امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
880
ترجمه الميزان: سوره شرح آيات 8 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :528


( 94 )سوره انشراح ، مكي يا مدني است و هشت آيه دارد ( 8)


سورة الشرح‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَ لَمْ نَشرَحْ لَك صدْرَك‏(1) وَ وَضعْنَا عَنك وِزْرَك‏(2) الَّذِي أَنقَض ظهْرَك‏(3) وَ رَفَعْنَا لَك ذِكْرَك‏(4) فَإِنَّ مَعَ الْعُسرِ يُسراً(5) إِنَّ مَعَ الْعُسرِ يُسراً(6) فَإِذَا فَرَغْت فَانصب‏(7) وَ إِلي رَبِّك فَارْغَب‏(8)


ترجمه آيات


به نام خداي رحمان و رحيم .


آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم ؟ ( 1) .


و بار سنگين را از تو برنداشتيم ؟ ( 2) .


همان باري كه پشتت را مي‏شكست ( 3) .


و نامت را بلند آوازه كرديم ( 4) .


از اين به بعد هم دل خوشدار كه بعد از هر دشواري گشايشي است ( 5) .


بلكه با هر دشواري دو گشايش است ( 6) .


پس هرگاه از كار روزانه‏ات فراغت يافتي به نماز و شكرانه پروردگارت بايست ( 7 ) .


و به سوي پروردگارت تمايل كن ( 8) .


بيان آيات


در اين سوره رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را امر مي‏كند به اينكه كمر


ترجمة الميزان ج : 20ص :529


خدمت در راه خدا ببندد ، و به سوي او رغبت كند ، و به اين منظور نخست منت‏هايي كه بر او نهاده تذكر مي‏دهد ، و اين سوره هم مي‏تواند مكي باشد و هم مدني ، ولي سياق آياتش به مدني بودن سازگارتر است .


و در بعضي از روايات وارده از ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) نقل شده كه فرموده‏اند : سوره و الضحي و سوره ا لم نشرح يكسوره‏اند ، و نيز اين معنا از طاووس و از عمر بن عبد العزيز نقل شده .


فخر رازي در تفسير كبير خود بعد از نقل اين معنا از دو نفر نامبرده گفته است : اين دو نفر پنداشته‏اند ابتداي سوره دوم يعني جمله ا لم نشرح به منزله عطف است بر آيه ششم سوره قبل ، يعني جمله ا لم يجدك يتيما فاوي ، و اين پندارشان درست نيست ، براي اينكه سوره و الضحي در حال اندوه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از آزار كفار نازل شده ، و جنبه تسليت دارد ، چون حالت آن جناب حالت محنت و تنگ حوصلگي است ، و سوره دوم اقتضا دارد در حالي نازل شده باشدكه آن جناب شرح صدر و حالت خرسندي داشته باشد ، و چگونه ممكن است در يك سوره اين دو حالت در آن جناب و اين دو لحن در بيان جمع شود ؟ ! .


و ليكن اشكالش وارد نيست ، براي اينكه مراد از شرح صدر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در سوره مورد بحث اين است كه خداي تعالي آن جناب را طوري كند كه قلب نازنينش وسعتي داشته باشد كه حقائق و معارفي كه به وي القاء مي‏شود بپذيرد ، و از پذيرش آن به تنگ نيايد ، و نيز تحمل آزارهايي كه از ناحيه مردم مي‏بيند داشته باشد ، كه بيانش مي‏آيد ، نه اينكه بخواهد صرفا آن جناب را خوشحال كرده باشد ، پس پندار خود فخر رازي پندار درستي نيست .


دليل بر اين معنا روايتي است كه ابن ابي حاتم از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من از پروردگارم مساله‏اي پرسيدم كه دوست داشتم ايكاش نمي‏پرسيدم ، و آن اين بود كه پروردگارا قبل از من انبيايي بودند ، براي بعضي از آنان باد را مسخر كردي ، و بعضي ديگر مرده زنده مي‏كردند ، خطاب رسيد مگر تو يتيم نبودي ، و ما تو را مورد توجه مردم قرار داديم ؟ عرضه داشتم : بلي .


فرمود : مگر نبود كه من تو را گم شده ديدم ، و هدايتت كردم ؟ عرضه داشتم : بله ، اي پروردگار من .


فرمود : آيا سينه‏ات را گشاده نكردم ، و گرفتاريهايت را بر طرف ننمودم ؟ عرضه داشتم بله اي پروردگار


ترجمة الميزان ج : 20ص :530


من .


پس معلوم شد كه اشكال فخر به نظريه مذكور وارد نيست ، البته اين بحث دنباله‏اي دارد كه ان شاء الله در سوره ايلاف مي‏آيد .


ا لم نشرح لك صدرك راغب گفته : كلمه شرح در اصل لغت به معناي باز كردن گوشت و امثال آن است ، وقتي گفته مي‏شود : شرحت اللحم معنايش اين است كه گوشت باز شد ، و شرحت اللحم معنايش اين است كه من گوشت را باز كردم، و از جمله موارد استعمالش شرح صدر است ، كه معنايش باز شدن و گستردگي سينه به نور الهي و سكينتي از ناحيه خدا و روحي از او است ، و در قرآن فرموده : ا لم نشرح لك صدرك و نيز فرموده : فمن شرح الله صدره .


ترتب آيات سه‏گانه اول سوره كه مضمون هر يك مترتب بر آيه قبل است ، و سپس تعليل آنها به آيه فان مع العسر يسرا كه از ظاهرش بر مي‏آيد كه با وضع رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اوائل بعثتش و اواخر آن منطبق باشد ، و سپس تكرار اين تعليل و نيز تفريع دو آيه آخر سوره بر ما قبل همه شاهد بر آنند كه مراد از شرح صدررسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گستردگي و وسعت نظر وي است ، به طوري كه ظرفيت تلقي وحي را داشته باشد ، و نيز نيروي تبليغ آن و تحمل ناملايماتي را كه در اين راه مي‏بيند داشته باشد ، و به عبارتي ديگر نفس شريف آن جناب را طوري نيرومند كند كه نهايت درجه استعداد را براي قبول افاضات الهي پيدا كند .


و وضعنا عنك وزرك الذي انقض ظهرك كلمه وزر به معناي بار سنگين است ، و انقاض ظهر به معناي شكستن پشت كسي است ، شكستني كه صدايش به گوش برسد ، آنطور كه از تخت و كرسي و امثال آن وقتي كسي روي آن مي‏نشيند ، و يا چيز سنگينيروي آن مي‏گذارند صدا برمي‏خيزد ، و مراد از انقاض ظهر ( غالبا ) معناي لغوي آن نيست ، ( چون كسي پشت كسي را آنطور نمي‏شكند كه صداي تخت و كرسي كند ) ، بلكه منظور ظهور آثار سنگيني وزر بر آدمي است ، ظهوري بالغ .


و وضع وزر به معناي از بين بردن آن سنگيني است ، كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


ترجمة الميزان ج : 20ص :531


احساسش مي‏كرد ، و جمله و وضعنا عنك وزرك عطف است بر جمله ا لم نشرح ... ، چون معنايش قد شرحنا لك صدرك است ، در نتيجه معناي دو جمله چنين مي‏شود : محققا ما سينه‏ات را گشوديم ، و سنگيني‏هايي كه بر دوشت بود برداشتيم .


و مراد از وضع وزر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) - به طوري كه از سياق بر مي‏آيد ، و قبلا هم اشاره كرديم - اين است كه دعوت آن جناب را انفاذ و مجاهداتش در راه خدا را امضا نمود ، به اين معنا كه اسباب پيشرفت دعوتش را فراهم كرد ، چون رسالت و دعوت و فروعات آن ثقلي بود كه به دنبالش شرح صدر بر آن جناب تحميل نمود .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : وضع وزر ، اشاره است به داستاني كه در روايات آمده كه در ايام كودكيش دو تا فرشته بر آن جناب نازل شدند ، و سينه‏اش را شكافته قلبش را درآوردند ، و دوباره در جايش قرار دادند ، كه روايتش به زودي از نظر خواننده خواهد گذشت .


بعضي ديگر گفته‏اند : منظور از وزر ، اعمالي است كه قبل از بعثت از آن جناب سر زده بود .


و بعضي گفته‏اند : منظور غفلتش از شرايع و امثال آن است كه آگاه شدن بدان جز با وحي صورت نمي‏گيرد ، و بيان هر شريعتي را بايد آن جناب بخواهد ، تا پاسخش از راه وحي برسد .


بعضي ديگر گفته‏اند : منظور تحير آن جناب است در اينكه آيا رسالت الهي را آنطور كه بايد انجام داده‏ام يا نه .


بعضي هم گفته‏اند : منظور وحي و سنگيني آن است ، چون در اوائلبعثت گرفتن وحي بر او دشوار بوده .


بعضي گفته‏اند : منظور رنجي است كه آن جناب از گمراهي قومش و دشمنيشان با آن جناب مي‏برده ، و وي از ارشادشان عاجز مي‏شده .


و بعضي گفته‏اند : منظور رنجي است كه از تعدي دشمن در آزار آن جناب مي‏برده .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد اندوهي است كه از مرگ عمويش ابو طالب و مرگ همسرش خديجه در دل داشته .


بعضي ديگر گفته‏اند : كلمه وزر به معناي معصيت است ، و رفع و زر به معناي عصمت است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :532


بعضي گفته‏اند : منظور از وزر گناه امت آن جناب است ، و قهرا مراد از وضع وزر آمرزش آن گناهان است .


و اين وجوهي كه نقل شد بعضي‏ها سخيف و بعضي ديگرش ضعيف است و با سياق سازگار نيست ، بعضي‏ها به عنوان قيل - گفته شده نقل شده ، و بعضي ديگرش به صورت احتمال ذكر شده است .


و رفعنا لك ذكرك رفع ذكر به معناي بلند آوازه كردن كسي است ، به طوري كه نامش و گفتگويش از همه نامها و همه خاطره‏ها بلندتر باشد ، و خداي تعالي نام آن حضرت را چنين كرد ( همه جا سخن از آن حضرت بود ) ، و يكي از مصاديق رفع ذكر آن جناب اين است كه خداي تعالي نام او را قرين نام خود كرد ، و در نتيجه در مساله شهادتينكه اساس دين خدا است نام او قرين نام پروردگارش قرار گرفت ، و بر هر مسلماني واجب كرد كه در هر روز در نمازهاي پنجگانه واجب نام آن جناب را با نام خداي تعالي به زبان جاري سازد ، و لطفي كه در آيه مورد بحث بكار رفته از نظر خواننده دور نماند ، و آن اين است كه : بعد از كلمه وضع در آيه سابق كلمه رفع را كه درست مقابل آن است آورد .


فان مع العسر يسرا بعيد نيست اين آيه تعليل مطالب گذشته يعني وضع وزر و رفع ذكر باشد ، چون رسالتي كه خداي تعالي بر آن جناب تحميل كرده ، و دستور داد مردم را به سوي آن دعوت كند سنگين‏ترين بارياست كه بر يك بشر تحميل شود ، و معلوم است كه با قبول اين مسؤوليت كار بر آن جناب دشوار شده ، و همچنين تكذيبي كه قومش نسبت به دعوتش نموده و استخفافي كه به آن جناب كردند ، و اصراري كه در محو نام او مي‏ورزيدند ، همه براي آن جناب دشواري روي دشواري بوده ، و خداي تعالي در آيه قبلي فرمود : ما اين دشواري‏ها را از دوش تو برداشتيم ، و معلوم است كه اين عمل خداي تعالي مانند همه اعمالش بر طبق سنتي بوده كه در عالم به جريان انداخته ، و آن اين است كه هميشه بعد از هر دشواري سهولتي پديد مي‏آورد ، و به همين جهت مطلب دو آيه قبلرا تعليل كرده به اينكه اگر از تو وضع وزر كرديم ، و اگر نامت را بلند ساختيم ، براي اين بود كه سنت ما بر اين جاري شده كه بعد از عسر ، يسر بفرستيم ، و بنا بر اين احتمال لام در كلمه العسر لام جنس خواهد بود ، نه لام استغراق،


ترجمة الميزان ج : 20ص :533


مي‏خواهد بفرمايد جنس عسر اين طور است كه به دنبالش يسر مي‏آيد ، نه تمامي فرد فرد عسرها ، و بعيد هم نيست كه يسر يا عسر از مصاديق سنتي ديگر باشد ، و آن سنت تحول حوادث و تقلب احوال و بي دوامي همه شؤون زندگي دنيا است .


و از زمخشري حكايت شده كه در كشاف گفته : حرف فاء در جمله فان مع العسر ... فاي فصيحه است ، و زمينه كلام زمينه تسليت دادن و دلخوش كردن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به وسيله وعده‏اي جميل است .


وي مي‏گويد : مشركين رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنين را سرزنش مي‏كردند به اينكه مردمي فقيرند ، چيزي از مال دنيا ندارند ، به حدي اين زخم زبان اوج گرفت كه به دل شريف آن حضرت افتاد كه نكند اسلام نياوردن مردم و تحقيرشان از مؤمنين به خاطر همين تهي دستي مؤمنين است ، و خداي تعالي براي دفع اين احتمال نعمت‏هاي بزرگي را كه به آن جناب ارزاني داشتهبود به رخش كشيد ، آنگاه اضافه كرد : فان مع العسر يسرا گويا فهماند اين ما بوديم كه به تو داديم آنچه كه خودت مي‏داني ، پس از فضل خدا مايوس نباش ، و بدانكه بعد از سختي‏ها گشايشي براي شما خواهد بود .


و ظاهر گفتار وي اين است كه لام در العسر را لام عهد گرفته ، نه لام جنس ، و مراد از يسر هم غنيمت‏هايي است كه خداي تعالي در سالهاي بعد نصيب مؤمنين كرده .


ليكن ما اين حرف را قبول نداريم ، براي اينكه ذهن شريف رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اجل از آن است كه از حال كفار و علت كفرشان بي خبر باشد ، و نداند كه علتاصلي آن استكبار از حق است ، و خلاصه خدا را كوچك‏تر از آن مي‏دانند كه دعوت پيامبرش را بپذيرند ، به شهادت اينكه اين كفار بعد از ظهور شوكت اسلام و پولدار شدن مؤمنين هم ايمان نياوردند ، و خداي تعالي پيامبرش را از اميدواري به ايمان آوردن اكثر آنان نهي و نوميد كرده ، هم در آيات سوره يس كه در مكه يعني در ايام فقر مؤمنين نازل شده فرموده : لقد حق القول علي اكثرهم فهم لا يؤمنون ... و سواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون ، و هم در سوره بقره كه در مدينه يعني در روزگار خوش مؤمنين نازل شده فرموده : ان الذين كفرواسواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون .



ترجمة الميزان ج : 20ص :534


و اگر ما يسر بعد از عسر را حمل كنيم بر شوكت اسلام و رفعتش بعد از دوران سختي ، و سوره را هم از سوره‏هاي مكي بگيريم ، خيلي مورد اشكال واقع نمي‏شود .


ان مع العسر يسرا اين جمله تاكيد آيه قبل و تثبيت آن است .


ولي بعضي گفته‏اند : جمله‏اي است استينافي و مفسرين گفته‏اند : اين دو آيه دلالت دارد بر اينكه با يك عسر دو يسر هست ، و اين گفتار ناشي از يك قاعده‏اي است كه مي‏گويد : كلمه‏اي كه الف و لام بر سر دارد و به اصطلاح معرفه است، اگر در كلامي تكرار شود ، منظور از آن همان كلمه اول است ، و هر دو كلمه يك چيز را مي‏رسانند ، ولي اگر نكره باشد دومي معنا و منظوري غير منظور اولي را افاده مي‏كند ، مثلا اگر بگويي : اذا اكتسبت الدرهم - يا : درهما - فانفق الدرهم معنايش اين است كه وقتي درهمي - يك درهم - كاسبي كردي ، همان درهم را خرج كن ، و اما اگر بگويي اذا اكتسبت درهما فانفق درهما معنايش اين است كه اگر درهمي را كسب كردي ، درهمي را خرج كن ، و در اين جمله منظور اين است كه درهمي را خرج كن ، ليكن اين قاعده كليت ندارد .


تنويني كه در كلمه يسرا استبه قول بعضي براي بزرگداشت يسر است ، و مي‏فهماند با هر عسر ، يسري گرانقدر مي‏آيد ، ولي به نظر ما تنوين تنويع است ، و مي‏خواهد بفرمايد با هر دشواري نوعي گشايش هست ، و منظور از كلمه مع - با واقع شدن يسر به دنبال عسر است ، نه اينكه منظور از معيت اين باشد كه يسر و عسر در زمان واحد تحقق مي‏يابد .


فاذا فرغت فانصب و الي ربك فارغب اين آيه خطاب به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و مطلبش به خاطر اينكه حرف فاء در آغازش آمده نتيجه‏گيري از بيان آيات قبل است ، كه سخن از تحميل رسالت و دعوت بر آن جناب داشت ، ومنت‏هاي خدا را بر او كه شرح صدرش داده ، وزر را از او برداشت ، و نامش را بلند آوازه كرد ، بر مي‏شمرد ، و در آخر ، همه اينها را از باب يسر بعد از عسر دانست .


و بنا بر اين ، معنايش اين مي‏شود : حال كه معلوم شد هر عسري كه تصور شود بعدش


ترجمة الميزان ج : 20ص :535


يسر مي‏آيد ، و زمام عسر و يسر تنها به دست خدا است و لا غير ، پس هر گاه از انجام آنچه بر تو واجب شده فارغ شدي نفس خود را در راه خدا يعني عبادت و دعا خسته كن ، و در آن رغبت نشان بده ، تا خدا بر تو منت نهاده راحتي كه دنبال اين تعب است و يسري كهدنبال اين عسر است ، به تو روزي فرمايد .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد اين است كه هرگاه از واجباتت فارغ شدي ، به نمازهاي مستحب بايست .


بعضي ديگر گفته‏اند : معنايش اين است كه هر گاه از نماز فارغ شدي به دعا بپرداز .


ليكن صاحبان اين دو قول بر روي بعضي از مصاديق انگشت گذاشته‏اند ، و نمي‏توانند بگويند آيه تنها در اين معنا نازل شده .


بعضي ديگر گفته‏اند : معنايش اين است كه هر گاه از جنگ فارغ شدي ، در عبادت بكوش .


و بعضي گفته‏اند : مراد اين است كه هر گاه از دنيايت فارغ شدي به آخرتت بپرداز ، و بعضي وجوه ديگري ذكر كرده‏اند كه وجوهي ضعيف است .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه عبد الله بن احمد در كتاب زوائد الزهد ، از ابي بن كعب روايت كرده كه گفت : ابو هريره از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيد اولين چيزي كه از امر نبوت ديدي چه بود ؟ رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خود را جمع و جور كرد و نشست ، و فرمود : اي ابو هريره ( خوب ) سؤالي كردي ، من در صحرا بودم در حالي كه بيست سال و چند ماه از عمرم گذشته بود ، ناگهان از بالاي سرم سخني شنيدم ، به بالا نظر كردم مردي را ديدم كه از مردي ديگر مي‏پرسيد، آيا اين همان است ؟ آنگاه هر دو به طرفم آمدند ، با چهره‏هايي كه نظير آن را هرگز در خلق نديده بودم ، و ارواحي كه در خلق هيچ چنين چيزهايي نديده بودم ، و نيز جامه‏هايي كه در خلق بر تن احدي نديده بودم ، آن دو نفر نزديك من مي‏آمدند ، و آنقدر جلو آمدند كه هر كدام يك بازوي مرا گرفت ، ولي من احساس تماس دست آنها با


ترجمة الميزان ج : 20ص :536


بازويم را نمي‏كردم .


در اين حال يكي به ديگري گفت بخوابانش و او بدون فشار و يا كشيدن مرا خوابانيد ، پس يكي به ديگري گفت : سينه‏اش را بشكاف ، پس آن ديگري سينه‏ام را گرفت آن را شكافت ، و تا آنجا كه خودم مي‏ديدم خوني و دردي مشاهده نكردم ، پس آن ديگري به وي گفت : كينه و حسد را در آور ، و او چيزي بشكل لخته خون در آورده بيرون انداخت ، باز آن ديگري گفت رافت و رحمت را در جاي آن بگذار ، و او چيزي به شكل نقره در همانجاي دلم گذاشت ، آنگاه انگشت ابهام دست راستم را تكان داد و گفت برو به سلامت .


من برگشتم در حالي كه احساس كردم كه نسبت به اطفال رقت ، و نسبت به بزرگسالان رحمت داشتم .


مؤلف : و در نقل بعضي از ناقلان - از قبيل نقلي كه در روح المعاني آمده - كه : من ده‏ساله بودم بجاي بيست سال و چند ماه .


و در بعضي روايات آمده كه اين قصه در هنگام نزول سوره اقرا باسم ربك ... واقع شده كه آنجناب چهل‏ساله بوده .


و در بعضي ديگر نظير آنچه در صحيح بخاري و مسلم و ترمذي و نسائي نقل شده آمده كه اين قصه در شب معراج اتفاق افتاده .


و به هر حال بدون اشكال اين قصه جنبه تمثيل دارد ، و دانشمندان اسلامي بحث‏هايي طولاني پيرامون مفاد اين روايات كرده‏اند كه همه اين بحث‏ها بر اساس اين پندار است كه جريان يك جريان مادي و يك برخورد مادي بوده ، و به همين جهت وجوهي را ذكر كرده‏اند كه چون اصل و اساس بحث باطل بود از نقل آن وجوه خودداري كرديم .


و در همان كتاب است كه ابو يعلي ، ابن جرير ، ابن منذر ، ابن ابي حاتم ، ابن حبان ، ابن مردويه ، و ابو نعيم ( در كتاب دلائل ) ، همگي از ابي سعيد خدري از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده‏اند كه فرمود : جبرئيل نزد من آمد و گفت : پروردگارت مي‏فرمايد : هيچ مي‏داني چگونه نامت را بلند آواز كردم ؟ عرضه داشتم خدا بهتر مي‏داند .


گفت پروردگارت مي‏فرمايد : از اين راه كه هر وقت نام من برده شود نامت با نام من ذكر شود .



ترجمة الميزان ج : 20ص :537


و در همان كتاب است كه عبد الرزاق ، ابن جرير ، حاكم و بيهقي ، از حسن روايت كرده‏اند كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روزي خوشحال و خندان از خانه بيرون مي‏آمد و مي‏فرمود : هرگز يك عسر حريف دو يسر نمي‏شود ، ان مع العسر يسرا ، ان مع العسر يسرا .


و در مجمع البيان در ذيل آيه فاذا فرغت فانصب و الي ربك فارغب مي‏گويد معنايش اين است كه وقتي از نماز واجب بپرداختي ، برخيز و در برابر پروردگارت به دعا بايست ، و با رغبت از او درخواست كن .


آنگاه صاحب مجمع البيان مي‏گويد : اين معنا از امام باقر و امام صادق ( عليهما السلام)نقل شده.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :