امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
1047
ترجمه الميزان: سوره طارق آيات 17 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :427


( 86 )سوره طارق ، مكي است و هفده آيه دارد ( 17)


سورة الطارق‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ السمَاءِ وَ الطارِقِ‏(1) وَ مَا أَدْرَاك مَا الطارِقُ‏(2) النَّجْمُ الثَّاقِب‏(3) إِن كلُّ نَفْسٍ لمََّّا عَلَيهَا حَافِظٌ(4) فَلْيَنظرِ الانسنُ مِمَّ خُلِقَ‏(5) خُلِقَ مِن مَّاءٍ دَافِقٍ‏(6) يخْرُجُ مِن بَينِ الصلْبِ وَ الترَائبِ‏(7) إِنَّهُ عَلي رَجْعِهِ لَقَادِرٌ(8) يَوْمَ تُبْلي السرَائرُ(9) فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَ لا نَاصِرٍ(10) وَ السمَاءِ ذَاتِ الرَّجْع‏(11) وَ الأَرْضِ ذَاتِ الصدْع‏(12) إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصلٌ‏(13) وَ مَا هُوَ بِالهَْزْلِ‏(14) إِنهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً(15) وَ أَكِيدُ كَيْداً(16) فَمَهِّلِ الْكَفِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدَا(17)


ترجمه آيات


به نام خداي رحمان و رحيم .


سوگند به آسمان و به طارق ( 1) .


و تو چه مي‏داني كه طارق چيست ( 2) .


ستاره‏اي است كه پرده ظلمت را مي‏درد ( 3) .


(سوگند به آن دو كه ) هيچ انساني نيست مگر آنكه نگهباني بر او موكل است ( 4 ) .


انسان بايد نگاه كند كه از چه چيز آفريده شده است ( 5) .


از آبي جهنده آفريده شده ( 6) .


كه از ما بين استخوانهاي پشت و استخوانهاي سينه بيرون مي‏آيد ( 7) .


آن وقت مي‏فهمد كه خداي تعالي بر خلقت بار دوم او قادر است ( 8) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :428


روزي كه نهفته‏هاي در باطن انسان ظاهر مي‏شود ( 9) .


در آن روز انسان نه نيروي دفاعي دارد و نه ياوري ( 10) .


سوگند به آسمان محل تحولات شگرف ( 11) .


و سوگند به زمين پر شكاف ( كه گياهان و چشمه‏سارها از آن سر بر مي‏آورند)( 12 ) .


(سوگند به اين دو كه ) قرآن سخن جدا سازنده حق از باطل است ( 13) .


نه سخن بيهوده و شوخي ( 14) .


(پس ) اين كفار ( بدانند ) كه اگر به نوعي عليه دعوت تو ، كيد و حيله مي‏كنند ( 15) .


من هم به نوعي عليه‏شان كيد و حيله مي‏كنم ( 16) .


پس در هلاكت آنان عجله مكن چند صباحي منتظر باش و اندكي مهلتشان بده ( 17) .


بيان آيات


در اين سوره مردم را به معاد انذار كرده ، و استدلال كرده به اطلاق قدرت ، و سخن را با تاكيد ايفاء نموده ، و ضمنا به حقيقت آن روز اشاره مي‏كند و سوره را با تهديد كفار ختم مي‏نمايد ، و اين سوره سياقي مكي دارد .


و السماء و الطارق و ما أدريك ما الطارق النجم الثاقب ماده طرق در اصل - به طوري كه گفته‏اند - به معناي زدن به شدت است ، به طوري كه صدايش به گوشها برسد .


و مطرقه - چكش را هم به همين جهت مطرقه مي‏گويند ، و نيز اگر راه را طريق گفته‏اند باز به اين مناسبت است كه رونده با پا بدان مي‏كوبد و صداي پايش به گوشها مي‏رسد .


ولي به تدريج در پيمودن طريق استعمال شده و در آن شايع گشت ، و سپس اختصاص يافت به آمدن از سفر در هنگام شب ، و اين نيز بدان مناسبت بود كه غالبا شخصي كه شبانه از راه مي‏رسد همه درها را بسته مي‏بيند ، و ناگزير در را مي‏كوبد ، و سپس استعمالش در هر چيزي كه شب ظاهر شود شايع گشت ، مانند ستارگان كه در شب پيدا مي‏شوند ، و در آيه همين معنا منظور است .


و كلمه ثقب در اصل به معناي دريدن بود ، و بعدها به معناي هر چيز نوراني و روشنگر شد ، به اين مناسبت كه چنين چيزي پرده ظلمت را با نور خود مي‏درد .


و گاهي هم به


ترجمة الميزان ج : 20ص :429


معناي بلندي و ارتفاع مي‏آيد ، و از اين باب است كه مي‏گويند : ثقب الطائر يعني پرنده اوج گرفت ، به اين مناسبت كه با پرواز خود جو بالارا پاره مي‏كند .


پس اينكه فرمود : و السماء و الطارق سوگندي است به آسمان و به طارق ، و آنگاه طارق را تفسير كرده به نجم ، يعني ستاره كه در شب طلوع مي‏كند .


و جمله و ما ادريك ما الطارق امر آن را بزرگ داشته ، مي‏فهماند كه به چيز بزرگي سوگند ياد كرده .


و جمله النجم الثاقب بيان طارق است ، و جمله در معناي جواب استفهام تقديري است ، گويا وقتي فرموده : تو نمي‏داني كه طارق چيست ! شخصي پرسيده : چيست ؟ فرموده : النجم الثاقب .


ان كل نفس لما عليها حافظ اين جمله جواب قسم است ، و كلمه لما در آن به معناي الا است ، ومعناي آيه اين است كه : هيچ نفسي نيست الا اينكه نگهباني بر او موكل است .


و مراد از موكل شدن نگهباني براي حفظ نفس ، اين است كه فرشتگاني اعمال خوب و بد هر كسي را مي‏نويسند ، و به همان نيت و نحوه‏اي كه صادر شده مي‏نويسند ، تا بر طبق آن در قيامت حساب و جزا داده بشوند ، پس منظور از حافظ ، فرشته ، و منظور از محفوظ عمل آدمي است ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده : و ان عليكم لحافظين كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون .


و بعيد نيست كه مراد از حفظ نفس ، حفظ خود نفس و اعمال آن باشد ، و منظور از حافظ ، جنس آن بوده باشد ، كه در اين صورت چنين افاده مي‏كند كه جانهاي انسانها بعد از مردن نيز محفوظ است ، و با مردن نابود و فاسد نمي‏شود ، تا روزي كه خداي سبحان بدنها را دوباره زنده كند ، در آن روز جانها به كالبدها برگشته دوباره انسان بعينه و شخصه همان انسان دنيا خواهد شد ، آنگاه طبق آنچه اعمالش اقتضا دارد جزا داده خواهد شد ، چون اعمال او نيز نزد خدا محفوظ است ، چه خيرش و چه شرش .


بسياري از آيات قرآن كه دلالت بر حفظ اشيا دارد اين نظريه را تاييد مي‏كند ، مانند آيه قل يتوفيكم ملك الموت الذي و كل بكم ، و آيه الله يتوفي الانفس حين موتهاو التي لم تمت في منامها فيمسك التي قضي عليها الموت .



ترجمة الميزان ج : 20ص :430


ظاهر آيه‏اي كه در سوره انفطار بود و مي‏گفت وظيفه ملائكه حافظ حفظ نامه‏هاي اعمال است ، با اين نظريه منافات ندارد ، براي اينكه حفظ جانها هم مصداقي از نوشتن نامه است ، همچنان كه از آيه انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون به بياني كه در تفسيرش گذشت اين معنا استفاده مي‏شود .


با اين بيان ديگر جايي براي اعتراضي كه شده باقي نمي‏ماند ، و آن اعتراض به كساني شده كه به اطلاق قدرت خداي تعالي استدلال كرده‏اند بر مساله معاد ، و گفته‏اند : وقتي قدرت خداي تعالي مطلق است چرا نتواند مردم را در آخرت دوباره زنده كند ، معترضين ، اعتراض كرده‏اند ما هم قدرت خداي تعالي را مطلق مي‏دانيم ، ولي خداي تعالي به ايجاد ممكن الوجود قادر است ، و قدرتش هيچ قيد و شرطي ندارد ، نه ممتنع الوجود ( نظير اجتماع دو نقيض و يا اجتماع دو ضد ) ، كه خودش وجود پذير نيست ، و اعاده انسان بعينه از محالات است ، و محال تحقق و هستي نمي‏پذيرد چون انساني كه مي‏خواهد در آخرت خلق شود مثل انسان دنيوي است ، نه عين او كه در دنيا بود ، و معلوم است كه مثل من غير از خود من است .


جوابي كه گفتيم از بيان ما استفاده مي‏شود اين است كه : شخصيت يك انسان به نفس و يا به عبارت ديگر به روح او است ، نه به بدن او ، در آخرت هم وقتي خداي تعالي بدن فلان شخص را خلق كرد ، و نفس و يا به عبارتي روح او را در آن بدن دميد قطعا همان شخصي خواهد شد كه در دنيا به فلان اسم و رسم و شخصيت شناخته مي‏شد ، هر چند كه بدنش با صرفنظر از نفس ، عين آن بدن نباشد بلكه مثل آن باشد .


فلينظر الانسان مم خلق يعني انسان بايد بينديشد كه از چه خلق شده ، و مبدأ خلقتش چه بوده و چه چيزي به دست خداي تعالي به اين صورت انساني در آمده ؟ جمله مورد بحث به خاطر اينكه حرف فاء در اولش آمده متفرع بر آيه قبلي ، و نتيجه‏گيري از مطلبي است كه فحوايش با كمك سياق بر آن دلالت دارد ، و حاصل معنا چنين است : وقتي معلوم شد هر نفسي به ذات و اعمالش نزد خدا محفوظ است ، و هيچ چيز از


ترجمة الميزان ج : 20ص :431


او فاني و از اعمال او فراموش نمي‏شود ، پس انسان بايد بپذيرد كه به زودي به سوي پروردگارش بر مي‏گردد ، و طبق آنچه كرده جزا داده مي‏شود ، و اين برگشتن را بعيد نشمارد ، و اگر مي‏خواهد بفهمد كه هيچ بعيد نيست و به معاد يقين پيدا كند نظر كند به خلقت نخستينش ، و به ياد آورد روزي را كه قطره‏اي آب جهنده بود ، كه از فضاي مابين استخوانهاي پشت و استخوانهاي سينه خارج مي‏شود .


خوب ، همان كسي كه آن آب را توانست به صورت انسان امروز در آورد ، چرا نتواند با همان قدرت كامله‏اش بعد از مردن دوباره او را برگرداند ؟ ! در اين دو آيه كلمه خلق به صيغه مجهول ( خلق شده ) آمده ، و نام فاعل را كه خداي سبحان است نبرده ، و اين اشاره است به اينكه از شدت ظهور لازم نبوده كه نام او برده شود ، همه مي‏دانند كه خالق اين خلق شده خدا است .


خلق من ماء دافق آبي را كه با سرعت و فشار جريان داشته باشد آب دافق گويند ، كه در اينجا منظور نطفه آدمي است ، كه با فشار از پشت پدر به رحم مادر منتقل مي‏شود ، و اين جمله جواب از استفهامي تقديري است كه جمله مم خلق آن را مي‏فهماند ( و آن همين است كه بعد از انديشيدن ، از خود مي‏پرسد من از چه خلق شده‏ام ؟ جوابش هم جمله مورد بحث است كه مي‏فرمايد از آبي جهنده ) .


يخرج من بين الصلب و الترائب كلمه صلب به معناي پشت ، و كلمه ترائب جمع تريبه است كه به معناي استخوان سفيد است .


مفسرين در توجيه اين آيه اختلافي عجيب به راه انداخته‏اند ، و ظاهرا منظور از جمله بين الصلب و الترائب اين است كه : مني از نقطه محصوري از بدن خارج مي‏شود كه آن نقطه بين استخوانهاي پشت و استخوانهاي سينه قرار دارد .


البته اين را ياد آور شويم كه مراغي صاحب تفسير معروف به مراغي در ذيل اين آيه از بعضي اطباء توجيه دقيق و علمي براي اين آيه نقل كرده اگر كسي بخواهد مي‏تواند به آنجا مراجعه كند .


انه علي رجعه لقادر كلمه رجع به معناي برگرداندن است ، و ضمير انه به خداي تعالي بر مي‏گردد،


ترجمة الميزان ج : 20ص :432


و اگر به آوردن ضمير اكتفا كرد ، و با اينكه مقام ، مقام اظهار بود نام مقدس الله را ذكر نكرد ، براي اين بود كه از شدت ظهور فرقي ميان اظهار و اضمار نبود ، نظير كلمه خلق كه مجهول آورده شد .


و معناي عبارت اين است كه : آن كسي كه انسان را از آبي به چنين صفت آفريده قادر بر اعاده او و زنده كردنش بعد از مرگ ، و اعاده بدني مثل بدن دنيائيش هست ، چون قدرت بر هر چيز قدرت بر مثل آن نيز هست ، و اين قاعده معروف و مسلم است كه حكم امثال در آنچه شده و آنچه نشده يكسان است .


يوم تبلي السرائر كلمه يوم ظرف است براي رجع ، و سريره عبارت است از هر چيزي كه انسان در دل خود پنهان مي‏كند ، و كلمه بلاء كه فعل تبلي مشتق از آن است به معناي آزمايش و نيز شناسايي و كشف نهاني‏ها است .


در نتيجه معناي آيه اين است كه : رجع در روزي است كه آنچه از عقايد و آثار اعمال كه انسانها پنهان كرده بودند ، چه خيرش و چه شرش به مورد آزمايش و شناسايي قرار مي‏گيرد ، و زرگر اعمال و عقايد آنها را در بوته زرگري خود مي‏آزمايد ، تا معلوم شود كدام صالح و كدام فاسد بوده و كدام خالص و كدام داراي ناخالصي و عيار است و بر طبق آن صاحبش را جزا مي‏دهد ، پس آيه مورد بحث در معناي آيه زير است : ان تبدوا ما في انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله .


فما له من قوةو لا ناصر يعني نه خودش نيرويي دارد تا عذاب خدا را از خود دفع كند ، و نه ياوري دارد كه او از وي دفاع كند ، و خلاصه در روز رجع براي هيچ كس هيچ قدرتي نيست ، نه از ناحيه خودش ، و نه از ناحيه ديگران .


و السماء ذات الرجع و الارض ذات الصدع اين دو جمله دو سوگند است بعد از سوگندهاي اول سوره ، تا امر قيامت و بازگشت به سوي خداي تعالي را تاكيد كند ، و مراد از آسمان صاحب رجع ، همين تحولاتي است كه در آسمان براي ما محسوس است ، ستارگان و اجرامي در يك طرف آن غروب و از طرف ديگر


ترجمة الميزان ج : 20ص :433


دوباره طلوع مي‏كنند .


بعضي گفته‏اند : منظور از رجع آسمان ، باريدن آن است ، و مراد از زمين صاحب صدع شكافتن زمين و روييدن گياهان از آن است ، و مناسبت اين دو سوگند با مساله معاد بر كسي پوشيده نيست .


انه لقول فصل و ما هو بالهزل كلمه فصل به معناي جدا كردن دو چيز از هم است ، به طوري كه بين آن دو فاصله‏اي پيدا شود ، و با اينكه قرآن قول فاصل و جدا سازنده است ، اگر آن را قول فصل خوانده ، از باب زيد عدل است ، و هزل به معناي شوخي است ، در مقابل جدي .


و اين دو آيه جواب قسم است و ضمير انه به قرآن بر مي‏گردد ، و معنايش ايناست كه : به آسماني چنان و زميني چنين سوگند ، كه قرآن سخني جدا سازنده بين حق و باطل است ، و كلامي خالي از جد ، و صرف شوخي نيست ، آنچه را قرآن ثابت مي‏كند حق محض است ، كه شكي در آن نيست ، و چون حق است هيچ باطلي نمي‏تواند آن را باطل سازد ، و هر باطلي در صدد ابطال آن بر آيد باطل بدون ترديد است ، پس خبري هم كه از قيامت و بازگشت داده حق است و در آن شكي نيست .


ولي بعضي گفته‏اند : ضمير نامبرده به مطلب قبلي يعني خبر رجوع و معاد بر مي‏گردد .


ولي وجه سابق وجيه‏تر است .


انهم يكيدون كيدا و اكيد كيدا يعني كفار با كفرشان و انكار معادشان همه در اين فكرند كه با حيله‏هايي نور خدا را خاموش و دعوت تو را باطل سازند ، و من هم عليه ايشان حيله مي‏كنم ، و حيله خداي تعالي همين است كه ايشان را به دشمني با سعادت خود وا مي‏دارد ، استدراج مي‏كند مي‏فرمايد : مال و اولاد بيشتري مي‏دهم ، بر دلهايشان مهر مي‏زنم ، و گمراهشان مي‏كنم ، و بر گوش و چشمشان پرده مي‏افكنم ، اين چنين حيله مي‏كنم ، تا در آخر به سوي عذاب روز قيامتش بكشانم .


فمهل الكافرين امهلهم رويدا كلمه تمهيل مصدر باب تفعيل است كه فعل امر مهل مشتق از آن است ، به


ترجمة الميزان ج : 20ص :434


معناي امهال ، يعني مهلت دادن ، و خلاصه هر دو لفظ به يك معنا است ، اما اولي كه باب تفعيل است تدريج را مي‏رساند ، و دومي كه از باب افعال است يكبارگي را .


و كلمه رويد به معناي اندك است .


و معناي آيه اين است كه : وقتي مي‏بيني آنها كيد و حيله‏گريهايي دارند ، و من نيز حيله‏هايي دارم به عين آنچه آنها حيله‏اش مي‏خوانند ، و با در نظر داشتن اينكه خداي تعالي بر كار خود غالب و مسلط است ، پس تو منتظر عذاب آنان باش ، و در باره آنان عجله مكن ، كمي مهلتشان بده كه به زودي آنچه در تهديدشان وعده دادم خواهد آمد ، چون هر آينده‏اي نزديك است .


و در اينكه اول تعبير فرمود به مهل - مهلت بده كه چون باب تفعيل است تدريج را مي‏رساند ، و در نوبت دوم تعبير كرد به امهل كه گفتيم يك‏بارگي را مي‏رساند ، و امهل را مقيد به قيد رويدا كرد ، لطافتي است كه بر كسي پوشيده نيست .


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل جمله ان كل نفس لما عليها حافظ آمده كه منظور از حافظ ، ملائكه است .


و در همان كتاب در ذيل آيه خلق من ماء دافق آمده كه : منظور نطفه است ، كه با قوت خارج مي‏شود .


و در ذيل آيه يخرج من بين الصلب و الترائب آمده : يعني صلب مرد ، و ترائب زن كه همان سينه او است .


مؤلف : اين روايت صرفنظر از اينكه شخص امام را معرفي نكرده ، و تنها گفته است : فرمود ، و صرفنظر از اينكه سندش افتاده ، خود مضمونش هم خالي از اشكال نيست .


و نيز در تفسير قمي در ذيل آيه يوم تبلي السرائر فرموده يعني ظاهر مي‏شود از سريره‏ها .


و در مجمع البيان آمده كه روايتي با حذف اواخر سند از ابي درداء رسيده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : خداي تعالي چهار چيز را براي خلقش ضمانت


ترجمة الميزان ج : 20ص :435


كرده ، كه هدر نرود ، و آن اثر نماز و زكات و روزه رمضان و غسل جنابت است ، و همين است سرائري كه خداي تعالي درباره‏اش فرمود : يوم تبلي السرائر .


مؤلف : و شايد اين از قبيل ذكر بعضي از مصاديق است ، همچنان كه روايت بعدي اين احتمال را تاييد مي‏كند .


و در همان كتاب از معاذ بن جبل روايت شده كه گفت : از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيدم : منظور از اين سرائر كه خداي تعالي بندگان خود را با آن ابتلاء مي‏كند چيست ؟ فرمود : سرائر شما همان اعمال شما است از نماز و روزه و زكات و وضو و غسل جنابت ، و هر واجب ديگر ( پس ذكر شده‏هاي در روايت قبلي عنوان مثال را دارد ) ، براي اينكه همه اعمال شما سرائر و پنهاني است ، چون هر كسي مي‏تواند بگويد نماز خوانده‏ام در حالي كه نخوانده باشد ، و اگر بخواهد مي‏تواند بگويد وضو گرفته‏ام در حالي كه نگرفته باشد ، پس همه اعمال شما نزد خدا محفوظ و خدا ضامن آن است ، و روز تبلي السرائر واقعيت آنها آشكار مي‏گردد .


و در تفسير قمي در ذيل آيه فما له من قوة و لا ناصر آمده : يعني هيچ نيرويي ندارد كه با آن به سوي خالقش نزديك شود ، و هيچ ناصري ندارد كه اگر خدا عذاب او را بخواهد او را ياري كند .


و باز در همان كتاب است كه در ذيل جمله و السماء ذات الرجع فرمود : يعني داراي باران و و الأرض ذات الصدع يعني داراي گياه .


و در مجمع البيان در ذيل جمله انه لقول فصل آمده يعني قرآن بين حق و باطل را از راه روشنگري هر يك جدايي مي‏اندازد ، و اين معنا از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت شده .


و در الدر المنثور است كه ابن ابي شيبه ، دارمي ، ترمذي ، محمد بن نصر ، و ابن انباري ( در كتاب مصاحف ) ، از حارث اعور روايت كرده‏اند كه گفت : داخل مسجد شدم و ديدم كه مردم دچار ورطه بگومگوها شده‏اند ، نزد علي شدم و جريان را باز گفتم ، از در تعجب پرسيد راستي آنچه نبايد مي‏كردند كردند ؟ ! آنگاه فرمود : من از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شنيدم مي‏فرمود به زودي


ترجمة الميزان ج : 20ص :436


فتنه‏اي به پا مي‏شود عرضه داشتم چاره خلاصي از آن چيست يا رسول الله ؟ فرمود : تمسك به كتاب خدا ، كه در آن خبر امت‏هاي قبل از شما و مردم بعد از شما و حكم در ما بين شما است ، كتاب خدا كه جدا ساز حق از باطل است ، همه‏اش حق است و جدي ، نه شوخي ، هر جباري كه كتاب خدا را پشت سر اندازد خدا كمرش را مي‏شكند ، و هر كس به پيروي هواي نفسش به دنبال غير قرآن رود خدا گمراهش مي‏سازد ، كتاب خدا حبل متين خدا و ذكر حكيم و صراط مستقيم است ، كتاب خدا بازيچه هواها نمي‏شود ، و دانشمندان از معارفش سير نمي‏گردند گرونده به آن از هر زباني كه باشد در باره آن دچار اشتباه نمي‏شود ، و از اينكه دشمنان آن را رد كنند كهنه نمي‏گردد ، و عجائبش تمام شدني نيست ، قرآن همان كتابي است كه وقتي جن آن را شنيد چاره‏اي جز اين نديد كه بگويد : انا سمعنا قرانا عجبا يهدي الي الرشد ، هر كس به حكم قرآن سخن گويد راست گفته ، و هر كس به حكم آن حكم كند عدالت ورزيده ، و هر كس به دستوراتش عمل كند پاداش داده مي‏شود ، و هر كس را به سوي قرآنش بخوانند به صراط مستقيمش هدايت كرده‏اند .


مؤلف : قريب به اين معنا از معاذ بن جبل از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مختصر آن از ابن مردويه از علي (عليه‏السلام‏) نقل شده.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :