امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
1221
ترجمه الميزان: سوره همزه آيات 9 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :614


( 104 )سوره همزه مكي است و نه آيه دارد ( 9)


سورة الهمزة


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَيْلٌ لِّكلّ‏ِ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ(1) الَّذِي جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ‏(2) يحْسب أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ‏(3) َكلالَيُنبَذَنَّ في الحُْطمَةِ(4) وَ مَا أَدْرَاك مَا الحُْطمَةُ(5) نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ(6) الَّتي تَطلِعُ عَلي الأَفْئِدَةِ(7) إِنهَا عَلَيهِم مُّؤْصدَةٌ(8) في عَمَدٍ مُّمَدَّدَةِ(9)


ترجمه آيات


به نام الله كه رحمان و رحيم است .


واي به حال هر طعنه زن عيب جوي ( 1) .


كسي كه مالي را جمع مي‏كند و از شمردن مكرر آن لذت مي‏برد ( 2) .


گمان مي‏كند كه مال او وي را براي ابد از مرگ نگه مي‏دارد ( 3) .


نه ، چنين نيست به طور حتم در حطمه‏اش مي‏افكنند ( 4) .


و تو چه مي‏داني كه حطمه چيست ؟ ( 5) .


آتش فروزان و خرد كننده خداست ( 6) .


آتشي كه نه تنها ظاهر جسم را مي‏سوزاند بلكه بر باطن و جان انساننيز نزديك مي‏شود ( 7) .


آتشي كه دربش به روي آنان بسته مي‏شود ( 8) .


در ستونهاي بلند و كشيده شده ( 9) .



ترجمة الميزان ج : 20ص :615


بيان آيات


اين سوره تهديد شديدي است به كساني كه عاشق جمع مالند ، و مي‏خواهند با مال بيشتر خود بر سر و گردن مردم سوار شوند ، و بر آنان كبريايي بفروشند ، و به همين جهت از مردم عيب‏هايي مي‏گيرند كه عيب نيست و اين سوره در مكه نازل شده است .


ويل لكل همزة لمزة در مجمع البيان گفته : كلمه همزه به معناي كسي است كه بدون جهت بسيار به ديگران طعنه مي‏زند و عيب‏جويي و خرده‏گيريهايي مي‏كند كه در واقع عيب نيست .


و اصل ماده همز به معناي شكستن است ، و كلمه لمز نيز به معناي عيب است پس همزه و لمزه هر دو به يك معنا است .


ولي بعضي گفته‏اند : بين آن دو فرقي هست ، و آن اين است همزه به آن كسي گويند كه دنبال سر مردم عيب مي‏گويد و خرده مي‏گيرد ، و اما لمزه كسي را گويند كه پيش روي طرف خرده مي‏گيرد - نقل از ليث .


و بعضي گفته‏اند : همزه كسي را گويند كه همنشين خود را با سخنان زشت آزار دهد ، و لمزه آن كسي است كه با چشم و سر عليه همنشين خود اشاره كند ، و به اصطلاح فارسي تقليد او را در آورد .


آنگاه مي‏گويد صيغه فعلة براي مبالغه در صفتي بنا شده كه باعث مي‏شود فعل مناسب با آن صفت از صاحب آن صفت زياد سر بزند ، و خلاصه فعل مذكور عادتش شده باشد ، مثلا به مردي كه زياد زن مي‏گيرد ، مي‏گويند ، فلاني مردي نكحة است ، و به كسي كه زياد مي‏خندد ، مي‏گويد فلاني ضحكة است همزه و لمزة هم از همين باب است .


پس معناي آيه اين است كه : واي بر هر كسي كه بسيار مردم را عيبگويي و غيبت مي‏كند .


البته اين دو كلمه به معاني ديگري نيز تفسير شده ، و در نتيجه آيه را هم به معاني مختلفي معنا كرده‏اند .


الذي جمع مالاو عدده يحسب ان ماله اخلده اين آيه ، همزه و لمزه را بيان مي‏كند ، و اگر كلمه مالا را نكره آورد به منظور


ترجمة الميزان ج : 20ص :616


تحقير و ناچيز معرفي كردن مال دنيا بوده ، چون مال هر قدر هم كه زياد و زيادتر باشد دردي از صاحبش را دوا نمي‏كند ، تنها سودي كه به حالش دارد همان مقداري است كه به مصرف حوائج طبيعي خودش مي‏رساند ، مختصري غذا كه سيرش كند ، و شربتي آب كه سيرابش سازد ، و دو قطعه جامه كه به تن كند .


و كلمه عدده از ماده عد به معناي شمردن است ، مي‏فرمايد شخصي كه همزه و لمزه است از بس عاشق مال وحريص بر جمع آن است ، مال را روي هم جمع مي‏كند و پي در پي آن را مي‏شمارد ، و از بسيار بودن آن لذت مي‏برد .


ولي بعضي گفته‏اند : معنايش اين است كه مال را عده و ذخيره مي‏كند براي روزي كه مورد هجوم ناملايمات روزگار واقع شود ، كه بنابر اين ، كلمه عدده ديگر به معناي شمردن نيست .


يحسب ان ماله اخلده - يعني او خيال مي‏كند مالي كه براي روز مبادا جمع كرده زندگي جاودانه به او مي‏دهد ، و از مردنش جلوگيري مي‏نمايد ، بنا بر اين منظور از جمله اخلده كه صيغه ماضي است ، معناي مضارع - آينده - است ، به قرينه جمله يحسب كه آننيز مضارع است .


پس انسان نامبرده به خاطر اخلاد در ارض و چسبيدنش به زمين و زندگي مادي زميني ، و فرو رفتنش در آرزوهاي دور و دراز ، از مال دنيا به آن مقداري كه حوائج ضروري زندگي كوتاه دنيا و ايام گذراي آن را كفايت كند قانع نمي‏شود ، بلكه هر قدر مالش زيادتر شود حرصش تا بي‏نهايت زيادتر مي‏گردد ، پس از ظاهر حالش پيداست كه مي‏پندارد مال ، او را در دنيا جاودان مي‏سازد ، و چون جاودانگي و بقاي خود را دوست مي‏دارد ، تمام همش را صرف جمع مال و شمردن آن مي‏كند ، و وقتي جمع شد و خود را بي‏نياز احساس كرد ، شروع به ياغي‏گري نموده ، بر ديگران تفوق و استعلا مي‏ورزد ، همچنان كه در جاي ديگر فرمود : ان الانسان ليطغي ان راه استغني ، و اين استكبار و تعدي اثري كه براي آدمي دارد همز و لمز است .


از اينجا روشن مي‏گردد كه جمله يحسب ان ماله اخلده به منزله تعليل است براي جمله الذي جمع مالا و عدده ، و مي‏فهماند اگر مال پشيز دنيا را جمع مي‏كند و مي‏شمارد ، انگيزه و علتش پندار غلطي است كه دارد ، و اين خطاي عمليش مستند به خطاي فكري او


ترجمة الميزان ج : 20ص :617


است ، كه پنداشته مال او را جاودان مي‏سازد ، و نيز جمله الذي جمع ... به منزله تعليل است براي جمله ويل لكل همزة لمزة ، و مي‏فهماند علت اينكه ويل را نثار هر همزه و لمزه كرديم اين است كه او مال پشيز دنيا را جمع مي‏كند و مي‏شمارد .


كلا ليبذن في الحطمة اين جمله ردع و تخطئه پندار غلط او است ، كه مي‏پندارد مال ، جاودانه‏اش مي‏كند ، و لام در كلمه لينبذن لام سوگند است ، و واژه نبذ به معناي پرت كردن و دور انداختن چيزي است .


و كلمه حطمة ( بر وزن همزه و نيز بر وزن لمزه و نكحة و ضحكة ) صيغه مبالغه است ، و مبالغه در حطم ( شكستن ) را مي‏رساند ، البته به معناي خوردن هم استعمال شده ، و اين كلمه يكي از نامهاي جهنم است چون جمله نار الله الموقدة آن را به آتش جهنم تفسير كرده .


و معناي آيه اين است كه : نه ، او اشتباه كرده ، مال دنيايش جاودانش نمي‏سازد ، سوگند مي‏خورم كه به زودي مي‏ميرد و در حطمه‏اش پرت مي‏كنند .


و ما ادريك ما الحطمة و تو نمي‏داني حطمه چه حطمه‏اي است ؟ ! اين جمله تعظيم و هول انگيزي حطمه را مي‏رساند .


نار الله الموقدة التي تطلع علي الافئدة ايقاد نار به معناي شعله‏ور ساختن آتش است .


و كلمه اطلاع و طلوع بر هر چيز به معناي اشراف بر آن چيز ، و ظاهر شدن آن است ، و كلمه افئدة جمع كلمه فؤاد است كه به معناي قلب است ، و مراد از قلب در اصطلاح قرآن كريم ( عضو صنوبري شكل كه تلمبه خون براي رساندن آن به سراسر بدن است نيست بلكه ) چيزي است به نام نفس انسانيت ، كه شعور و فكر بشر از آن ناشي مي‏شود .


و گويا مراد از اطلاع آتش بر قلوب اين است كه آتش دوزخ باطن آدمي را مي‏سوزاند ، همانطور كه ظاهرش را مي‏سوزاند ، به خلاف آتش دنيا كه تنها ظاهر را مي‏سوزاند .


قرآن درباره سوزاندن آتش جهنم فرموده : وقودها الناس و الحجارة .


انها عليهم مؤصدة يعني آتش بر آنان منطبق است ، به اين معنا كه از آنان احدي بيرون آتش نمي‏ماند ،


ترجمة الميزان ج : 20ص :618


و از داخل آن نجات نمي‏يابد .


في عمد ممددة كلمه عمد - با فتحه عين و فتحه ميم - جمع عمود ( ستون ) است ، و كلمه ممدده اسم مفعول از مصدر تمديد است ، و تمديد مبالغه در مد ( كشيدن ) است .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : منظور از عمد ممدده گل ميخ‏هايي است كه اهل عذاب را ميخكوب مي‏كند .


بعضي ديگر گفته‏اند : عمد ممدده تنه‏هاي درختان است كه چون مقطار ، زنداني را با آن مي‏بندند ، و مقطار چوب و يا تنه درختي بسيار سنگين است ، كه در آن سوراخهايي باز مي‏كردند تا پاهاي دزدان و ساير مجرمين زنداني را در آن سوراخها كنند ، بعضي ديگر معاني ديگري براي آن كرده‏اند .


بحث روايتي


در روح المعاني در ذيل آيه ويل لكل همزة لمزة گفته است اين سوره بنا به روايتي كه ابن ابي حاتم از طريق ابن اسحاق از عثمان بن عمر نقل كرده ، در شان ابي بن خلف و بنا به روايتي كه سدي نقل كرده در شان ابي بن عمر و ثقفي ، معروف به اخنس بن شريق نازل شده ، چون مردي هرزه دهن بود ، بسيار غيبت مردم را مي‏كرد ، و به آنان تهمت مي‏زد و بنا بر آنچه ابن اسحاق نقل كرده امية بن خلف جمحي نسبت به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) همز و لمز مي‏كرد ، و بنا بر آنچه ابن جرير و غير او از مجاهد نقل كرده‏اند ، در باره جميل بن عامر و بنابر آنچه ديگران گفته‏اند در شان وليد بن مغيره و بدگوئيش نسبت به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و سعي در تنقيص آن جناب نازل شده ، و بنابر قولي ديگر در شان عاص بن وائل نازل شده است .


مؤلف : روح المعاني سپس گفته : ممكن است در باره همه نامبردگان نازل شده باشد .


ولي به نظر ما بعيد نيست كه راويان احاديث نامبرده ، هر يك به سليقه خود سوره را بر يكي از نامبردگان تطبيق كرده‏اند ، و از اينگونه تطبيق‏ها در روايات شان نزول بسيار است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :619


و در تفسير قمي در معناي كلمه لمزة آمده كه اين كلمه به كسي اطلاق مي‏شود كه با سر و گردن خود ژست مي‏گيرد ، و چون فقيري و يا سائلي را ببيند ناراحت مي‏شود .


و در معناي جمله الذي جمع مالا و عدده آمده : يعني مي‏شمارد و سر جايش مي‏گذارد .


و در همان تفسير در ذيل آيه التي تطلع علي الافئدة آمده كه بر دلها شعله مي‏زند ، و ابوذر غفاري ( رضي الله عنه ) فرموده : به متكبرين دو چيز را بشارت دهيد ، يكي اينكه به سينه‏هايشان داغ بگذارند و ديگر اينكه پشتشان را بر زمين بكشند .


و در ذيل آيه انها عليهم مؤصدة آمده كه آتش دوزخ همه اهل دوزخ را فرا مي‏گيرد في عمد ممددة ، يعني وقتي كنده و زنجيرها بر آنان استوار مي‏گردد به خدا سوگند كه پوستشان را مي‏خورد .


و در مجمع البيان است كه عياشي به سند خود از محمد بن نعمان احول از حمران بن اعين از امام باقر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : كفار و مشركين در قيامت اهل توحيد را كه به خاطر گناهان در آتش شده‏اند سرزنش مي‏كنند ، كه امروز نمي‏بينيم كه توحيد شما دردي از شما دوا كرده باشد ، چون مي‏بينيم خدا فرقي ميان ما و شما نگذاشت ، در اين هنگام خداي تعالي براي اهل توحيد غيرت به خرج مي‏دهد و به ملائكه دستور مي‏دهد اهل توحيد را شفاعت كنيد ، آنان هر كس را كه خدا خواسته باشد شفاعت مي‏كنند ، سپس به انبيا دستور مي‏دهد شفاعت كنيد ، آنان هم هر كسي را كه خدا خواسته باشد شفاعت مي‏كنند ، سپس به مؤمنين دستور مي‏دهد شفاعت كنيد ، مؤمنين نيز هر كس را كه خدا خواسته باشد شفاعت مي‏كنند ، آنگاه خداي تعالي مي‏فرمايد : من از همه اينان مهربانترم ، به رحمت من از آتش خارج شويد ، و همه چون مور و ملخ بيرون مي‏آيند .


آنگاه امام باقر (عليه‏السلام‏) فرمود : سپس عمد كشيده مي‏شود و راه نجات را برويشان مي‏بندد و به خدا سوگند كه خلود از اينجا شروع مي‏شود .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :