امروز:
شنبه 28 مرداد 1396
بازدید :
923
ترجمه الميزان: سوره علق آيات 19 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :545


( 96 )سوره علق مكي است و نوزده آيه دارد ( 19)


سورة العلق‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اقْرَأْ بِاسمِ رَبِّك الَّذِي خَلَقَ‏(1) خَلَقَ الانسنَ مِنْ عَلَقٍ‏(2) اقْرَأْ وَ رَبُّك الأَكْرَمُ‏(3) الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ‏(4) عَلَّمَ الانسنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ‏(5) َكلا إِنَّ الانسنَ لَيَطغَي‏(6) أَن رَّءَاهُ استَغْني‏(7) إِنَّ إِلي رَبِّك الرُّجْعَي‏(8) أَ رَءَيْت الَّذِي يَنهَي‏(9) عَبْداً إِذَا صلي‏(10) أَ رَءَيْت إِن كانَ عَلي الهُْدَي‏(11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَي‏(12) أَ رَءَيْت إِن كَذَّب وَ تَوَلي‏(13) أَ لَمْ يَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرَي‏(14) َكلا لَئن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسفَعَا بِالنَّاصِيَةِ(15) نَاصِيَةٍ كَذِبَةٍ خَاطِئَةٍ(16) فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ‏(17) سنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ(18) َكلا لا تُطِعْهُ وَ اسجُدْ وَ اقْترِب (19)


ترجمه آيات


به نام خداوند بخشنده بخشايشگر ، بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد ( 1) .


انسان را از خوني بسته شده آفريد ( 2 ) .


بخوان كه پروردگارت از هر كريمي كريم‏تر است ( 3) .


كسي است كه به وسيله قلم تعليم كرد ( 4) .


آري انسان را تعليم كرد چيزهايي را كه نمي‏دانست ( 5) .


چنين نيست كه انسان حقشناس باشد مسلما طغيان مي‏كند ( 6) .


به خاطر اينكه خود را بي نياز مي‏بيند ( 7) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :546


ولي بايد بداند كه برگشت همه به سوي اوست ( 8) .


آيا ديدي آن شخص را كه نهي مي‏كرد ؟ ( 9) .


بنده‏اي را كه به هنگامي كه نماز مي‏خواند ( 10) .


خبر بده اگر او بر طريق هدايت بود ( 11) .


و به تقوي امر مي‏كرد ( 12) .


چه وظيفه‏اي را بر خود واجب مي‏شمرد و حالا كه تكذيب كرد و اعراض نمود آيا بغير از عذاب استحقاق دارد ؟ ( 13) .


آيا نمي‏دانست كه خدا او را مي‏بيند ؟ ! ( 14) .


نه ، چنين نيست كه او خيال مي‏كند مي‏دانست و اگر دست از عمل زشتش برندارد موي پيشانيش را به شدت مي‏گيريم ( 15) .


پيشاني دروغگوي خطاكارش را ( 16) .


آن وقت اهل مجلس خود را صدا بزند ( 17) .


ما هم به زودي ماموران دوزخمان را مي‏خوانيم ( 18) .


نه ، تو او را اطاعت مكن ، سجده كن و نزديك شو ( 19) .


بيان آيات


در اين سوره رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را امر مي‏كند به اينكه قرآن را كه به وحي خدا نازل مي‏شود تلقي كند .


و اين سوره اولين سوره‏اي است كه از قرآن نازل شده ، و سياق آياتش آنچنان به هم ارتباط دارد كه بتوان گفت يكباره نازل شده ، و به زودي بدان اشاره خواهيم كرد ، و اين سوره به طور قطع در مكه نازل شده است .


اقرا باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق راغب در مفردات مي‏گويد : كلمه قرائت به معناي ضميمه كردن حروف و كلمات به يكديگر در زبان است ، و اين كلمه را به هر ضميمه كردني نمي‏گويند ، مثلا در جمع كردن عده‏اي را به دور هم نمي‏گويند : قراءت القوم ، دليل اين ادعا اين است كه تكرار يك حرف از حروف الفباء در زبان را هم قرائت نمي‏گويند .



ترجمة الميزان ج : 20ص :547


و به هر حال وقتي گفته مي‏شود قرات الكتاب معنايش اين است كه از ضميمه كردن چند حرف از آن ، كلمه در آوردم و از ضميمه كردن كلمات آن با يكديگر جمله‏هايي در آورده ، مطالبي استفاده كردم ، هر چند كه آن حروف و اين كلمات را به زبان هم نياورده باشي پس قرائت ، هم شامل مطالعه مي‏شود ، و هم شامل آنجايي كه جمع حروف و كلمات را تلفظ بكني ، و هم آنجايي كه اين عمل را با شنيدن انجام دهي ، كه اطلاق قرائت بر معناي اخير تلاوت هم ناميده مي‏شود ، همچنان كه خداي تعالي فرموده : رسول من الله يتلوا صحفا مطهرة .


و ظاهر اينكه به طور مطلق فرمود : اقرا ، اين است كه منظور از آن معناي اول است ، و مراد ، امر به تلقي آياتي از قرآن است كه فرشته وحي از ناحيه خدا به آن جناب وحي مي‏كند ، پس جمله مورد بحث امر به قرائت كتاب است ، كه خود اين امر هم از آيات آن است ، و اين ، نظير گفتار هر نويسنده‏اي است كه در آغاز نامه‏اي كه به ديگري مي‏نويسد سفارش مي‏كند كه اين نامه مرا بخوان، و به آن عمل كن ، پس اينكه مي‏گويد : اين و يا مي‏گويد آن خودش نيز جزو نامه است .


از اين سياق دو احتمال تاييد مي‏شود : اول اينكه : اين آيات اولين آياتي است كه از قرآن كريم بر پيامبر اسلام (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده .


دوم اينكه : تقدير كلام اقرا القرآن و يا چيزي كه اين معنا را برساند مي‏باشد .


خلاصه مي‏خواهيم بگوييم آيه شريفه امر به مطلق قرائت نيست ، و نخواسته با چشم‏پوشي از مفعول ، فعل اقرا را به طور لازم استعمال كرده باشد ، و نيز منظور از اين دستور خواندن به مردم نيست و نخواسته با حذف متعلق(مردم ) اقرء را در اقرا علي الناس استعمال كرده باشد ، هر چند كه خواندن بر مردم هم يكي از اغراض نزول وحي است ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده : و قرانا فرقناه لتقراه علي الناس علي مكث و نزلناه تنزيلا ، و نيز كلمه باسم ربك مفعول فعل اقرا و حرف باء در آن زايده ، و تقدير كلام اقرا اسم ربك ، يعني بسم الله الرحمن الرحيم نيست .


و جمله باسم ربك متعلق است به كلمه‏اي تقديري ، نظير اقرا مفتتحا و يا


ترجمة الميزان ج : 20ص :548


مبتدئا باسم ربك .


و ممكن هم هست متعلق به خود اقرا ، و حرف باء براي ملابسه ( اتصاف)باشد ، و اين منافات ندارد با اينكه بسم الله اول سوره جزو سوره باشد ، و تكرار آن نيست ، چون در بسم الله خود خداي تعالي كلام خود را با آن آغاز كرده ، و در اقرا باسم ربك دستور مي‏دهد بندگانش خواندن را به نام او آغاز كنند ، هر چند كه در جاي ديگر دستور داده هر كاري را كه مي‏خواهند آغاز كنند ، با بسم الله آغاز كنند ، پس در حقيقت آيه مورد بحث دستور العمل است نظير امر به گفتن ان شاء الله در آيه و لا تقولن لشي‏ء اني فاعل ذلك غدا الا ان يشاء الله - دقت فرماييد .


و در جمله ربك الذي خلق اشاره شده است به اينكه رب توتنها و تنها آن كسي است كه عالم آفريده ، و اين همان توحيد ربوبيت است كه مقتضي است عبادت را در او منحصر كنند ، و اين خود رد اعتقاد مشركين است كه مي‏گفتند خداي سبحان تنها خلقت و ايجاد را به عهده دارد ، و اما ربوبيت يعني مالكيت و تدبير عالم از آن مقربين درگاه او است ، و خداي تعالي بعد از ايجاد عالم تدبير امور آن را به عهده آنان گذاشت ، كه يا از جنس فرشتگانند ، و يا از جنس جن ، و يا افراد برجسته‏اي از انسان .


در آيه مورد بحث اشاره كرده به اينكه خير ، چنين نيست ، و تصريح كرده به اينكه ربوبيت هم مانند خلقت مخصوص خداي تعالي است .


و در جمله خلق الانسان من علق منظور از انسان جنس بشر است ، كه از راه تناسل پديد مي‏آيد ، و كلمه علق به معناي خون بسته شده است ، يعني اولين حالتي كه مني در رحم به خود مي‏گيرد .


پس آيه شريفه ، به تدبير الهي وارد بر انسان اشاره دارد ، تدبيرش از لحظه‏اي كه به صورت علقه در مي‏آيد ، تا وقتي كه انساني تام الخلقه مي‏شود ، و داراي صفاتي عجيب و افعالي محير العقول مي‏گردد ، پس انسان انساني تمام و كامل نمي‏شود ، مگر به تدبير مستمر و پي در پي خداي تعالي كه اين تدبير پي در پي چيزي نيست مگر خلقت پي در پي ، ( پس ممكن نيست خلقت را از خدا و تدبير را از غير او بدانيم ) پس خداي تعالي بعين همان دليل كه خالق انسان است مدبر او نيز هست ، در نتيجه انسان چاره‏اي جز اين ندارد كه خداي واحد را رب خود بگيرد .


بنا بر اين در جمله مورد بحث احتجاجي بر توحيد در ربوبيت شده است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :549


اقرا و ربك الاكرم الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم در اين سه آيه امر به قرائت را تكرار نموده ، تا مطلب يعني امر اولي را تاكيد كند ، چون ظاهر سياق اطلاق همين است ، كه منظور از دومي هم همان اولي است ، و گرنه قيدي براي دومي مي‏آورد .


ولي بعضي گفته‏اند : مراد از امر اولي ، اين است كه خودش بخواند ، و مراد از دومي اين است كه براي مردم بخواند و تبليغ كند .


همچنان كه بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از هر دو امر ، اين است كه قرآن را بر مردم بخواند .


ولي اين دو وجه از آيه استفاده نمي‏شود .


و معناي و ربك الاكرم اين است كه : پروردگار تو كسي است كه عطايش فوق عطاي هر كس ديگر است ، چون هر كس ديگر كه به تو عطايي مي‏كند به استحقاق مي‏كند ، ولي پروردگارت بدون استحقاق عطاء مي‏كند ، علاوه بر اين ، عطاي ديگران هم عطاي او است ، و بالاخره هر عطايي به او منتهي مي‏شود .


الذي علم بالقلم - حرف باء در اين جمله سببيت را مي‏رساند ، مي‏فرمايد : خداي تعالي قرائت و يا كتابت و قرائت را به وسيله قلم بياموخت ، و اين جمله هم مي‏تواند حاليه باشد ، و هم استينافيه ، و به هر حال زمينه آن زمينه تقويت روح رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و از بين بردن اضطراب آن حضرت است ، اضطرابي كه از دستور قبلي به آن جناب دست داده بود ، چون دستور خواندن به كسي كه امي است ، نه سواد خواندن دارد و نه نوشتن ، اضطراب آور است ، گويا فرموده : كتاب پروردگارت را بخوان ، كتابي را كه او به تو وحي مي‏كند ، و از اين فرمان اضطراب و خوفي به خود راه مده ، و چه جاي ترسيدن است ؟ در حالي كه پروردگار اكرم تو آن كسي است كه قرائت را به وسيله قلم به انسان آموخت ؟ خوب ، وقتي سواد سواد دارها هم به وسيله قلم است كه او آفريده ، و در اختيارشان قرار داده ، تا منويات خود را بنويسند ، چرا نتواند قرائت كتاب خود را بدون وساطت قلم به تو تعليم دهد ؟ آن هم با اينكه به تو امر كرده كه : بخوان اگر تو را تواناي بر خواندن نكرده بود ، هرگز امر به آن نمي‏كرد .


بعد از جمله مورد بحث كه خطابش به شخص رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، نعمت تعليم را عموميت داده ، مي‏فرمايد : علم الانسان ما لم يعلم به جنس انسان چيزهايي را كه نمي‏دانست تعليم داده ، و اين خود مزيد تقويت است ، و رسول خدا را بيشتر دلگرم و خرسند مي‏سازد .



ترجمة الميزان ج : 20ص :550


و مراد از انسان به طوري كه از ظاهر سياق برمي‏آيد جنس انسان است .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از آن خصوص آدم است .


بعضي ديگر گفته‏اند : ادريس است ، چون او بود كه براي اولين بار با قلم خط نوشت .


و بعضي ديگر گفته‏اند : همه انبيايي هستند كه مي‏توانستند بنويسند .


ليكن اين اقوال ، ضعيف و از فهم بدورند .


كلا ان الانسان ليطغي ان راه استغني اين دو آيه ردع و رد رفتاري است كه انسان در مقابل نعمت‏هاي الهي از خود نشان مي‏دهد ، رفتاري كه از خلال آيات قبل استفاده مي‏شود ، چون از آيات بر مي‏آيد كه خداي تعالي نعمت‏هاي بزرگي نظير تعليم به قلم و تعليم از طريق وحي را به انسان داده ، پس بر انسان واجب است شكر آن را بجاي آورد ، ولي او بجاي شكر ، كفران و طغيان مي‏كند .


ان الانسان ليطغي - يعني انسان بجاي شكر طغيان مي‏كند ، يعني پا از گليم خود فراتر مي‏نهد .


و اين خبري است از آنچه در طبع بشر است ، نظير آيه زير كه خبر مي‏دهد از اينكه بشر طبعا ظلوم و كفرانگر است : ان الانسان لظلوم كفار .


أن راه استغني - كلمه راه از مصدر رأي است ، نه مصدر رؤيت ، يعني ديدن به چشم ، و فاعل راه و نيز مفعولش همان انسان است ، و جمله مورد بحث مي‏خواهد علت طغيان انسان را بيان كند ، مي‏فرمايد علت طغيانش اين است كه او خود را بي نياز از پروردگار خود مي‏داند ، پروردگاري كه بر او انعام كرده و سراپاي وجود او انعام وي است ، و نعمت‏هاي بي شمار او را كفران مي‏كند ، و علت اين انحراف آن است كه انسان به خود و هواهاي نفساني خود مي‏پردازد ، و دل به اسباب ظاهري كه تنها وسيله مقاصد او است ( و نه هدف ) مي‏بندد ، و در نتيجه از پروردگارش غافل مي‏شود ، و به هيچ وجه خود را محتاج او نمي‏بيند ، چون اگر خود را محتاج او مي‏ديد همين احتياج وادارش مي‏كرد كه به ياد او بيفتد ، و او را ولي نعمت‏هاي خود بداند ، و شكر نعمت‏هايش را بجاي آورد ، نتيجه اين انحراف اين است كه در آخر خدا را به كلي فراموش نموده ، سر به طغيان بردارد .


ان الي ربك الرجعي كلمه رجعي مانند كلمه رجوع به معناي برگشتن است ، و به طوري كه از سياق


ترجمة الميزان ج : 20ص :551


تهديد آينده بر مي‏آيد اين جمله تهديد به مرگ و بعث است ، و خطاب در آن به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است .


و بعضي گفته‏اند : خطاب در آن به طريق بكار بردن التفات به جنس انسان است ، تا تشديد بيشتري كرده باشد .


ولي ظهور آيه در معناي اول بيشتر است .


ا رايت الذي ينهي عبدا اذا صلي ا رايت ان كان علي الهدي او امر بالتقوي ا رايت ان كذب و تولي ا لم يعلم بان الله يري اين شش آيه جنبه مثل دارد ، و مي‏خواهد به عنوان نمونه چند مصداق از انسان طاغي را ذكر كند ، و نيز به منزلهزمينه چيني است براي تهديد صريحي كه بعدا به عقاب نموده ، عقاب كساني كه از اطاعت او نهي مي‏كنند ، و نيز زمينه است براي امر به عبادتش .


و مراد از عبدي كه نماز مي‏خواند به طوري كه از آخر آيات بر مي‏آيد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، چون در آخر آيات آن جناب را از اطاعت آن شخص نهي نموده ، امر به سجده‏اش و به نزديك شدنش مي‏فرمايد .


و بنا بر اين فرض كه سوره مورد بحث اولين سوره نازل شده از قرآن باشد ، و نيز بنا بر اينكه از اول تا به آخر سوره يكباره نازل شده باشد ، سياق اين آيات دلالت دارد بر اينكه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قبل از نزول قرآن نماز مي‏خوانده ، و همين معنا دلالت دارد بر اينكه آن جناب قبل از رسيدنش به مقام رسالت با نزول قرآن ، يعني قبل از حادثه بعثت از انبيا بوده .


ولي بعضي گفته‏اند كه : نماز قبل از بعثت آن جناب نماز واجب نبوده ، و به طوري كه از اخبار بر مي‏آيد نمازهاي واجب در شب معراج واجب شده ، و در سوره اسراء فرموده : اقم الصلوة لدلوك الشمس الي غسق الليل و قرآن الفجر .


اما اين سخن درست نيست ، براي اينكه آنچه از داستان شب معراج مسلم است ، و روايات معراج بر آن دلالت دارد ، تنها اين است كه نمازهاي پنجگانه يوميه در آن شب با شكل خاص خود يعني دو ركعت دو ركعت واجب شد ، و هيچ دلالتي ندارد بر اينكه قبل از آن شب به صورت ديگر تشريع نشده بود ، بلكه در بسياري از آيات سوره‏هاي مكي و از آن جمله سوره‏هايي كه قبل از سوره اسراء نازل شده ، نظير سوره مدثر و مزمل و غير آن دو سخن از نماز كرده ، و به


ترجمة الميزان ج : 20ص :552


تعبيرهايي مختلف از آن ياد نموده ، هر چند كه كيفيت آن را ذكر نكرده ، اما اينقدر هست كه نمازهاي قبل از معراج مشتمل بر مقداري تلاوت قرآن و نيز مشتمل بر سجده بوده .


ودر بعضي از روايات هم آمده كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اوايل بعثت با خديجه و علي ( عليهما السلام ) نماز مي‏خواند ، در اين روايات هم نيامده كه نماز آن روز به چه صورت بوده .


و كوتاه سخن اينكه : جمله أ رأيت به معناي خبر ده مرا است ، و استفهام در آن به منظور شگفتي انگيختن است ، و مفعول اول فعل أ رأيت ي اول كلمه الذي ينهي است ، و مفعول أ رأيت ي سوم ضميري است كه به موصول الذي برمي‏گردد ، و مفعول أ رأيت ي دوم ضميري است كه به كلمه عبدا برمي‏گردد ، و مفعول دوم أ رأيت در هر سه جا جمله ا لم يعلم بان الله يري است .


و حاصل معناي آيات مورد بحث اين است كه : مرا خبر ده از كسي كه نهي مي‏كرد بنده‏اي را كه نماز مي‏خواند ، و خدا را عبادت مي‏كرد و اين شخص مي‏داند كه خدا عمل او را مي‏بيند ، و از حال او خبر دارد ، و نيز مرا خبر ده از اين نهي كننده كه به فرضي كه بنده نمازگزار نامبرده بر طريق هدايت باشد ، و به تقوي عمل كند ، او چه حالي خواهد داشت ، با اينكه مي‏داند خدا او را مي‏بيند ، و باز مرا خبر ده از اين نهي كننده ، كه اگر نهيش تكذيب حق و اعراض از ايمان به حق باشد ، و با اين حال شخص نمازگزار را از نماز نهي مي‏كند ، و با اينكه مي‏داند خدا مي‏بيند آيا جز عذاب استحقاق جزايي دارد ؟ بعضي از مفسرين گفته‏اند : مفعول اول جمله أ رأيت در هر سه جا همان موصول و يا ضميري است كه به موصول بر مي‏گردد ، و اين را بدان جهت گفته‏اند كه بين ضميرها تفكيك نينداخته باشند .


و بنا بر اين ، بهتر آن است كه آيه ا رايت ان كان علي الهدي او امر بالتقوي را اينطور معنا كنيم كه : مرا خبر ده از اين نهي كننده آيا اگر بر طريق هدايت بود ، و يا به تقوي امر مي‏كرد ، و مي‏دانست كه خدا او را مي‏بيند ، چه وظيفه‏اي مي‏ديد ، و چه عملي را بر خود واجب مي‏دانست ، و با اينكه از عبادت خداي سبحان نهي كرده ، چه حالي خواهد داشت ؟ و با اينكه مي‏توان گفتار مفسر نامبرده را چنين توجيه كرد ، ولي معناي مستفاد از آن معناي بعيدي است ، و اشكال تفكيك در ضمائر كه به خاطر آن اين طور خود را به زحمت


ترجمة الميزان ج : 20ص :553


انداخته‏اند همه جا اشكال موجهي نيست ، در بعضي موارد كه سياق اقتضا كند و قرائن كمك نمايد تفكيك مانعي ندارد .


ا لم يعلم بان الله يري - مراد از اين علم ، آگهي بر طريق استلزام است ، چون لازمه اعتقاد به اينكه خدا خالق هر چيزي است اين اعتقاد است كه خدا به هر چيزي عالم است ، هر چند صاحب اعتقاد اولي از اين اعتقاد ديگرش غافل باشد ، و آن كسي كه از نماز نهي مي‏كرد از وثني مذهبان و مشرك بوده ، و وثني مذهبان اعتراف دارند به اينكه خالق هر چيزي خدا است ، و همچنين خدا را از هر نقصي منزه مي‏دارند ، پس بايد معتقد باشند كه خدا جاهل نيست ، و از هيچ عملي عاجز نيست ، و همچنين هيچ صفت نقص ندارد ، هر چند كه خود از اين اعتقادشان غافل باشند .


كلا لئن لم ينته لنسفعا بالناصية ناصية كاذبة خاطئة در مجمع البيان مي‏گويد : كلمه سفع به معناي جذب شديد است ، وقتي گفته مي‏شود : شفعت الشي‏ء معنايش اين است كه : من آن چيز را به شدت جذب كردم و گرفتم .


و در اين آيه ناصيه ( موي جلو پيشاني ) را به صفت كاذبه و خاطئه توصيف كرده ، با اينكه اين دو صفت ، صفت صاحب پيشاني است ، و اين طور نسبت دادن از باب مجاز است .


و در اين كلام ردعي شديد و تهديدي بالغ است ، و مي‏فرمايد : مساله آنطور نيست كه او پنداشته و خواسته است ، و يا او نمي‏تواند چنين كند ، سوگند مي‏خورم كه اگر دست از اين بازداريش از نماز برندارد ، و منصرف نگشته همچنان بنده ما را از نماز نهي كند ، به طور مسلم ناصيه او را به شدت خواهيم گرفت، و به وضعي ذلت بار او را به سوي عذاب جذب مي‏كنيم ، آري ناصيه‏اي را كه صاحبش كاذب است و به خطا سخن مي‏گويد و عمل مي‏كند ، به شدت جذب خواهيم كرد .


فليدع ناديه سندع الزبانية كلمه نادي به معناي مجلس است ، و گويا مراد از مجلس ، اهل مجلس باشد ، مي‏فرمايد : وقتي او را گرفتيم اهل مجلس خود را به كمك بخواند .


ولي بعضي گفته‏اند : اصلا كلمه نادي به معناي جليس ( همنشين ) است ، و كلمه


ترجمة الميزان ج : 20ص :554


زبانية به معناي فرشتگان موكل بر آتش است .


بعضي گفته‏اند : زبانية در كلام عرب به معناي پليس است، و امر در آيه تعجيزي است ، مي‏خواهد با اين امر به شدت اخذ اشاره كرده باشد ، و معنايش اين است كه بايد اين كسي كه از نماز نهي مي‏كند جمع خود را صدا بزند ، تا او را از دست ما نجات دهند ، و ما به زودي پليس‏هاي موكل بر آتش را كه فرشتگاني خشن و پر نيرو هستند صدا مي‏زنيم ، آن وقت است كه نصرت هيچ ناصري سودي به حال او نخواهد داشت .


كلا لا تطعه و اسجد و اقترب در اين آيه ردع قبلي تكرار شده ، تا در آن تاكيد شده باشد ، و معناي جمله لا تطعه اين است كه : تو اي پيامبر او را در نهيش از نماز اطاعت مكن ، و اين خود قرينه‏اياست بر اينكه مراد از جمله و اسجد سجده كردن در نماز است ، و چه بسا نمازي كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در آن ايام مي‏خوانده مركب از همين دو عنوان يعني سجده و تسبيح بوده .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : منظور از اين سجده كردن ، نماز خواندن نيست بلكه سجده‏اي است كه بعد از خواندن اين سوره و سه سوره ديگر قرآن واجب است ، و به آن چهار سوره ، عزائم چهارگانه مي‏گويند ، و كلمه اقترب امر از مصدر اقتراب است ، كه به معناي تقرب به خداي تعالي است .


و بعضي گفته‏اند : نزديك شدن به ثواب خداي تعالي است .


بحثروايتي


در الدر المنثور است كه عبد الرزاق ، احمد ، عبد ابن حميد ، بخاري ، مسلم ، ابن جرير ، ابن انباري - در كتاب مصاحف - ابن مردويه و بيهقي ، از طريق ابن شهاب از عروة بن زبير از عايشه ام المؤمنين روايت كرده‏اند كه گفت : اولين روزنه‏اي كه از وحي به روي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) باز شد ، اين بود كه در عالم رؤيا در خواب چيزهايي مي‏ديد كه چون صبح روشن در خارج واقع مي‏شد .



ترجمة الميزان ج : 20ص :555


سپس علاقه و محبت به خلوت و تنهايي در دلش انداخته شد ، و ( غالبا ) تك و تنها در غار حرا - 18 كيلومتري مكه - بسر مي‏برد ، و در هر سال براي اينكه مدتي در آنجا به تهجد و عبادت بپردازد ، خود را آماده مي‏ساخت و آب و طعام تهيه مي‏كرد ، و آن مدت را يكسره به عبادت مي‏پرداخت و به خانه نمي‏رفت ، سال بعد نيز چنين مي‏كرد ، و باز براي آن مدت توقف در حرا خود را آماده مي‏ساخت ، تا آنكه شبي كه در غار حرا بود ، فرشته خدا حق را بر او نازل كرد ، و بدو گفت : اقرا رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پاسخ داد : من خواندن بلد نيستم .


رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : آن فرشته مرا گرفت و فشاري بر من وارد آورد ، به طوري كه تاب و توانم از دست رفت آنگاه رهايم كرد ، و دوباره گفت : اقرا گفتم من خواندن بلد نيستم ، باز مرا گرفت و فشار داد ، به طوري كه طاقتم از دست رفت ، اين بار هم مرا رها كرد و گفت : اقرأ گفتم خواندن نمي‏دانم ، بار سوم مرا گرفت ، و همان فشار را وارد آورد ، به طوري كه توانم از دست رفت ، اين بار نيز مرا رها كرد و گفت : اقرأ باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق اقرأ و ربك الاكرم الذي علم بالقلم ... .


پس رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين سوره را گرفت ، و به طرف مكه برگشت ، در حالي كه قلبش به شدت مي‏تپيد ، تا به خانه خديجه دختر خويلد رسيد ، گفت : مرا بپيچيد ، مرا بپيچيد ، اهل خانه او را در روپوشي پيچيدند ، تا آن حالت ترس و اضطرابش آرام گرفت ، آنگاه به خديجه رو كرد و داستان را براي او باز گفت ، و در آخر گفت بر جان خود مي‏ترسم .


خديجه گفت : ابدا چيزي نيست ، خدا هرگز تو را خوار نمي‏كند ، براي اينكه تو شخصي نيكوكاري ، و صله رحم مي‏كني و زحمت ديگران را تحمل مي‏نمايي و برهنگان را مي‏پوشاني ، تو ميهمان‏نواز و ياور مبتلاياني .


آنگاه خديجه آن جناب را نزد پسر عمش ورقة بن نوفل بن اسد بن عبد العزي كه در جاهليت از بت‏پرستي به كيش نصرانيت درآمده بود آورد ، و ابن ورقه زبان عبراني را مي‏دانست و انجيل را به طور كامل به عبراني مي‏نوشت ، مردي سالخورده و نابينا بود خديجه گفت : اي پسر عم كمي به سخنان پسر برادرت گوش كن .


ورقه گفت : اي برادرزاده چه مي‏بيني ؟ رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آنچه ديده بود به او خبر داد ، ورقه گفت : اين همان ناموسي است كه خدا بر موسايش نازل مي‏كرد ، و اي كاش من در آن درخت شاخه‏اي بودم ، و اي كاش زنده مي‏ماندم تا آن روزي كه قوم تو از مكه بيرونت مي‏كنند .


رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيد بيرون كنندگان من قوم من خواهند بود ؟ گفت بله ، هيچ پيامبري نياورده مثل آنچه تو آورده‏اي ، مگر آنكه مورد حمله و


ترجمة الميزان ج : 20ص :556


دشمني قومش قرار گرفته ، و من اگر آن روز تو را دريابم ياريت خواهم كرد ، ياري صميمانه ، ليكن چيزي نگذشت كه ورقه از دنيا رفت و مدتي وحي تعطيل شد .


ابن شهاب مي‏گويد : ابو سلمة بن عبد الرحمان برايم حديث كرد كه جابر بن عبد الله انصاري روزي از مساله وحي سخن مي‏گفت ، در ضمن سخن ، گفت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود در حيني كه داشتم قدم مي‏زدم ناگهان صوتي از طرف آسمان شنيدم ، سربلند كردم ناگهان همان كسي را ديدم كه در غار حرا او را ديده بودم ، ديدم كه بين آسمان و زمين بر كرسي نشسته من از ديدنش دچار رعب شده به خانه برگشتم ، و گفتم مرا بپيچيد مرا بپيچيد ، در همين حال اين آيه نازل شد كه : يا ايها المدثر قم فانذر و ربك فكبر و ثيابك فطهر و الرجز فاهجر از آن به بعد وحي خدا پي در پي رسيد .


و نيز در همان كتاب است كه ابن ابي شيبه و ابن جرير و ابو نعيم ( در كتاب دلائل ) ، از عبد الله بن شداد روايت كرده‏اند كه گفت : جبرئيل بر محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شد و گفت : اي محمد بخوان .


پاسخ داد من خواندن نمي‏دانم ، او را در آغوش خود كشيد ، سپس گفت : اي محمد بخوان ، پاسخ داد سواد ندارم .


گفت : اقرا باسم ربك الذي خلق ... ما لم يعلم .


پس رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نزد خديجه آمد و گفت : اي خديجه به گمانم چيزي به من شده .


خديجه گفت حاشا ، به شما چيزي نشده ، به خدا قسم پروردگار تو به تو آسيبي نمي‏رساند ، چون تاكنون حتي يك عمل زشت نكرده‏اي ، خديجه اين را گفت و برخاسته نزد ورقه رفت و جريان را به او گفت .


ورقه گفت اگر مطلب همينطور باشد كه او گفته ( به تو مژده مي‏دهم كه ) شوهرت پيغمبري از پيامبران است ، و به زودي از امتش صدمه‏هاي بسيار خواهد ديد ، و اگر من نبوتش را درك كنم حتما به او ايمان مي‏آورم .


راوي مي‏گويد : بعد از اين جريان مدتي جبرئيل نازل نشد خديجه گفت : به نظرم پروردگارت بر تو خشم كرده آنگاه خداي تعالي اين سوره را نازل كرد : و الضحي و الليل اذا سجي ما ودعك ربك و ما قلي .


مؤلف : در اين باب روايتي آمده كه سوره‏اي كه جبرئيل بر آن جناب نازل كرد سوره حمد بود .



ترجمة الميزان ج : 20ص :557


ولي اين داستان كه در روايات آمده خالي از اشكال و بلكه اشكالها نيست ، براي اينكه اولا به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نسبت شك در نبوت خود داده و گفته كه : آن جناب احتمال داده آن صدا و آن شخصي كه بين زمين و آسمان ديده و آن سوره‏اي كه به او نازل شده همه از القاآت شيطاني باشد ، و ثانيا به وي نسبت داده كه اضطراب درونيش زايل نشد ، تا وقتي كه يك مرد نصراني - ورقة بن نوفل - كه خود را به رهبانيت زده بود به نبوتش شهادت داد ، آن وقت اضطرابش زايل شد ، با اينكه خداي تعالي در باره آن جناب فرموده : قل اني علي بينة من ربي ، و چگونه ممكن است چنين كسي از سخنان يك نصراني تحت تاثير قرار گيرد ، و براي آرامش خاطرش محتاج به آن باشد ، مگر در آن سخنان چه حجت روشني بوده ؟ و مگر خداي تعالي در باره آن جناب نفرموده : قل هذه سبيلي ادعوا الي الله علي بصيرة انا و من اتبعني و آيا اعتماد كردن به قول ورقه بصيرت است ، و بصيرت پيروانش هم همين است كه ايمان آورده‏اند به كسي كه به گفتاري بي دليل ايمان آورده و اعتماد كرده ؟ و آيا وضع ساير انبياء هم بدين منوال بوده ، و آنجا كه خداي تعالي مي‏فرمايد : انا اوحينا اليك كما اوحينا الي نوح و النبيين من بعده ، امت اين انبيا هم اعتمادشان به نبوت پيغمبرشان براي اين بوده كه مثلا پيرمردي همانند ورقه گفته است كه نوح پيغمبر است ، و يا هود و صالح پيغمبرند ؟ قطعا پايه تشخيص نبوت يك پيغمبر اينقدر سست نيست .


بلكه حق اين است كه : نبوت و رسالت ملازم با يقين و ايمان صد در صد شخص پيغمبر و رسول است ، او قبل از هر كس ديگر يقين به نبوت خود از جانب خداي تعالي دارد ، و بايد هم چنين باشد ، روايات وارده از ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) هم همين را مي‏گويد .


و در مجمع البيان در ذيل آيه ا رايت الذي ينهي ... آمده كه ابو جهل گفت : راستي محمد صورت خود را در حضور شما به خاك مي‏گذارد ؟ گفتند : بله .


گفت به آن كسي سوگند كه بايد به او سوگند خورد ، اگر او را ببينم كه چنين مي‏كند گردنش را لگدمال خواهم كرد .


شخصي در همان بين صدا زد اين است كه دارد نماز مي‏خواند ، ابو جهل پيش رفت تا گردن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را لگدكوب كند ، چيزي نگذشت كه عقب عقب برگشت ، در حالي كه دستها را پيش رويش گرفته بود ، ( گويي از چيزي پرهيز مي‏كرد و


ترجمة الميزان ج : 20ص :558


بلايي را از خود دور مي‏ساخت ) ، مردم از او پرسيدند تو را چه مي‏شود اي ابا الحكم ؟ گفت بين منو او خندقي از آتش است ، و اينها بالدارهايند ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود به آن خدايي كه جانم به دست او است اگر به من نزديك مي‏شد ملائكه تكه تكه بدنش را مي‏قاپيدند ، اينجا بود كه خداي تعالي آيه ا رايت الذي ينهي را تا به آخر سوره نازل كرد .


اين روايت را مسلم هم در صحيح خود نقل كرده .


و در تفسير قمي در تفسير آيه مورد بحث گفته : وليد بن مغيره مردم را از نماز خواندن و از اطاعت خدا و رسول نهي مي‏كرد ، خداي تعالي در باره‏اش فرمود : ا رايت الذي ينهي عبدا اذا صلي .


مؤلف : مفاد اين روايت با سياق آيات نمي‏سازد ، چون از سياق بر مي‏آيد نمازگزار رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بوده نه مردم .


و در مجمع البيان آمده كه در حديثي از عبد الله بن مسعود آمده كه فرمود : نزديك‏ترين حال بنده به خدا حال سجود است .


و در كافي به سند خود از وشاء روايت كرده كه گفت : من از حضرت رضا (عليه‏السلام‏) شنيدم مي‏فرمود : نزديك‏ترين حال بنده به خدا حالت سجود او است ، و به همين جهت است كه فرموده : و اسجد و اقترب .


و در مجمع البيان است كه عبد الله بن سنان از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : سوره‏هاي عزائم كه سجده آنها واجب است عبارتند از الم تنزيل و حم سجده و النجم اذا هوي و اقرا باسم ربك ، و بقيه سجده‏ها كه در سراسر قرآن است مستحب است نه واجب .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :