امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1262
ترجمه الميزان: سوره قريش آيات 4- 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :625


( 106 )سوره قريش مكي است و پنج آيه دارد ( 5)


سورة قريش‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ لايلَفِ قُرَيْشٍ‏(1) إِلَفِهِمْ رِحْلَةَ الشتَاءِ وَ الصيْفِ‏(2) فَلْيَعْبُدُوا رَب هَذَا الْبَيْتِ‏(3) الَّذِي أَطعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ ءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ‏(4)


ترجمه آيات


به نام خداوندي كه رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش از آن مؤمنين است .


(خدا با اصحاب فيل چنين كرد ) براي آنكه قريش با هم انس و الفت گيرند ( 1) .


الفتي كه در سفرهاي زمستان و تابستان ثابت و بر قرار بماند ( 2 ) .


پس ( به شكرانه اين دوستي ) بايد يگانه خداي كعبه را بپرستند ( 3) .


كه به آنها هنگام گرسنگي طعام داد ( 4) .


و از ترس و خطراتشان ايمن ساخت ( 5) .


بيان آيات


اين سوره بر قريش منت مي‏گذارد كه خداي تعالي با اين دفاعي كه از مكه كرد شما را در انظار ، مورد احترام قرار داد تا بتوانيد با امنيت كامل بدون اينكه راهزنان متعرض شما شوند كوچ تابستاني و زمستاني خود را به منظور تجارت انجام دهيد ، آنگاه دعوتشان مي‏كند به توحيد و عبادت رب بيت ، و سوره در مكه نازل شده است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :626


و مضمون آن نوعي ارتباط با سوره فيل دارد ، و لذا بعضي از اهل سنت گفته‏اند سوره فيل و ايلاف يك سوره‏اند ، همچنان كه نظير اين سخن را در باره دو سوره ضحي و ا لم نشرح گفته‏اند ، چون بينشان ارتباطي وجود دارد ، و اين نظريه را به مشهور در بين شيعه نسبت داده‏اند ، و ليكن حق مطلب آن است كه دليلي كه بر آن استناد كرده‏اند ، وحدت را نمي‏رساند .


براي اينكه دليل اهل سنت روايتي است كه مي‏گويد : قرآني را كه ابي بن كعب نوشته بوده بين اين دو سوره و آن دو سوره بسم الله نوشته نبوده .


و روايتي است از عمرو بن ميمون ازدي كه گفته : من نماز مغرب را دنبال عمر بن خطاب خواندم ، او در ركعت اول ، سوره تين را خواند ، و در دوم ا لم تر و لايلاف قريش را ، بدون اينكه بين آن دو با گفتن بسم الله فاصله بيندازد .


و بعضي از روايت اولي پاسخ داده‏اند به اينكه معارض است با روايتي كه گفته : در قرآن ابي بن كعب بين آن دو بسم الله بوده ، و از دومي پاسخ داده‏اند به اينكه بر فرض كه روايت درست باشد احتمال دارد راوي حديث بسم الله بين آن دو را از عمر بن خطاب نشنيده باشد ، و يا عمر آن را آهسته خوانده باشد .


علاوه بر اين ، روايت مذكور معارض است با روايتي از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه فرمود : خداي تعالي قريش را بخاطر هفت خصلت بر ديگران برتري داد ، از آن جمله فرمود : و در باره آنان سوره‏اي نازل شد كه در آن سوره سخن از احدي به جز قريش نرفته است ، و آن سوره لايلاف قريش است ، ( تا آخر حديث) .


از همه اينها گذشته رواياتي كه دلالت بر جدايي اين دو سوره دارد ، و اينكه بين آن دو بسم الله قرار دارد متواتر است .


و اما آنهايي كه از شيعه قائل به وحدت اين دو سوره شده‏اند استنادشان به روايتي است كه صاحب مجمع آن را از ابي العباس از يكي از دو امام بزرگوار امام باقر و امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل كرده كه فرموده : سوره ا لم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل و سوره لايلاف قريش يك سوره‏اند .


و نيز روايتي است كه شيخ در تهذيب به سند خود از علاء از زيد شحام روايت كرده


ترجمة الميزان ج : 20ص : 627


كه گفت : به امام صادق (عليه‏السلام‏) نماز صبح را اقتدا كرديم ، در نمازش در يك ركعت سوره و الضحي و سوره ا لم نشرح را خواند .


و روايت ديگري است كه صاحب مجمع البيان از عياشي از مفضل بن عمر از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقلكرده كه گفت : من از آن جناب شنيدم كه مي‏فرمود در يك ركعت نماز بين دو سوره جمع مكن ، مگر سوره و الضحي و ا لم نشرح و سوره ا لم تر كيف و سوره لايلاف قريش .


و مثل اين روايت را محقق هم در كتاب معتبر از كتاب جامع نوشته احمد بن محمد بن ابي نصر از مفضل نقل كرده .


حال به وضع يك يك اين روايات مي‏رسيم : اما روايت ابي العباس ، روايتي است ضعيف ، چون در آن رفع شده ، يعني راويان وسط حديث افتاده‏اند .


و اما روايت زيد شحام غير از سند تهذيب به دو سند ديگر روايت شده ، يكي باز در تهذيب است كه شيخ به سند خود آن را از ابنمسكان از زيد شحام نقل كرده كه گفت : با امام صادق (عليه‏السلام‏) نماز خوانديم ، در نمازش سوره و الضحي و ا لم نشرح را خواند .


و سند روايت دوم زيد شحام عبارت است از ابن ابي عمير از بعضي از راويان شيعه از زيد شحام كه گفت : به امامت امام صادق نماز خوانديم ، در ركعت اول سوره و الضحي ، و در دومي سوره ا لم نشرح را خواند .


و اين روايت يعني صحيحه ابن ابي عمير صريح است در اينكه امام دو سوره را در دو ركعت خواندند ، و با وجود اين روايت ديگر ظهوري براي روايت علاء باقي نمي‏ماند ، يعني ديگر ظهور ندارد در اينكه هر دو سوره را در يك ركعت خوانده باشد ، چون عبارت آن چنين است : پس الضحي و ا لم نشرح را در ركعتي خواند و اين مي‏سازد با اينكه ضحي را در ركعتي و ا لم نشرح را در ركعتي خوانده باشد .


و اما روايت ابن مسكان كه هيچ ظهوري در جمع بين دو سوره در يك ركعت ندارد ، نه ظهور دارد و نه صراحت ، ( چون در آن آمده بود : پس سوره الضحي و ا لم نشرح را در نماز خواند ) ، و اما اينكه بعضي ها روايت ابن ابي عمير را حمل بر نماز نافله كرده‏اند ، درست نيست ، براي اينكه در آن عبارت صلي بنا آمده ، كه معنايش اين


ترجمة الميزان ج : 20ص :628


است كه با ايشان نماز جماعت خوانديم ، و نماز نافله را با جماعت نمي‏شود خواند .


و اما روايت مفضل بن صالح كه به آن استدلال كرده‏اند بر وحدت دو سوره ، بر تعدد بيشتر دلالت دارد ( براي اينكه در آن آمده در يك ركعت بين دو سوره ضحي و ا لم نشرح ، و نيز بين دو سوره فيل و ايلاف جمع مكن ) ، و اين صريح است در تعدد .


پس حق مطلب آن است كه روايات اگر در اين باره دلالتي داشته باشد دلالت دارد بر اينكه جائز است دو سوره ضحي و ا لم نشرح و دو سوره فيل و ايلاف را در يك ركعت نماز واجب خواند ، ولي در غير واجبات نمي‏توان خواند، و مؤيد اين دلالت روايت راوندي است كه در كتاب الخرائج و الجرائح خود آن را از داوود رقي از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل كرده ، و در آن آمده : همينكه فجر طلوع كرد برخاست اذان و اقامه گفت ، و مرا در طرف راست خود بپا داشت ، و در ركعت اول سوره حمد و سوره ضحي را ، و در ركعت دوم حمد و قل هو الله احد را خواند ، و سپس قنوت گرفت ، و سلام داد آنگاه نشست .


لايلاف قريش ايلافهم رحلة الشتاء و الصيف ماده الف - به كسره همزه - كه مصدر ثلاثي مجرد و باب افعالش ايلاف مي‏آيد ، به معناي اجتماع با همبستگي و الفت است ، و به قول راغب اصلا الفت را به همين جهت الفت مي‏گويند .


و در صحاح اللغة آمده : وقتي گفته مي‏شود : فلان قد آلف هذا الموضع ، معنايش اين است كه فلاني با اين محل انس گرفته ، و معناي اينكه گفته شود : فلان آلف غيره هذا الموضع اين است كه فلاني آن شخص ديگر را با اين محل مانوس كرد ، و گاه مي‏شود كه همين تعبير يعني تعبير به باب افعال در مورد لازم نيز استعمال مي‏شود ، مثلا گفته مي‏شود : فلان الف هذا الموضع و يا يالف هذا الموضع ايلافا ، يعني فلاني با اين محل انس گرفته و يا انس مي‏گيرد .


و كلمه قريش نام عشيره و دودمان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، كه همگي از نسل نضر بن كنانه‏اند كه نامش قريش نيز بوده ، و كلمه رحلت - همانطور كه در مجمع البيان آمده - به معناي حالتي است كه يك انسان سوار بر راحله و در حال سير دارد ،


ترجمة الميزان ج : 20ص :629


و راحله به معناي شتري است كه براي راه پيمايي نيرومند باشد .


و منظور از رحلت قريش مسافرت آنان از مكه به بيرون براي تجارت است ، و اين رحلت از مشخصات اهل اين شهر بوده ، چون اين شهر در دره‏اي خشك و سوزان و بي آب و علف واقع شده ، كه نه زرعي در آن هست و نه ضرعي ( پستان شيرداري ) ناگزير قريش زندگي را از راه تجارت مي‏گذارنيد ، و در هر سال دو نوبت به تجارت مي‏رفت ، يك نوبت در زمستان كه به طرف يمن مي‏رفت ، و نوبتي ديگر در تابستان كه به سوي شام ره مي‏سپرد ، و با اين دو نوبت سفر كردن زندگي خود را اداره مي‏نمود ، و مردم يمن و شام پاس احترام قريش را مي‏داشتند ، زيرا خانه كعبه بيت الحرام در بين ايشان واقع شده بود ، و به همين جهت راهزنان و غارتگران كه ممر عيشي به جز دزدي و غارت نداشتند ، متعرض ايشان نمي‏شدند ، نه سر راه را برايشان مي‏گرفتند ، و نه به شهرشان حمله‏ور مي‏شدند .


و در جمله لايلاف قريش حرف لام در كلمه لايلاف لام تعليل است ، و فاعل در ايلاف خداي سبحان ، و مفعول ايلاف ( آن كساني كه خدا مردم را با ايشان مانوس كرد ) قريشند ، پس كلمه قريش مفعول اول فعل ايلاف است ، و مفعول دومش حذف شده ، چون جمله بعدي يعني ايلافهم رحلة الشتاء و الصيف مي‏فهماند كه آن مفعول چيست ، و جمله ايلافهم ... بدل از جمله ايلاف قريش است ، و فاعل در ايلافهم نيز خداي سبحان ، و مفعول اولش ضمير جمعي است كه در ظاهر كلام آمده ، و به قريش بر مي‏گردد ، و مفعول دومش كلمه رحلة ... است ، و تقدير چنين است ، لايلاف الله قريشا رحلة الشتاء و الصيف - خداي سبحان با مرغان ابابيل آن دفاع را از خانه‏اش كرد ، و به شما قريش اين عزت و احترام را ارزاني داشت تا شما قريش با رحلت زمستاني و تابستاني مانوس شويد ، و امر معاشتان بگذرد .


فليعبدوا رب هذا البيت حرف فاء در آغاز جمله فليعبدوا در اصطلاح ادبيات براي اين آمده كه مطلب بويي از شرطيت را داشته ، يعني جا داشته كسي توهم كند كه پرستش رب اين بيت لابد شرايطي دارد كه با بودن آن شرايط بايد رب اين بيت را پرستيد ، و با نبودنش نپرستند .


براي رفع


ترجمة الميزان ج : 20ص :630


اين توهم مي‏فرمايد اگر در گذشته چنين كرديم و چنان شد و شما چنان بوديد و چنين شديد ، كاري به گذشته نداريم ، گذشته هر چه بوده بايد امروز رب آن بيت را بپرستيد ، كه شما را با ايام دو رحلت مانوس كرد ، و در اين وظيفه هيچ شرطي در كار نيست .


و يا بويي از تفصيل را داشته ، يعني جا داشته توضيح دهد در چه حالي رب اين بيت را بپرستند ، و در چه حالي نپرستند ، و اين دو حال را از يكديگر جدا كند ، چون جاي چنين توهمي بوده ، فرموده : نه ، تفصيلي در بين نيست ، در هر حالي كه پيش بيايد بايد رب اين بيت را بپرستيد ، پس حرف فاء در اين آيه نظير حرف فاء در آيه و لربك فاصبر است .


و حاصل معناي آيات سه‏گانه اين است كه قريش بايد رب اين بيت را بپرستد ، بخاطر اينكه رب اين بيت ايشان را با دو رحله تابستاني و زمستاني مانوس كرد ، تا هم گردونه تجارت و زندگيشان بگردد ، و هم در وطن ايمن باشند .


آنچه تاكنون گفته شد بر اين فرض بود كه سوره مورد بحث جداي از سوره فيل ، و سياقش مستقل از سياق آن باشد ، و اما بر فرضي كه اين سوره جزو سوره فيل و متمم آن باشد ، در اين فرض گفته‏اند حرف لام در كلمه لايلاف تعليلي و متعلق به مقدري است كه مقام بر آن دلالت مي‏كند ، و معنايش اين است كه : اگر ما اين رفتار را با اصحاب فيل كرديم ، نعمتي بود از ما به قريش ، اضافه بر نعمتهايي كه بر آنان انعام كرده بوديم ، و دو رحلت زمستاني و تابستاني به آنان داده بوديم ، پس گويا فرموده : نعمتي به سوي نعمت ديگر به ايشان داديم ، و لذا بعضي گفته‏اند : لام مذكور در آخر به معناي الي - به سوي منجر مي‏شود ، و اين گفته فراء است .


و بعضي ديگر گفته‏اند : معنايش اين است كه : ما اين بلا را به سر اصحاب فيل آورديم تا قريش با شهر مكه مانوس شود و بتواند در آن شهر بماند ، و يا اين كار را كرديم تا قريش را كه از ترسابرهه از شهر گريخته بودند ، دو باره به شهرشان علاقمند كنيم ، لذا لشكر ابرهه را هلاك كرديم ، و اين باعث شد كه قريش بيش از پيش به مكه و كعبه علاقمند شوند ، و نيز محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در آنجا متولد شود و سپس به عنوان رسولي بشير و نذير مبعوث گردد ، ليكن اشكال در اين چند معنا در استفاده آنها از سياق است ، و اينكه اين معاني از كجاي سياق بر مي‏آيد .



ترجمة الميزان ج : 20ص :631


الذي اطعمهم من جوع و امنهم من خوف اين آيه اشاره است به منت واضحي كه در ايلاف دو رحلت وجود دارد ، و نعمت ظاهري كه نمي‏توانند آن را انكار كنند ، و آن تامين معاش قريش و امنيت آنان است كه در سر زميني زندگي مي‏كردند كه نه نانشان تامين بوده و نه جانشان ، و نه سر زمين خرمي بود كه ديگران بدانجا آيند ، و نه جان ديگران در آنجا تامين مي‏شد پس بايد ربي را بپرستند كه اين چنين به بهترين وجه امورشان را تدبير نمود ، و او همان رب بيت است .


بحث روايتي


در تفسير قمي در ذيل آيه لايلاف قريش آمده كه : اين سوره در باره قريش نازل شده ، چون قريش معاششان از دو رحلت تابستاني و زمستاني به يمن و شام تامين مي‏شد ، از مكه پوست و محصولات دريايي و كالاهايي كه در ساحل دريا پياده مي‏شده از قبيل فلفل و امثال آن را بار مي‏كردند و به شام مي‏بردند ، و در شام جامه و آرد خالص و حبوبات ( غلط مشهور است ، و صحيح آن حبوب است كه در روايت آمده ) ، خريداري مي‏كردند ، و همين مسافرت باعث مي‏شد وحدت و الفتي در بينشان بر قرار گردد ، هر وقت به يكي از اين دو سفر دست مي‏زدند يكي از بزرگان قريش را رئيس خود مي‏كردند ، و زندگيشان از اين راه تامين مي‏شد .


بعد از آنكه خداي تعالي رسول گراميش را مبعوث فرمود : مردم قريش بي‏نياز از سفر شدند ، چون از اطراف حجاز مردم رو به آن جنابنهاده ، هم آن حضرت را زيارت مي‏كردند ، و هم خانه خدا را ، و لذا در اين سوره فرمود : فليعبدوا رب هذا البيت الذي اطعمهم من جوع پس رب اين خانه را بپرستند ، كه ايشان را از گرسنگي نجات داد ، و ديگر احتياج ندارند به شام بروند ، و امنهم من خوف يعني راهزنان بپاس حرمت كعبه كاري به كار آنان ندارند .


مؤلف : اينكه فرمود : بعد از آنكه خداي تعالي رسول گراميش را مبعوث فرمود انطباقش با سياق آيات سوره روشن نيست ، چون گفتيم سياق همه از داستان ابرهه و قبل از ولادت آن حضرت سخن دارد ، و چه بسا اين قسمت جزو كلام امام نبوده ، و مرحوم قمي آن را از بعضي روايات ابن عباس استفاده كرده باشد .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :