امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1140
ترجمه الميزان: سوره عاديات آيات 11 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :587


( 100 )سوره عاديات مدني است و يازده آيه دارد ( 11)


سورة العاديات‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ الْعَدِيَتِ ضبْحاً(1) فَالْمُورِيَتِ قَدْحاً(2) فَالمُْغِيرَتِ صبْحاً(3) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً(4) فَوَسطنَ بِهِ جَمْعاً(5) إِنَّ الانسنَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ(6) وَ إِنَّهُ عَلي ذَلِك لَشهِيدٌ(7) وَ إِنَّهُ لِحُب الْخَيرِ لَشدِيدٌ(8) × أَ فَلا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثرَ مَا في الْقُبُورِ(9) وَ حُصلَ مَا في الصدُورِ(10) إِنَّ رَبهُم بهِمْ يَوْمَئذٍ لَّخَبِيرُ(11)


ترجمه آيات


به نام خداوند بخشنده بخشايشگر .


قسم به اسباني كه ( سواران در جهاد كفار تاختند تا جايي كه ) نفسشان به شماره افتاد ( 1) .


و در تاختن از سم ستوران بر سنگ آتش افروختند ( 2) .


و ( بر دشمن شبيخون زدند تا ) صبحگاهان آنها را به غارت گرفتند ( 3 ) .


و گرد و غبار ( از ديار كفار ) بر انگيختند ( 4) .


و سپاه دشمن را همه در ميان گرفتند ( 5) .


كه انسان نسبت به پروردگارش كافر نعمت و ناسپاس است ( 6) .


و خود او نيز بر اين ناسپاسي البته گواهي خواهد داد ( 7) .


و هم او بر حب مال دنيا سخت فريفته و بخيل است ( 8) .


آيا نمي‏داند كه روزي ( براي جزاي نيك و بد اعمال ) از قبرها بر انگيخته مي‏شود ؟ ( 9) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :588


و آنچه در دلها ( از نيك و بد پنهان ) است همه را پديدار مي‏سازد ( 10 ) .


محققا آن روز پروردگار بر ( نيك و بد ) كردارشان كاملا آگاه هست ( و به ثواب و عقابشان مي‏رساند ) ( 11) .


بيان آيات


اين سوره در باره ناسپاسي انسان و كفران نعمت‏هاي پروردگارش و حب شديدش نسبت به خير سخن مي‏گويد ، و نتيجه مي‏گيرد با اينكه دوستدار خير خلق شد ، و با اينكه خير را تشخيص مي‏دهد ، اگر انجام ندهد حجتي بر خدا ندارد ، بلكه خدا بر او حجت دارد ، و به زودي به حسابش مي‏رساند .


و اين سوره به شهادت سوگندهاي اولش در مدينه نازل شده ، چون يكي از آن سوگندها جمله و العاديات ضبحا ... است ، كه ظاهرش به بياني كه مي‏آيد اين است كه مراد از آن اسبان سربازان و مجاهدين در جنگ است ، و همه مي‏دانيم كه جنگهاي اسلامي در مدينه واقع شده ، و اصولا مساله جهاد بعد از هجرت تشريع شد ، رواياتي هم كه از طرق شيعه از ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) رسيده مؤيد اين نظريه است ، چون در آن روايات آمده كه اين سوره در باره علي (عليه‏السلام‏) نازل شده ، آن زماني كه به غزوه ذات السلاسل رفته بود .


و نيز بعضي از روايات وارده از طرق اهل سنت آن را تاييد مي‏كند ، كه ان شاء الله در بحث روايتي آينده به آن روايات اشاره مي‏شود .


و العاديات ضبحا كلمه عاديات از مصدر عدو است ، كه به معناي دويدن به سرعت است ، و كلمه ضبح به معناي صوتي است كه از نفس نفس زدن اسبان در حين دويدن شنيده مي‏شود ، و آنچه معهود در ذهن همه و معروف در بين اهل لسان است ، اين است كه اين كلمه در خصوص اسبان بكار مي‏رود ، هر چند كه بعضي ادعا كرده‏اند كه اين صدا براي بسياري حيوانات ديگر نيز دست مي‏دهد ، و به هر حال معناي آيه اين است كه : سوگند مي‏خورم به اسبان تيزتك ، كه نفس نفس مي‏زنند .


ولي بعضي گفته‏اند : مراد از آن شتران حاجيان است ، كه صاحبان خود را در روز


ترجمة الميزان ج : 20ص :589


عيد قربان از مشعر به مني مي‏برند .


بعضي ديگر گفته‏اند : مراد شتران سربازان و جنگجويان در راه خدا است .


ولي صفاتي كه در آيات بعدي براي عاديات ذكر كرده با اين دو قول كه عاديات را به شتران معنا كرده‏اند نمي‏سازد .


فالموريات قدحا كلمه موريات جمع اسم فاعل از مصدر ايراء است ، كه به معناي برون كردن آتش ( از سنگ چخماق ) است ، و كلمه قدح به معناي زدن به ضرب است وقتي گفته مي‏شود : قدح فاوري معنايش اين است سنگ و چخماق را به هم كوبيد ، و جرقه بيرون آورد .


و منظور از اينكهاسبان عاديات را توصيف كرده به موريات قدحا اين است كه اين اسبان در هنگام دويدن در زمين سنگزار جرقه‏هايي از برخورد نعلهايشان به سنگ زمين بيرون مي‏جهد .


ولي بعضي ها گفته‏اند : مراد از ايراء مكر جنگندگان در ميدان جنگ است .


بعضي ديگر گفته‏اند : منظور آتش افروختن است .


بعضي ديگر گفته‏اند : منظور زبان مردان است كه آتش‏ها مي‏افروزد ، و با پاره سخنان سخت و ناهنجار خود فتنه‏ها مي‏انگيزند ، ليكن اين اقوال سخناني ضعيف است .


فالمغيرات صبحا كلمه مغيرات جمع مؤنث اسم فاعل از باب افعال ( اغارة ) است ، و اغارة و همچنين غارة به معناي سواره هجوم بردن بر دشمن به طور ناگهاني است ، و اين جمله كه به ظاهر و مجازا صفت خيل قرار گرفته ، در واقع صفت سوارگان صاحب خيل است ، و معنايش اين است كه : سوگند مي‏خورم به سوارگان كه در هنگام صبح و بناگهاني بر دشمن هجوم مي‏آورند .


ولي بعضي گفته‏اند : مراد از مغيرات ، شتراني است كه سوارگان خود را در روز قربان از مشعر به مني مي‏آورند ، سنت هم همين است كه از مشعر حركت نكنند تا آفتاب روز عيد طلوع كند ، و اغاره در اينجا به معناي غارت بردن نيست ، بلكه به معناي سير سريع است .


ولي اين تفسير از اين نظر كه خلاف ظاهر كلمه اغاره است درست نيست .



ترجمة الميزان ج : 20ص :590


فاثرن به نقعا كلمه اثرن جمع مؤنث غايب از فعل ماضي و از مصدر اثاره است كه به معناي انگيختن گرد و غبار و امثال آن است ، و كلمه نقع به معناي غبار است .


و معناي آيه اين است كه : سوگند به هجوم كنندگان در صبح ، كه با اغاره به دشمن و دست و پاچه كردن آنان گرد و غبار برمي‏انگيزند .


بعضي از مفسرين در پاسخ از اين اشكال كه چرا در اين سوره ، فعل ( أثرن ) عطف بر اسم فاعل ( مغيرات ) شده ، با اينكه اسم فاعل صفت است ، و فعل عطف به صفت نمي‏شود ؟ گفته : هيچ عيبي ندارد ، چون اسم فاعل مذكور به معناي فعل است و كانه فرموده : اقسم باللاتي عدون فاورين فاغرن فاثرن ( سوگند به سوارگاني كه نفس‏زنان مي‏دوند ، و جرقه از نعل اسبانشان مي‏جهد ، پس غارت مي‏برند و غبار مي‏انگيزند ) .


فوسطن به جمعا كلمه وسط كه مصدر فعل وسطن است ، به معناي توسط - در وسط قرار گرفتن - است ، و ضمير به به صبح بر مي‏گردد ، و حرف باء به معناي حرف في است ، كه در اين صورت معنا چنين مي‏شود : پس در وقت صبح در وسط جمع قرار گرفتند .


ممكن هم هست ضمير به كلمه نقع برگردد ، و حرف با برايملابسه باشد ، كه در اين صورت معنا چنين مي‏شود : پس در هنگام صبح دسته جمعي در وسط غبار قرار گرفتند .


بعضي گفته‏اند : منظور در وسط قرار گرفتن شتران در جمع مني است .


ولي خواننده محترم توجه دارد كه حمل كردن آيات پنجگانه ، با اينكه تك تك مفردات آن ظهور در سواركاران دارد ، بر شتران حاجيان كه از مشعر به مني كوچ مي‏كنند حملي است بي‏اندازه خلاف ظاهر .


پس متعين آن است كه آيات را حمل بر جنگندگان اسلام كنيم ، و سياق آيات مخصوصا جمله فالمغيرات صبحا ، و جمله فوسطن به جمعا مي‏رساند كه منظور همان جنگندگان است ، كه خداي تعالي در اين آيات به آنان سوگند ياد كرده ، و حرف فاء در آيات چهارگانه دلالت دارد بر اينكه مضمون آنها مترتب بر همين سوگند است .


ان الانسان لربه لكنود كلمه كنود به معناي كفرانگر است و اين آيه مانند آيه شريفه ان الانسان


ترجمة الميزان ج : 20ص :591


لكفور از آنچه در طبع بشر نهفته شده خبر مي‏دهد ، و آن اين است كه پيرو هواي نفس و دلداده به لذائذ دنيا است ، و در نتيجه از شكر پروردگارش در مقابل نعمت‏هايي كه به او ارزاني داشته منقطع مي‏شود .


و در اين لحن گفتار تعريضي است به آن مردمي كه مسلمانان بر سرشان تاختند ، و گويا منظور از كفرانگريشان ، كفران نعمت اسلام است ، كه از بزرگترين نعمت‏هايي است كه خدا بر بشر و بر آنان انعام فرموده ، و چه كفراني بالاتر از اين كه چنين نعمتي را كه مايه پاكي زندگي دنيا و سعادت حيات ابديشان است نپذيرند ، و كار به جايي برسد كه لشكر اسلام بر سرشان بتازد .


و انه علي ذلك لشهيد ظاهر سياق ضميرهاي پي در پي اين است كه : ضمير در جمله مورد بحث هم مانند ساير ضماير به انسان بر گردد ، آن وقت مقصود از شاهد بودن انسان عليه خودش ، اين مي‏شود كه انسان خودش آگاه به كفرانگري خود هست ، و نيز مي‏داند كه كفران صفت نكوهيده‏اي است ، در نتيجه معناي آيه قبل و آيه مورد بحث اين مي‏شود كه : انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است ، و خودش بر اين معنا شاهد است ، و كفران خود را تحمل مي‏كند .


پس آيه شريفه در معناي آيه بل الانسان علي نفسه بصيرة است .


و بعضي گفته‏اند : ضمير به كلمه الله بر مي‏گردد .


ولي وحدت سياق اجازه نمي‏دهد اين چنين مرجع ضماير را مختلف بدانيم .


و انه لحب الخير لشديد بعضي از مفسرين گفته‏اند : لام در جمله لحب الخير لام تعليل است ، و كلمه خير در اينجا به معناي مال است ، و معناي جمله اين استكه : انسان براي دوستي مال ، بسيار شديد يعني بخيل و تنگ نظر است .


و بعضي گفته‏اند : مراد آيه اين است كه : انسان نسبت به مال دنيا شديد الحب است ، و اين شدت حب وادارش مي‏كند به اينكه از دادن حق خدا امتناع بورزد ، و مال خود را در راه خدا انفاق نكند .


اين چنين آيه را تفسير كرده‏اند .



ترجمة الميزان ج : 20ص :592


و بعيد نيست مراد از خير ، تنها مال نباشد ، بلكه مطلق خير باشد ، و آيه شريفه بخواهد بفرمايد : حب خير فطري هر انساني است ، و به همين جهت وقتي زينت و مال دنيا را خير خود مي‏پندارد قهرا دلش مجذوب آن مي‏شود ، و اين شيفتگي ياد خدا را از دلش مي‏برد و در مقام شكرگزاري او بر نمي‏آيد .


ا فلا يعلم اذا بعثر ما في القبور ... لخبير مصدر بعثرة نظير مصدر بحثرة به معناي بعث و نشر است ، يعني برانگيخته شدن و منتشر گشتن ، و در جمله و حصل ما في الصدور منظور از تحصيل آنچه در سينه‏ها است ، جدا سازي صفاتي است كه در باطن نفوس است ، يعني صفات ايمان از كفر و رسم نيكوكاري از بدكاري ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده يوم تبلي السرائر .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : منظور از تحصيل ما في الصدور ، بر ملا شدن نهاني‏هايي است كه هر كس در باطن خود پنهان كرده ، در آن روز اين باطنها ظاهر مي‏شود ، كه هر فردي همانطور كه به حساب ظاهرش رسيدند ، و جزاي اعمال ظاهريش را دادند ، به حساب باطنش هم برسند ، و جزاي آن را نيز بدهند .


و جمله أ فلا يعلم جمله‏اي است استفهامي كه بوي انكار از آن مي‏آيد ، و استفهامش براي انكار است ، و مفعول فعل يعلم جمله‏اي است كه حذف شده ، و مقام دلالت دارد بر اينكه آن جمله چيست ، و آن جمله قائم مقام هر دو مفعول فعل يعلم است ، و جمله ا فلا يعلم با آنچه حذف شده جمله‏اي است تمام ، و از كلمه اذا بعثر مطلبي از نو شروع شده ، تا انكار در جمله قبل را تاكيد كند .


و منظور از جمله ما في القبور بدنهاي آدميان است .


و معناي آيه - و خدا داناتر است - اين است كه : آيا انسان نمي‏داند كه به خاطر كفران نعمت‏هاي پروردگارش عقوبت‏هايي دارد كه وي به زودي به آن مي‏رسد ، و با آن جزا داده مي‏شود ؟ وقتي آنچه بدن در قبرها هست از قبرها بيرون شود ، و نهفته‏هاي در باطن نفوس بر ملا گردد ، و معلوم شود در باطن كافرند يا مؤمن ؟ مطيعند يا عاصي ؟ در آن وقت خدا به وضع ايشان با خبر است ، و بر معيار باطن نفوس ، جزايشان مي‏دهد .



ترجمة الميزان ج : 20ص :593


بحث روايتي


در مجمع البيان ، است كه : گويند رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) لشكري به سوي قبيله‏اي از كنانه گسيل داشت ، و منذر بن عمرو انصاري يكي از نقباء را سرپرست آنان كرد ، لشكر به طرف آن قبيله روان شد ، و مراجعتش طول كشيد ، منافقان گفتند همه آنان كشته شدند ، خداي تعالي سوره مورد بحث را نازل كرد ، و خبر داد كه و العاديات ضبحا - نقل از مقاتل .


بعضي ديگر گفته‏اند : اين سوره وقتي نازل شد كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) علي (عليه‏السلام‏) را به جنگ ذات السلاسل فرستاد ، و علي (عليه‏السلام‏) لشكر دشمن را شكست داده بود ، و اين بعد از چند نوبت اعزام لشكر واقع شد كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بسركردگي غير علي (عليه‏السلام‏) فرستاده بود ، آنها نتوانستند كاري صورت دهند و هر يك لشكر را دچار شكست نموده ، نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برگشتند ، اين قصه در حديثي طولاني از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت شده .


آنگاه فرموده : و از اين جهت آن را ذات السلاسل خوانده‏اند كه آن جناب شكست فاحشي به ايشان داده و عده‏اي را كشت و جمعي را اسير نموده ، اسيران را در طناب آنچنان به هم بست كه گويي در كنده و زنجيرند .


و وقتي اين سوره نازل شد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از خانه به ميان مردم آمد و نماز صبح را خواند و در نماز همين سوره را تلاوت كرد ، بعد از آنكه نمازش تمام شد اصحابش عرضه داشتند : ما اين سوره را نشنيده بوديم ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : بله علي بر دشمنانش ظفر يافت و خداي تعالي اين سوره را فرستاد ، و جبرئيل امشب با آوردن آن ، فتح علي را به من مژده داد ، چند روز بيشتر نگذشت كه علي (عليه‏السلام‏) با غنائم و اسيران برسيد.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :