امروز:
شنبه 28 مرداد 1396
بازدید :
846
ترجمه الميزان: سوره بلد آيات 20 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :482


( 90 )سوره بلد مكي است و بيست آيه دارد ( 20)


سورة البلد


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ لا أُقْسِمُ بهَذَا الْبَلَدِ(1) وَ أَنت حِلُّ بهَذَا الْبَلَدِ(2) وَ وَالِدٍ وَ مَا وَلَدَ(3) لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ في كَبَدٍ(4) أَ يحْسب أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ(5) يَقُولُ أَهْلَكْت مَالاً لُّبَداً(6) أَ يحْسب أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ(7) أَ لَمْ نجْعَل لَّهُ عَيْنَينِ‏(8) وَ لِساناً وَ شفَتَينِ‏(9) وَ هَدَيْنَهُ النَّجْدَيْنِ‏(10) فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ(11) وَ مَا أَدْرَاك مَا الْعَقَبَةُ(12) فَك رَقَبَةٍ(13) أَوْ إِطعَمٌ في يَوْمٍ ذِي مَسغَبَةٍ(14) يَتِيماً ذَا مَقْرَبَةٍ(15) أَوْ مِسكِيناً ذَا مَترَبَةٍ(16) ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ تَوَاصوْا بِالصبرِ وَ تَوَاصوْا بِالْمَرْحَمَةِ(17) أُولَئك أَصحَب المَْيْمَنَةِ(18) وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِئَايَتِنَا هُمْ أَصحَب الْمَشئَمَةِ(19) عَلَيهِمْ نَارٌ مُّؤْصدَةُ(20)


ترجمه آيات


به نام خداي رحمان و رحيم ، گو اينكه حاجت به سوگند نيست ولي به اين شهر ( مكه ) سوگند مي‏خورم ( 1) .


شهري كه تو در آن ساكن هستي ( 2) .


و سوگند به آن پدري كه اين شهر را بنا نهاد و فرزندي كه پديد آورد ( 3) .


كه ما انسان را در رنج آفريده‏ايم ( 4) .


آيا گمان مي‏كند احدي بر او قدرت ندارد ؟ ( 5) .


نتيجه اين انكار معادلش اين شد كه وقتي اندك مالي را انفاق نمود از در منت‏گذاري گفت مال


ترجمة الميزان ج : 20ص :483


بسياري را از دست دادم ( 6) .


آيا پنداشته كه احدي او ( و انفاق او ) را نمي‏بيند ( 7) .


آيا براي او دو چشم قرار نداديم ؟ ( 8) .


و يك زبان و دو لب ؟ ( 9) .


و او را به خير و شرش هدايت نموديم ( 10) .


پس چرا به مجاهده و كارهاي دشوار اقدام نكرد ؟ ( 11) .


و تو چه مي‏داني كه منظور از كار دشوار چيست ؟ ( 12) .


آزاد كردن برده ( 13) .


و يا در روز قحطي سير كردن گرسنگان ( 14) .


يتيمي از خويشاوندان را ( 15) .


يا مسكيني خاك‏نشين را غذا دادن ( 16) .


تا از آن كساني شود كه ايمان آوردند و يكديگر را به صبر و ترحم سفارش كردند ( 17 ) .


آنها اصحاب يمين هستند ( 18) .


و كساني كه آيه‏هاي ما را منكر شده‏اند اهل شئامت و نحوستند ( 19) .


كه آتشي سرپوشيده بر آنان احاطه دارد ( 20) .


بيان آيات


اين سوره بيانگر اين حقيقت است كه خلقت انسان بر اساس رنج و مشقت است ، هيچ شاني از شؤون حيات را نخواهي ديد كه توام با تلخي‏ها و رنج‏ها و خستگي‏ها نباشد ، از آن روزي كه در شكم مادر روح به كالبدش دميده شد ، تا روزي كه از اين دنيا رخت بر مي‏بندد هيچ راحتي و آسايشي كه خالي از تعب و مشقت باشد نمي‏بيند ، و هيچ سعادتي را خالص از شقاوت نمي‏يابد ، تنها خانه آخرت است كه راحتي‏اش آميخته با تعب نيست .


بنا بر اين ، چه بهتر به جاي هر تلخي و ناكامي و رنج ، سنگيني تكاليف الهي را تحمل كند ، در برابر آنها صبر نمايد صبر بر اطاعت و بر ترك معصيت ، و در گسترش دادن رحمت بر همه مبتلايان كوشا باشد ، كساني را از قبيل ايتام و فقرا و بيماران و امثال آنها كه دچار مصائب شده‏اند مورد شفقت خود قرار دهد ، تا جزو اصحاب ميمنه شود ، و گرنه آخرتش هم مثل دنيايش خواهد شد ، و در آخرت از اصحاب مشئمه خواهد بود كه نار مؤصده مسلط


ترجمةالميزان ج : 20ص :484


بر آنان است .


و سياق آيات اين سوره شبيه به سياق سوره‏هاي مكي است ، و همين سياق مكي بودن آن را تاييد مي‏كند .


و اينكه بعضي آن را مدني دانسته‏اند ، با سياق آن نمي‏سازد .


بعضي اين احتمال را هم داده‏اند كه همه سوره به جز چهار آيه اول آن مدني باشد ، و به زودي تفصيل قول در بحث روايتي آينده خواهد آمد ان شاء الله تعالي .


لا اقسم بهذا البلد مفسرين گفته‏اند منظور از هذا البلد مكه است ، مؤيد اين احتمال سياق سوره است كه گفتيم سياق سوره‏هاي مكي را دارد ، و نيز آيه بعدي يعني آيه و والدو ما ولد آن را تاييد مي‏كند ، البته بنا بر اينكه منظور از والد ، ابراهيم (عليه‏السلام‏) باشد ، كه بيانش مي‏آيد .


و انت حل بهذا البلد اين جمله حال است از كلمه بلد در آيه قبل ، و با اينكه مي‏توانست به آوردن ضمير آن اكتفا نموده ، بفرمايد : لا اقسم بهذا البلد و انت حل بها چنين نكرد ، و دوباره خود كلمه بلد را ذكر كرد ، براي اين بود كه به عظمت شان آن ، و اعتنايي كه به امر آن دارد اشاره كرده باشد ، چون بلد مذكور با ساير بلاد فرق دارد ، اين بلد حرام است ، و كلمه حل مانند كلمه حلول به معناي اقامت و استقرار در مكان است ، و مصدر در اينجا به معناي اسم فاعل ( حلول كننده ) است .


و معناي دو آيه اين است كه ( هر چند قسم لازم ندارد ولي ) سوگند مي‏خورم به اين شهر ، شهري كه تو در آن اقامت داري ، و اين تعبير توجه مي‏دهد به اينكه مكه به خاطر اقامت آن جناب در آن و تولدش در آن شرافت يافته .


بعضي گفته‏اند : جمله و انت حل بهذا البلد جمله‏اي است معترضه كه بين سوگند و متعلق سوگند فاصله شده ، و مراد از كلمه حل حلول و اقامت نيست ، بلكه مراد كسي است كه مردم پاس حرمتش را نگه ندارند .


در تفسير كشاف گفته : جمله معترضه‏اي كه بين قسم ومتعلق آن قرار گرفته و انت


ترجمة الميزان ج : 20ص :485


حل بهذا البلد مي‏باشد ، يعني بعد از آنكه به شهر مكه سوگند خورد ، به عنوان جمله معترضه مي‏فرمايد در دشمني مشركين با تو همين بس كه مثل تو پيامبري با عظمت و حرمتي كه داري ، و مكه به حرمت تو حرمت يافته ، و سكنه آن به خاطر آن حرمت ، صيد را شكار نمي‏كنند ، و برگ درخت را براي چريدن حيوانات خود نمي‏ريزند در آن شهر حرمت نداري ، شكار را حرام مي‏دانند ، ولي بيرون كردن تو و كشتنت را حلال مي‏دانند ، ( نقل از شرحبيل راوي حديث ) و در اين جمله معترضه علاوه بر معرفي كه به كفار مكه شده ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را هم به ثبات قدم وامي‏دارد ، و آن جناب را تشويق مي‏كند به اينكه دشمني‏هاي اهل مكه را تحمل كند ، و هر شنونده را وادار مي‏كند به اينكه از شدت دشمني آنان شگفتي كند .


آنگاه مي‏گويد : ممكن هم هست بگوييم : نخست با سوگند خوردن به مكه ، شهر ولادت پيامبر او را تسليت داده ، خاطرنشان ساخته كه هيچ انساني خالي از تحمل شدايد نيست ، و آنگاه به عنوان جمله معترضه و به منظور تكميل تسليت و تخفيف اندوه آن جناب فرموده : و انت حل بهذا البلد يعني تو به زودي در اين شهر رحل اقامت مي‏افكني ، در حالي كه هر بلايي كه بخواهي بر سر دشمنان مي‏آوري ، هر كه را بخواهي مي‏كشي ، و يا اسير مي‏كني ، ( تا آخر بياني كه اين مفسر آورده ) ، و حاصلش اين است كه كلمه حل را در مقابل حرم بگيريم ، و چون حل به معناي اسم فاعل است ، قهرا معنايش محل ( با ضمه ميم و كسره حاء ) در مقابل محرم خواهد بود ، و معنايش اين مي‏شود كه ما به زودي در فتح مكه اين بلد حرام را براي مدتي محل قرار مي‏دهيم ، تا بتواني با كفار مقاتله نموده ، هر كه را بخواهي به قتل برساني .


و والد و ما ولد از آنجا كه از نظر ادبيت رعايت تناسب بين سوگند و بين چيزي كه مي‏خواهيم با سوگند اثبات كنيم لازم است ، لذا بايد بگوييم مراد از والد و ما ولد كسي است كه بين او و بين بلدي كه مورد سوگند واقع شده نسبت روشني بوده ، و اين معنا با ابراهيم خليل (عليه‏السلام‏) و فرزندش اسماعيل (عليه‏السلام‏) منطبق است ، كه سبب اصلي در بناي اين شهر و بانيان خود بيت الحرام بودند ، و خداي تعالي در باره آنان فرمود : و اذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت و اسمعيل ، و ابراهيم (عليهماالسلام‏) بود كه از خداي تعالي درخواست


ترجمة الميزان ج : 20ص :486


كرد مكه را شهر امن قرار دهد : و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا البلد امنا .


و نكره آوردن كلمه والد - پدري به منظور تعظيم و بزرگداشت آن پدر بوده ، و اگر نفرمود : و والد و من ولد - و پدري و فرزندي كه پديد آورد ، و به جايش فرمود : و والد و ما ولد - و پدري و آنچه پديد آورد ، براي اين بود كه آن فرزند را مدح نموده ، بفهماند فرزندي عجيب بوده ، نظير آيه و الله اعلم بما وضعت كه در پاسخ به مادر مريم كه گفت من دختر زاييدم فرمود : خدا بهتر مي‏دانست كه چه زاييده ، با اينكه مي‏توانست بفرمايد : خدا بهتر مي‏داند كه دختر زاييده ، ولي عبارت چه زاييده عظمت و اهميت آن طفل را مي‏رساند .


و معناي آيه مورد بحث هم اين است كه : سوگند مي‏خورم به پدري عظيم الشان كه ابراهيم باشد ، و به آنچه برايش متولد شد ، يعني پسري عجيب كه امري شگفت‏آور و اثري مبارك داشت ، و آن اسماعيل پسرش بود ، سوگند به اين دو تن كه بانيان اين شهر بودند ، در نتيجه مفاد آيات سه‏گانه سوگند به مكه معظمه و به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، كه در آن شهر مي‏زيست ، و به ابراهيم و اسماعيل است ، كه بنيانگذار آن شهر بودند .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از والد ، ابراهيم(عليه‏السلام‏) و مراد از ماولد تمامي اولاد عرب او است ، ولي اين نظريه درست نيست ، براي اينكه بسيار بعيد است كه خداي تعالي پيغمبر اسلام و ابراهيم ( عليهما السلام ) را با امثال ابو لهب و ابو جهل و ساير پيشوايان كفر در سوگند خود جمع نموده ، در سياقي واحد به همه سوگند ياد كند ، با اينكه خود ابراهيم (عليه‏السلام‏) از كساني كه پيرويش نكنند و دين توحيد را نپذيرند بيزاري جسته بود ، و به حكايت قرآن كريم از خداي تعالي درخواست كرده بود كه و اجنبني و بني ان نعبد الاصنام رب انهن اضللن كثيرا من الناس فمن تبعني فانه مني و من عصاني فانك غفور رحيم .


پس كسي كه منظور از ماولد را اولاد ابراهيم گرفته ناگزير است كلام خود را تخصيص بزند ، و بگويد منظورم از اولاد ابراهيم خصوص مسلمانان از ايشان است ، همچنان


ترجمة الميزان ج : 20ص :487


كه خود ابراهيم و اسماعيل در دعايي كه هنگام ساختن كعبه كردند ، بنا به حكايت قرآن كريم گفتند : ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امة مسلمة لك و ارنا مناسكنا و تب علينا .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از والد و ما ولد آدم (عليه‏السلام‏) و همه ذريه او است ، به اين بيان كه اين آيات مي‏خواهد به خلقتانسان در رنج سوگند ياد كند ، و خداي تعالي در ابقاي وجود اين نوع يعني نوع انساني سنت ولادت را مقرر فرموده ، در اين آيات به محصول اين سنت كه همان پدري و فرزندي است سوگند خورده ، به اينكه انسان در تلاش و تعب و رنج است ، و اين مقتضاي نوع خلقت او از زمان ولادت تا روز مرگ است .


و اين وجه في نفسه وجه بدي نيست ، و ليكن صاحب اين نظريه بايد به اين سؤال پاسخ دهد كه مناسبت ميان سنت ولادت با شهر مكه چيست ؟ با اينكه تمامي مولودهاي عالم داخل در سوگند هستند ؟ بعضي گفته‏اند : مراد آدم ، و صلحاي از ذريه او است ، و گويا اين هم خواسته همان نظر قبلي را بگويد ، با اين تفاوت كه اشكال قبلي ما را هم رفع كرده باشد ، كه گفتيم چگونه ممكن است خداي تعالي به صالحان و صالحان يكجا سوگند ياد كند .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از آن دو همه پدران و همه فرزندان است .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از والد ، متولد و از ما ولد غير متولد است و قائل اين وجه كلمه ما را نافيه گرفته ، نه موصوله .


بعضي مراد از والد را رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مراد از ما ولد را امت او دانسته‏اند ، به اين دليل كه آن جناب به منزله پدر امت است ، ولي همه اين وجوه از نظر لفظ و سياق ، وجوه بعيدي است .


لقد خلقنا الانسان في كبد كلمه كبد به معناي رنج و خستگي است ، و جمله مورد بحث جواب قسم است ، و اين تعبير كه خلقت انسان در كبد است به ما مي‏فهماند كه رنج و مشقت از هر سو و در تمامي شؤون حيات بر انسان احاطه دارد ، و اين معنا بر هيچ خردمندي پوشيده نيست ، كه انسان در پي به دست آوردن هيچ نعمتي بر نمي‏آيد ، مگر آنكه خالص آن را مي‏خواهد،


ترجمة الميزان ج : 20ص :488


خالص از هر نقمت و دردسر ، و خالص در خوبي و پاكيزگي ، ولي هيچ نعمتي را به دست نمي‏آورد مگر آميخته با ناملايماتي كه عيش او را منغص مي‏دارد ، و نعمتي مقرون با جرعه‏هاي اندوه و رنج ، علاوه بر مصائب دهر كه حوادث ناگواري كه چون شرنگي كشنده كام جانش را تلخ مي‏كند .


ا يحسب ان لن يقدر عليه احد اين آيه به منزله نتيجه حجتي است كه آيه قبل اقامه كرده بود ، به اين بيان كه بعد از آنكه گفتيم خلقت انسان بر پايه رنج است ، و ظرف وجودش تعب ، و تعب مظروف او است ، هيچ چيزي به دست نمي‏آورد مگر كمتر و ناقص‏تر و ناخالص‏تر از آنچه توقعش را دارد ، و نتيجه گرفتيم كه پس انسان در اصل خلقتش طوري آفريده شده كه خواستش همواره مغلوب و شكست خورده ، و همه امورش مقهور مقدرات است ، و آن كس كه اراده او را شكست مي‏دهد و از هر سو و در هر جهت از جهات و شؤون زندگيش دخل و تصرف مي‏كند خداي سبحان است كه از هر جهت بر او قادر است ، پس او حق دارد كه در انسان به هر نحو كه بخواهد تصرف كند ، و هر وقت خواست او را به عذاب خود بگيرد .


پس انسان نمي‏تواند اين پندار را به خود راه دهد كه أحدي بر او قادر نيست ، و اين پندار او را وادار كند به اينكه بر خدا تكبر بورزد ، و از عبادت او عارش آيد ، و يا در بعضي از دستوراتش اطاعتش بكند ، مثلا در راه رضاي او انفاق بكند ، ولي انفاق خود را زياد پنداشته ، بر خداي تعالي منت بگذارد ، و يا عملي را كه در باطن به عنوان ريا و خودنمايي انجام داده به خيال خود خدا را فريب دهد و وانمود كند كه به خاطر رضاي خدا انجام داده ، آنگاه بگويد : اهلكت مالا لبدا - من مال بسياري را نفله كردم .


يقول اهلكت مالا لبدا كلمه لبد به معناي بسيار است ، سياق اين آيه و ساير آيات تا آخر سوره چنين مي‏رساند كه در آن روزها شخصي اظهار اسلام و يا تمايل به اسلام نموده ، مقداري از مال خود را هم انفاق نموده و آن را بسيار دانسته ، و منت نهاده و گفته اهلكت مالا لبدا، و در پاسخ اين منت كه نهاده آيات مورد بحث نازل شده ، و سخن او را چنين رد كرده كه : رستگاري و رسيدن به حيات طيب و ميمون دست نمي‏دهد ، مگر با تحمل سختي انفاق در راه خدا ، و دخول در زمره كساني كه به راستي ايمان آورده يكديگر را به صبر و مرحمت سفارش مي‏كنند ، با اين بيان رواياتي كه ان شاء الله در بحث روايتي آينده مي‏آيد تاييد مي‏شود .



ترجمة الميزان ج : 20ص :489


ا يحسب ان لم يره احد اين آيه انكار لازمه گفتار و پندار انسان است ، كه مي‏گويد : اهلكت مالا لبدا ، و آن را با لحن كنايه انكار مي‏كند ، و حاصل معناي آن اين است كه : لازمه اينكه انسان مي‏گويد مالي بسيار نفله كردم ، اين است كه او خيال كرده باشد ما از انفاق او غافل و جاهليم ، و او در اين خيال خطا كرده ، چون خداي سبحان آنچه را او انفاق كرده ديده ولي اين مقدار انفاق در رسيدن به آن رستگاري و به ميمنت حيات كافي نيست ، بلكه كسي كه چنين زندگي را طالب باشد ، بايد از مشقت عبوديت بيش از آن را تحمل كند ، و از گردنه‏هاي دشوارتري عبور كند و در مجاهداتي كه مؤمنين دارند گام به گام با ايشان باشد .


ا لم نجعل له عينين و لسانا و شفتين و هديناه النجدين كلمه نجد به معناي راهي است به سوي بلندي ، و مراد از نجدين راه خير و راه شر است و اگر راه خير و شر را نجد خوانده ، براي اين بوده كه هر دو مستلزم رنج و مشقت است .


ولي بعضي از مفسرين آن را به دو پستان مادر تفسير كرده‏اند ، كه از ظاهر لفظ به دور است .


ا لم نجعل له عينين - يعني آيا بدن او را مجهز به دو دستگاه عكاسي كه همه ديدني‏ها را ببيند نكرديم ؟ تا بدين وسيله آن علم به ديدني‏ها با آن وسعت كه دارد برايش حاصل شود ، و لسانا و شفتين يعني آيا ما برايش زبان و دو لب قرار نداديم ، تا به وسيله آنها تواناي بر سخن گفتن شود ، آن همبا وسعت دامنه‏اي كه دارد و به وسيله سخن گفتن هر يك بر باطن و ضمير ديگري آگاه گردد ، علم خود را به او منتقل كند ، و آن ديگري از اين راه به اموري كه غايب از ديدگان است راه يابد .


و هديناه النجدين - يعني ما راه خير و شر را با الهامي از خود به او تعليم داديم ، در نتيجه او به خودي خود و به الهام ما خير و شر را تشخيص مي‏دهد ، پس آيه مورد بحث در معناي آيه زير است كه مي‏فرمايد : و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها .


در خلال اين آيات سه‏گانه حجتي نهفته است بر اثبات مضمون آيه ا يحسب ان لم يره احد ، و آن مضمون اين است كه خداي تعالي اعمال بندگان و ضمائر آنان را مي‏بينند ، خير


ترجمة الميزان ج : 20ص :490


آن را از شرش ، و حسنه آن را از سيئه‏اش تشخيص مي‏دهد .


و حاصل حجت مذكور اين است كه خداي سبحان كسي است كه ديدني‏ها را به وسيله دو چشم - يا به عبارتي دو عدسي - به انسانها نشان داد ، و چگونه تصور مي‏شود كه هر ديدني را به انسان نشان بدهد ، ولي خودش آنها را نبيند ، و نيز خداي تعالي كسي است كه هر انساني را از راه سخن گفتن به منويات انسانهاي ديگر آگاه مي‏كند ، و چگونه تصور دارد كه خود او از باطن بندگانش آگاه نباشد ، و چگونه ممكن است براي بندگانش پرده از اسراري بردارد كه براي خودش مستور باشد ، و خداي عز و جل كسي است كه با الهام خود به انسان تشخيص خير و شر را داده ، و آيا ممكن است با اين حال خود او خير و شر و حسنه و سيئه را تشخيص ندهد ؟ فلا اقتحم العقبة كلمه اقتحام به معناي داخل شدن به سرعت و با فشار و شدت در چيزي است ، و كلمه عقبة به معناي راه سنگلاخي و دشوار است كه به طرف قله كوه منتهي مي‏شود ، و اقتحام عقبه اشاره است به انفاقهايي كه براي انفاقگر بسيار دشوار باشد ، كه بعدا هم به اين معنا تصريح مي‏كند .


ولي بعضي گفته‏اند : ( نمي‏خواهد بفرمايد انسان نامبرده راه دشوار انفاق را نمي‏رود ، بلكه ) نفرين بر او است ، كه مي‏گفت : مال بسياري را از دست دادم .


ولي اين وجه درستي نيست .


و ما ادريك ما العقبة تعبير اينكه تو نمي‏داني ، كنايه است از عظمت شان عقبه ، همانطور كه اين تعبير در هر جا همين معنا را افاده مي‏كند .


فك رقبة يعني آزاد كردن برده ، ممكن هم هست تقدير كلام هي ( عقبة ) فك رقبة باشد ، يعني عقبه عبارت است از آزاد كردن برده ، پس مراد از عقبه ، خود آزاد كردن است ، كه عملي از اعمال آدمي است ، و مراد از اقتحام اينعمل ، آوردن آن است ، و معلوم است كه آوردن عمل همان عمل است .


با اين بيان فساد گفتار بعضي از مفسرين روشن مي‏شود كه گفته‏اند : فك رقبه،


ترجمة الميزان ج : 20ص :491


اقتحام عقبه است ، نه خود عقبه ، پس بايد مضافي در اينجا حذف شده باشد ، كه ضميري به آن برگردد ، و خلاصه تقدير كلام و ما ادريك ما اقتحام العقبه ، هو - اي الاقتحام - فك رقبه - و تو نمي‏داني اقتحام عقبه چيست ، آن - يعني اقتحام عقبه - عبارت از بنده آزاد كردن است مي‏باشد .


و تفسير كردن عقبه به فك رقبه و اطعام در روز قحطي جنبه مثال دارد ، نه اينكه عقبه تنها اين دو باشد ، بلكه اين دو به خاطر اهميتي كه دارد اختصاص به ذكر يافته ، همچنان كه ذكر فك رقبه قبل از آن ديگري ، باز به خاطر مهم‏تر بودن آن بوده ، چون خداي تعالي به اين عمل خير عنايت بيشتري دارد .


او اطعام في يوم ذي مسغبة يتيما ذا مقربة او مسكينا ذا متربة كلمه مسغبة به معناي گرسنگي و قحطي است ، و كلمه مقربة به معناي قرابت نسبي است ، و كلمه متربة از ماده تراب ( خاك ) گرفته شده و معنايش خاك‏نشيني از شدت فقر است .


و معناي آيه اين است كه : انسان مورد بحث به هيچ عقبه‏اي قدم ننهاد ، نه بنده‏اي آزاد كرد ، و نه در روز قحطي طعامي داد ، نه به يتيمي خويشاوند ، و نه به مسكيني خاك‏نشين .


ثم كان من الذين امنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمة كلمه مرحمة مصدر ميمي از ماده رحمت است ، و كلمه تواصوا از مصدر تواصي است ، و تواصي به صبر سفارش كردن اين به آن و آن به اين به صبر كردن در برابر اطاعت خدا است ، و نيز سفارش كردن يكديگر به ترحم كردن بر افراد فقير و مسكين است .


و جمله ثم كان ... عطف است بر جمله اقتحم ، و تقدير كلام فلا اقتحم العقبة و لا كان من الذين امنوا ... - نه در عقبه‏اي قدم نهاد ، و نه از كسانيبود كه ايمان آوردند ... است ، و مفسرين ديگر در باره اين جمله و اينكه به كجا عطف مي‏شود سخنان بي‏فايده‏اي گفته‏اند كه به همين جهت از نقلش خودداري مي‏شود .


اولئك اصحاب الميمنة كلمه ميمنة از ماده يمن ، ضد شوم است ، و اشاره اولئك به كساني است كه سياق آيات قبل بر آنان دلالت دارد .


و معناي آيه اين است كه : اينان كه به هر عقبه دشواري قدم نهادند ، و از كساني بودند كه به خدا ايمان آورده ، يكديگر را به صبر و مرحمت سفارش كردند ، مردمي صاحب يمن و شگونند ، و ايمان و اعمال صالحي كه از پيش براي آخرت خود مي‏فرستند چيزي به جز شگون و مباركي و زيبا و مرضي نمي‏دانند .



ترجمة الميزان ج : 20ص :492


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از ميمنة طرف دست راست است ، و اصحاب دست راست كساني هستند كه در قيامت نامه اعمالشان به دست راستشان داده مي‏شود ، ولي اين سخن درست نيست ، زيرا در مقابل اصحاب ميمنه به اين معنا اصحاب مشئمه قرار نمي‏گيرد .


و الذين كفروا بآياتنا هم اصحاب المشئمة آيات موجود در خارج وجود انسان در پهناي جهان و آيات موجود در داخل ذات انسان آيات و ادله‏اي است كه بر يگانگي او در ربوبيت و الوهيت و لوازم اين يگانگي دلالت مي‏كند ، و رد اين ادله كفر به آيات خدا و به خود خدا است ، و نيز كفر به قرآن كريم و آيات شريفه آن است ، و نيز كفر به هر حكمي است كه از طريق رسالت نازل شده و ظاهرا مراد از آيات ، مطلق آيات است ، و مشئمه ضد ميمنت است .


عليهم نار مؤصدة يعني آتشي مستولي بر آنان است كه از هر سو احاطه‏شان مي‏كند .


بحث روايتي


در مجمع البيان در تفسير آيه و انت حل بهذا البلد نقل مي‏كند كه بعضي گفته‏اند معنايش اين است كه : تو در اين شهر محل ( به ضمه ميم در مقابل محرم ) هستي ، و مراد اين است كه براي تو حلال است كه هر كس را كه از كفار بخواهي به قتل برساني ، و اين فرمان مربوط به روز فتح مكه است كه آن جناب مامور به قتال با كفار بود ، و خداي تعالي قتال و كشتن كفار را برايش حلال كرد ، و خود آن حضرت فرمود : اين عمل براي احدي قبل از من حلال نبود ، و براي احدي بعد از من نيز حلال نخواهد شد ، و براي من نيز بيش از ساعتي از روز حلال نشده ، ( نقل از ابن عباس و مجاهد و عطاء ) .


و نيز در ذيل همين آيه نقل كرده كه بعضي گفته‏اند : معناي آيه لا اقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد اين است كه : من ديگر به اين شهر سوگند نمي‏خورم كه تو در آن حلال و بي حرمت شدي ، و با اينكه مردمش پاس حرمت عرض تو را نگه نداشتند ، ديگر اين شهر هم حرمتي ندارد ، ( نقل از ابي مسلم ) .


و نيز از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت شده .



ترجمة الميزان ج : 20ص :493


سپس مي‏گويد : قريش احترام مكه را رعايت مي‏كردند ، ولي حرمت محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را پاس نمي‏داشتند ، و بدين جهت بود كه خداي تعالي فرمود : لا اقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد ، و منظورش اين است كه مردم اين شهر تو را در اين شهر بي حرمت كردند ، رسالتت را تكذيب نموده دشنامت گفتند ، با اينكه اگركسي پدرشان را مي‏كشت آن قاتل را تعقيب و دستگير نمي‏كردند ، قاتلان شاخه‏اي از درخت حرم را به گردن مي‏انداختند و از خطر انتقام ايمن مي‏شدند ، و ليكن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را ( كه حرمت مكه به طفيل وجود او بود ) ، بي احترامي مي‏كردند آن هم به نحوي كه با هيچ كس آنطور بي حرمتي روا نمي‏داشتند ، و لذا خداي تعالي اين رفتار را بر آنان خرده گرفت .


باز در همان كتاب در تفسير آيه و والد و ما ولد نقل كرده كه بعضي گفته‏اند : منظور از والد حضرت آدم ، و از ماولد همه انبياء و اوصياي انبياء و پيروان ايشان است، (نقل از امام صادق (عليه‏السلام‏) .


مؤلف : چند معنايي كه نقل شد از طرق اهل سنت هم در احاديثي موقوف روايت شده است .


و قمي هم دو معناي اخير را در احاديثي كه نه سند دارد و نه نام امام برده شده آورده است .


و نيز در تفسير قمي در ذيل آيه يقول اهلكت مالا لبدا گفته : كلمه لبد به معناي مجتمع است .


و در مجمع البيان در تفسير همين آيه از مجاهد نقل كرده كه گفته است : صاحب اين سخن حارث بن نوفل بن عبد مناف بود ، و قصه چنين بود كه گناهي را مرتكب شد و از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) راه چاره پرسيد ، حضرت فرمود تا كفاره دهد .


حارث گفت اي واي از روزي كه بدين محمد در آمدم همه اموالم در كفارات و انفاقات از بين رفت .


و باز در مجمع البيان است كه شخصي به امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) عرضه داشت : بعضي پنداشته‏اند كه منظور از كلمه نجدين در آيه و هديناه النجدين دو پستان مادر است .


فرمود : نه چنين نيست بلكه منظور خير و شر است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :494


و در اصول كافي به سند خود از حمزة بن محمد از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه از آن جناب پرسيدم : معناي و هديناه النجدين چيست ؟ فرمود : راه خير و راه شر .


مؤلف : در الدر المنثور هم اين معنا به چند طريق از علي (عليه‏السلام‏) و انس و ابي امامه و ديگران از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده .


و قمي هم آن را در تفسير خود آورده ، اما بدون سند و بدون ذكر امام .


و در كافي به سند خود از جعفر بن خلاد روايت كرده كه گفت : امام ابو الحسن رضا (عليه‏السلام‏) را رسم چنين بود كه وقتي غذا مي‏خورد ظرفي در كنار سفره‏اش مي‏گذاشت ، و نخست از بهترين طعامي كه برايش آورده بودند بر مي‏داشت و در آن ظرف مي‏گذاشت ، آنگاه دستور مي‏داد آن را به مسكينان بدهند ، بعد اين آيه را مي‏خواند : فلا اقتحم العقبة .


و سپس مي‏فرمود : خداي عز و جل مي‏دانست كه همه مردم قادر بر بنده آزاد كردن نيستند ، و لذا راه ديگري به سوي بهشت برايشان باز كرد ، و آن اطعام مسكين است .


و در مجمع البيان روايتي رسيده كه اوائل سندش ذكر نشده ، و آخر سندش براء بن عازب است كه گفته : مردي عرب نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شد و عرضه داشت : يا رسول الله مرا علمي بياموز كه داخل بهشتم كند .


فرمود : اگر من كمتر سخن گفتم و منبر را زود ختم كردم تو در عوض مساله خود را پرسيدي ، يا بنده‏اي را آزاد كن و يا رقبه‏اي را فك كن .


عرضه داشت : مگر اين دو يكي نيستند ؟ فرمود : نه ، عتق رقبه اين است كه انسان همه بهاي آن را خودش به تنهايي بپردازد ، و فك رقبه اين است كه ديگري را در پرداختن بهايش كمك كند .


و سوم آشتي كردن با كسي كه از ارحام است و به تو ستم كرده .


و اگر اين هم نشد گرسنه‏اي را سير و تشنه‏اي را سيراب كني ، امر به معروف و نهي از منكر كني ، اگر اين را هم نتوانستي زبانت را باز بداري مگر از خير .


و در تفسير قمي در ذيل آيه او مسكينا ذا متربة مي‏گويد : يعني مسكيني كه جامه خوابي ندارد كه او را از آلودگي به خاك نگه بدارد .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :