امروز:
شنبه 28 مرداد 1396
بازدید :
986
ترجمه الميزان: سوره قارعه آيات 11 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص 594


( 101 )سوره قارعه مكي است و يازده آيه دارد . ( 11)


سورة القارعة


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْقَارِعَةُ(1) مَا الْقَارِعَةُ(2) وَ مَا أَدْرَاك مَا الْقَارِعَةُ(3) يَوْمَ يَكُونُ النَّاس كالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ‏(4) وَ تَكُونُ الْجِبَالُ كالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ‏(5) فَأَمَّا مَن ثَقُلَت مَوَزِينُهُ‏(6) فَهُوَ في عِيشةٍ رَّاضِيَةٍ(7) وَ أَمَّا مَنْ خَفَّت مَوَزِينُهُ‏(8) فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ(9) وَ مَا أَدْرَاك مَا هِيَهْ‏(10) نَارٌ حَامِيَةُ(11)


ترجمه آيات


به نام خداي رحمان و رحيم .


آن حادثه كوبنده ( 1) .


و چه كوبنده عظيمي ؟ ! ( 2) .


و تو نمي‏داني كه كوبنده چيست ؟ ( 3) .


روزي است كه مردم چون ملخ فراري رويهم مي‏ريزند ( 4) .


و كوهها چون پشم رنگارنگ حلاجي شده مي‏گردد ( 5) .


اما كسي كه اعمالش نزد خدا سنگين وزن و داراي ارزش باشد ( 6) .


او در عيشي رضايت‏بخش خواهد بود ( 7) .


و اما آنكه اعمالش وزن و ارزشي نداشته باشد ( 8) .


او در آغوش و دامن هاويه خواهد بود ( 9) .


و تو نمي‏داني هاويه چيست ( 10) .


آتشي است سوزنده ( 11).



ترجمة الميزان ج : 20ص :595


بيانآيات


اين سوره تهديد به عذاب قيامت و بشارت به ثواب آن است ، ولي جانب تهديدش بر بشارتش مي‏چربد ، و سوره در مكه نازل شده .


القارعة ما القارعة اين جمله مبتدا و خبر است ، و كلمه قارعة از ماده قرع است كه به معناي زدن بسيار سختي است كه احتياج دارد زننده به جايي اعتماد كند ، و اين كلمه در عرف قرآن از اسماي قيامت است .


بعضي گفته‏اند : بدين مناسبت قيامت را قارعه ناميده كه دلها را با فزع شديدش و دشمنان خدا را با عذابش مي‏كوبد .


و سؤال از حقيقت قارعه در جمله ما القارعة - قارعه چيست با اينكه معلوم است كه چيست، به منظور بزرگ نشان دادن امر قيامت است ، و اينكه بيست و هشت حرف الفباي گوينده ، و دو سوراخ گوش شنونده نمي‏تواند به كنه قيامت پي ببرد ، و به طور كلي عالم ماده گنجايش حتي معرفي آن را ندارد و به منظور تاكيد اين بزرگداشت مجددا جمله را به تعبيري ديگر تكرار كرد و فرمود : و ما ادريك ما القارعة .


يوم يكون الناس كالفراش المبثوث كلمه يوم ظرفي است متعلق به مقدري از قبيل بياد آر ، مي‏كوبد مي‏آيد ، و از اين قبيل ، و خلاصه معناي آن اين است كه : بياد آر روزي را كه و يا مي‏كوبد در روزي كه و يا مي‏آيد روزي كه .


و كلمه فراش به طوري كه از فراء نقل شده به معناي ملخي است كه زمين را فرش كند ، يعني روي گرده هم سوار شده باشند ، پس فراش به معناي غوغاي ملخ است .


بعضي از مفسرين در اينكه چرا مردم روز قيامت را به فراش تشبيه كرد ؟ گفته‏اند : براي اين است كه فراش وقتي جست و خيز مي‏كند نقطه معلومي را در نظر نمي‏گيرد ، مانند مرغان ، و به طرف معيني نمي‏پرد ، بلكه بدون جهت پرواز مي‏كند ، مردم نيز در روز قيامت چنين حالتي دارند ، وقتي از قبورشان سر بر مي‏آورند آنچنان ترس و فزع از همه جهات احاطه‏شان مي‏كند كه بي‏اختيار و بي هدف به راه مي‏افتند ، و در جستجوي منزلها كه يا


ترجمة الميزان ج : 20ص :596


سعادت است و يا شقاوت سرگردانند .


و كلمه مبثوث از ماده بث است ، كه به معناي تفرقه است ، و فراش مبثوث يعني ملخ‏هاي متفرق .


و تكون الجبال كالعهن المنفوش كلمه عهن به معناي پشمي است كه رنگهاي مختلف داشته باشد ، و كلمه منفوش از مصدر نفش است ، كه به معناي شيت كردن پشم است يا با دست و يا با كمانچه حلاجي ، و يا با چيز ديگر .


پس عهن منفوش به معناي پشم شيث شده‏اي است كه داراي رنگهاي مختلف باشد ، و اين تشبيه اشاره دارد به اينكه در آن روز كوه‏ها كهرنگهاي مختلف دارند با زلزله قيامت متلاشي ، و چون پشم حلاجي شده مي‏گردند .


فاما من ثقلت موازينه فهو في عيشة راضية اين آيه اشاره دارد به اينكه اعمال - هم مانند هر چيزي براي خود - وزن و ارزشي دارد ، و اينكه بعضي اعمال در ترازوي عمل‏سنج سنگين است ، و آن عملي است كه نزد خداي تعالي قدر و منزلتي داشته باشد ، مانند ايمان به خدا و انواع اطاعتها ، و بعضي ديگر اينطور نيستند ، مانند كفر و انواع نافرمانيها و گناهان ، كه البته اثر هر يك از اين دو نوع مختلف است ، يكي سعادت را دنبال دارد ، و آن اعمالي است كه در ترازو سنگين باشد ، و ديگري شقاوت را ، و ما در تفسير سوره‏هاي قبلي در معناي ميزان سخن گفتيم و بحث كرديم .


فهو في عيشة راضية - كلمه عيشة - به كسر عين - نظير كلمه جلسة - به كسر جيم - از مصاديق بناي فعلة است ، كه نوعيت را مي‏رساند ، مثلا جلسه به معناي نوعي نشستن است ، و عيشه به معناي نوعي زندگي كردن است ، مانند عيشة راضية ، يك زندگي خوش ، و اگر راضيه و خوشي را به خود عيش نسبت داد ، با اينكه صاحب عيش راضي و خشنود است ، يا از باب مجاز عقلي است ، و يا كلمه راضيه به معناي ذات رضي و تقديرش في عيشة ذات رضي است ، يعني در عيشي رضايت بخش .


و اما من خفت موازينه فامه هاوية ظاهرا مراد از هاويه جهنم است ، و نامگذاري جهنم به هاويه از اين جهت باشد كه اين كلمه از ماده هوي گرفته شده ، كه به معناي سقوط است ، مي‏فرمايد : كسي كه ميزانش سبك باشد سرانجامش سقوط به سوي اسفل سافلين است ، همچنان كه در جاي ديگر فرمود : ثم رددناه اسفل سافلين الا الذين امنوا .



ترجمة الميزان ج : 20ص :597


پس اينكه آتش دوزخ را توصيف كرده به هاويه و حال آنكه آتش سقوط نمي‏كند آتشيان سقوط مي‏كنند ، از باب مجاز عقلي است ، همانطور كه راضي دانستن عيش نيز از اين باب بود ، و اگر هاويه را مادر دوزخيان خوانده از اين باب بوده كه مادر ، ماواي فرزند و مرجع او است ، به هر طرف كه برود دوباره به دامن مادر بر مي‏گردد ، جهنم هم براي دوزخيان چنين مرجع و سرانجامي است .


ولي بعضي آيه را طوري ديگر معنا كرده و گفته‏اند : منظور از كلمه امه ، ام رأسه است ، چون كلمه ام وقتي در مورد سر استعمال مي‏شود معناي فرق سر را مي‏دهد ، مي‏فرمايد : كسي كه ميزانش سبك باشد فرق سرش هاويه است ، يعني با فرق سر به سوي هاويه سقوط مي‏كند ، چون اهل دوزخ وقتي قرار شد داخل دوزخ شوند با فرق سر مي‏افتند .


ولي اين حرف درست نيست ، براي اينكه اگر اينطور معنا كنيم ضمير در كلمه ماهيه بدون مرجع مي‏ماند .


و ما ادريك ماهيه ضمير هيه به كلمه هاويه بر مي‏گردد ، و هاء زيادي كه در آخرش آمده هاء وقف است ، و جمله مورد بحث تفسيري است كه عظمت و فخامت امر آن آتش را بيان مي‏كند .


نار حامية يعني آتشي است سوزنده و شديد الحراره ، اين جمله پاسخ استفهام در آيه قبل است ، و آن را تفسير مي‏كند .


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل آيه كالعهن المنفوش آمده : عهن به معناي پشم است ، و در ذيل جمله و اما من خفت موازينه فرموده : يعني از حسنات سبك باشد ، و در ذيل جمله فامه هاوية فرمود : از فرق سرش به طرف آتش پرتاب مي‏شود .


و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابو ايوب انصاري روايت كرده كه گفت :


ترجمة الميزان ج : 20ص :598


رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود وقتي جان مؤمن از كالبدش در مي‏آيد از بندگان خدا آنها كه اهل رحمتند و قبل از وي مرده بودند به ديدنش مي‏روند ، و بشير كه از دنيا با او آمده به اهل رحمت مي‏گويد : مهلت دهيد تا خستگي در آورد ، او تازه از حال سكرات راحت شده .


بعد از رفع خستگي از او مي‏پرسند : فلاني چطور شد ، فلاني خانم چه كرد ؟ آيا ازدواج كرد يا نه ؟ به اينگونه احوالپرسي‏ها مي‏پردازند وقتي احوال مردي را بپرسند كه قبل از تازه وارد مرده باشد ، در پاسخ مي‏گويد هيهات او خيلي وقت است كه مرده ، او قبل از من مرد ، مي‏گويند : انا لله و انا اليه راجعون به نظر ما او را به دوزخ نزد مادرش هاويه بردند ، چه بد مادري و چه بد مربيه‏اي .


مؤلف : اين معنا را از انس بن مالك و از حسن و اشعث بن عبد الله اعمي از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :