امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
903
ترجمه الميزان: سوره انشقاق آيات 25 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :398


( 84 )سوره انشقاق مكي است و بيست و پنج آيه دارد ( 25)


سورة الانشقاق‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِذَا السمَاءُ انشقَّت‏(1) وَ أَذِنَت لِرَبهَا وَ حُقَّت‏(2) وَ إِذَا الأَرْض مُدَّت‏(3) وَ أَلْقَت مَا فِيهَا وَ تخَلَّت‏(4) وَ أَذِنَت لِرَبهَا وَ حُقَّت‏(5) يَأَيُّهَا الانسنُ إِنَّك كادِحٌ إِلي رَبِّك كَدْحاً فَمُلَقِيهِ‏(6) فَأَمَّا مَنْ أُوتي كِتَبَهُ بِيَمِينِهِ‏(7) فَسوْف يحَاسب حِساباً يَسِيراً(8) وَ يَنقَلِب إِلي أَهْلِهِ مَسرُوراً(9) وَ أَمَّا مَنْ أُوتي كِتَبَهُ وَرَاءَ ظهْرِهِ‏(10) فَسوْف يَدْعُوا ثُبُوراً(11) وَ يَصلي سعِيراً(12) إِنَّهُ كانَ في أَهْلِهِ مَسرُوراً(13) إِنَّهُ ظنَّ أَن لَّن يحُورَ(14) بَلي إِنَّ رَبَّهُ كانَ بِهِ بَصِيراً(15) فَلا أُقْسِمُ بِالشفَقِ‏(16) وَ الَّيْلِ وَ مَا وَسقَ‏(17) وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسقَ‏(18) لَترْكَبنَّ طبَقاً عَن طبَقٍ‏(19) فَمَا لهَُمْ لا يُؤْمِنُونَ‏(20) وَ إِذَا قُرِئَ عَلَيهِمُ الْقُرْءَانُ لا يَسجُدُونَ (21) بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ‏(22) وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ‏(23) فَبَشرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ‏(24) إِلا الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لهَُمْ أَجْرٌ غَيرُ مَمْنُونِ‏(25)


ترجمه آيات


به نام خدا صاحب رحمت محدود و رحمت نامحدود .


وقتي آسمان بشكافد ( 1) .


و فرمان پروردگارش را گوش مي‏دهد و سزاوار شنيدن و امين پروردگارش مي‏شود ( 2) .


و زماني كه زمين با از بين رفتن پستي و بلندي‏ها فراخ مي‏گردد ( 3) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :399


و آنچه در جوف دارد بيرون انداخته ، خود را تهي مي‏سازد ( 4) .


و تسليم فرمان پروردگارش مي‏گردد و سزاوار خطابو امين او مي‏گردد ( 5) .


هان اي انسان ! تو در راه پروردگارت تلاش مي‏كني و بالأخره او را ديدار خواهي كرد ( 6) .


در آن روز كسي كه نامه‏اش را به دست راستش دهند ( 7) .


به زودي خواهد ديد كه حسابي آسان از او مي‏كشند ( 8) .


و خوشحال و خندان به سوي همفكرانش برمي‏گردد ( 9) .


و اما كسي كه نامه اعمالش را از پشت سرش بدهند ( 10) .


به زودي فرياد واويلايش بلند مي‏شود ( 11) .


و در آتش بسوزد ( 12) .


آري او در دنيا نزد همفكرانش مسرور بود ( 13) .


او مي‏پنداشت كه هرگز نزد ما برنمي‏گردد ( 14) .


بلي پروردگارش به وضعش بينا بود ( 15 ) .


(هر چند حاجتي به سوگند نيست ليكن ) سوگند به شفق ( 16) .


و سوگند به شب و آنچه بپوشاند ( 17) .


و سوگند به ماه شب چهاردهم كه همه جوانبش نوراني مي‏شود ( 18) .


كه به زودي بعد از مرگ عوالمي را سير خواهيد كرد ( 19) .


پس چه مي‏شود ايشان را كه ايمان نمي‏آورند ؟ ( 20) .


و چون قرآن خوانده مي‏شود خاضع نمي‏گردند ؟ ( 21) .


(و اين به خاطر آن نيست كه بيان دعوت كننده قاصر باشد ) بلكه كساني كه كافر شدند تكذيب خوي ايشان شده است ( 22) .


و خدا مي‏داند كه در دل چه چيز پنهان دارند ( 23 ) .


پس ايشان را به عذاب سخت بشارت ده ( 24) .


مگر آنهايي كه ايمان بياورند عمل‏هاي صالح كنند كه اجري بي‏منت و قطع ناشدني دارند ( 25) .


بيان آيات


اين سوره به قيام قيامت اشاره نموده ، بيان مي‏كند كه براي انسان سيري است به سوي پروردگارش ، او در اين مسير هست تا پروردگارش را ديدار كند ، و خداي تعالي به مقتضاي


ترجمة الميزان ج : 20ص :400


نامه عملش به حسابش برسد ، و در اين آيات اين مطالب را تاكيد مي‏كند ، و آيات مربوط به تهديدش از آيات بشارتش بيشتر است ، و سياق آيات آن شهادت مي‏دهد كه اين سوره در مكه نازل شده .


اذا السماء انشقت جمله‏اي است شرطيه كه جزايش حذف شده ، كه با بودن جمله يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه احتياجي به ذكر آن نبود ، و تقدير آن : اذا السماء انشقت لاقي الانسان ربه فيحاسبه و يجازيه علي ما عمل - وقتي آسمان شكافته شد انسان پروردگارش را ملاقات مي‏كند ، و پروردگارش طبق اعمالي كه كرده به حساب و جزاي او مي‏پردازد مي‏باشد .


و انشقاق آسمان به معناي از هم گسيختن و متلاشي شدن آن است و اين خود يكي از مقدمات قيامت است ، و همچنين مد أرض كه در آيه سوم آمده و همچنين ساير علامتهايي كه ذكر شده ، چه در اين سوره و چه در ساير كلمات قرآن از قبيل تكوير شمس ، اجتماع شمس و قمر ، فرو ريختن كواكب ، و امثال آن .


و أذنت لربها و حقت ممكن است بپرسي اذن دادن آسمان به خدا چه معنا دارد ؟ در پاسخ مي‏گوييم كلمه اذن در اصل لغت به معناي اجازه دادن نيست ، بلكه به معناي گوش دادن است ، و گوش دادن را هم كه اذن ناميده‏اند تعبيري است مجازي از انقياد و اطاعت ، و كلمه حقت به معناي آن است كه آسمان در شنيدن و اطاعت فرمانهاي خدا حقيق و سزاوار مي‏شود .


و معناي آيه اين است كه آسمان مطيع و منقاد پروردگارش گشته ، حقيق و سزاوار شنيدن و اطاعت فرامين پروردگارش مي‏گردد .


و اذا الأرض مدت ظاهرا منظور از كشيده شدن زمين گشاد شدن آن است ، همچنان كه در جاي ديگر فرمود : يوم تبدل الأرض غير الأرض .


و القت ما فيها و تخلت يعني زمين آنچه از مردگان در جوف دارد بيرون مي‏اندازد ، و خود را از آنچه دارد تهي مي‏سازد .


بعضي گفته‏اند : مراد بيرون انداختن مرده‏ها و گنج‏ها است كما اينكه خداوند فرموده : و اخرجت الأرض اثقالها .



ترجمة الميزان ج : 20ص :401


ولي بعضي گفته‏اند : معنايش اين است كه : آنچه در بطن خود دارد بيرون مي‏اندازد و خود را تهي مي‏كند از آنچه از كوهها و درياها كه در پشت خود دارد .


و شايد وجه اول به ذهن نزديك‏تر باشد .


و اذنت لربها و حقت ضميرهاي مؤنث همه به كلمه أرض برمي‏گردد ، همچنان كه ضميرهاي مشابهي كه در آيه قبلي بود به كلمه سماء برمي‏گشت ، و معناي آيه گذشت .


يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه راغب گفته كلمه كدح به معناي تلاش كردن ، و خسته شدن است .


پس در اين كلمه معني سير است .


و بعضي گفته‏اند : كدح تلاش نفس است در انجام كاري تا اينكه آثار تلاش در نفس نمايان گردد .


و بنابر اين ، در اين كلمه معناي سير هم خوابيده ، به دليل اينكه با كلمه الي متعدي شده ، پس معلوم مي‏شود كه در كلمه كدح در هر حال معناي سير خوابيده .


و جمله فملاقيه عطف است بر كلمه كادح ، و با اين عطف بيان كرده كه هدف نهايي اين سير و سعي و تلاش ، خداي سبحان است ، البته بدان جهت كه داراي ربوبيت است ، يعني انسان بدان جهت كه عبدي است مربوب و مملوك و مدبر ، و در حال تلاشش به سوي خداي سبحان است دائما در حال سعي و تلاش و رفتن بسوي خداي تعالي است ، بدان جهت كه رب و مالك و مدبر امر اوست ، چون عبد براي خودش مالك چيزي نيست ، نه اراده و نه عمل ، پس او بايد اراده نكند مگر آنچه كه پروردگارش اراده كرده باشد ، و انجام ندهد مگر آنچه را كه او دستور داده باشد ، پس بنده در اراده و عملش مسؤول خواهد بود .


از اينجا معلوم شد اولا : جمله انك كادح الي ربك خود حجتي است بر معاد ، براي اينكه توجه فرمودي ربوبيت خداي تعالي تمام نمي‏شود مگر با عبوديت بندگان ، و عبوديت هم تصور ندارد مگر با بودن مسؤوليت ، و مسؤوليت هم تمام نمي‏شود مگر با برگشتن به سوي خدا و حساب اعمال ، اين نيز تمام نمي‏شود مگر با بودن جزا .


و ثانيا : معلوم شد منظور از ملاقات پروردگار منتهي شدن به سوي او است ، يعني به جايي كه در آن هيچ حكمي نيست جز حكم او ، و هيچ مانعي نيست كه بتواند از انفاذ


ترجمة الميزان ج : 20ص :402


حكمش جلوگيري كند .


و ثالثا : اينكه مخاطب در اين آيه انسان است اما نه از هر جهت ، بلكه از همين جهت كه انسان است ، پس مراد از اين كلمه جنس انسان است ، براي اينكه ربوبيت خداي تعالي عام است و شامل همه چيز و همه انسانها مي‏شود .


فاما من اوتي كتابه بيمينه كلمه أما همواره مطالب اجمالي را تفصيل مي‏دهد ، در اينجا اجمالي را تفصيل مي‏دهد كه از عبارت انك كادحالي ربك استفاده مي‏شد ، و آن اين بود كه در اين ميان رجوع و بازخواستي از اعمال ، و حساب و جزايي هست ، آنگاه اين اجمال را تفصيل مي‏دهد و مي‏گويد : اما آنهايي كه در آن روز نامه اعمالشان را به دست راستشان مي‏دهند چنين و چنان مي‏شوند ، و منظور از كتاب ، نامه عمل است ، به دليل اينكه دنبالش مساله حساب را ذكر كرده ، و ما در سابق دادن كتاب به دست راست و يا به دست چپ را در سوره اسراء و سوره الحاقه معنا كرديم .


فسوف يحاسب حسابا يسيرا حساب يسير آن حسابي است كه در آن سهل‏انگاري شود نه سختگيري .


و ينقلب الي اهله مسرورا مراد از اهل أنيس‏هايي است كه خدا براي او در بهشت آماده كرده ، مانند حور و غلمان و غيره ، و اين معنا از سياق استفاده مي‏شود .


ولي بعضي گفته‏اند : مراد از آن ، عشيره مؤمن او هستند ، كه مانند او داخل بهشت شده‏اند .


بعضي ديگر گفته‏اند : عموم مؤمنين بهشتي هستند ، هر چند كه عشيره و خويشاوند او نباشند ، چون مؤمنين همه با هم برادرند .


ولي اين دو قول خالي از بعد نيست .


و اما من اوتي كتابه وراء ظهره كلمه وراء ظرف است ، و اگر منصوب شده بخاطر اين بوده كه حرف جري كه بر سر آن بايد باشد حذف شده ، چون تقدير آن من وراء بوده ، و بعيد نيست كه اگر نامه عملشان از پشت سرشان داده مي‏شود به خاطر اين است كه در آن روز صورتشان به عقب بر مي‏گردد ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده : من قبل ان نطمس وجوها فنردها علي


ترجمة الميزان ج : 20ص :403


ادبارها .


در اينجا ممكن است بگويي دادن نامه عمل كفار از پشت سر منافات دارد با آيات ديگري كه مي‏فرمايد : نامه آنان را به دست چپشان مي‏دهند ، مانند آيه و اما من اوتي كتابه بشماله فيقول يا ليتني لم اوت كتابيه ، و ليكن بين اين دو دسته آيات منافاتي نيست ، ( چون در سابق هم خاطرنشان كرديم كه مواقف روز قيامت يك موقف و دو موقف نيست ) ، و ان شاء الله در بحث روايتي آينده رواياتي در معناي دادن نامه عمل از پشت سر كفار خواهد آمد .


فسوف يدعوا ثبورا كلمه ثبور مانند كلمه ويل به معناي هلاكت است ، و دعاي ثبور خواندنشان به اين معنا است كه مي‏گويند : وا ثبورا مثل اينكه مي‏گوييم : واويلا .


و يصلي سعيرا يعني داخل آتشي مي‏شود و يا حرارتش را تحمل مي‏كند كه در حال زبانه كشيدن است ، آتشي است كه نمي‏توان گفت چقدر شكنجه‏آور است .


انه كان في اهله مسرورا او در ميان اهلش مسرور بود ، و از مال دنيا كه به او مي‏رسيد خوشحال مي‏شد ، و دلش به سوي زينت‏هاي مادي مجذوب مي‏گشت ، و همين باعث مي‏شد كه آخرت از يادش برود ، و خداي تعالي انسان را در اين خوشحال شدن مذمت كرده ، و آن را فرح بيجا و بغير حق دانسته ، مي‏فرمايد : ذلكم بما كنتم تفرحون في الأرض بغير الحق و بما كنتم تمرحون .


انه ظن ان لن يحور يعني گمان مي‏كرد برنمي‏گردد ، و مراد برگشتن به سوي پروردگارش براي حساب و جزا است .


و اين پندار غلط هيچ علتي به جز اين ندارد كه در گناهان غرق شدند ، گناهاني كه آدمي را از امر آخرت باز مي‏دارد و باعث مي‏شود انسان آمدن قيامت را امري بعيد بشمارد .


بلي ان ربه كان به بصيرا اين جمله پندار مذكور را رد مي‏كند و مي‏فرمايد مساله بدين قرار كه او پنداشته ( كه بر


ترجمة الميزان ج : 20ص :404


نمي‏گردد ) نيست ، بلكه برمي‏گردد .


و جمله ان ربه كان به بصيرا رد پندار مذكور را تعليل مي‏كند ، به اين بيان كه خداي سبحان از ازل رب و مالك و مدبر امر او بود ، و احاطه علمي به او داشت و هر چه او مي‏كرد مي‏ديد و وي را به تكاليفي مكلف كرده ، جزاي خير و شري هم در برابر اعمال خير و شرش معين كرده بود ، پس او بطور مسلم به سوي پروردگارش بر مي‏گردد ، و جزايي را كه در برابر اعمالش مستحق شده مي‏بيند .


با اين بيان روشن مي‏شود كه جمله ان ربه كان به بصيرا از باب حجت آوردن بر وجوب معاد است ، نظير آنچه كه در آيه انك كادح الي ربك ... گذشت .


و نيز از مجموع آيات نه‏گانه به دست مي‏آيد كه دادن نامه اعمال و نشر آن ، همه قبل از حساب انجام مي‏شود ، همچنان كه از آيه زير نيز اين معنا برمي‏آيد و كل انسان الزمناه طائره في عنقه و نخرج له يوم القيمة كتابا يلقيه منشورا اقرأ كتابك كفي بنفسك اليوم عليك حسيبا .


اين را هم بايد بدانيم كه اين آيات بطوري كه ملاحظه مي‏كنيد دادن نامه از پشت سر را مختص به كفار دانسته ، ناگزير گناهكاران از مؤمنين ، مورد بحث قرار مي‏گيرند كه آيا از آنهايي هستند كه نامه اعمالشان به دست راستشان داده مي‏شود و يا از آنهايي كه نامه‏شان از پشت سر داده مي‏شود ؟ آنچه از روايات شيعه و سني برمي‏آيد اين است كه اين طايفه داخل دوزخ مي‏شوند و زماني در آنجا عذاب مي‏بينند ، سپس با شفاعت شفيعان از دوزخ نجات مي‏يابند ، پس اين طايفه جزو طايفه دوم نيستند ، چون گفتيم آيه شريفه تنها كفار را جزو آن طايفه دانسته ، از سوي ديگر جزو طايفه اول هم كه نامه‏شان را به دست راستشان مي‏دهند نيستند ، چون آيات ظهور در اين دارد كه اصحاب يمين حسابي آسان پس داده و سپس داخل بهشت مي‏شوند ، اين را هم نمي‏توان گفت كه گنه‏كاران از مؤمنين اصلا نامه عملي ندارند ، براي اينكه آيه شريفه و كل انسان الزمناه طائره في عنقه ، تصريح دارد كه بطور كلي هر انساني نامه اعمالي دارد .


بعضي از مفسرين براي اينكه خود را از اين اشكال خلاص كنند گفته‏اند : گنه‏كاران بعد از خروج از آتش جزو اصحاب يمين مي‏شوند ، و نامه‏شان را به دست


ترجمة الميزان ج : 20ص :405


راستشان مي‏دهند .


ليكن اين توجيه درست نيست ، زيرا ظاهر آيات ( اگر نگوييم صريح آن ) اين است كه : داخل آتش و يا بهشت شدن نتيجه‏اي است كه بر داوري دستگاه الهي مترتب مي‏شود ، و داوري نتيجه حساب است كه برداشتن نامه عمل مترتب مي‏شود ، تا چندي كه نامه‏هاي اعمال را به دست صاحبانش نداده‏اند حساب معنا ندارد ، و تا حساب تمام نشود داوري معنا ندارد ، و تا داوري نشود داخل بهشت و يا دوزخ شدن معنا ندارد .


بعضي ديگر احتمال داده‏اند نامه اعمال اهل كبائر از مؤمنين را به دست چپ آنان بدهند ، و از پشت سر دادن مخصوص كفار باشد كه آيات هم همين را افاده مي‏كند .


اين وجه نيز درست به نظر نمي‏رسد ، براي اينكه آياتي كه راجع به اصحاب شمال سخن مي‏گويد : - مانند آيات سوره واقعه و الحاقة و تا حدودي سوره اسراء - اين خصيصه را مختص به كفار دانسته ، و از مجموع آياتي كه در اين باب هست استفاده مي‏شود كساني كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده مي‏شود ، همانهايند كه نامه‏هايشان از پشت سر داده مي‏شود ، پس اين وجه هم اشكال را برطرف نمي‏كند .


بعضي ديگر گفته‏اند : ممكن است گنه‏كاران هم نامه‏هايشان به دست راستشان داده شود ، و خلاصه اصحاب يمين دو طايفه باشند ، يكي بي گناهان ، و يكي گنه‏كاران ، آنگاه خصوصيتي را كه در جمله فسوف يحاسب حسابا يسيرا براي آنان آورده مختص به بي گناهان باشد ، و هر دو طايفه را با صفت يك طايفه توصيف كرده باشد .


اين وجه نيز درست نيست ، براي اينكه هر چند توصيف كل به صفت بعض مجازا در بعضي موارد جايز است ، ليكن مقام آيات كه مقام جداسازي سعدا از اشقيا و مشخص كردن پاداش و كيفر هر يك از آن دو است ، اجازه چنين مجازگويي را نمي‏دهد ، پس هيچ مجوزي نيست كه جمعي از اهل عذاب را داخل در اهل بهشت كند .


علاوه بر اين جمله فسوف يحاسب ... وعده جميلي است كه معنا ندارد وعده خدا شامل غير مستحقين هم بشود، هر چند بطور مجاز و به ظاهر كلام .


بله ممكن است صاحبان اين توجيه را كمك كنيم ، و بگوييم يسر و عسر دو معناي نسبي است ، و بر اين حساب مي‏توان گفت حساب گنه‏كاران هم آسان است ، چون


ترجمة الميزان ج : 20ص :406


دشواري حساب كفار را كه تا ابد در آتشند ندارد ، هر چند كه نسبت به حساب مؤمنين با تقوي دشوار است .


و نيز ممكن است گفته شود تقسيم اهل محشر به اصحاب يمين و اصحاب شمال ، تقسيمي كلي نيست كه تمامي افراد و حتي مؤمنين گنه‏كار را هم شامل شود ، همچنان كه مي‏بينيم در آيه و كنتم ازواجا ثلثة فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة و السابقون السابقون اولئك المقربون اهل محشر را سه طايفه كرده ، و بنا بر اين ، مثل اينكه در آيات مورد بحث طايفه سوم در سوره بقره يعني مقربين خارج از تقسيمند ، همچنان كه از آيه و اخرون مرجون لامر الله اما يعذبهم و اما يتوب عليهم ، نيز استفاده مي‏شود ، مستضعفين نيز از اين تقسيم خارجند .


پس ممكن است بگوييم آيات مورد بحث كه اهل جمع را تقسيم به دو قسم اصحاب يمين و اصحاب شمال مي‏كند ، منظورش تمامي اهل جمع نيست تا مقربين و مستضعفين و كفار و مؤمنين گنه‏كار را شامل شود ، بلكه مي‏خواهد تنها اهل بهشت و مخلدين در آتش را ذكر نموده ، اولي را به اصحاب يمين و دومي را به اصحاب شمال توصيف كند ، چون مقام ، مقام دعوت كفار است به ايمان ، و دعوت گنه‏كاران است به تقوي ، در چنين مقامي مقربين و مستضعفين اصلا مورد نظر نيستند .


نظير اين بحث در سوره مرسلات گذشت ، كه اول يوم الفصل را به ميان مي‏آورد و سپس به حال متقين و مكذبين مي‏پردازد ، و متعرض حال ساير طوايف نمي‏شود .


باز نظير آنچه در سوره نبا و نازعات و عبس و انفطار و مطففين و غيره آمده ، پس غرض در اين مقامات ذكر نمونه‏اي از اهل ايمان و اطاعت ، و اهل كفر و تكذيب است ، و از طوايف ديگر ساكت است ، تا بفهماند كه سعادت در جانب تقوي ، و شقاوت در جانب تمرد و طغيان است .


فلا اقسم بالشفق كلمه شفق به معناي سرخي و بالاي آن زردي و روي آن سفيدي است ، كه در


ترجمة الميزان ج : 20ص :407


كرانه افق در هنگام غروب خورشيد پيدا مي‏شود .


و الليل و ما وسق كلمه وسق فعل ماضي است ، و معناي جمع شدن چند چيز متفرق را مي‏دهد ، مي‏فرمايد به شب سوگند ، كه آنچه در روز متفرق شده جمع مي‏كند ، انسانها و حيوانها كه هر يك به طرفي رفته‏اند ، در هنگام شب دور هم جمع مي‏شوند .


بعضي هم كلمه وسق را به معناي طرد گرفته ، آيه را چنين معنا كرده‏اند : به شب سوگند كه ستارگان را از خفاء به ظهور مي‏اندازد .


و القمر اذا اتسق يعني به قمر سوگند ، وقتي كه نورش جمع مي‏شود ، نور همه اطرافش بهم منضم مي‏شود ، و به صورت ماه شب چهارده درمي‏آيد .


لتركبن طبقا عن طبق اين آيه جواب همه سوگندهاي قبلي است ، و خطاب در آن به مردم است ، و كلمه طبق به معناي چيزي و يا حالي است كه مطابق چيز ديگر و يا حال ديگر باشد ، چه اينكه يكي بالاي ديگري قرار بگيرد و چه نگيرد ، ( بلكه پهلوي هم باشند ) و به هر حال منظور مراحل زندگي است كه انسان آن را در تلاشش به سوي پروردگارش طي مي‏كند ، مرحله زندگي دنيا و سپس مرحله مرگ و آنگاه مرحله حيات برزخي ، ( و سپس مرگ در برزخ و هنگام دميدن صور ) و در آخر انتقال به زندگي آخرت و حساب و جزا .


و اين سوگندها هم تاكيد مضمون يا ايها الانسان انك كادح ... و آيات بعد است كه خبر از بعث مي‏دهد ، و هم زمينه‏چيني است براي آيه فما لهم لا يؤمنون كه از در تعجب و به منظور توبيخ مي‏فرمايد : پس چه مي‏شود ايشان را كه ايمان نمي‏آورند ؟ و هم براي آيه فبشرهم بعذاب ... كه مشتمل است بر تهديد و بشارت .


و در اين آيه اشاره‏اي است به اينكه مراحلي كه انسان در مسيرش به سوي پروردگارش طي مي‏كند ، مراحلي مترتب و با يكديگر متطابق است .


فما لهم لا يؤمنون و اذا قري‏ء عليهم القران لا يسجدون گفتيم : اين استفهام براي برانگيختن تعجب شنونده از ايمان نياوردن كفار و توبيخ خود كفار است ، و به همين جهت مناسب بود كه از خطاب آيه قبل تركبن به غيب فما


ترجمة الميزان ج : 20ص :408


لهم التفات شود ، گويا وقتي ديد كه كفار با تذكر او متذكر نمي‏شوند و با اندرز او پند نمي‏گيرند ، روي از ايشان بگردانيد ، و روي سخنرا متوجه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرده ، او را مخاطب قرار داد ، و فرمود : پس چه مي‏شود ايشان را ... .


بل الذين كفروا يكذبون و الله اعلم بما يوعدون كلمه يكذبون ( بخاطر اينكه مضارع است ) استمرار را مي‏رساند ، و اگر از آنان به الذين كفروا تعبير كرد براي اين بود كه بر علت تكذيب دلالت كند ، و كلمه يوعون ( مضارع از مصدر ايعاء است ) - و بطوري كه گفته شده - به معناي قرار دادن چيزي در وعاء - ظرف - است .


و معناي آيه اين است كه : اينان اگر ايمان را ترك گفتند براي آن نبوده كه بيان دعوت كننده به ايمان، قاصر و يا دليلش كند بوده ، بلكه براي اين بوده كه كفار پابند سنت گذشتگان و رؤساي خويشند ، و همين باعث شده كه كفر در دلهايشان رسوخ كند ، و به كار تكذيب خود ادامه دهند ، و خدا بدانچه در سينه‏هاي خود جمع كرده‏اند و كفر و شركي كه در دلهاي خود پنهان نموده‏اند آگاه است .


بعضي گفته‏اند : مراد از جمله و الله اعلم بما يوعون اين است كه كفار علاوه بر تكذيب ، نيات سوئي هم در دلهاي خود پنهان دارند كه مردم از آن آگاهي ندارند ، و تنها خداي تعالي بدان آگاه است .


ولي اين معنا از نظر سياق بعيد است .


فبشرهم بعذاب اليم در اين جمله ( و در موارد بسيار ديگر ) خداي تعالي تهديد به عذاب را تعبير فرموده به مژده به عذاب ، و اين از باب تهكم و استهزاء است ، و چون در ابتداي جمله حرف فاء آمده ، مي‏فهماند اين تهديد نتيجه تكذيب است .


الا الذين امنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غير ممنون اين استثنا به اصطلاح استثناي منقطع است ، يعني داخل در مستثني منه نبوده ، تا خارج شود ، چون مستثني منه آن ضمير در فبشرهم است كه به كفار تكذيب‏گر بر مي‏گردد ، و كساني كه ايمان آورده اعمال صالح مي‏كنند جزو آنان نبودند تا با استثنا خارج شوند ، و مراد از اينكهفرمود اجرشان ممنون نيست اين است كه به دنبال دادن اجر ، بر آنان منت نمي‏گذارند ، و با منت ، آن اجر را سنگين و ناگوار نمي‏سازند .



ترجمة الميزان ج : 20ص :409


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل آيه اذا السماء انشقت آمده كه : منظور روز قيامت است .


و در الدر المنثور است كه ابن ابي حاتم ، از علي (عليه‏السلام‏) نقل كرده كه گفت : آسمان از مجره ( كهكشان ) شكافته مي‏شود .


و در تفسير قمي در ذيل آيه و اذا الأرض مدت و القت ما فيها و تخلت آمده كه : زمين كشيده مي‏شود ، سپس مي‏شكافد و انسانها از شكمش بيرون مي‏آيند .


و در الدر المنثور است كه حاكم به سندي خوب و معتبر از جابر از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده كه فرموده : زمين در روز قيامت كشيده مي‏شود ، آنطور كه چرم كشيده مي‏شود تازه آنقدر انسان محشور مي‏شود كه براي هر يك نفر بيش از جاي دو پايش محل نيست .


و در احتجاج از علي (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در حديثي فرمود : و مردم آن روز صفات و منزلهايي دارند : بعضي از مردم مشغول حساب پس دادن هستند ، و به حسابشان آسان مي‏رسند و به خوشي و مسرت به سوي اهلشان مي‏روند .


و بعضي هستند كه اصلا بدون حساب داخل بهشت مي‏شوند ، براي اينكه در دنيا كاري به لذائذ آن نداشتند و خلاصه دست و دامنشان آلوده نشده چون در آن روز به حساب از كساني مي‏رسند كه مال دنيا را زير و رو كرده باشند .


بعضي ديگر هستند كه در خرد و كلان حسابشان مي‏رسند ، و در آخر هم به سوي آتش بازمي‏گردند .


و در معاني الأخبار به سند خود از ابن سنان از امام ابي جعفر (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرمود : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : همه حساب پس مي‏دهند و همه عذاب مي‏شوند .


شخصي عرضه داشت : يا رسول الله پس آيه فسوف يحاسب حسابا يسيرا - به زودي حساب مي‏شود ، حسابي آسان چه مي‏شود ؟ فرمود : اين آيه راجع به عرض است


ترجمة الميزان ج : 20ص :410


يعني بررسي ابتدايي براي تشخيص اينكه وي از كدام طبقه است ، از آنها كه بايد به حساب خرد و كلانشان رسيد يا آنها كه بي حساب داخل بهشت مي‏شوند .


مؤلف : در الدر المنثور هم از بخاري و مسلم و ترمذي و ديگران ، از عايشه نظير آن را روايت كرده .


و در تفسير قمي و در روايت ابي الجارود از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده كه در تفسير آيه فاما من اوتي كتابه بيمينه فرمود : اين آيه راجع به ابو سلمه عبد الله بن عبدالأسود بن هلال مخزومي نازل شده ، كه مردي از قبيله بني مخزوم بود .


و اما آيه و اما من اوتي كتابه وراء ظهره ، درباره برادرش أسود بن عبد الأسود مخزومي نازل شده كه حمزه او را در جنگ بدر به قتل رسانيد .


و در مجمع البيان در تفسير آيه لتركبن طبقا عن طبق مي‏گويد : بعضي گفته‏اند : معنايش شدت بعد از شدت است ، يعني حيات ، و سپس مرگ ، و بعد از آن بعث ، و سپس جزا .


و اين معنا در روايتي كه راويان وسط آن ذكر نشده آمده است .


و از جوامع الجامع نقل شده كه در تفسير اين آيه گفته : و از ابي عبيد نقل شده كه گفته معنايش اين است كه شما همان احوالي را به خود مي‏گيريد و داراي همان سنت‏هايي مي‏شويد كه امت‏هاي قبل از شما داشتند .


و اين معنا از امام صادق (عليه‏السلام‏) رسيده است.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :