امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
949
ترجمه الميزان: سوره ليل آيات 21 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :506


( 92 )سوره ليل مكي است و بيست و آيه دارد ( 21)


سورة الليل‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ الَّيْلِ إِذَا يَغْشي‏(1) وَ النهَارِ إِذَا تجَلي‏(2) وَ مَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَ الأُنثي‏(3) إِنَّ سعْيَكمْ لَشتي‏(4) فَأَمَّا مَنْ أَعْطي وَ اتَّقَي‏(5) وَ صدَّقَ بِالحُْسني‏(6) فَسنُيَسرُهُ لِلْيُسرَي‏(7) وَ أَمَّا مَن بخِلَ وَ استَغْني‏(8) وَ كَذَّب بِالحُْسني‏(9) فَسنُيَسرُهُ لِلْعُسرَي‏(10) وَ مَا يُغْني عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّي‏(11) إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَي‏(12) وَ إِنَّ لَنَا لَلاَخِرَةَ وَ الأُولي‏(13) فَأَنذَرْتُكمْ نَاراً تَلَظي‏(14) لا يَصلَاهَا إِلا الأَشقَي‏(15) الَّذِي كَذَّب وَ تَوَلي‏(16) وَ سيُجَنَّبهَا الأَتْقَي‏(17) الَّذِي يُؤْتي مَالَهُ يَتزَكي‏(18) وَ مَا لأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تجْزَي‏(19) إِلا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الأَعْلي‏(20) وَ لَسوْف يَرْضي‏(21)


ترجمه آيات


به نام خداي رحمان و رحيم ، سوگند به شب وقتي كه روي روز را مي‏پوشاند ( 1) .


و سوگند به روز وقتي كه ظاهر مي‏گردد ( 2) .


و سوگند به كسي كه جنس نر و ماده را خلق كرده ( 3) .


كه اعمال شما متفرق و گوناگون است ( 4 ) .


اما آنكه انفاق كند و پرهيزكار باشد ( 5) .


و پاداش نيك روز جزا را قبول داشته باشد ( 6) .


به زودي راه انجام كارهاي نيك را برايش آسان مي‏سازيم ( 7) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :507


و اما كسي كه بخل بورزد و طالب ثروت و غني باشد ( 8) .


و پاداش نيك روز جزا را تكذيب كند ( 9) .


اعمال نيك را در نظرش سنگين و دشوار مي‏سازيم ( 10) .


و او وقتي هلاك شود مالش هيچ سودي به حالش نخواهد داشت ( 11) .


آري هدايت به عهده ما است ( 12) .


و دنيا و آخرت مال ما است ( 13) .


اينك شما را از آتشي هشدار مي‏دهم كه زبانه مي‏كشد ( 14 ) .


و جز شقي‏ترها را نمي‏سوزاند ( 15) .


آن كسان را كه آيات و دعوت ما را تكذيب نموده از قبولش اعراض كردند ( 16) .


و به زودي افراد باتقواتر از آن دور داشته مي‏شوند ( 17) .


آنانكه مال خود را مي‏دهند تا آن را پاك و پر بركت و داراي نمو سازند ( 18) .


و احدي از صاحب مال طلبكار نيست تا پاداش بخواهد ( 19) .


مال خدا را در راه به دست آوردن رضايت پروردگار اعلاي خود داده ( 20) .


كه به زودي راضي هم مي‏شود ( 21) .


بيان آيات


غرض اين سوره تهديد و انذار است ، واين هدف را از اين راه دنبال مي‏كند كه به انسانها بفهماند مساعي و تلاشهايشان يك جور نيست ، بعضي از مردمند كه انفاق مي‏كنند ، و از خدا پروا دارند ، و وعده حسناي خدا را تصديق مي‏كنند ، و خداي تعالي هم در مقابل ، حياتي جاودانه و سراسر سعادت در اختيارشان مي‏گذارد ، و بعضي ديگرند كه بخل مي‏ورزند ، و به خيال خود مي‏خواهند بي نياز شوند ، و وعده حسناي خدايي را تكذيب مي‏كنند ، و خداي تعالي هم آنان را به سوي عاقبت شر راه مي‏برد ، و در اين سوره اهتمام و عنايت خاصي به مساله انفاق مالي شده است ، و اين سوره از نظر زمينه آياتش هم مي‏تواند مكي باشد ، و هم مدني .


و الليل اذا يغشي در اين آيه به شب هنگامي كه روز را فرا مي‏گيرد سوگند ياد شده ، و فراگيري شب نسبت به روز در جاي ديگر نيز آمده ، فرموده : يغشي الليل النهار و احتمال هم دارد كه


ترجمة الميزان ج : 20ص :508


مراد فراگيري زمين و يا فراگيري و پوشاندن قرص خورشيد باشد .


و النهار اذا تجلي اين آيه عطف است به كلمه الليل ، و كلمه تجلي به معناي ظهور و پيدا شدن چيزي است بعد از خفاء و ناپيدائيش ، و اگر صفت ليل را به صيغه مضارع و صفت نهار را به صيغه ماضي آورد براي همان نكته‏اي بود كه در آغاز سوره قبلي بيان كرديم .


و ما خلق الذكر و الانثي اين آيه نيز مانند آيه قبلي عطف است بر كلمه ليل ، و كلمه ما در آن موصوله است ، و منظور از آن خداي سبحان است و اگر از خداي تعالي تعبير كرد به ما - چيزي كه ، با اينكه بايد تعبير كرده بود به من - كسي كه ، براي آن بود كه ابهام‏گويي در اينجا كه به عظمت اشعار دارد رعايتش لازم‏تر بود تا رعايت معناي لغوي .


و معناي آيه اين است كه سوگند مي‏خورم به شب ، وقتي همه جا را فرا مي‏گيرد ، و به روز وقتي كه همه پنهان‏ها را آشكار مي‏سازد ، و به چيزي كه نر و ماده را با اينكه از يك نوعند مختلف آفريد .


ولي بعضي از مفسرين كلمه ما را مصدريه گرفته‏اند ، كه معنايش چنين مي‏شود ، و سوگند مي‏خورم به خلقت نر و ماده .


ولي اين نظريه ضعيف است .


و مراد از نر و ماده مطلق نر و ماده است ، هر چه كه باشد ، و هر جا محقق شود .


ولي بعضي گفته‏اند : خصوص نر و ماده از انسان است .


و بعضي ديگر گفته‏اند مراد خصوص آدم و حوا است .


ولي از همه وجوه بهتر همان وجه اول است .


ان سعيكم لشتي كلمه سعي به معناي راه رفتن به سرعت است ، و مراد از آن عملي است كه با كمال اهتمام انجام شود ، و اين كلمه هر چند مفرد است ولي معناي جمع را مي‏دهد ، و كلمه شتي جمع كلمه شتيت - متفرق است ، مانند كلمه مرضي كه جمع مريض است .


و جمله مورد بحث جواب سوگندهاي سه‏گانه است ، و معنايش اين است كه : من


ترجمة الميزان ج : 20ص :509


سوگند مي‏خورم به اين واقعيات متفرق كه هم در خلقت و هم در اثر متفرقند ، به اينكه مساعي شما نيز هم از نظر نفس عمل ، و هم از نظر اثر مختلفند ، بعضي عنوان اعطاء و تقوي و تصديق را دارد ، و اثرش هم خاص به خودش است ، و بعضي‏ها عنوان بخل و استغناء و تكذيب دارد و اثرش هم مخصوص خودش است .


فاما من اعطي و اتقي و صدق بالحسني و مراد از اعطاء انفاق مال در راه رضاي خداست ، به دليل اينكه در مقابلش بخل را آورده ، كه ظهور در امساك از انفاق مال دارد ، و نيز به دليل اينكه دنبالش مي‏فرمايد : و ما يغني عنه ماله اذا تردي و جمله و اتقي به منزله تفسيري است براي اعطاء ، و مي‏فهماند كه مراد از اعطاء ، اعطاي بر سبيل تقواي ديني است .


و صدق بالحسني - كلمه حسني صفتي است كه در جاي موصوف خود نشسته ، و ظاهرا موصوفش وعده باشد ، و تقدير كلام و صدق بالعدة الحسني باشد ، و مراد از عده وعده ثوابي است كه خداي تعالي در مقابل انفاق به انگيزه رضاي او داده ، انفاقي كه تصديق قيامت و ايمان بدان باشد ، كه لازمه چنين انفاق و چنين تصديقي ، تصديق به وحدانيت خداي تعالي در ربوبيت و الوهيت نيز هست ، و همچنين مستلزم ايمان به رسالت رسولان هم هست ، چون رسالت تنها راه رسيدن و ابلاغ وعده ثواب او است .


و حاصل دو آيه اين است كه : كسي كه مؤمن به خدا و به رسول او و به روز جزا باشد ، و مال خود را به خاطر خدا و تحصيل ثواب او انفاق كند ، ثوابي كه به زبان رسولش وعده‏اش را داده ( ما چنين و چنانش مي‏كنيم ) به او مي‏دهيم .


فسنيسره لليسري كلمه تيسير به معناي تهيه كردن و آماده نمودن است ، و كلمه يسري به معناي خصلتي است كه در آن آساني باشد و هيچ دشواري نداشته باشد ، و اگر تهيه كردن را توصيف كرد به آساني ، در حقيقت نوعي مجاز گويي شده ، پس منظور از آن اين است كه توفيق اعمال صالحه را به او بدهد ، و انجام اينگونه اعمال را برايش آسان سازد ، به طوري كه هيچ گونه دشواري در آن نباشد ، و يا منظور اين است كه او را آماده حياتي سعيد كند ، حياتي نزد پروردگارش ، حياتي بهشتي ، و به اين نحو آماده‏اش كند كه توفيق اعمال صالحي را به او بدهد .


و وجه دوم ، هم به ذهن نزديك‏تر است و هم انطباقش با وعده‏هايي كه از قرآن معهود ما است منطبق‏تر .



ترجمة الميزان ج : 20ص :510


و اما من بخل و استغني و كذب بالحسني فسنيسره للعسري و ما يغني عنه ماله اذا تردي كلمه بخل در مقابل كلمه اعطاء - دادن به معناي ندادن است ، و كلمه استغناء به معناي طلب غني و ثروت از راه ندادن و جمع كردن است ، و مراد از تكذيب به حسني ، كفر وعده حسني و ثواب خدا است ، كه انبيا آن را به بشر رسانده‏اند ، و معلوم است كه كفر به آن وعده ، كفر به اصل قيامت است .


و مراد از تيسير للعسري خذلان و ندادن توفيق اعمال صالح است ، به اين گونه كه اعمال صالح را در نظرش سنگين كند ، و سينه‏اش را براي ايمان به خدا گشاده نسازد ، و يا او را آماده عذاب كند .


و كلمه تردي كه مصدر فعل ماضي تردي است ، به معناي سقوط از مكاني بلند است ، كه بر هلاكت هم اطلاق مي‏شود ، پس مراد از تردي در اينجا اين است كه چنين كسي وقتي در حفره قبر و يا در جهنم و يا در ورطه هلاكت سقوط مي‏كند مالش به چه دردش مي‏خورد ؟ و كلمه ما ، هم مي‏تواند استفهامي باشد ، و هم نافيه ، اگر استفهامي باشد كه معنايش همان بود كه گفتيم ، و اگر نافيه باشد معنايش اين مي‏شود كه چنين كسي در هنگامي كه به ورطه هلاكت مي‏افتد مالش به دردش نمي‏خورد .


ان علينا للهدي و ان لنا للاخرة و الاولي اين دو آيه مطالب قبل يعني تيسير براي يسري و عسري را تعليل مي‏كند ، ممكن هم هست بگوييم از همان مطالب قبل با كوتاه‏ترين بيان خبر مي‏دهد ، و حاصلش اين است كه ما اين تيسير را مي‏كنيم ، و يا اين بيان را مي‏آوريم ، براي اينكه هدايت كرده باشيم ، چون هدايت خلق به عهده ما است ، و هيچ مانعي ما را در اين هدايت مزاحمت نمي‏كند ، و مانع نمي‏شود .


پس جمله ان علينا للهدي مي‏رساند كه هدايت خلق از اموري است كه خداي سبحان قضايش را رانده ، و آن را بر خود واجب كرده ، چون حكمتش اين ايجاب را اقتضا مي‏كرده ، بنا بر اين ، خلايق را آفريده تا او را عبادت كنند و خودش غرض از خلقت را عبادت خود دانسته ، فرموده : و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ، و به حكم اين آيه غرض از


ترجمة الميزان ج : 20ص :511


خلقت را عبادت خود معرفي نموده ، و به حكم آيه زير آن را راه مستقيم بين خود و خلقش دانسته ، و فرموده : ان الله ربي و ربكم فاعبدوه هذا صراط مستقيم ، و نيز فرموده و انك لتهدي الي صراط مستقيم صراط الله .


و بر خود واجب كرده كه راه خود را براي آنان بيان نموده ، سپس ايشان را به آن راه هدايت كند ، البته هدايت به معناي نشان دادن راه ، حال چه اينكه بپذيرند و آن راه را پيش بگيرند ، و چه نپذيرند ، و راه ديگر بروند ، همچنان كه فرمود : و علي الله قصد السبيل و منها جائر ، و نيز فرموده : و الله يقول الحق و هو يهدي السبيل ، و باز فرموده : انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا .


خواهي گفت از اين آيات بر مي‏آيد كه هدايت تنها كار خداست ، و بنا بر اين پس انبيا چه‏كاره‏اند ؟ در پاسخ مي‏گوييم منافات ندارد كه انبيا هم قيام به اين امر بكنند براي اينكهاگر هدايت كنند به اذن او مي‏كنند ، و خود مستقل در اين كار نيستند ، ( همچنان كه در هيچ كاري نيستند ) و خود خداي تعالي در عين اينكه فرموده : انك لا تهدي من احببت و لكن الله يهدي من يشاء فرموده : و انك لتهدي الي صراط مستقيم و نيز فرموده : قل هذه سبيلي ادعوا الي الله علي بصيرة انا و من اتبعني .



ترجمة الميزان ج : 20ص :512


و ما در جلد دوم اين كتاب در خلال مباحث نبوت بيان عقلي اين مساله را آورديم .


همه اينها در باب هدايت به معناي ارائه طريق بود ، و اما هدايت به معناي رساندن به هدف كه در آيات مورد بحثرساندن به آثار حسنه‏اي است كه به دنبال يافتن هدايت الهي و متصف شدن به صفت عبوديت مي‏آيد ، از قبيل رسيدن به حيات طيبه در دنيا ، و حيات سعيده ابدي آخرت ، پر واضح است كه از قبيل صنع و ايجاد است ، كه مختص به خداي تعالي است ، و از اموري است كه خدا قضايش را رانده ، و بر خود واجب كرده ، و در آيه زير وعده‏اش را مسجل نموده : فمن اتبع هداي فلا يضل و لا يشقي ، و نيز فرموده : من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مؤمن فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون ، و نيز فرموده : و الذين امنوا و عملوا الصالحات سندخلهم جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا وعد الله حقا و من اصدق من الله قيلا .


پس فرق بين هدايت به معناي راه نشاندادن و بين هدايت به معناي رساندن به هدف اين شد كه هدايت اولي مستقيما كار انبيا و اوليا و ساير هدايت گران است ، ولي مؤثر شدنش منوط به اذن خدا است ، ولي هدايت دوم چون از باب صنع و خلقت است مستقيما كار خود خداست ، البته اسبابي كه بين او و خلقش در اين مورد و در همه موارد خلقت واسطه‏اند بي دخالت نيستند ، پس اين هدايت را هم مي‏توان به تبع بغير خداي تعالي نسبت داد .


و در معناي آيه مي‏گوييم اگر مراد از هدايت در آيه شريفه هدايت به معناي اول باشد ، معنايش اين مي‏شود كه ما اگر بيان مي‏كنيم براي شما آنچه را كه بيان مي‏كنيم براي اين است كه ارائه طريق عبوديت به عهده ما است .


و اگر مراد از هدايت ، رساندن به هدف باشد معناي آيه چنين مي‏شود : اگر ما براي كساني كه انفاق مي‏كنند و ثواب را تصديق دارند يسري را تيسير مي‏كنيم و خلاصه اگر اعمال صالح و حيات سهله ابدي و دخول بهشت را برايشان


ترجمة الميزان ج : 20ص :513


آسان مي‏كنيم براي اين است كه : اين كار مربوط به صنع و ايجاد و از باب رساندن هر مخلوقي به هدف نهايي او است ، و معلوم است كه اين كار به عهده ما است .


و اما تيسير عسري و يا ساده‏تر بگوييم آسان‏تر كردن گناه ، كار مستقيم خداي تعالي نيست بلكه لازمه قهري تيسير يسري است ، وقتي خداي تعالي بخواهد براي آن بندگاني كه اوصافشان گذشت راه عبوديت را آسان سازد ، قهرا براي عده ديگر راه كفر آسان مي‏شود ( آري آسان كردن كار نيك براي عده اول ، به اين است كه انبيايي بر انگيزد ، و كتب آسماني بفرستد ، و اين باعث نافرماني آن عده ديگر ، و در نتيجه آسان شدن گناه بيشترشان مي‏شود ، اگر براي طايفه اول ، انبيا نمي‏فرستاد ، طايفه دوم انبيايي را نمي‏كشتند ، اگر براي طايفه اول كتاب نمي‏آمد ، طايفه دوم هم نافرماني نمي‏كردند ) پس نتيجه قهري هدايت طايفه اول و تيسير يسري براي آنان ، ضلالت و تيسير عسراي طايفه دوم است ، همچنان كه فرمود : ليميز الله الخبيث من الطيب و يجعل الخبيث بعضه علي بعض فيركمه جميعا فيجعله في جهنم ، و حتي در باره قرآن كه هدايت براي عالميان است فرموده : و ننزل من القران ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا .


ممكن هم هست مراد از آن مطلق هدايت باشد ، اعم از هدايت دومي ، يعني تكويني و حقيقي، و هدايت اولي يعني تشريعي و اعتباري - و اتفاقا ظاهر آيه هم كه مطلق آمده همين است - ، و بنابر اين ، هم هدايت حقيقي به عهده خداست ، همچنان كه فرمود : الذي اعطي كل شي‏ء خلقه ثم هدي ، و هم هدايت اعتباري همچنان كه فرمود : انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا.


و ان لنا للاخرة و الاولي - يعني عالم بدء و عالم عود - و يا به عبارت ديگر خلقت نخستين و خلقت در معاد - هر دو از آن ما است ، پس هر چه كه اسم شي‏ء - چيز بر او اطلاق شود مملوك خداي تعالي است آن هم به حقيقت معناي ملك كه عبارت است از قيام مملوك


ترجمة الميزان ج : 20ص :514


به وجود مالك ، و اما ملك اعتباري كه يكي از آثارش جواز تصرفات است ، از متفرعات ملك حقيقي است .


پس خداي تعالي مالك هر چيزي است ، نه از يك جهت و دو جهت ، بلكه از هر جهت ، و هيچ چيزي از او چيزي را مالك نيست ، پس كسي معارض او نيست و مانعي كه او را از ملكش منع كند وجود ندارد ، و هيچ چيزي بر او غالب نمي‏شود ، همچنان كه خودش فرمود : و الله يحكم لا معقب لحكمه ، و نيز فرمود : و يفعل الله ما يشاء .


فانذرتكم نارا تلظي لا يصليها الا الاشقي الذي كذب و تولي اين قسمت از آيات به خاطر اينكه حرف فاء در آغازش آمده نتيجه‏گيري از مطالب گذشته است ، مي‏فرمايد : حال كه معلوم شد هدايت به عهده ما است ، اينك من شما را از آتش جهنم انذار مي‏كنم ، با اين بيان نكته التفاتي هم كه در جمله فانذرتكم بكار رفته روشن مي‏شود ، قبلا يعني در جمله ان علينا للهدي هدايت را به خدا و كاركنان درگاهش نسبت داده ، مي‏فرمود بر ما است ، و در اين جمله انذار را تنها به خود نسبت داده مي‏فرمايد : من شما را انذار مي‏كنم خواسته به اين نكته اشاره كند كه هدايت ، قضايي است حتمي ، و به همين جهت منذر حقيقي خداي تعالي است ، هر چند كه با زبان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) انجام شود .


و تلظي آتش به معناي زبانه كشيدن شعله آتش است ، و مراد از آتشي كه تلظي مي‏كند آتش جهنم است ، همچنان كه در جاي ديگر فرمود : كلا انها لظي .


و مراد از كلمه اشقي مطلق هر كافري است كه با تكذيب آيات خدا و اعراض از آن كافر شود ، چون چنين كسي از هر شقي‏اي شقي‏تر است ، براي اينكه ساير بدبخت‏ها در زندگي دنياي خود بدبختند ، يا در بدن خود مبتلا به بيماري و يا نقص عضوند ، و يا مالشان از بين مي‏رود ، و يا به داغ فرزند خود مبتلا مي‏شوند ، و اين بدبختي‏ها تمام شدني است ، وليآن كسي كه كفر مي‏ورزد ، در زندگي آخرتي بدبخت است ، يعني بدبختي است كه بدبختيش پايان ندارد ، و منتهي به خلاصي و نجات نمي‏شود ، و اميد رهايي در آن نيست .


پس مراد از كلمه اشقي هر كافري است كه دعوت حق را تكذيب كند و از آن


ترجمة الميزان ج : 20ص :515


روي بگرداند ، به دليل اينكه دنبال اين كلمه و در معرفي آن فرموده : الذي كذب و تولي ، و مؤيد آن اين است كه انذار را مطلق آورد و فرمود : همه شما را انذار مي‏كنم .


و اما معناي تحت اللفظي كلمه اشقي كه افعل التفضيل است ، و تنها شامل كسي مي‏شود كه از تمامي شقي‏ها شقي‏تر است ، با سياق آيه سازگار نيست .


و مراد از صلي نار پيروي آن و ملازم آن بودن است ، پس اين كلمه معناي خلود را افاده مي‏كند ، و اين خلود در آتش قضايي است كه خداي تعالي در حق كافر رانده و فرموده : و الذين كفروا و كذبوا باياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون .


با اين بيان استفاده‏اي كه بعضي از مفسرين از آيه مورد بحث كرده دفع مي‏شود ، او از آيه لا يصليها الا الاشقي استفاده كرده كه به حكم اين آيه مؤمنين گنهكار و فاسق و فاجر داخل آتش دوزخ نمي‏شوند ، براي اينكه اين آيه دخول در آتش را منحصر كرده در كسي كه كافر و اشقي باشد ، وجه نادرستي اين سخن اين است كه : آيه شريفه تنها خلود در آتش را منحصر در كافر اشقي كرده ، نه اصل دخول در آتش را .


و سيجنبها الاتقي الذي يؤتي ماله يتزكي و ما لاحد عنده من نعمة تجزي كلمه تجنب به معناي دور كردن است ، و ضمير در سيجنبها به آتش بر مي‏گردد ، و معناي آيه اين است كه : به زودي كسي كه مصداق اتقي باشد از آتش دور مي‏شود .


و مراد از كلمه اتقي هر كسي است كه از شخصي ديگر باتقواتر باشد ، و بيش از او از مخاطر پروا كند ، چون بعضي از مردم تنها اين مقدار با تقوا هستند كه از اتلاف نفوسو كشتن مردم پرهيز مي‏كنند ، و بعضي هستند كه تنها از فساد اموال مي‏پرهيزند ، و بعضي هستند كه چون از فقر مي‏ترسند ، به همين جهت از انفاق مال در راه خدا خودداري مي‏كنند ، و همچنين بعضي هستند كه از خدا مي‏پرهيزند ، و مال خود را در راه رضاي او انفاق مي‏كنند ، و از همه اين چند طايفه باتقواتر آن كسي است كه از خدا پروا نموده مال خود را در راه او انفاق مي‏كند ، و به عبارت ديگر كسي است كه از خسران آخرت مي‏پرهيزد ، و به همين انگيزه مال خود را انفاق مي‏كند .



ترجمة الميزان ج : 20ص :516


پس مفضل عليه كلمه اتقيكسي است كه با دادن مال از خدا نمي‏پرهيزد ، هر چند كه از پاره‏اي مخاطر دنيوي پرهيز دارد ، و يا ساير اعمال صالح را انجام داده ، به اين مقدار از خداي تعالي پروا مي‏كند .


پس آيه شريفه به حسب مدلولش عام است و اختصاص به طايفه‏اي ندارد ، دليل بر اين معنا اين است كه كلمه اتقي را با جمله الذي يؤتي ماله توصيف كرده ، و معلوم است كه اين توصيف امري است عمومي ، و همچنين توصيف‏هاي بعدي ، و اين منافات ندارد با اينكه آيات و يا همه سوره به خاطر يك واقعه خاصي نازل شده باشد ، همچنان كه در روايات اسباب نزول سبب خاصي برايش ذكر شده .


و اما اطلاق مفضل عليه به طوري كه شامل همه مردم از صالح و طالح شود ، و در نتيجه مفضل تنها شامل يك نفر گردد ، و يا يك نفر در هر عصر بشود ، و معنا چنين گردد كه از ميان همه مردم تنها آن يك نفري داخل دوزخ نمي‏شود كه از همه باتقواتر است ، و نيز در جمله قبلي معنا چنين شود كه داخل دوزخ نمي‏شود مگر تنها آن يك فردي كه در هر عصر از سايرين شقي‏تر باشد ، توجيهي است كه به هيچ وجه سياق آيات اول سوره با آن مساعدت ندارد ، و همچنين با انذار عمومي كه در جمله فانذرتكم نارا تلظي شده نمي‏سازد ، چون معنا ندارد بگوييم : همه شما را انذار مي‏كنم از آتش دوزخي كه به جز يك نفر از شما در آن جاودانه نمي‏افتد ، و تنها يك نفر از شما از آن نجات مي‏يابد .


الذي يؤتي ماله يتزكي - اين جمله صفت كلمه اتقي است ، مي‏فرمايد اتقي آن كسي است كه مال خود را مي‏دهد و انفاق مي‏كند ، تا به اين وسيله مال خود را به نموي شايسته نمو دهد .


و ما لاحد عنده من نعمة تجزي - اين آيه مضمون آيه قبلي را تثبيت مي‏كند ، مي‏فرمايد و اتقي كسي است كه كسي از او طلبي ندارد ، و نعمتي نداده ، تا به عنوان تلافي آن مال را كه وي انفاق كرده به او داده باشد ، پس كسي كه مصداق اتقي است مال را براي رضاي خدا انفاق مي‏كند ، مؤيد اين معنا جمله بعدي است كه مي‏فرمايد : الا ابتغاء وجه ربه الاعلي .


الا ابتغاء وجه ربه الاعلي اين استثناء منقطع و به معناي ليكن است ، و معناي آيه اين است كه : كسي طلبكار خدا نبوده ، و خدا مالي را كه به او داده به عنوان اداي دين نداده ، پس شخص انفاقگر مال خدا را در راه خدا انفاق مي‏كند تا رضاي پروردگار والاي خود را به دست آورد .


و ما در سابق در


ترجمة الميزان ج : 20ص :517


معناي وجه الله تعالي و در معناي اسم اعلي بحث كرديم .


و لسوف يرضي يعني و هر آينه او - همان مرد اتقي - به زودي با دريافت اجر جزيل و پاداش حسن و جميلي كه پروردگارش به او مي‏دهد خشنود مي‏گردد .


در اين آيه خداي تعالي را با دو صفت رب و اعلي ستوده ، تا اشاره كرده باشد به اينكه آنچه به عنوان جزا به او مي‏دهند كه بزرگترين جزا و گرانقدرترين است ، به مقتضاي ربوبيت خداي تعالي و تناسب با بلندي مقام او است ، ( نه متناسب با عمل بنده ) و از اينجا وجه التفات در آيه قبلي روشن مي‏شود ، در آيه فانذرتكم خداي تعالي متكلم بود ، و در آيه قبلي غايب فرض شده ، تا به دو وصف رب و اعلي متصف گردد .


بحثروايتي


در كافي به سند خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت : از امام باقر (عليه‏السلام‏) معناي آيه و الليل اذا يغشي ، و آيه و النجم اذا هوي و آيات نظائر اين دو را كه در آنها به حقايق تكويني سوگند ياد شده پرسيدم و عرضه داشتم آيا ما نيز مي‏توانيم مثلا به خورشيد و ستاره سوگند بخوريم ؟ فرمود : خداي تعالي مي‏تواند به هر يك از مخلوقاتش سوگند ياد كند ، ولي بندگانش نمي‏توانند به غير او سوگند بخورند .


مؤلف : اين روايت را مرحوم صدوق هم به سند خود از علي بن مهزيار از ابو جعفر دوم امام جواد (عليه‏السلام‏) نقل كرده .


و در تفسير قمي در ذيل آيه و الليل اذا يغشي آمده كه امام درباره معنايش فرمود : سوگند به شب وقتي كه روز را مي‏پوشاند .


و از حميري نقل شده كه در قرب الاسناد از احمد بن محمد ، از احمد بن محمد بن ابي نصر ، از ابي الحسن رضا (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه گفت : از آن جناب شنيدم در تفسير آيه و الليل اذا يغشي مي‏فرمود : مردي در حياط خانه مسلماني درخت خرمايي داشت ، و به همين بهانه باعث زحمت صاحب خانه مي‏شد ، صاحب خانه نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شكايت كرد ، حضرت ، صاحب درخت را خواست وقتي آمد


ترجمة الميزان ج : 20ص :518


فرمود : درخت خرمايت را به درخت خرمايي در بهشت مي‏فروشي ؟ آن مرد گفت : نه و نفروخت ، مردي از انصار كه كنيه‏اش ابي دحداح بود از اين معامله خبردار شد نزد صاحب نخله رفت ، و گفت درخت خرمايت را به حائط من بفروش ، آن مرد پذيرفت ، ابو دحداح نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شد و عرضه داشت : درخت خرماي فلاني را در مقابل حائطم خريدم ، حضرت فرمود در مقابل حائطت يك درخت خرماي بهشتي خواهي داشت .


در اينجا بود كه خداي تعالي بر پيامبرش اين آيه را نازل كرد : و ما خلق الزوجين الذكر و الانثي ان سعيكم لشتي فاما من اعطي يعني درخت خرما را بدهد و اتقي و صدق بالحسني يعني وعده نخله‏اي كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داد فسنيسره لليسري ... تردي .


مؤلف : اين روايت را قمي در تفسير خود بدون ذكر امام نقل كرده ، و كلمه زوجين تفسيري است كه امام براي جمله الذكر و الانثي كرده .


و نيز در تفسير قمي در ذيل آيه و سيجنبها الاتقي آمده كه امام فرمود : اين اتقي ابو دحداح بوده .


مؤلف : اين رواياتي بود كه از طرق شيعه در تفسير اين آيات وارد شده .


طبرسي رحمة الله عليه در مجمع البيان قصه را از واحدي نقل كرده كه او به سند خود از عكرمه از ابن عباس آورده ، و در آن آمده كه مردي انصاري وارد معامله آن درخت خرما شد و با صاحبش صحبت كرد ، و در آخر آن را به چهل درخت خريد ، و به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بخشيد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هم آن را به صاحب خانه بخشيد ، و سپس طبرسي از عطاء روايت كرده كه گفت : نام خريدار درخت ابو دحداح بود .


و سيوطي در الدر المنثور قصه را از ابن ابي حاتم از ابن عباس نقل كرده و بعد آن را تضعيف نموده .



ترجمة الميزان ج : 20ص :519


از سوي ديگر از طرق اهل سنت رواياتي آمده كه اين سوره در باره ابو بكر نازل شده ، فخر رازي در تفسير كبيرش گفته : همه مفسرين اجماع دارند بر اينكه مراد از آن يعني از كلمه اتقي ابو بكر است ، ولي بايد دانست كه شيعه به تماميشان منكر اين روايتند و مي‏گويند اين سوره در باره علي بن ابي طالب نازل شده ، به دليل اينكه قرآن در جاي ديگر نيز به دادن زكاتش ستوده ، فرموده : يؤتون الزكوة و هم راكعون پس آيه الا تقي الذي يؤتي ماله يتزكي هم اشاره به مضمون همان آيه دارد ، و آنگاه كلمه اتقي را به معناي افضل خلق در تقوي ، و يا به عبارت ديگر باتقواترين خلق گرفته‏اند ، كه اشكال آن گذشت .


و اما اينكه به شيعه نسبت داده شده كه همگي روايت بالا را منكر شده‏اند ، و روايت ابي دحداح را پذيرفته‏اند دليل مورد اعتمادشان صحيح حميري گذشته ، و روايات ديگري است كه همان مفاد را مي‏رساند .


بله در يك روايت ضعيف از برقي ، از اسماعيل بن مهران ، از ايمن بن محرز ، از ابي بصير ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده كه در تفسير آيه و سيجنبها الاتقي فرمود : اما اين آيه مربوط است به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و هر كه او را پيروي كند ، و اما آيه الذي يؤتي ماله يتزكي ، در خصوص امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) است چون در باره همان جناب است كه در جاي ديگر فرموده : و يؤتون الزكوة و هم راكعون و اما آيه و ما لا حد عنده من نعمة تجزي راجع به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است كه احدي به او نعمتي نداده تا جزاي آن را از او طلبكار باشد بلكه نعمت آن جناب است كه بر تمامي خلايق جاري است ، صلوات الله عليه .


و اين روايت به خاطر اينكه يكي از راويانش يعني ايمن بن محرز شناخته شده نيست ضعيف و غير قابل اعتماد است .


علاوه بر اين ، مضمون آن جنبه تطبيق عمومات بر مصاديق را دارد ، و جنبه تفسيري ندارد ، و يكي از ادله واضح آن اين است كه موصوف يعني كلمه اتقي را بر رسول خدا تطبيق كرده ، و صفت آن را كه آيه الذي يؤتي ماله ... است ، بر امير المؤمنين ، و دوباره آيه بعدي را بر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تطبيق نموده ، و اگر اين روايت درست باشد نظم كلام بكلي بهم مي‏خورد ، البته اين در صورتي است كه كلمه واو در آيه و الذي يؤتي ... در روايت اضافه شده باشد ، ( همچنانكه مي‏بينيم در قرآن واو


ترجمة الميزان ج : 20ص :520


ندارد ) و اما اگر فرض كنيم كه جزو آيه بوده ، روايت از نظر تحريف مردود است ، چون جزو روايات تحريف شمرده مي‏شود ، كه همه مردودند .


و از حميري حكايت شده كه از احمد بن محمد ، از احمد بن محمد ابن ابي نصر ، از ابي الحسن رضا (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه راوي گفت : از آن جناب از معناي آيه ان علينا للهدي پرسيدم ، فرمود : آري خدا است هر كه را بخواهد هدايت و هر كه را بخواهد گمراه مي‏كند .


عرضه داشتم : خدا امورت را اصلاح كند ، جمعي از ياران ما پنداشته‏اند كه معرفت اكتسابي است ، هر كس فكر خود را درست بكار بيندازد به معرفت مي‏رسد .


امام اين سخن را نادرست دانست و فرمود : اينها اگر درست مي‏گويند چرا اين خير را براي خود كسب نمي‏كنند ؟ نه ، چنين نيست كه هر كس بخواهد و به هر مقدار كه بخواهد بتواند معرفت كسب كند ، هيچ احدي از مردم را نمي‏بيني مگر آنكه از جهاتي از بعضي ديگر بهتر است ، و آن بعض از جهاتي ديگر از او بهترند ، نمونه‏اش بني‏هاشمند كه موضعشان موضعي است كه مي‏داني ، قرابتشان با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به حدي است كه مي‏داني ، و همه مي‏دانيم كه آنان سزاوارترند به خلافت از شما ، مع ذلك از آن محرومند ، گمان مي‏كني آل محمد ( عليهم السلام ) به فكر خود نبودند ؟ و آيا مي‏تواني بگويي كه شما راه و رسم زندگي را مي‏دانيد و ايشان نمي‏دانند ؟ آنگاه فرمود : ابو جعفر (عليه‏السلام‏) مي‏فرمود : اگر براي همه مردم مقدور بود همه ما را دوست مي‏داشتند .


مؤلف : اما هدايت - كه در اينجا منظور از آن رساندن به هدف است - تنها كار خداي سبحان است ، براي اينكه اين هدايت از شؤون ربوبيت است .


و اما گمراه كردن ، منظور از آن گمراهي به عنوان مجازات است ، نه گمراه كردن ابتدايي ، كه چنين اضلالي به خداي تعالي نسبت داده نمي‏شود ، پس هر جا اضلال به جناب او منسوب مي‏شود در حقيقت معنايش امساك از نازل كردن رحمت و هدايت نكردن است ، نه گمراه كردن ، و چون هدايت كار او است امساك از آن هم منسوب به او است .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :