امروز:
چهار شنبه 1 شهريور 1396
بازدید :
952
ترجمه الميزان: سوره اعلي آيات 19 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :437


( 87 )سوره اعلي مكي است و نوزده آيه دارد ( 19)


سورة الأعلي‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سبِّح اسمَ رَبِّك الأَعْلي‏(1) الَّذِي خَلَقَ فَسوَّي‏(2) وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدَي‏(3) وَ الَّذِي أَخْرَجَ المَْرْعَي‏(4) فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَي‏(5) سنُقْرِئُك فَلا تَنسي‏(6) إِلا مَا شاءَ اللَّهُإِنَّهُ يَعْلَمُ الجَْهْرَ وَ مَا يخْفَي‏(7) وَ نُيَسرُك لِلْيُسرَي‏(8) فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَي‏(9) سيَذَّكَّرُ مَن يخْشي‏(10) وَ يَتَجَنَّبهَا الأَشقَي‏(11) الَّذِي يَصلي النَّارَ الْكُبرَي‏(12) ثمَّ لا يَمُوت فِيهَا وَ لا يحْيي‏(13) قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكي‏(14) وَ ذَكَرَ اسمَ رَبِّهِ فَصلي‏(15) بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا(16) وَ الاَخِرَةُ خَيرٌ وَ أَبْقَي‏(17) إِنَّ هَذَا لَفِي الصحُفِ الأُولي‏(18) صحُفِ إِبْرَهِيمَ وَ مُوسي‏(19)


ترجمه آيات


بنام خداي رحمان و رحيم ، نام پروردگار بلند مرتبه خود را منزه بدار ( و در رديف نامهاي ديگرش قرار مده ) ( 1 ) .


پروردگاري كه اجزاي عالم را از عدم به وجود آورد و هر يك را در جايي قرار داد كه بايد قرار مي‏داد ( 2) .


و پروردگاري كه هر چيزي را داراي حدود و اندازه‏اي كرد به طوري كه براي رسيدنش به هدف نهايي از خلقتش مجهز باشد ( 3) .


و پروردگاري كه چراگاه‏ها از زمين رويانيد ( 4) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :438


و دوباره خزانش كرد و به صورت خاشاكي سياه در آورد ( 5) .


از نظر حفظ قرآن دلواپس مباش اينقدر برايت مي‏خوانيم كه ديگر از يادش نبري ( 6 ) .


البته به اذن ما از ياد نبري و گر نه هر چه را كه بخواهد از ياد خواهي برد كه خدا داناي به آشكار و نهان است ( 7) .


و ما در سر هر دو راهي تو را به راه آسان‏تر دعوت ، سوق مي‏دهيم و انتخاب آن را به فطرت پاكت الهام مي‏كنيم ( 8) .


پس تو به كار تذكر دادنت بپرداز البته جايي كه تذكر مفيد باشد ( 9) .


كه به زودي آنها كه از خدا مي‏ترسند متذكر مي‏شوند ( 10) .


ولي بدبخت‏ترين افراد از تذكر تو اعراض مي‏كنند ( 11) .


بدبخت‏هايي كه در آتش خواهند سوخت آتشي كه از آتش دنيا سوزنده‏تر است ( 12 ) .


چون در آن مرگ و حياتي نيست ( 13) .


محققا هر كس كه خود را تزكيه كند رستگار مي‏شود ( 14) .


و هر وقت نام خدا را به ياد آورد بلافاصله به نماز بايستد ( 15) .


ولي شما اي مردم ! زندگي دنيا را بر آن رستگاري مقدم مي‏داريد ( 16) .


با اينكه زندگي آخرت خير محض و فنا ناپذير است ( 17) .


اين سفارش‏ها در صحف قديم نيز بود ( 18) .


يعني صحف ابراهيم و موسي ( 19) .


بيان آيات


در اين آيات به توحيد خداي تعالي امر شده ، توحيدي كه لايق به ساحت مقدس او باشد ، و نيز به تنزيه ذات متعاليه‏اش از اينكه نام مقدسش با نامي ديگر ذكر شود ، و يا چيزي كه بايد به او مستند شود بغير او نسبت دهند ، مثلا كسي ديگر را در خلقت و تدبير و رزق شريك او بدانند ، و به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) وعده تاييد مي‏دهد ، تاييد به وسيله علم و حفظ ، و نيز وعده مي‏دهد كه او را از آسان‏ترين طريق و مناسب‏ترين راه موفق به تبليغ و دعوت بفرمايد .


و سياق آيات اول سوره سياق آيات مكي است ، و اما ذيل سوره يعني از جمله قد افلح من تزكي ... مورد ترديد است براي اينكه از طرق ائمه اهل بيت و همچنين از طرق اهل سنت


ترجمة الميزان ج : 20ص :439


رواياتي رسيده كه منظور از تزكي دادن زكات فطره و خواندن نماز عيد است ، و اين را هم مي‏دانيم كه روزه و توابعش كه يكي زكات فطره است و همچنين نماز عيد ، بعد از هجرت در مدينه تشريع شده نتيجه مي‏گيريم كه آيات ذيل سوره در مدينه نازل شده ، پس سوره مورد بحث مشتمل است بر آيات مكي و مدني هر دو ، و اين با رواياتي كه مي‏گويد اين سوره مكي است منافاتي ندارد ، براي اينكه مي‏توان آن را حمل كرد به اينكه منظور صدر سوره است .


سبح اسم ربك الاعلي در اين آيه به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)دستور مي‏دهد اسم پروردگار خود را تقديس و تنزيه كند ، و از اينكه نفرمود پروردگارت را تنزيه كن ، فرمود اسم پروردگارت را تنزيه كن - و ظاهر لفظ اسم كلمه‏اي است كه بر مسمي دلالت كند - و كلمه هم جايش در زبان است ، مي‏فهميم كه منظور اين است كه : هر وقت نام پروردگارت را به زبان مي‏آوري نام چيز ديگري از قبيل آلهه و شركا و شفعا كه خدا از آن منزه است با آن كلمه به زبان ميار ، و نسبت ربوبيت به آنها مده يعني اموري كه از شؤون ربوبيت است و مختص به خداي تعالي است ، از قبيل خلقت ، ايجاد ، رزق ، احياء ، اماته ، و امثال آن را بغير خدا نسبت مده .


و يا معنايش اين است كه : اموري كه لايق ساحت مقدس خداي تعالي نيست از قبيل عجز ، جهل ، ظلم ، غفلت و نظائر آن از هر صفت نقص و عيب را به خدا منسوب مكن .


و كوتاه سخن اينكه : تنزيه نام خدا اين است كه وقتي سخن از خدا مي‏رود بايد كلام از ذكر اموري كه مناسب با ذكر او نيست خالي باشد ، اين تنزيه خدا در مرحله زبان و سخن است كه بايد با تنزيه او در مرحله عمل موافق باشد و لازمه اين تنزيه توحيد كامل و نفي شرك جلي است ، و شرك جلي درست عكس توحيد است ، و شخص مشرك نه تنها خداي تعالي را منزه از نواقص مذكور نمي‏داند ، بلكه از شنيدن نام خدا به تنهايي ناراحت مي‏شود ، و دو آيه زير بر اين معنا ناطق است : و اذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يؤمنون بالاخرة و اذا ذكر الذين من دونه اذا هم يستبشرون ، و اذا ذكرت ربك في القران وحده ولوا علي ادبارهم نفورا .



ترجمة الميزان ج : 20ص :440


و در اينكه اسم را اضافه كرد به كلمه رب و رب را اضافه كرد به كاف خطاب نكته‏اي است كه بيان قبلي ما را تاييد مي‏كند ، چون معناي آن چنين مي‏شود : منزه بدار نام پروردگارت را كه تو او را پروردگار خود گرفته‏اي ، و مردم را به ربوبيت و الوهيت او مي‏خواني ، پس ديگر در كلام خود آنجا كه نام او را به ربوبيت مي‏بري ، نبايد نام غير او به طوري ذكر شود كه با ربوبيت خداي تعالي كه خودش نيز خود را بدان ناميده منافات داشته باشد .


كلمه الاعلي - به معناي كسي است كه بر فراز هر بلندي كه تصور شود در آمده ، و بر هر چيزي قاهر و چيره باشد ، و اين كلمه صفت ربك است ، نه صفت اسم ، و همين صفت حكم آيه را تعليل مي‏كند ، و مي‏فهماند كه چرا گفتيم نام پروردگارت را منزه بدار ، براي اينكه او از هر علوي كه تصور شود عالي‏تر است .


مفسرين در باره اين جمله چهار قول دارند : بعضي گفته‏اند : معناي سبح اسم ربك الاعلي اين است كه : بايد بگويي سبحان ربي الاعلي ، نقل از ابن عباس .


البته اين نسبت را هم به وي داده‏اند كه گفته معنايش اين است كه نماز بخوان .


بعضي گفته‏اند : مراد از كلمه اسم ، مسمي ، يعني خود خداي تعالي است ، و معناي آيه اين است كه : خدا را از هر فعل و صفتي كه لايق به ساحت قدس او نيست منزه بدار .


بعضي گفته‏اند : منظور از آوردن كلمه اسم تعظيم مسمي است ، و استشهاد شده به گفته لبيد شاعر كه گفته است : الي الحول ثم اسم السلام عليكما - تا سر يكسال و سپس اسم سلام بر شما دو نفر باد ، يعني سلام بر شما باد ، در اينجا هم معنايش : سبح ربك الاعلي است .


و بعضي گفته‏اند : مراد تنزيه اسماي خداي تعالي است از هر رفتاري كه لايق به ساحت قدس او نباشد ، مثلا اگر لفظي از اسماي خدا عمومي باشد ، هم به خداي تعالي اطلاق شود ، هم به غير او ، مانند عالم و قادر و امثال آن ، در مورد خداي تعالي آن را تاويل نكند ( و با اسماي خدا بازي ننمايد ) و اگر لفظي باشد كه معناي اصلي و لغوي آن در مورد خداي تعالي


ترجمة الميزان ج : 20ص :441


صادق نباشد ، كلمه را بر معناي اصليش باقي نگذارد ، و آن را تاويل نمايد مانند و جاء ربك - پروردگار تو آمد كه حتما بايد تاويل شود ، و اگر كلمه‏اي است كه جز در مورد خداي تعالي اطلاق نمي‏شود ، مانند كلمه الله بايد آن را بر غير خداي تعالي اطلاق نكند ، و در جاهاي نامناسب از قبيل مستراح آن را به زبان نياورد ، و به همين قياس رعايت ادب را در باره اسم خدا بنمايد .


و ليكن معنايي كه ما ارائه داديم هم عمومي‏تر و وسيع‏تر است ، و هم با سياق آيات بعدي كه مي‏فرمايد : سنقرئك فلا تنسي و نيسرك لليسري فذكر مناسب‏تر است ، چون سياق اين آيات سياق تحريك و تشويق به تبليغ رسالت ، و تذكر دادن و بيدار كردن مردم است ، و لذا نخست دستور مي‏دهد كه آن جناب كلام خود را اصلاح كند و از هر چيزي كه بويي از شرك جلي و يا شرك خفي دارد پاك نمايد ، و اسم پروردگارش را منزه بدارد ، و در مرحله دوم او را وعده مي‏دهد به اينكه آنقدر وحي را برايش بخواند كه ديگر چيزي از آن را فراموش نكند ، و در مرحله سوم وعده‏اش مي‏دهد كه طريقه تبليغ را بر او آسان سازد ، و در آخر دستور مي‏دهد مردم را تذكر دهد و تبليغ كند ، ( دقت بفرماييد ) .


الذي خلق فسوي خلقت هر چيزي به معناي گردآوري اجزاي آن است ، و تسويه‏اش به معناي روي هم نهادن آن اجزا به نحوي است كه هر جزئي در جايي قرار گيرد كه جايي بهتر از آن برايش تصور نشود ، و علاوه بر آن جايي قرار گيرد كه اثر مطلوب را از هر جاي ديگري بهتر بدهد ، مثلا در مورد انسان چشم را در جايي و گوش را در جايي و هر عضو ديگر را در جايي قرار دهد كه بهتر از آن تصور نشود ، و حقش ادا شود .


و اين دو كلمه يعني خلقت و تسويه هر چند در آيه شريفه مطلق آمده ، ليكن تنها شامل مخلوقاتي مي‏شود كه يا در آن تركيب باشد ، و يا شائبه‏اي از تركيب داشته باشد ، و آيه مورد بحث تا چهار آيه بعد در مقام توصيف تدبير الهي است، و اين خود برهاني است بر ربوبيت مطلقه او .


و الذي قدر فهدي يعني آنچه را خلق كرده با اندازه مخصوص و حدود معين خلق كرده ، هم در ذاتش و هم در صفاتش و هم در كارش ، و نيز آن را با جهازي مجهز كرده كه با آن اندازه‏ها متناسب باشد ، و بوسيله همان جهاز او را به سوي آنچه تقدير كرده هدايت فرموده ، پس هر موجودي به سوي آنچه برايش مقدر شده و با هدايتي رباني و تكويني در حركت است ، مانند طفل كه از


ترجمة الميزان ج : 20ص :442


همان اولين روز تولدش راه پستان مادر را مي‏شناسد ، و جوجه كبوتر مي‏داند كه بايد منقار در دهان مادر و پدرش كند ، و هر حيوان نري به سوي ماده‏اش هدايت و هر ذي نفعي به سوي نفع خود هدايت شده است ، و بر همين قياس هر موجودي به سوي كمال وجوديش هدايت شده .


و خداي تعالي در اين معاني فرموده : و ان من شي‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم و نيز فرموده : ثم السبيل يسره ، و نيز فرموده : لكل وجهة هو موليها .


و الذي أخرج المرعي كلمه مرعي به معناي چرايي است كه علف‏خواران آن را مي‏چرند ، و كسي كه آن را از زمين خارج مي‏كند و مي‏روياند همان خداي سبحان است .


فجعله غثاء احوي كلمه غثاء به معناي گياه خار و خاشاكي است كه سيل به كنار بيابان مي‏ريزد ، و منظور از آن در اينجا - به طوري كه گفته‏اند - گياه خشكيده است .


و كلمه احوي به معناي سياه شده است .


و منظور از بيرون كردن مرعي براي آذوقه حيوان و سپس خاشاك سياه كردنش ، ارائه نمونه‏اي از تدبير ربوبي و دلائل ربوبيت خدا است ، همچنان كه خلقت و تسويه و تقدير و هدايت نمونه ديگري از آن است .


سنقرئك فلا تنسي الا ما شاء الله انه يعلم الجهر و ما يخفي راغب در مفردات گفته كلمه قرائت به معناي ضميمه كردن حروف براي به وجود آوردن كلمه ، و رديف كردن كلمات براي به وجود آوردن جمله است در حال خواندن ، پس اين ماده در هر ضميمه كردني استعمال نمي‏شود ، مثلا وقتي مي‏خواهي بفهماني من مردم محل را گردهم جمع كردم ، نمي‏تواني بگويي : قرات القوم ، و باز به همين دليل به يك حرف كه از دهان در آيد قرائت گفته نمي‏شود .


و در مجمع البيان گفته كلمه اقراء كه فعل نقرئك مشتق از آن است به معناي


ترجمة الميزان ج : 20ص :443


تحويل گرفتن قرائت قاري است ، به منظور غلط گيري و تصحيح قرائت وي ، و قاري به معناي خود خواننده است .


البته بايد توجه داشت كه در مورد بحث كه مي‏فرمايد ما به زودي تو را اقراء مي‏كنيم ، به معناي اقراي معمول در بين خود افراد معلولي نيست ، كه استاد گوش بدهد و غلطهاي شاگرد را تصحيح كند ، و يا جايي كه خوب نخوانده خوب خواندن را به او بياموزد ، چون چنين چيزي از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سابقه نداشته ، و معهود نيست كه چيزي از قرآن را خوانده باشد ، و چون به علت فراموشي خوب نخوانده و يا به غلط خوانده ، خداي تعالي فرموده باشد تو بخوان و من گوش مي‏دهم ، تا درست خواندن را به تو ياد دهم ، بلكه منظور از اقراء در خصوص مورد ، اين است كه ما چنين قدرتي به تو مي‏دهيم كه درست بخواني و خوب بخواني ، و آنطور كه نازل شده و بدون كم و كاست و غلط و تحريف بخواني ، و خلاصه آنچه را كه نازل شده فراموش نكني .


و جمله سنقرئك فلا تنسي وعده‏اي است از خداي تعالي به پيامبرش ، به اينكه علم به قرآن و حفظ قرآن را در اختيارش بگذارد ، به طوري كه قرآن را آنطور كه نازل شده همواره حافظ باشد ، و هرگز دچار نسيان نگردد ، و همانطور كه نازل شده قرائتش كند ، و ملاك در تبليغ رسالت و وحي به همانطور كه وحي شده همين است .


و جمله الا ما شاء الله استثنايي است كه تنها به منظور بقاي قدرت الهي بر اطلاقش آورده شده ، مي‏خواهد بفهماند چنين نيست كه خداي تعالي بعد از دادن چنين عطيه‏اي ديگر قادر نباشد تو را گرفتار فراموشي كند ، نه ، بعد از اعطاء هم باز به قدرت مطلقه خود باقي است ، و اين استثنايي نظير استثنايي است كه در آيه شريفه : و اما الذين سعدوا ففي الجنة خالدين فيها ما دامت السموات و الارض الا ما شاء ربك عطاء غير مجذوذ مي‏باشد ، كه توضيحش در همان سوره گذشت .


پس در اين استثنا نمي‏خواهد بعضي از مصاديق نسيان را از عموم لا تنسي خارج كند و بفرمايد به زودي علم قرآن را به تو مي‏دهيم به طوري كه هيچ چيز از قرآن را فراموش نكني ، مگرآنچه را كه او خواسته است فراموش كني ، براي اينكه اگر معنا چنين باشد اختصاص به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ندارد ، همه مردم اينطورند ، و از هر چيزي و


ترجمة الميزان ج : 20ص :444


هر محفوظي آن مقداري را فراموش مي‏كنند كه خدا خواسته باشد ، و از اشيا مقداري را حفظ مي‏كنند و مقداري را فراموش مي‏نمايند ، پس اين چه منتي است كه بر شخص رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نهاده ؟ با اينكه عطيه ، عطيه‏اي است عمومي و مشترك بين آن جناب و عموم مردم .


پس وجه درست همان است كه ما بيان كرديم .


و آيه شريفه با سياقي كه دارد خالي از تاييد گفتار بعضي از مفسرين نيست كه گفته‏اند : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هر وقت جبرئيل بر او نازل مي‏شد قرآن را مي‏خواند تا مبادا چيزي از آن را فراموش كرده باشد ، به طوري كه هيچ گاه نمي‏شد كه جبرئيل وحي را به آخر برساند ، و آن جناب شروع به خواندن از اولش نكرده باشد ، ولي همينكه اين آيه نازل شد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از اين دلواپسي در آمد ، و چيزي را فراموش نكرد .


و اين معنا به ذهن نزديك مي‏رسد كه بگوييم آيه شريفه مورد بحث يعني آيه سنقرئك فلا تنسي قبل از آيه لا تحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرانه فاذا قراناه فاتبع قرانه ثم ان علينا بيانه ، و اين آيه قبل از آيه و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضي اليك وحيه و قل رب زدني علما ، نازل شده باشد .


انه يعلم الجهر و ما يخفي - كلمه جهر به معناي ظهور هر چيزي در حد كمال براي حاسه‏اي از حواس آدمي است ، يا حاسه باصره كه در آيه فقالوا ارنا الله جهرة ، به اين معنا آمده .


و يا حاسه سامعه كه در آيه انه يعلم الجهر من القول ، منظور شده است ، اين بود معناي جهر .


و اما در آيه مورد بحث كه سخني از ديدن و شنيدن نرفته منظور مطلق هر چيزي است كه براي ادراك ظاهر باشد ، به قرينه مقابل آن يعني جمله و ما يخفي كه آن را نيز مقيد به سمع و بصر نكرده .


و اين جمله در مقام تعليل براي مضمون جمله سنقرئك فلا تنسي است ، و معنايش


ترجمة الميزان ج : 20ص :445


اين است كه ما به زودي خاطرت را در تلقي وحي و حفظ آن آسوده مي‏كنيم ، به علت اينكه ما هم به ظاهر اشيا آگهي داريم ، و هم به باطن آنها ، در مورد تو نيز هم از ظاهر حالت خبر داريم و هم از باطنت ، و مي‏دانيم كه در دل چقدر اهتمام به امر وحي داري ، و تا چه حد بر اطاعت پروردگارت در آنچه دستورت مي‏دهد حريصي .


و در جمله الا ما شاء الله انه يعلم ... التفاتي از تكلم مع الغير ما به زودي چنين و چنان مي‏كنيم به غيبت ( مگر آنچه خدا بخواهد ) ، بكار رفته ، و نكته آن اشاره به حجت و دليل استثنا است ، مي‏فهماند كه اگر گفتيم ما كه به پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) علم و حفظ قرآن را افاضه مي‏كنيم ، قدرت بر خلاف آن را از خود سلب نمي‏كنيم ، علتش اين است كه خداي تعالي مستجمع جميع صفات كمال است ، كه يكي از آنها قدرت مطلقه است ، و عين اين علت در جمله انه يعلم نيز جريان دارد ، يعني اگر در آن هم التفات بكار رفته براي اشاره به علت مذكور است .


و نيسرك لليسري كلمه يسري مؤنث ايسر است ، و مصدر تيسير كه فعل نيسر از آن مشتق شده به معناي آسان كردن است ، و در اين جمله كلمه يسري صفتي است كه در جاي موصوف محذوف خود نشسته ، تقدير كلام و نيسرك للطريقة اليسري است ، مي‏فرمايد ما تو را آنچنان رهنمون مي‏شويم كه همواره براي دعوت و تبليغ زباني و عمليت آسان‏ترين طرق را اتخاذ كني ، عده‏اي را هدايت كني ، و عده‏اي ديگر را اتمام حجت نمايي ، و در برابر آزارشان صبر كني .


مقتضاي ظاهر كلام اين بود كه بفرمايد : و نيسر لك اليسري طريقه آسان را براي تو فراهم مي‏كنيم ، همچنان كه موسي (عليه‏السلام‏) در دعايش گفت : و يسر لي امري ، نه اينكه بفرمايد تو را براي يسري آسان مي‏كنيم ، حال بايد ديد چرا اينطور تعبير كرد ؟ در جواب مي‏گوييم : در آيه شريفه سخن از اين معنا رفته كه نفس شريف پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مجهز به الهامهايي مي‏كند كه بتواند وظيفه رسالت خود را به آساني و به بهترين طريق انجام دهد ، اگر فرموده بود : و نيسر لك اليسري نفس شريف رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را در اين موهبت هيچكاره معرفي كرده بود ، و با دگرگون كردن تعبير فهمانده كه كاري مي‏كنيم كه خود تو بهترين طريقه را انتخاب كني .



ترجمة الميزان ج : 20ص :446


علاوه بر اين اگر اينطور كه گفتيم تعبير آورده بود نوعي تحصيل حاصل مرتكب شده بود ، براي اينكه معنايش چنين مي‏شد : ما آسان را براي تو آسان مي‏كنيم ، آن وقت اشكال تحصيل حاصل و اينكه آسان كردن آسان معنا ندارد ، جوابي نداشت .


پس مراد از آسان كردن ، آسان كردن خود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و منظور اين است كه فطرت آن جناب را آنچنان صاف كند ، كه جز طريقه آسان را انتخاب نكند ، طريقه‏اي را كه همان طريقه فطرت است از ساير طرق تشخيص دهد ، پس آيه شريفه در معناي آيه زير است كه از موسي حكايت مي‏كند كه گفت حقيق علي ان لا اقول علي الله الا الحق .


فذكر ان نفعت الذكري اين آيه شريفه به دليل اينكه حرف فاء بر سرش آمده ، نتيجه‏گيري از مطالب قبل است كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را دستور مي‏داد تا نام پروردگارش را منزه بدارد ، و وعده‏اش مي‏داد كه وحي را آنقدر اقراء كند كه به هيچ وجه فراموشش نكند ، و فطرتش را آنقدر صاف كند كه طريقه سهل را از ميان همه طريقه‏ها تشخيص دهد ، و همه اينها از شرايط ضروري يك دعوت ديني است ، و دعوت ديني بدون آنها به ثمر نمي‏رسد و مؤثر واقع نمي‏شود .


و معناي آيه مورد بحث با در نظر داشتن اين مطالب چنين مي‏شود : حال كه همه وسايل امتثال امر خود را برايت فراهم نموديم و تو را اقراء كرديم تا فراموش نكني ، و تشخيص طريقه سهل را برايت فراهم ساختيم ، پس تو هم هر جا كه ديدي تذكر ثمربخش است تذكر بده .


در اين جمله امر به تذكره را مشروط كرده به موردي كه تشخيص دهد ، تذكره سودمند است ، و اين شرطي است بر اساس حقيقت ، چون وقتي تشخيص دهد تذكره سودي ندارد كار لغوي ( نظير ايجاد قنات با آب دستي ) مي‏شود ، و خداي تعالي أجل از آن است كه رسول گرامي خود را امر كند به اينكه كار بيهوده كند ، پس تذكره در موردي بايد استعمال شود كه در خود طرف زمينه‏اي براي تذكر باشد كه در اين مورد تذكره در نوبت اول دل او را متمايل به حق مي‏سازد و قهرا تذكره نافع واقع مي‏شود ، و همچنين در نوبت‏هاي بعدي هم تمايل او را بيشتر مي‏سازد ، همچنان كه فرمود : سيذكر من يخشي و در موردي كه طرف هيچ زمينه‏اي براي نرم شدن دل ندارد ، نوبت اول حجت را بر او تمام مي‏كند ، اين نيز نافع است ، چون


ترجمة الميزان ج : 20ص :447


باعث مي‏شود طرف از حق دوري كند ، همچنان كه فرمود : و يتجنبها الاشقي و اما تذكره نوبت دوم او به خاطر اينكه نه خاصيت نرم كردن دل دارد ، و نه اثر اتمام حجت ، كاري لغو خواهد بود ، و به همين جهت در اينجا فرمان خود را مشروط كرد به صورتي كه تذكره مفيد باشد ، و در آيه زير صريحا فرموده : فاعرض عن من تولي عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوة الدنيا .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : اين شرط صوري است نه حقيقي ، مي‏خواهد بفرمايد تذكره هميشه نافع است ، در بعضي موارد باعث اطاعت بيشتر ، و در بعضي دوري از معصيت مي‏شود ، همچنان كه خود ما به طرف مقابلبگوييم از فلاني بپرس اگر پرسيدن فايده دارد ، و به همين جهت بعضي ها گفته‏اند : كلمه ان در آيه شريفه به معناي معروفش اگر نيست ، بلكه به معناي قد - به تحقيق است ، و بعضي ديگر گفته‏اند : به معناي اذ - زيرا است ، مي‏فرمايد تذكر بده زيرا تذكر نافع است .


ولي اين حرف صحيح نيست ، براي اينكه مي‏بينيم كه تذكر همه جا و حتي در مورد معاندين كه حجت بر آنان تمام شده نافع نيست ، و چگونه مي‏توان چنين ادعايي كرد با اينكه قرآن در باره آن دسته از مردم فرموده : سواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون ختم الله علي قلوبهم وعلي سمعهم و علي ابصارهم غشاوة .


بعضي ديگر گفته‏اند : در كلام به منظور اختصار گويي چيزي حذف شده ، و تقدير كلام اين است : فذكر ان نفعت الذكري و ان لم تنفع - تو تذكر بده چه تذكرت سود داشته باشد و چه نداشته باشد ، و بر گفته خود چنين استدلال كرده‏اند كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براي تذكره مبعوث شده ، تا عذر براي احدي باقي نگذارد ، او مقيد به نافع بودن تذكره نيست ، رسالت خود را انجام مي‏دهد چه نافع باشد و چه نباشد ، و در حقيقت آيه مورد بحث با جمله حذف شده‏اش نظير آيه و جعل لكم سرابيل تقيكم الحر مي‏باشد كه


ترجمة الميزان ج : 20ص :448


تقديرش الحر و البرد - گرما و سرما است .


اين وجه هم درست نيست ، براي اينكه قبول نداريم كه آن جناب موظف به تذكره بوده ، چه در مواردي كه نافع باشد و چه آنجا كه نباشد .


بعضي ديگر گفته‏اند : شرط ( اگر سودمند باشد ) را براي اين آورده كه اشاره كند به اينكه نافع واقع شدن تذكر در دل نامبردگان ، امر بعيدي است ، و اين يك پيشگويي است در مورد آنان ، گويا فرموده تو وظيفه خودت را انجام بده ، كه اجرت را مي‏بري ، هر چند كه بعيد است در آنان مؤثر افتد .


اين وجه هم درست نيست ، به دليل اينكه دنبال آيه بلافاصله مي‏فرمايد : سيذكر من يخشي و با اينكه خودش مي‏فرمايد افراد بيمناك از آخرت به زودي متذكر مي‏شوند ، چگونه ممكن است بفرمايد : تذكر بده هر چند بعيد است كه مفيد واقع شود ؟ ! سيذكر من يخشي يعني به زودي افرادي كه در قلب چيزي از خشيت خدا و ترس از عقاب او دارند بوسيله قرآن متذكر شده ، اندرز مي‏گيرند .


و يتجنبها الاشقي ضمير هاء به كلمه ذكري بر مي‏گردد ، و منظور از كلمه اشقي به قرينه مقابله‏اش با جمله من يخشي كسي است كه در دل هيچ دلواپسي و خشيتي از عذاب خدا نداشته باشد ، و اما فعل يتجنب از مصدر تجنب است كه به معناي دور شدن از چيزي است .


و معناي آيه اين است كه : به زودي همانطور كه من يخشي از تذكره تو متذكر مي‏شود اشقي هم كه از خدا نمي‏ترسد از تذكره تو دور مي‏گردد .


الذي يصلي النار الكبري از ظاهر آيه بر مي‏آيد كه مراد از آتش كبري آتش دوزخ باشد ، كه معلوم است در مقايسه با آتش دنيا آتشي است بزرگتر و سوزنده‏تر .


ولي بعضي گفته‏اند : مراد از آن ، پايين‏ترين دركات دوزخ است كه عذابش از هر جاي ديگر دوزخ سخت‏تر است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :449


ثم لا يموت فيها و لا يحيي كلمه ثم كه براي تاخر چيزي از چيز ديگر استعمال مي‏شود ، در اينجا براي تاخر رتبي كلام است ، و مراد از نمردن و زنده نشدن در آتش اين است كه : بفهماند تا أبد كسي از آن نجات نمي‏يابد ، چون نجات به معناي قطع شدن عذاب به يكي از دو راه است ، يا اينكه شخص معذب بميرد و هستيش فاني شود ، و يا زندگي شقا و بدبختيش را مبدل به سعادت و عذابش را مبدل براحتي كند .


پس منظور از حيات در خصوص اين آيه حيات طيبه و سعادتمندانه است ، و آيه شريفه نظير تعبيري است كه خود ما در باره بيمارمان مي‏گوييم نه زنده است كه آدم اميدي به وي داشته باشد ، و نه مرده كه اميدش قطع شود و فراموش گردد .


قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي كلمه تزكي به معناي در پي پاك شدن است ، و در اينجا منظور پاك شدن از لوث تعلقات مادي دنيوي است كه آدمي را از امر آخرت منصرف و مشغول مي‏كند به دليل اينكه دنبالش فرموده : بل تؤثرون الحيوة الدنيا ... و نيز منظور از تزكي برگشتن به خداي تعالي و توبه كردن است ، چون يكي از وسايل كه دل انسان را از فرورفتگي در ماديات حفظ مي‏كند توبه است ، و نيز انفاق در راه خدا است كه باز دل را از لوث تعلقات مالي پاك مي‏كند ، و حتي اگر دستور داده‏اند ، در حقيقت خواسته‏اند طهارت از قذارتهايي كه صورت و دست و پاي انسان در اشتغال به امور دنيا به خود مي‏گيرد مجسم و ممثل كرده باشند .


و ذكر اسم ربه فصلي - ظاهرا مراد از ذكر نام خدا ، ذكر زباني و مراد از صلوة همان نماز معمولي و توجه خاص عبودي است كه در اسلام تشريع شده .


و اين دو آيه به حسب ظاهر مدلولي كه دارند نسبت به همه مصاديق طهارت كه برايت شمرديم عموميت دارد ، ولي از نظر روايات وارده از ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) تنها در باره زكات فطره و نماز عيد نازل شده ، روايات وارده از طرق اهل سنت هم همين را مي‏گويد .


بل تؤثرون الحيوة الدنيا مصدر ايثار كه فعل تؤثرون از آن مشتق است به معناي برگزيدن و انتخاب كردن و ترجيح دادن است .


در اين آيه از مطلب قبلي اعراض و خطاب را به عموم بشر نموده ، مي‏فرمايد حقيقت همان است كه گفتيم كه رستگاري در تزكي و ياد پروردگار است ، و ليكن شما انسانها در پي پاك شدن نيستيد ، و بر اساس دعوتي كه طبع بشري شما دارد شما را به تعلق تام به دنيا و اشتغال به تعمير آن و ترجيح آن بر زندگي آخرت مي‏خواند .



ترجمة الميزان ج : 20ص :450


بعضي از مفسرين گفته‏اند : خطاب در آيه به خصوص كفار است ، و به هر حال چه به عموم بشر باشد و چه به خصوص كفار ، سياق كلام ، سياق عتاب است ، و التفات از غيبت ( هر كس تزكي كند رستگار مي‏شود ) به خطاب ( شما چنين و چنان مي‏كنيد ) براي تاكيد به مطلب ، و رو در رو سخن گفتن است .


و الاخرة خير و ابقي كلمه ابقي - باقي‏تر معمولا در مقايسه بين دو چيز استعمال مي‏شود كه عمر يكي بلندتر از ديگري باشد ، مي‏گويند اين باقي‏تر و با دوام‏تر است ، و زندگي آخرت چنين نيست كه از زندگي دنيا با دوام‏تر باشد ، بلكه زندگي آخرت الي الابد باقي است ، پس اين سؤال پيش مي‏آيد كه چرا در اين آيه فرموده زندگي آخرت باقي‏تر و بهتر است .


جواب اين است كه : مقام آيه مقام ترجيح دادن يكي از دو زندگي دنيا و آخرت بر ديگري است ، و در اين ترجيح همين مقدار كافي است كه آخرت خوب‏تر و باقي‏تر نسبت به دنيا باشد ، و براي ترجيح لازم نيست كه زندگي آخرت ابدي هم باشد ، هر چند كه ابدي و باقي هم هست .


ان هذا لفي الصحف الاولي صحف ابراهيم و موسي كلمه هذا اشاره است به مطلبي كه از آيه قد افلح من تزكي تا تمام چهار آيه بيان مي‏كرد ، مي‏فرمايد آنچه گفته شد در صحف اولي هم گفته بوديم .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند كلمه مذكور اشاره استبه مضمون آيه اخري كه مي‏فرمود : آخرت بهتر و باقي‏تر است .


بعضي از مفسرين در اين آيه گفته‏اند قرآن كريم نخست فرموده اين مطالب در صحف اولي بود ، و بعد آن را بيان نموده ، مي‏فرمايد : منظورم صحف ابراهيم و موسي است ، و اينكه اين اجمال و تفصيل احترام و بزرگداشتي از آن صحف است بر كسي پوشيده نيست .


بحث روايتي


در تفسير عياشي از عقبة بن عامر جهني روايت آورده كه گفت : وقتي آيه فسبح باسم ربك العظيم نازل شد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : اين ذكر را در


ترجمة الميزان ج : 20ص :451


ركوع خودبگوييد ، و چون آيه سبح اسم ربك الاعلي نازل شد فرمود : اين ذكر را در سجده خود بگوييد .


مؤلف : اين روايت را سيوطي هم در الدر المنثور از احمد و ابي داوود و ابن ماجه و ابن منذر و ابن مردويه ، از عقبه از آن جناب نقل كرده است .


و در تفسير قمي فرموده : سبح اسم ربك الاعلي يعني بگو سبحان ربي الاعلي و در ذيل آيه الذي خلق فسوي و الذي قدر فهدي فرموده : مقدر فرموده اشياء را با تقدير اول ، سپس هدايت كرده بسويش هر كه را مي‏خواهد .


و در تفسير قمي در ذيل آيه شريفه و الذي اخرج المرعي آمده كه منظور از مرعي نبات است ، ومنظور از جمله غثاء احوي اين است كه همان نيات بعد از رسيدن به حد بلوغش خشك و سياه مي‏شود .


و در الدر المنثور آمده كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دائما قرآن را بياد مي‏آورد ، از ترس اينكه مبادا فراموشش كند ، تا آنكه به او وعده دادند كه ما حل اين مشكلت را عهده‏دار شديم ، و اين آيه نازل شد : سنقرئك فلا تنسي .


و در كتاب فقيه آمده كه شخصي از امام صادق (عليه‏السلام‏) پرسيد معناي آيه قد افلح من تزكي چيست ؟ فرمود : اين است كه هر كس زكات فطره بدهد رستگار مي‏شود .


پرسيد معناي آيه و ذكر اسم ربه فصلي چيست ؟ فرمود اين است كه ( براي نماز عيد ) به سوي جبانه برود و نماز بخواند و منظور از جبانه ، صحرا است .


اين معنا از حماد از جرير از ابو بصير و زراره از آن جناب نيز نقل شده .


و قمي آن را بدون ذكر سند و بدون نام آن جناب بلكه به تعبير از آن جناب آورده است .


و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابو سعيد خدري روايت كرده كه گفت :


ترجمة الميزان ج : 20ص :452


رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) همواره در روزهاي عيد فطر قبل از رفتن به مصلي فطره را تقسيم مي‏كردو اين آيه را مي‏خواند : قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي .


مؤلف : و نيز در اين معنا كه دو آيه مورد بحث درباره زكات فطره و نماز عيد نازل شد به دو طريق از ابو سعيد روايت شده ، البته روايتي موقوف به اين معني كه نام معصوم در آن ذكر نشده است .


و همچنين به دو طريق از ابن عمر ، و به دو طريق از نائلة بن أصقع ، و به دو طريق از ابي العاليه ، و به دو طريق از عطاء ، و به دو طريق از محمد بن سيرين ، و به دو طريق از ابراهيم نخعي روايت آورده ، و همچنين از عمرو بن عوف از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده .


و در خصال از عتبة بن عمرو ليثي از ابوذر روايت كرده كه در ضمن حديثي گفت از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيدم : يا رسول الله (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از آنچه خداي تعالي درباره دنيا بر تو نازل كرده كدامش در صحف ابراهيم و موسي بوده ، فرمود : اي أبا ذر بخوان قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي بل تؤثرون الحيوة الدنيا و الاخرة خير و ابقي ان هذا لفي الصحف الاولي صحف ابراهيم و موسي ، و خلاصه آنچه در صحف ابراهيم و موسي بوده مضمون همين چهار آيه قبل بوده كه مي‏فرمايد : هر كس زكات دهد و نماز بخواند رستگار شده است ، ولي شما مردم زندگي دنيا را بر آخرت ترجيح مي‏دهيد ، با اينكه آخرت بهتر و باقي‏تر است .


مؤلف : همين حديث مؤيد گفته ما است ، كه گفتيم كلمه هذا اشاره است به مجموع چهار آيه .


و در بصائر به سند خود از ابو بصير روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه‏السلام‏) فرمود آن صحفي كه خداي تعالي در آيه صحف ابراهيم و موسي نام مي‏برد ، نزد ما است ، پرسيد : آيا صحف نامبرده به صورت الواح است ؟ فرمود : آري .


مؤلف : اين روايت را به طريقي ديگر از ابو بصير از آن جناب نقل كرده .


و ظاهرا مراد از ألواح بودن صحف اينباشد كه صحف نامبرده همان تورات باشد كه قرآن كريم در چند جا از آن تعبير به الواح كرده نظير آيه و كتبنا له في الالواح من كل شي‏ء ، و نيز آيه و


ترجمة الميزان ج : 20ص :453


القي الالواح ، و آيه اخذ الالواح .


و در مجمع البيان است كه از ابوذر روايت شده كه گفت : به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرضه داشتم : يا رسول الله (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) انبياء چند تن بودند ؟ فرمود : صد و بيست و چهار هزار تن ، عرضه داشتم مرسلين از آنان چند تن بودند ؟ فرمود سيصد و سيزده تن ، و بقيه آنان انبياء بودند .


پرسيدم : آدم نبي بود ؟ فرمود : آري خداوند با وي سخن گفت و او را به دست قدرت خود بيافريد .


اي أبا ذر ! چهار تن از انبيا ، عرب بودند هود و صالح و شعيب ، و پيامبر خودت .


عرضه داشتم يا رسول الله خداي تعالي چند كتاب نازل كرده ؟ فرمود : صد و چهار كتاب ، كه ده صحيفه از آن بر آدم ، و پنجاه صحيفه بر شيث ، و سي صحيفه بر اخنوخ ، كه همان ادريس است ، و او اولين كسي است كه با قلم خط نوشت ، و ده صحيفه بر ابراهيم ، و چهار صحيفه باقي تورات و انجيل و زبور و فرقان است .


مؤلف : اين معنا را سيوطي هم در الدر المنثور از عبدبن حميد ، و ابن مردويه و ابن عساكر ، از ابوذر نقل كرده ، با اين تفاوت كه در نقل آنان صحف آدم را نشمرده ، و به جايش قبل از ذكر تورات ده صحيفه براي موسي شمرده است.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :