امروز:
شنبه 28 مرداد 1396
بازدید :
809
ترجمه الميزان: سوره بروج آيات 22 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :411


( 85 )سوره بروج مكي است و بيست و دو آيه دارد ( 22)


سورة البروج‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ السمَاءِ ذَاتِ الْبرُوج‏(1) وَ الْيَوْمِ المَْوْعُودِ(2) وَ شاهِدٍ وَ مَشهُودٍ(3) قُتِلَ أَصحَب الأُخْدُودِ(4) النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ(5) إِذْ هُمْ عَلَيهَا قُعُودٌ(6) وَ هُمْ عَلي مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شهُودٌ(7) وَ مَا نَقَمُوا مِنهُمْ إِلا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الحَْمِيدِ(8) الَّذِي لَهُ مُلْك السمَوَتِ وَ الأَرْضِوَ اللَّهُ عَلي كلّ‏ِ شي‏ءٍ شهِيدٌ(9) إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا المُْؤْمِنِينَ وَ المُْؤْمِنَتِ ثمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَاب جَهَنَّمَ وَ لهَُمْ عَذَاب الحَْرِيقِ‏(10) إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لهَُمْ جَنَّتٌ تجْرِي مِن تحْتهَا الأَنهَرُذَلِك الْفَوْزُ الْكَبِيرُ(11) إِنَّ بَطش رَبِّك لَشدِيدٌ(12) إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعِيدُ(13) وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ(14) ذُو الْعَرْشِ المَْجِيدُ(15) فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ(16) هَلْ أَتَاك حَدِيث الجُْنُودِ(17) فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ(18) بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا في تَكْذِيبٍ‏(19) وَ اللَّهُ مِن وَرَائهِم محِيط(20) بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مجِيدٌ(21) في لَوْحٍ محْفُوظِ(22)


ترجمه آيات


به نام خداي رحمان و رحيم .


سوگند به آسمان داراي برجهاي بسيار ( 1) .


و به روز موعود ( 2) .


و به همه بينندگان آن روز و به خود آن روز كه مشهود همه مي‏شود ( 3) .


كه هلاك شدند ستمگراني كه براي سوزاندن مؤمنين چاله‏هايي پر از آتش مي‏ساختند ( 4 ) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :412


آتشي كه براي گيراندنش وسيله‏اي درست كرده بودند ( 5) .


در حالي كه خودشان براي تماشاي ناله و جان دادن و سوختن مؤمنين بر لبه آن آتش مي‏نشستند ( 6) .


و خود نظاره‏گر جنايتي بودند كه بر مؤمنين روا مي‏داشتند ( 7) .


در حالي كه هيچ نقطه ضعفي و تقصيري از مؤمنين سراغ نداشتند بجز اينكه به خدا ايمان آورده بودند ( 8) .


خداي مقتدر حميدي كه ملك آسمانها و زمين از آن اوست و خدا بر همه چيز شاهد و نظاره‏گر است ( 9) .


محققا اين ستمگران و همهستمگران روزگار كه مؤمنين و مؤمنات را گرفتار مي‏كنند و بعدا از كرده خود پشيمان هم نمي‏شوند عذاب جهنم در پيش دارند و عذابي سوزاننده ( 10) .


محققا كساني كه ايمان آورده و اعمال شايسته مي‏كنند باغهايي در پيش دارند كه نهرها از زير درختانش جاري است و اين خود رستگاري بزرگ است ( 11) .


و محققا دستگير كردن پروردگار تو بسيار سخت است ( 12) .


آري اوست آغازگر پيدايش عالم و او است كه بعد از فناي آن ، دوباره اعاده‏اش مي‏دهد ( 13) .


و آمرزگار و محبوب و مهربان هم او است ( 14) .


صاحب عرش پر عظمت ( 15) .


و تنها كسي است كه هر چه بخواهد مي‏كند ( 16 ) .


آيا داستان لشكريان را شنيده‏اي ؟ ( 17) .


لشكريان فرعون و ثمود ( 18) .


كفار قوم تو از سرنوشت آنان پند نخواهند گرفت چون تكذيب خوي آنان شده است ( 19) .


و خداي تعالي از خارج وجودشان محيط به وجودشان است ( 20) .


و اين قرآن افسانه نيست بلكه قرآني است مجيد ( 21) .


كه در لوح محفوظ جاي دارد ( 22) .


بيان آيات


اين سوره مشتمل بر انذار و بشارت است ، و در آن به سختي كساني را انذار كرده كه مردان و زنان مسلمان را به جرم اينكه به خدا ايمان آورده‏اند شكنجه مي‏كنند ، نظير مشركين


ترجمة الميزان ج : 20ص :413


مكه كه با گروندگان به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنين مي‏كردند ، آنان را شكنجه مي‏كردند تا از دين اسلام به شرك سابق خود برگردند ، بعضي از اين مسلمانان صبر مي‏كردند و برنمي‏گشتند و لو شكنجه به هر جا كه خواست برسد ، و بعضي برگشته مرتد مي‏شدند ، و اينها افرادي بودند كه ايماني ضعيف داشتند همچنان كه دو آيه و من الناس من يقول امنا بالله فاذا اوذي في الله جعل فتنة الناس كعذاب الله ، و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه .


به وضع آنان اشاره مي‏كند .


خداي سبحان در اين آيات قبل از اين مطالب اشاره‏اي به اصحاب اخدود مي‏كند ، و اين خود تشويق مؤمنين به صبر در راه خداي تعالي است ، دنبال اين داستان اشاره‏اي هم به سرگذشت لشكريان فرعون و ثمود دارد ، و اين مايه دلخوشي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و وعده نصرت به آن جناب و تهديد مشركين است ، و اين سوره به شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده .


و السماء ذات البروج كلمه بروج جمع برج است ، و برج به معناي هر چيز پيدا و ظاهر است ، و اگر بيشتر در كاخهاي عالي استعمال مي‏شود ، براي اين است كه كاخها در نظر تماشا كنندگان و بينندگان ظاهر و هويدا است ، ساختمان استوانه‏اي شكلي كه در چارگوشه قلعه‏ها براي دفاع مي‏سازند نيز برج ناميده مي‏شود ، و همين معنا منظور آيه است چون مي‏فرمايد : و لقد جعلنا في السماء بروجا و زيناها للناظرين و حفظناها من كل شيطان رجيم ، پس مراد از كلمه بروج موضع ستارگان در آسمان است .


با اين بيان روشن مي‏شود اينكه بعضي از مفسرين بروج را به دوازده برج اصطلاحي علم نجوم معنا كرده‏اند ، درست نيست .



ترجمة الميزان ج : 20ص :414


و در آيه مورد بحث سوگند به آسماني ياد شده كه به وسيله برجها محفوظ مي‏شود ، و مناسبت اين سوگند با قصه‏اي كه به زودي بدان اشاره مي‏كند ، و با وعده و وعيدي كه مي‏دهد بر كسي پوشيده نماند ، و ما به زودي به اين مناسبت اشاره مي‏كنيم .


و اليوم الموعود اين جمله عطف است بر كلمه السماء ، يعني سوگند به آسمان داراي برجها ، و سوگند به روز موعود كه منظور از آن روز قيامتي است كه خداي تعالي وعده داده در آن روز ميان بندگانش داوري كند .


و شاهد و مشهود اين دو كلمه نيز عطف بر سماء است ، و همه اين مذكورات سوگند بعد از سوگند است بر مطلبي كه مي‏خواهد در اين سوره بيان كند ، و آن - همانطور كه اشاره كرديم - تهديد شديد است به كساني كه مؤمنين را فريب مي‏دهند و يا شكنجه مي‏كنند كه چرا ايمان آورده‏ايد ، و نيز وعده جميلي است به كساني كه ايمان آورده و عمل صالح مي‏كنند .


پس گويا فرموده : سوگند مي‏خورم به آسمان داراي بروج كه شيطانها به وسيله آن رانده مي‏شوند ، كه خدا كيد شيطانها و اولياي كافرشان را از ايمان مؤمنين دفع مي‏كند ، و سوگند مي‏خورم به روز موعودي كه هر انساني به جزاي اعمالش مي‏رسد ، و سوگند مي‏خورم به شاهدي كه اعمال اين كفار را و رفتارشان با مؤمنين را مي‏بينند ، و سوگند مي‏خورم به آينده مشهودي كه همه آن را به زودي خواهند ديد كه آن افرادي كه مؤمنين را اذيت مي‏كنند چنين و چنان مي‏شوند ، تا آخر دو آيه .


از اينجا روشن مي‏گردد كه شهادت در دو كلمه شاهد و مشهود به يك معنا است ، و آن عبارت است از حاضر بودن و به چشم خود ديدن ، نه به معناي اقامه شهادت ، براي اينكه اگر به آن معنا مي‏بود جا داشت بفرمايد : و مشهود عليه چون شهادت به اين معنا حتما بايد با حرف علي متعدي شود .


بنابر اين ، كلمه شاهد قابل انطباق است بر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، براي اينكه آن جناب امروز شاهد اعمال امت است ، و فرداي قيامت بدانچه ديده شهادت مي‏دهد .


و كلمه مشهود هم قابل انطباق است با شكنجه‏اي كه كفار به اين مؤمنين مي‏دادند ، و وضعي كه در آخرت به خود مي‏گيرند ، و يا به عبارتي جزاي آن رفتار ، و يا به عبارتي ديگر آنچه در روز قيامت براي اين ظالمان و مظلومان رخ مي‏دهد ، چه ثواب و چه عقاب .


و بنا بر اين احتمال نكره آمدن اين دو كلمه به منظور تعظيم بوده و خواسته است


ترجمة الميزان ج : 20ص :415


بفهماند ، شاهد و مشهودي كه از حيطه تعريف بيرون است .


مفسرين در تفسير شاهد و مشهود سخنان بسيار دارند كه بعضي آنها را تا سي وجه شمرده‏اند ، از قبيل اينكه بعضي گفته‏اند : شاهد روز جمعه ، و مشهود روز عرفه است .


يا شاهد روز عيد قربان و مشهود روز عرفه است .


و يا شاهد روز عرفه و مشهود روز قيامت است .


يا شاهد فرشته است كه عليه انسان شهادت مي‏دهد و مشهود روز قيامت است .


و يا اينكه شاهد گواهانند كه عليه مردم شهادت مي‏دهند و مشهود مردمي هستند كه عليه‏شان شهادت داده شده .


و يا اينكه شاهد امت اسلام و مشهود ساير امت‏ها هستند .


و يا شاهد اعضاي بني آدم و مشهود خود آدمي است .


و يا شاهد حجر الاسود و مشهود حاجيان هستند .


و يا شاهد شب و روزها و مشهود بني آدم است .


و يا شاهد انبيا و مشهود محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و يا شاهد خداي سبحان و مشهود كلمه لا اله الا الله است .


و يا اينكه شاهد خلق و مشهود حق است .


يا شاهد خداي تعالي و مشهود روز قيامت است .


يا شاهد آدم و ذريه او ، و مشهود روز قيامت است .


يا شاهد روز ترويه ، و مشهود روز عرفه است و يا روز دوشنبه و روز جمعه است .


و يا اينكه شاهد مقربين ، و مشهود عليين هستند .


و يا شاهد طفل در داستان اخدود است كه به مادرش گفت صبر كن كه تو بر حقي ، و مشهود خود واقعه است .


و يا اينكه شاهد ملائكه دنبال‏رو و نويسنده اعمال ، و مشهود قرآن فجر است ، و اقوال ديگري از اين قبيل .


و اكثر اين اقوال - به طوري كه ملاحظه مي‏كنيد - مبني بر اين است كه شهادت را به معناي اداي شهادت بگيريم .


و بعضي مبني بر اين است كه براي شاهد و مشهود دو معنا قائل شويم ، و خواننده محترم ضعف اين دو اساس را به دست آورد و توجه فرمود كه : مناسب‏تر با سياق اين است كه اين دو كلمه را به معناي مشاهده بگيريم ، هر چند كه مستلزم شهادت به معناي ادا در روز قيامت هم باشد ، و شاهد قابل انطباق بر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز باشد .


و چطور ممكن است منطبق نباشد با اينكه خود خداي تعالي او را شاهد خوانده و فرموده : يا ايها النبي انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا ، و نيز او را شهيد خوانده و فرموده :


ترجمة الميزان ج : 20ص :416


ليكون الرسول شهيدا عليكم و خواننده توجه فرمود كه گفتيم شهادت بر اعمال از ناحيه شاهدان اعمال چه معنا دارد .


در اين سوگندها جواب حذف شده ، چون با بودن آيه ان الذين فتنوا المؤمنين و المؤمنات ... ذلك الفوز الكبير ، احتياجي به ذكر آن نبود ، و آيه قتل اصحاب الاخدود ... ، هم اشعار به آن داشت ، و خواننده اين آيات مي‏فهمد كه تقدير كلام چنين است : به آسمان داراي برجها و به روز موعود و به شاهد و مشهود سوگند كه آزار دهندگان مؤمنين عذابي در جهنم دارند ، و خداوند مؤمنين صالح را اگر خلوص به خرج دهند موفق به صبر مي‏كند ، و در حفظ ايمانشان از كيد دشمنان ياريشان مي‏فرمايد ، همانطور كه در داستان اخدود كرد .


قتل أصحاب الاخدود در اين آيه به داستان اخدود اشاره مي‏كند تا زمينه را براي آيات بعدي كه مي‏فرمايد : ان الذين فتنوا ... فراهم سازد ، و به هيچ وجه جواب قسم نيست .


و كلمه اخدود به معناي شكاف بزرگ زمين است ، و اصحاب اخدود جباران ستمگري بودند كه زمين را مي‏شكافتند و آن را پر از آتش نموده ، مؤمنين را به جرم اينكه ايمان دارند در آن مي‏انداختند ، و تا آخرين نفرشان را مي‏سوزاندند .


پس جمله قتل ... نفرين بر آنان است ، نه اينكه خواسته باشد خبر دهد ، و منظور از قتل ، لعنت و طرد از درگاه خداي تعالي است .


بعضي گفته‏اند : مراد از اصحاب اخدود مردان و زنان مؤمني هستند كه در آن قوم سوخته شدند ، و جمله قتل مي‏خواهد خبر دهد كه اين مردان و زنان به وسيله سوختن در آتش كشته شدند ، نه اينكه بخواهد بر آنان نفرين كند .


ليكن اين نظريه ضعيف است ، به دليل اينكه بر حسب ظاهر ضميرهاي اذ هم عليها و هم علي ما يفعلون و ما نقموا به اصحاب اخدود برمي‏گردد ، و مراد از اين ضمائر و مخصوصا دومي و سومي جباران ستمگري هستند كه ناقم و شكنجه‏گر بودند ، نه مؤمنين شكنجه شده .


النار ذات الوقود كلمه النار بدل است از كلمه اخدود ، در نتيجه معنا چنين مي‏شود قتل


ترجمة الميزان ج : 20ص :417


اصحاب النار ، و كلمه وقود به معناي آتش‏گيرانه است ، حال چه كبريت باشد و چه هيزم و چه چيز ديگر ، و اگرنار را به وصف وقود توصيف كرد براي اشاره به عظمت امر آن آتش و شدت اشتعال و افروختگي آن بود .


اذ هم عليها قعود يعني در حالي كه خود ستمكاران لب آتش و پيرامون آن نشسته بودند تا سوخته شدن مؤمنين را نظاره كنند .


و هم علي ما يفعلون بالمؤمنين شهود يعني حاضر بودند و عمل سوزاندن و سوخته شدن مؤمنين را مشاهده مي‏كردند .


و ما نقموا منهم الا أن يؤمنوا بالله كلمه نقم - به فتحه نون و قاف - به معناي كراهت شديد است ، مي‏فرمايد نفرتشان از مؤمنين فقط براي اين بود كه به خدا ايمان داشتند ، و به خاطر همين داشتن ايمان ، ايشان را سوزاندند .


العزيز الحميد الذي له ملك السموات و الأرض و الله علي كل شي‏ء شهيد اوصافي كه در اين آيه براي اسم جلاله - الله - آورده به حجت و دليل حقانيت مؤمنين و مظلوميت آنان ، و بر باطل بودن جباران كه بر خدا جرأت نموده ، دست به چنان جناياتي زدند ، اشاره دارد و مي‏فهماند كه به زودي خداي تعالي به آنان جزاي خير ، و به اينان عذاب دوزخ مي‏چشاند .


براي اينكه خداي تعالي الله عزيز حميد است ، غالبي است شكست ناپذير علي الاطلاق ، و در آنچه مي‏كند جميل است علي الاطلاق ، پس او به تنهايي همه جلالها و جمالها را دارد ، و در برابر چنين خدايي بايد خاضع شد ، و نبايد متعرض خشم او گرديد ، و چون ملك آسمانها و زمين از آن او است ، پس او مليك علي الاطلاق است ، و امر و حكم ، مخصوص او است ، بنا بر اين او رب العالمين است ، در نتيجه واجب است كه او معبود گرفته شود ، و برايش شريك اتخاذ نشود ، و از اين بيان نتيجه مي‏گيريم كه پس مؤمنين بر حق و كفار در ضلالتند .


از سوي ديگر الله - كه پديد آورنده هر چيز است - بر هر چيزي شهيد و حاضر است ، و هيچ چيز از خلق او بر او پوشيده نيست ، و نه عملي از اعمال خلقش ، و او به احسان هر محسن و بدي هر بدكار آگاه است ، و به زودي هر كسي را بدانچه كرده جزا مي‏دهد .


و كوتاه سخن اينكه : وقتي خداي تعالي متصف به اين صفات كريمه هست ، اين


ترجمة الميزان ج : 20ص :418


مؤمنين بايد به او ايمان بياورند ، و آن جباران هم نبايد متعرض حال ايشان شده به آنان صدمه بزنند .


بعضي از مفسرين در توجيه اجراي صفات نامبرده در آيه شريفه گفته‏اند : اين مردمي كه از مؤمنين نفرت دارند اگر از مشركين بوده‏اند آنچه از مؤمنين مورد نفرتشان بوده و بر سر آن ، مؤمنين را مذمت مي‏كرده‏اند ايمان به خداي تعالي نبوده ، بلكه انكار خدايان دروغين ايشان بوده ، و اگر از طايفه معطله كه خدا را در تدبير عالم هيچكاره مي‏دانستند بوده‏اند ، باز مايه نفرتشان ايمان مؤمنين به خدا نبوده ، بلكه اثبات معبودي بوده كه براي آنان شناخته شده نبود ، و ليكن در هر دو حال از آنجايي كه برگشت هر دو امر به انكار معبود حق ، و خداي موصوف به صفات جلال بوده لذا در آيه شريفه صفاتي را براي خداي تعالي ذكر نمود .


اشكالي كه متوجه اين توجيه است اين است كه : مشركين يعني وثني مسلكان اصلا خدا را معبود نمي‏دانستند چون براي او قائل به ربوبيتي نسبت به خود نبودند ، و تنها صنع و ايجاد را به او نسبت مي‏دادند و اما ربوبيت را كه مستلزم الوهيت و معبوديت است و به خاطر آن عبادت رب و معبود لازم مي‏شود ، منحصر در ارباب‏ها و آلهه خيالي خود مي‏دانستند ، در نتيجه تنها آن آلهه را مي‏پرستيدند و خدا را نمي‏پرستيدند ، پس خداي تعالي به اعتقاد آنان تنها رب ارباب بود و براي مردم ربوبيتي نداشت .


ان الذين فتنوا المؤمنين و المؤمنات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق كلمه فتنه به معناي محنت و شكنجه است ، و جمله الذين فتنوا ... عام است ، شامل اصحاب اخدود و مشركين قريش كه گروندگان به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را شكنجه مي‏دادند ، و زن و مردشان را در تنگنا قرار مي‏دادند ، تا از دين اسلام به دين آنان برگردند مي‏شود .


در مجمع البيان مي‏گويد : اگر كسي بپرسد چرا در اين آيه بين عذاب جهنم و عذاب حريق جدايي انداخت و فرمود : پس براي ايشان است عذاب جهنم ، و براي ايشان است عذاب حريق ، با اينكه اين دو عذاب يكي است ؟ در جواب گفته مي‏شود : مراد از اين دو جمله اين است كه : اين طايفه غير از عذاب حريق و آتش گرفتن ، عذابهاي ديگري در جهنم از قبيل


ترجمة الميزان ج : 20ص : 419


زقوم و غسلين و مقامع دارند .


ان الذين امنوا و عملوا الصالحات لهم جنات تجري من تحتها الانهار ذلك الفوز الكبير اين آيه وعده جميلي است به مؤمنين كه مايه دلگرمي آنان است ، همچنان كه آيه قبلي وعيد و تهديدي بود به كفاري كه مؤمنين را شكنجه مي‏دادند .


ان بطش ربك لشديد اين آيه تا تمام هفت آيه ، تاكيد و تحقيق وعده و وعيد سابق الذكر است ، و كلمه بطش - بطوري كه راغب گفته - به معناي گرفتن چيزي با خشم و صولت است .


و اگر كلمه بطش را اضافه كرد به كلمه رب ، و آن را هم اضافه كرد به كاف خطاب و فرمود : بطش ربك براي دلگرمي به تاييد و نصرت پروردگارش بود ، و اشاره بود به اينكه جباران اين امت نيز سهمي از تهديد و وعيد قبلي دارند .


انه هو يبدي‏ء و يعيد مقابله انداختن بين پديد آورنده و برگشت دهنده ، قرينه است بر اينكه منظور از كلمه ابداء همان واژه بدء است ، كه به معناي افتتاح و آغاز كردن چيزي است ، چون از عرب شنيده نشده كلمه ابداء را استعمال كنند ، تا در نتيجه مضارع آن يبدء - به ضمه ياء - باشد و ليكن در قرائت چنين آمده ، و در بعضي قرائت‏هاي متروك به جاي يبدء يبدء - به فتحه يا و فتحه دال - آمده .


و به هر حال آيه شريفه شدت بطش خداي تعالي را تعليل مي‏كند، به اين بيان كه خداي تعالي مبدء و پديد آورنده است ، و معلوم است كه هر چه را بخواهد ايجاد مي‏كند ، بدون اينكه از چيزي و يا كسي غير از خودش كمك بگيرد ، و او است كه هر چيزي را به عين آن وضعي كه قبل از فوت داشت برمي‏گرداند ، پس خداي تعالي از هيچ امري كه اراده‏اش را كرده باشد جلوگير ندارد ، و هيچ چيزي كه فوت شده و از بين رفته براي او فوت شده نيست ، و وقتي مطلب بدين قرار باشد ، پس او قادر است بر اينكه بر بنده‏اي كه از حد خود تجاوز كرده عذابي را تحميل كند كه خارج از حد و طاقت او باشد ، و نيز مي‏تواند او را همچنان زنده نگه دارد تا عذاب را بچشد ، همچنان كه فرمود : و الذين كفروا لهم نار جهنم لا يقضي عليهم فيموتوا و


ترجمة الميزان ج : 20ص :420


لا يخفف عنهم من عذابها .


و او قادر است بر اينكه آنچه به سبب عذاب ، فاسد شده به حالت اولش برگرداند ، تا مجرم همچنان عذاب را بچشد ، بدون اينكه لحظه‏اي در بين دو عذاب استراحت داشته باشد ، همچنان كه فرمود : ان الذين كفروا باياتنا سوف نصليهم نارا كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب ، با اين بيان چند نكته روشن مي‏گردد : اول اينكه : سياق آيه مي‏فهماند كه جمله انه هو ... در مقام افاده قصر است ، يعني مي‏خواهد بفهماند ايجاد بدون ابزار و مصالح موجودات ، و نيز اعاده آنها تنها و تنها كار خداي سبحان است ، چون در صنع و ايجاد ، هيچ كس ديگري دخالت ندارد .


دوم اينكه : حدود هر چيزي به دست خداي تعالي است ، اگر بخواهد محدود نمي‏كند ، و اگر بخواهد حد چيزي را به حدي ديگر مبدل مي‏سازد ، پس اوست كه عذابها و شكنجه‏هاي دنيا را به مرگ محدود كرده ، و او مي‏تواند در آخرت اين حد را بردارد ، و معذب ، در دوزخ الي الابد شكنجه ببيند ، و هر چه آرزوي مرگ كند بدان نرسد .


سوم اينكه : مراد از شدت بطش ( با در نظر گرفتن اينكه گفتيم بطش عبارت است از گرفتن به شدت ) ، اين است كه هيچ كس نمي‏تواند بطش او را جلوگيري كند ، و كسي نيست كه حكم او را رد نمايد ، - حال هر حكمي كه رانده باشد - مگر آنكه حكم ديگري از او ، جلو حكم اولش را بگيرد .


و هو الغفور الودود يعني او كثير المغفرة و كثير المودة است ، و اين دو صفت ناظر به وعده‏اي است كه قبلا به مؤمنين داده بود ، همچنان كه صفت شديد البطش ناظر به وعيدي بود كه به كفار داده بود .


ذو العرش المجيد فعال لما يريد منظور از كلمه عرش كه در لغت به معناي تخت سلطنت است ، مقام مالكيت خداي تعالي ، و كنايه است از اينكه او هر تصرفي كه بخواهد مي‏تواند در مملكتش كه سراپاي


ترجمة الميزان ج : 20ص :421


عالم است بكند ، و هر حكمي را كه بخواهد به هر نحوي كه بخواهد براند .


و كلمه مجيد صفت مشبهه از مجد است ، كه به معناي عظمت معنوي است ، و همان كمال ذات و صفات خدا است و معناي اينكه فرمود : فعال لما يريد اين است كه او هر چه بخواهد مي‏كند ، و چيزي نيست كه او را از آنچه اراده كرده منصرف سازد ، نه از داخل ذات خود ، كه مثلا دچار كسالت و خستگي شود ، و يا اراده‏اش مبدل به اراده‏ايديگر شود ، و يا به هر جهت ديگر از اراده‏اش صرفنظر كند ، و نه از خارج ، مثل اينكه كسي جلو او را از انفاذ اراده‏اش بگيرد ، پس او مي‏تواند به كساني كه مؤمنين را شكنجه مي‏دهند وعده آتش دوزخ بدهد ، و به كساني كه ايمان آورده و عمل صالح مي‏كنند وعده بهشت بدهد ، براي اينكه او هم ذو العرش است و هم مجيد ، و او خلف وعده نمي‏كند ، چون فعال لما يريد است .


هل اتيك حديث الجنود فرعون و ثمود اين استفهام مي‏خواهد مطالب گذشته را مسلم كند ، و براي شدت بطش خداي تعالي نمونه‏هايي ارائه دهد و بفهماند چطور مالك و مجيد و فعال لمايريد است ، و اين در عين حال ، دلگرمي براي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مايه مسرت نفس شريف آن جناب نيز هست ، و معناي دو آيه روشن است .


بل الذين كفروا في تكذيب بعيد نيست كه از سياق استفاده شود كه مراد از الذين كفروا تنها كفار از قوم رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) باشد ، و در اين آيه كه كلمه بل بر سرش در آمده ، از اثر كردن مواعظ و استدلالهاي گذشته در دل كفار اعراض شده ، مي‏فرمايد : نبايد از آنان اميد داشت كه با شنيدن اين مواعظ و حجت‏ها ايمان بياورند ، براي اينكه آنهايي كه كفر مي‏ورزند و همچنان بر تكذيب خود پافشاري مي‏كنند ، آنها از موعظه و استدلال منتفع نمي‏گردند .


از اينجا روشن مي‏شود كه مراد از ظرف قرار دادن تكذيب و گفتن اينكه كفار در ظرف تكذيب قرار دارند ، همان اصرار ورزيدن آنان بر تكذيب است .


و الله من ورائهم محيط وراي هر چيزي جهات خارجي آن است ، جهاتي كه از آن خارج و به آن محيط است .


مي‏فرمايد : خدا از خارج محيط به آنان و ناظر اعمالشان است ، و اين اشاره است به اينكه كفار نمي‏توانند با كفر خود خدا را عاجز سازند ، چون او محيط به ايشان و از هر جهت قادر بر ايشان است ، اين جمله نيز تسليتخاطر خطير رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :422


و از بعضي از مفسرين نقل شده كه گفته‏اند جمله من ورائهم اشاره است به اينكه كفار خدا را پشت سر خود انداخته‏اند .


معلوم مي‏شود اين مفسر كلمه وراء را به معناي پشت گرفته .


بل هو قران مجيد في لوح محفوظ اين جمله از اعراض قبلي هم اعراض مي‏كند ، مي‏فرمايد علت اينكه گفتيم موعظه و حجت به دردشان نمي‏خورد ، اصرار بر تكذيبشان نيست ، بلكه اين است كه كفار قرآن را از ناحيه خدا نمي‏دانند و حال آنكه چنين نيست ، بلكه قرآن كتابي است خواندني و داراي معاني والا و معارفي زياد كه در لوح محفوظ بوده لوحي كه از دستبرد باطل و شيطانها محفوظ است .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه ابن مردويه از جابر بن عبد الله روايت كرده كه گفت : شخصي از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از آيه و السماء ذات البروج پرسيد ، فرمود : يعني آسمان داراي كواكب .


و از آيه الذي جعل في السماء بروجا پرسيد ، فرمود : باز يعني كواكب .


شخصي ديگر پرسيد پس جمله في بروج مشيدة چه معنا دارد ؟ فرمود : يعني قصور و كاخهاي مجلل .


و در همان كتاب است كه عبد بن حميد ، ترمذي، ابن ابي الدنيا ، ( در كتاب اصول ) ابن جرير ، ابن منذر ، ابن ابي حاتم ، ابن مردويه ، و بيهقي ( در كتاب سنن خود ) ، از ابو هريره روايت كرده‏اند كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : منظور از يوم موعود روز قيامت ، و منظور از يوم مشهود روز عرفه است ، و منظور از شاهد ، روز جمعه است ... .


مؤلف : الدر المنثور نظير اين روايت را به طرقي ديگر از ابي مالك و سعيد بن مسيب و جبير بن مطعم ، از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل كرده ، كه عبارت طريق آخري اين است : شاهد روز جمعه و مشهود روز عرفه است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :423


و اين عبارت از عبد الرزاق و فاريابي و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن منذر از علي بن ابي طالب نقل شده .


و نيز در آن كتاب آمده كه عبد بن حميد و ابن منذر ، از علي (عليه‏السلام‏) روايت كرده‏اند كه فرمود : يوم موعود ، روز قيامت ، و شاهد ، روز جمعه ، و مشهود ، روز عيد قربان است .


و در مجمع البيان گفته : روايت شده كه مردي داخل مسجد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شد ديد مردي دارد از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حديث نقل مي‏كند ، مي‏گويد من پرسيدم : شاهد و مشهود چيست ؟ گفت : بله ، شاهد روز جمعه و مشهود روز عرفه است .


از او گذشته نزد مرد ديگري رفتم كه او نيز از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حديث مي‏كرد ، از او نيز همين سؤال را كردم ، گفت : اما شاهد ، روز جمعه است ، و اما مشهود روز عيد قربان است .


از پيش او هم گذشته نزد جواني رفتم كه رخساره‏اي چون دينار طلا درخشنده داشت ، او نيز از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حديث مي‏كرد ، پرسيدم : به من خبر بده از اينكه شاهد و مشهود چيست ؟ گفت : بله شاهد ، محمد رسول الله (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و مشهودروز قيامت است ، مگر كلام خدا را نشنيده‏اي كه مي‏فرمايد : يا ايها النبي انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا و در آن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را شاهد و مبشر و نذير ناميده ، و نيز مگر نشنيده‏اي كه مي‏فرمايد : ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود ، و در آن روز قيامت را روز مشهود مي‏خواند .


پرسيدم : آن محدث اولي كيست ؟ گفتند : ابن عباس است ، از دومي پرسيدم گفتند : ابن عمر است ، از سومي پرسيدم گفتند : حسن بن علي (عليهماالسلام‏) است .


مؤلف : و اين حديث بطرق مختلف و الفاظي نزديك به هم نقل شده ، و در تفسير اين آيه گذشت كه آنچه حسن بن علي (عليهماالسلام‏) فرموده ، از نظر سياق آيات به ذهن روشن‏تر مي‏رسد ، هر چند كه لفظ شاهد و مشهود با وجوه ديگر نيز به وجهي قابل انطباق است .


و در تفسير قمي در ذيل جمله قتل اصحاب الاخدود آمده كه : علت نزول اين آيه چنين بود ، كه ذونواس ، مردم حبشه را براي جنگ با يمن به هيجان آورد ، و او آخرين


ترجمة الميزان ج : 20ص :424


پادشاه از دودمان حمير و از يهوديان بود ، و به همين جهت همه مردم ، دين او را گرفتند و يهودي شدند ، او خود را يوسف نام نهاده بود و سالها سلطنت كرده بود تا در آخر شنيد كه در نجران بقايايي از مسيحيان باقي مانده‏اند كه بر دين عيسي و حكم انجيلند ، و بزرگ دينشان عبد الله بن بريامن است ، اطرافيانش او را تحريك كردند كه به سوي قوم نجران لشكر بكشد و آنان را به قبول دين يهود وادار سازد ، ذونواس با لشكرش حركت كرده به نجران آمد و همه مسيحي مذهبان را جمع كرده پيشنهاد كرد تا به دين يهود درآيند ، مردم نپذيرفتند ، با آنان مجادله كرد و باز پيشنهاد خود را تكرار و مردم را به قبول آن تحريك نمود ، و تا جايي كه توانست بر اين كار حرص ورزيد ، اما نپذيرفتند ، حاضر شدند كشته بشوند ولي به دين يهود در نيايند ، پس ذونواس براي از بين بردنشان گودالي پر از هيزم درست كرد ، و آتشي عظيم بر افروخت ، بعضي را زنده در آتش انداخت و بعضي را با شمشير كشت و مثله كرد ، يعني بيني و انگشت و عورتشان و ... را بريد تا جايي كه عدد كشتگان و سوختگان به بيست هزار نفر رسيد ، يك نفر از آنان به نام دوش ذو ثعلبان بر اسب تيزتكي سوار شد و گريخت ، هر چه دنبالش رفتند نتوانستند او را بيابند ، چون او راه رمل را پيش گرفت كه افراد ناآشنا در آنجا گم مي‏شوند ، ذونواس با لشكر خود برگشت و همچنان به كشتن آن مردم پرداخت و آيه شريفه قتل اصحاب الاخدود ... العزيز الحميد مربوط به اين جريان است .


و در مجمع البيان است كه سعيد بن جبير گفته : وقتي اهالي اسفندهان شكست خوردند ، عمر بن خطاب گفت : اينان نه يهودند و نه نصراني ، و هيچ كتابي ندارند ، بلكه مجوسيند .


علي بن ابي طالب فرمود : بلي ، اهل كتابند ، چون كتابي داشته‏اند كه از بين رفته .


و جريانش بدين قرار بوده كه يكي از پادشاهان ايشان در حال مستي با دختر خود زنا كرد ، - و يا فرمود : با خواهر خود - همينكه از مستي به خود آمد و فهميد كه چه كرده ، در فكر چاره برآمد ، دخترش ( و يا خواهرش ) گفت : اهل مملكت را جمع كن و به ايشان بگو كه من معتقدم ازدواج با دختران جائز است ، و دستور بده كه ايشان نيز با دختران خود ازدواج كنند ، و اين كار را حلال بدانند ، شاه مردم را گرد آورد ، ولي مردم حاضر نشدند او را در اين عمل پيروي كنند ، ناگزير براي آتش زدن آنان زمين را كند و گودالي - اخدودي - درست كرده ، آن را پر از آتش ساخت ، و به يك يك آنان پيشنهاد كرد سنت او را بپذيرند ، هر كس امتناع ورزيد در آن اخدود افكند ، و هر كس پذيرفت رهايش كرد .



ترجمة الميزان ج : 20ص :425


مؤلف : اين معنا در الدر المنثور هم از عبد بن حميد از آن جناب روايت شده .


و از تفسير عياشي نقل مي‏كنند كه به سند خود از جابر از امام باقر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : علي (عليه‏السلام‏) شخصي را نزد اسقف نجران فرستاد تا بپرسد اصحاب اخدود چه كساني بودند ، اسقف پاسخي فرستاد امام فرمود اينطور كه او پنداشته نبوده ، و به زودي من داستان اصحاب اخدود را برايتان مي‏گويم .


خداي عز و جل مردي از اهل حبشه را به نبوت برگزيد ، مردم حبشه او را تكذيب كردند ، پيامبرشان با كفار نبردي را آغاز كردند ولي يارانش همه كشته شدند ، و خود و جمعي از اصحابش اسير شدند ، آنگاه براي كشتنش گودالي درست نموده ، از آتش پر كردند ، آنگاه مردم را جمع آورده گفتند هر كس بر دين ما است و دستور ما را گردن مي‏نهد كنار برود ، و هر كس بر دين اين مردم است بايد به پاي خود ( داخل ) در آتش شود ، اصحاب آن پيامبر براي رفتن در آتش از يكديگر سبقت مي‏گرفتند ، تا نوبت به زني رسيد كه كودكي يك ماهه در بغل داشت ، همينكه خيز گرفت تا در آتش شود ترس از آتش و ترحم در باره كودك بر دلش مستولي شد ، ولي كودك يك ماهه‏اش به زبان آمد كه مادر مترس ، من و خودت را در آتش بينداز ، براي اينكه اين مجاهدت در راه خدا ، به خدا سوگند ناچيز است ، زن خود و كودكش را در آتش افكند ، و اين يكي از كودكاني است كه در كودكي به زبان آمده .


مؤلف : اين معنا در الدر المنثور ( نيز ) از ابن مردويه از عبد الله بن نجي از آن جناب نقل شده .


و نيز الدر المنثور از ابن ابي حاتم از طريق عبد الله بن نجي از آن جناب نقل كرده كه فرمود : پيامبر اصحاب اخدود ، حبشي بود .


و نيز از ابن ابي حاتم و ابن منذر از طريق حسن از آن جناب روايت آورده كه در تفسير آيه اصحاب الاخدود فرمود : اهل حبشه بودند .


و بعيد نيست از روايات وارده در باره اصحاب اخدود استفاده شود كه داستان اصحاب اخدود يك داستان نبوده ، بلكه وقايع متعددي بوده كه يكي در حبشه و يكي در يمن و يكي در عجم اتفاق افتاده ، و آيه شريفه مي‏خواهد به همه داستانها اشاره كند .


و در اين ميان


ترجمة الميزان ج : 20ص :426


روايات ديگري نيز هست كه از محل وقوع اين داستان ساكت است .


و در تفسير قمي در ذيل آيه بل هو قران مجيد في لوح محفوظ آمده كه : لوح محفوظ دو طرف دارد ، يك طرفش بر سمت راست عرش بر پيشاني اسرافيل است كه هر وقت خداي تعالي سخن از وحي مي‏كند لوح به پيشاني اسرافيل مي‏زند ، و اسرافيل در لوح نظر مي‏كند ، و آنچه را در لوح مي‏بيند به جبرئيل وحي مي‏كند .


و در الدر المنثور است كه ابو الشيخ و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود خداي تعالي لوحي از در سفيد خلق كرد كه دو جلد آن از زبرجد سبز است ، و خطوط آن از نور است كه روزي سيصد و شصت بار بدان توجه مي‏كند ، و با آن لحظه‏ها ، زنده مي‏كند ، مي‏ميراند ، خلق مي‏كند ، رزق مي‏دهد ، عزيز مي‏كند ، ذليل مي‏سازد ، و هر چه مي‏خواهد مي‏كند .


مؤلف : روايات در صفت لوح بسيار زياد و مختلف است كه درباره همه آنها بايد دانست كه جنبه تمثيل دارد ، يعني امور معنوي را با لسان مادي مجسم ساخته‏اند.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :