ( 33) .


و چون در دنيا چنين بودند امروز مؤمنين به كفار مي‏خندند ( 34) .


و بر اريكه‏هاي خود تكيه زده تماشا مي‏كنند ( 35) .


ببينند آيا كفار در برابر كرده‏هايشان چه جزايي مي‏بينند ( 36) .


بيان آيات


در اين آيات تا حدودي جلالت قدر ابرار ، و عظمت مقام آنان نزد خداي تعالي ، و خرمي زندگي در بهشتشان را بيان نموده ، مي‏فرمايد : اين ابرار كه امروز مورد استهزاء و طعنه كفارند ، به زودي به كفار خواهند خنديد ، و عذابي را كه به ايشان مي‏رسد تماشا خواهند كرد .


ان الابرار لفي نعيم كلمه نعيم به معناي نعمت بسيار است ، و اگر اين كلمه را نكره آورد خواست بفهماند عظمت آن شناختني نيست .


و معناي آيه اين است كه ابرار در نعمت بسياري قرار دارند ، كه آن نعمت در وصف نمي‏گنجد .


علي الارائك ينظرون كلمه ارائك جمع اريكه است ، كه به معناي جايگاهي است كه در حجله يعني اطاق مخصوص عروس درست مي‏كنند ، و اينكه جمله ينظرون را مطلق آورد ، و هيچ قيدي براي آن ذكر نكرد ، خود مؤيد اين است كه مراد نظر كردنشان به مناظر زيبا و خرم بهشت و نعمت‏هاي دائمي موجود در آن است .


ولي بعضي گفته‏اند : مراد نظر كردن به كيفر كفار است .


ليكن اين گفتار درست نيست .



ترجمة الميزان ج : 20ص :393


تعرف في وجوههم نضرة النعيم كلمه نضرة به معناي بهجت و رونق است ، و خطاب در اين جمله به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، اما نه به اين اعتبار كه پيامبر است ، بلكه به اين اعتبار كه مي‏تواند نظر كند و بشناسد ، پس اين حكم شامل هر كسي است كه بتواند نظر كند و بشناسد ، و معنايش اين است كه هر كس به چهره‏هاي بهشتيان نظر كند ، رونق و خرمي ناشي از برخورداري از نعمت‏هاي بهشت را در چهره‏هايشان مي‏شناسد .


يسقون من رحيق مختوم كلمه رحيق به معناي شراب صاف و خالص از غش است ، و به همين مناسبت آن را به وصف مختوم توصيف كرده ، چون همواره چيزي را مهر و موم مي‏كنند كه نفيس و خالص از غش و خلط باشد ، تا چيزي در آن نريزند و دچار ناخالصيش نكنند .


ختامه مسك و في ذلك فليتنافس المتنافسون بعضي گفته‏اند : كلمه ختام به معناي وسيله مهر زدن است ، مي‏فرمايد وسيله مهر زدن بر آن رحيق بجاي گل و لاك و امثال آن - كه در دنيا بوسيله آنها مهر و موم مي‏كنند - مشك است .


بعضي گفته‏اند : منظور از ختام ، آخرين طعمي است كه از آن شراب در دهان مي‏ماند ، مي‏فرمايد آخرين طعم آن بوي مشك است .


و في ذلك فليتنافس المتنافسون - كلمه تنافس به معناي زورآزمايي افراد در ربودن چيزي از دست يكديگر است ، ولي در مورد آيه و مقامي كه دارد به معناي مسابقه است .


همچنان كه همين معنا را در آيه زير به صراحت ، خاطرنشان كرده مي‏فرمايد : سابقوا الي مغفرة من ربكم و جنة ، پس در آيه بشر را ترغيب مي‏كند تا بشتابد به سوي آن نعمتي كه با عبارت رحيق مختوم توصيفش كرده .


بعضي در تفسير اين آيه اشكال كرده‏اند به اينكه : در اين آيه حرف عطف بر سر حرف عطفي ديگر درآمده ، چون تقدير كلام و فليتنافس في ذلك ... است ، يعني كلمه في ذلك در واقع بعد از فعل امر قرار دارد .


بعضي هم از اين اشكال پاسخ داده‏اند به اينكه حرف شرطي در تقدير كلام است،


ترجمة الميزان ج : 20ص :394


و حرف فاء در جواب شرط واقع شده ، و ظرف في ذلكمقدم آمده تا عوض از شرط باشد ، و تقدير كلام : و ان اريد تنافس فليتنافس في ذلك المتنافسون - اگر قرار است تنافس و مسابقه‏اي بشود بايد مسابقه‏گران در اين رحيق مختوم تنافس كنند مي‏باشد .


ممكن هم هست گفته شود جمله و في ذلك عطف است بر يك ظرفي ديگر كه متعلق بوده به جمله فليتنافس ، ولي حذف شده ، چون مقام دلالت بر آن مي‏كرده ، و چون كلام در وصف نعيم بهشت بوده ، مي‏فهماند كه جمله و في ذلك ترغيب مؤكد است به تخصيص بعد از تعميم ، يعني ترغيب به خصوص رحيق مختوم ، بعد از ترغيب به همه نعمت‏هاي بهشتي ، و معنايش اين است كهمسابقه‏گران و زورآزمايان بايد بر سر همه نعمت‏هاي بهشتي ، و مخصوصا بر سر رحيق مختوم مسابقه بگذارند ، كه نوشيدني خاص آنان است ، آن وقت آيه شريفه مثل اين مي‏ماند كه بگوييم : همه مؤمنين را احترام كن خصوصا صالحان از ايشان را .


و مزاجه من تسنيم كلمه مزاج به معناي وسيله مخلوط كردن است ، و كلمه تسنيم - به طوري كه آيه بعدي تفسيرش مي‏كند - به معناي چشمه‏اي است در بهشت ، كه خداي تعالي نامش را تسنيم نهاده ، و از اين ماده كلماتي به معناي بلند كردن و پر شدن نيز آمده ، وقتي گفته مي‏شود : سنمه ، معنايش اين است كه آن چيزرا بلند كرد ، و سنام الابل به معناي كوهان شتر است .


و نيز گفته مي‏شود : سنم الاناء يعني ظرف را پر كرد .


عينا يشرب بها المقربون دو عبارت شربه و شرب به هر دو به يك معنا است ، و كلمه عينا مفعول فعلي تقديري است كه يا اخص و يا امدح است و معنايش اين است كه مزاج آن شراب از چشمه تسنيم است ، كه من آن را اختصاص مي‏دهم و يا مدح مي‏كنم به چشمه‏اي كه ... و جمله يشرب بها المقربون وصف آن چشمه ، و مجموع ، تفسير براي تسنيم است .


و مفاد آيه اين است كه مقربين صرفا تسنيم را مي‏نوشند ، همچنان كه مفاد جمله و مزاجه من تسنيم اين است كه : آنچه در قدح ابرار از رحيق مختوم هست با تسنيم مخلوط مي‏شود .


و اين معنا به دو نكته دلالت مي‏كند ، اول اينكه تسنيم از رحيق مختوم گرانقدرتر است ، چون رحيق مختوم با آميخته شدن با تسنيم لذت بخش‏تر مي‏شود .


دوم اينكه مقربين در درجه بالاتري از ابرار قرار دارند .



ترجمة الميزان ج : 20ص :395


ان الذين اجرموا كانوا من الذين امنوا يضحكون از سياق چنين به دست مي‏آيد كه : مراد از جمله آنان كه ايمان آوردند همان ابرار باشند ، كه در اين آيات مورد گفتارند ، و اگر اينطور تعبير كرد براي اين بود كه بفهماند علت خنديدن كفار به ابرار و استهزاء كردن آنان تنها ايمان آنان بود .


همچنان كه تعبير از كفار به جمله آنانكه جرم مي‏كردند براي اين بوده كه بفهماند علت مسخره كردن كفار مسلمانان ابرار را اين بود كه مجرم بودند .


و اذا مروا بهم يتغامزون اين آيه عطف است بر جمله يضحكون ، يعني وقتي به مؤمنين برمي‏خورند با اشاره به چشم يكديگر را به استهزاي آنان وامي‏دارند .


و اذا انقلبوا الي اهلهم انقلبوا فكهين كلمه فكه - به فتحه فاء و كسره كاف - به معناي غرور از خوشحالي است ، و معناي آيه اين است كه : بعد از آنكه به سوي اهل خود برمي‏گردند از خنديدن به مؤمنين و با چشم و اشاره مسخره كردن ايشان و از عملي كه كردند خوشحال مي‏گردند .


ممكن هم هست از فكاهت به معناي گفتگوي چند نفر دوست و مانوس با هم باشد ، و معنا اين باشد كه چون به اهل خود برمي‏گردند ، دور هم مي‏نشينند و تعريف مي‏كنند ، كه من چه كردم و تو چه كردي .


و اذا راوهم قالوا ان هؤلاء لضالون يعني وقتي مجرمين مؤمنين و ابرار را مي‏بينند به عنوان شهادت و يا قضاوت به يكديگر مي‏گويند : اينها گمراهانند ، البته احتمال دومي كه قضاء و داوري باشد به ذهن نزديك‏تر است .


و ما ارسلواعليهم حافظين يعني خداي تعالي اين مجرمين را نفرستاده تا مؤمنين را حفظ نموده ، هر چه در باره آنان داوري كردند بپذيرد ، و اين تعبير كه به زبان فارسي مي‏گويند : فضولي موقوف نوعي مسخره كردن مسخره كنندگان مجرم است .


فاليوم الذين امنوا من الكفار يضحكون منظور از يوم روز جزا است ، و اگر در اين آيه مجرمين در آيه قبل را كفار خوانده ، خواسته است به حقيقت حال آنان رجوع كرده باشد .


بعضي گفته‏اند : اگر نفرموده : يضحكون من الكفار و جمله من الكفار را جلوتر


ترجمة الميزان ج : 20ص :396


آورد ، براي اين بود كه به اصطلاح ادبيات ، قصر قلب كرده باشد ، و معناي آن اين شود : پس امروز كساني كه ايمان آوردند به كفار مي‏خندند ، نه اينكه كفار به مؤمنين بخندند همچنان كه در دنيا مي‏خنديدند .


علي الارائك ينظرون هل ثوب الكفار ما كانوا يفعلون ثواب در اصل به معناي مطلق جزا بوده ، چه كيفر و چه پاداش ، ولي بعدها استعمالش در خصوص پاداش غلبه يافته است ، و جمله علي الارائك خبر بعد از خبر است براي مبتداي الذين امنوا و جمله ينظرون خبر سوم آن است ، و جمله هل ثوب ... مربوط به جمله ينظرون و قائم مقام مفعول آن است .


و معناي آيه اين است كه آنهايي كه ايمان آوردند بر بالاي تخت‏هايي در حجله قرار دارند ، و به كيفر كفار تماشا مي‏كنند ، كيفري كه به جرم افعال نكوهيده بدان مبتلا شدند ، كه يكي از آن افعال مسخره كردن و خنديدن به مؤمنين بود ، و به اين اكتفاء ننموده وقتي نزد هم فكران خود برمي‏گشتند خوشحالي مي‏كردند كه من چنين و چنان كردم ، و تازه مؤمنين را گمراه مي‏خواندند .


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل آيه و في ذلك فليتنافس المتنافسون امام (عليه‏السلام‏) فرموده : تنافس و مسابقه در آن ثوابهايي كه ما وعده داديم و مؤمنين در طلب آنند .


و در مجمع البيان در ذيل آيه و اذا مروا بهم يتغامزون مي‏گويد : بعضي گفته‏اند اين آيه در شان علي بن ابي طالب ( و دفاع از آن جناب ) نازل شده ، و جريان از اين قرار بوده كه روزي آن جناب با چند نفر از مسلمانان نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏آمدند ، منافقين ايشان را مسخره كردند و خنديدند ، و به يكديگر اشاره‏ها كرده سپس نزد همفكران خود برگشته و گفتند : ما امروز اصلع ( كسي كه جلو سرش مو ندارد ، و منظورشان علي ، (عليه‏السلام‏) را ديديم و به او خنديديم .


بدنبال اين جريان بود كه اين آيه نازل شد در


ترجمة الميزان ج : 20ص :397


حالي كه هنوز علي و يارانش به نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نرسيده بودند ، ( نقل از مقاتل و كلبي) .


مؤلف : صاحب كشاف هم اين روايت را نقل كرده .


و باز در مجمع البيان است كه حاكم ابو القاسم حسكاني در كتاب شواهد التنزيل لقواعد التفصيل خود به سندي كه به ابو صالح دارد ، از ابن عباس روايت كرده كه گفت : منظور در آيه ان الذين اجرموا منافقين قريش است ، و منظور از آيه الذين امنوا علي بن ابي طالب و ياران او است .


و در تفسير قمي در ذيل آيه ان الذين اجرموا ... فكهين آمده كه منظور اين است كه مسخره مي‏كردند .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :