امروز:
پنج شنبه 26 مرداد 1396
بازدید :
1195
ترجمه الميزان: سوره كوثر آيات 3 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :637


( 108 )سوره كوثر مكي است و سه آيه دارد ( 3)


سورة الكوثر


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَعْطيْنَك الْكَوْثَرَ(1) فَصلّ‏ِ لِرَبِّك وَ انحَرْ(2) إِنَّ شانِئَك هُوَ الأَبْترُ(3)


ترجمه آيات


به نام الله كه به نيك و بد بخشنده ، و به نيكان مهربان است .


محققا ما به تو خير كثير ( فاطمه (عليهاالسلام‏) داديم ( 1) .


پس به شكرانه‏اش براي پروردگارت نماز بخوان و قرباني كن ( 2) .


و بدان كه محققا شماتت‏گوي و دشمن تو ابتر و بلا عقب است ( 3) .


بيان آيات


در اين سوره منتي بر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نهاده به اينكه به آن جناب كوثر داده ، و اين بدان منظور است كه آن جناب را دلخوش سازد و بفهماند كه آن كس كه به وي زخم زبان مي‏زند كه اولاد ذكور ندارد و اجاق كور است ، خودش اجاق كور است ، و اين سوره كوتاه‏ترين سوره قرآناست ، و روايات در اينكه آيا اين سوره در مكه نازل شده و يا در مدينه مختلف است ، و ظاهرش اين است كه در مكه نازل شده باشد .


و بعضي از مفسرين به منظور جمع بين دو دسته روايات گفته‏اند : ممكن است دو


ترجمة الميزان ج : 20ص :638


نوبت نازل شده باشد يكي در مكه و بار ديگر در مدينه .


انا اعطيناك الكوثر در مجمع البيان مي‏گويد : كلمه كوثر بر وزن فوعل به معناي چيزي است كه شانش آن است كه كثير باشد ، و كوثر به معناي خير كثير است .


ولي مفسرين در تفسير كوثر و اينكه كوثر چيست اختلافي عجيب كرده‏اند : بعضي گفته‏اند : خير كثير است .


و بعضي معاني ديگري كرده‏اند كه فهرست‏وار از نظر خواننده مي‏گذرد :


1 - نهري است در بهشت .


2 - حوض خاص رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در بهشت و يا در محشر است .


3 - اولاد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است .


4 - اصحاب و پيروان آن جناب تا روز قيامت است .


5 - علماي امت او است .


6 - قرآن و فضائل بسيار آن .


7 - مقام نبوت است .


8 - تيسير قرآن و تخفيف شرايع و احكام است .


9 - اسلام است .


10 - توحيد است .


11 - علم و حكمت است .


12 - فضائل رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است .


13 - مقام محمود است .


14 - نور قلب شريف رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است .


و از اين قبيل اقوالي ديگر كه به طوري كه از بعضي از مفسرين نقل شده بالغ بر بيست و شش قول است .


صاحبان دو قول اول استدلال كرده‏اند به بعضي روايات ، و اما باقي اقوال هيچ دليلي ندارند به جز تحكم و بي دليل حرف زدن ، و به هر حال اينكه در آخر سوره فرمود : ان شانئك هو الابتر با در نظر گرفتن اينكه كلمه ابتر در ظاهر به معناي اجاق كور است ، و نيز با در نظر گرفتن اينكه جمله مذكور از باب قصر قلب است ، چنين به دست مي‏آيد كه منظور از كوثر ، تنها و تنها كثرت ذريه‏اي است كه خداي تعالي به آن جناب ارزاني داشته ، ( و بركتي است كه در نسل آن جناب قرار داده ) ، و يا مراد هم خير كثير است و هم كثرت ذريه ، چيزي كه هست كثرت ذريه يكي از مصاديق خير كثير است ، و اگر مراد مساله ذريه به استقلال و يا به طور ضمني نبود ، آوردن كلمه ان در جمله ان شانئك هو الابتر فايده‏اي نداشت ، زيرا كلمه ان علاوه بر تحقيق ، تعليل را هم مي‏رساند و معنا ندارد بفرمايد ما به تو حوض داديم ، چون كه بدگوي تو اجاق كور است و يا بي خبر است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :639


و روايات هم بسيار زياد رسيده كه سوره مورد بحث در پاسخ كسي نازل شده كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به اجاق كوري زخم زبان زد و اين زخم زبان هنگامي بود كه قاسم و عبد الله دو فرزندان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از دنيا رفتند ، پس با اين بيان روشن شد كه سخن آن مفسر كه گفته : منظور صاحب اين زخم زبان از كلمه ابتر بريدگي از مردم يا انقطاع از خير بوده و خداي تعالي در رد گفتارش فرموده او خودش منقطع از هر چيز است سخن بي وجهي است .


و چون جمله انا اعطيناك ... در مقام منت نهادن بود ، با سياق متكلم مع الغير ( ما ) آمد كه بر عظمت دلالت مي‏كند ، و چون منظور از آن خوشدل ساختن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود مطلب را با واژه اعطاء كه ظاهر در تمليك است بيان داشت و فرمود : ما به تو كوثر عطا كرديم .


و اين جمله از اين دلالت خالي نيست كه فرزندان فاطمه (عليهاالسلام‏) ذريه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هستند ، و اين خود يكي از خبرهاي غيبي قرآن كريم است ، چون همانطور كه مي‏بينيم خداي تعالي بعد از درگذشت آن حضرت بركتي در نسل آن جناب قرار داد ، به طوري كه در همه عالم هيچ نسلي معادل آن ديده نمي‏شود ، آن هم با آن همه بلاها كه بر سر ذريه آن جناب آوردند و گروه گروه از ايشان را كشتند .


فصل لربك و انحر از ظاهر سياق و ظاهر اينكه حرف فاء بر سر اين جمله در آمده ، استفاده مي‏شود كه امر به نماز و نحر شتر ، كه متفرع بر جمله انا اعطيناك الكوثر شده ، از باب شكر نعمت است ، و چنين معنا مي‏دهد ، حال كه ما بر تو منت نهاديم و خير كثيرت داديم اين نعمت بزرگ را با نماز و نحر شكرگزاري كن .


و مراد از نحر بنا بر رواياتي كه از طرق شيعه و سني از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و از علي (عليه‏السلام‏)رسيده ، و نيز رواياتي كه شيعه از امام صادق و ساير ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) روايت كرده ، دست بلند كردن به طرف گردن در هنگام تكبير گفتن براي نماز است .


ولي بعضي گفته‏اند : معنايش اين است كه نماز عيد قربان بخوان ، و شتر هم قرباني


ترجمة الميزان ج : 20ص :640


كن ، ( چون كلمه نحر به معناي سر بريدن شتر به آن نحو خاص است ، همچنان كه كلمه ذبح به معناي سر بريدن ساير حيوانات است) .


بعضي ديگر گفته‏اند : معنايش اين است كه براي پروردگارت نماز بخوان ، و وقتي سر از ركوع بر مي‏داري به طور كامل بايست .


بعضي ديگر معاني ديگري هم ذكر كرده‏اند .


ان شانئك هو الابتر كلمه : شاني‏ء به معناي دشمن خشمگين ، و كلمه أبتر به معناي اجاق كور است ، و اين كسي كه چنين زخم زباني به آن جناب زده بود عاصي بن وائل بوده .


بعضي گفته‏اند : مراد از ابتر منقطع از خير ، و يا منقطع از قوم خويش است ، كه خواننده توجه فرمود اين قول با روايات شان نزول نمي‏سازد .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه بخاري ابن جرير و حاكم از طريق ابي بشر از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت : كوثر آن خيري است كه خداي تعالي به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داد .


ابو بشر مي‏گويد : به سعيد بن جبير گفتم جمعي از مردم معتقدند كه كوثر نام نهري در بهشت است .


سعيد گفت نهري هم كه در بهشت است يكي از خيرهايي است كه خداي تعالي به آن جناب ارزاني داشته .


و در همان كتاب آمده كه ابن ابي حاتم ، حاكم ، ابن مردويه ، و بيهقي در كتاب سنن خود ، از علي بن ابي طالب روايت كرده‏اند كه فرموده وقتي اين سوره بر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شد ، از جبرئيل پرسيد : اين نحيرة كه خداي عز و جل مرا بدان مامور فرموده چيست ؟ گفت : منظور نحيرة نيست ، بلكهخداي تعالي مامورت كرده وقتي مي‏خواهي احرام نماز ببندي دستهايت را بلند كني ، هم در تكبيرة الاحرام و هم در هنگام ركوع رفتن و هم در موقع سر از ركوع برداشتن ، كه اين نماز ما و نماز فرشتگاني است كه در هفت آسمان هستند ، و براي هر چيزي زينتي است ، و زينت نماز دست بلند كردن در هر تكبير است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :641


و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : دست بلند كردن يكي از مظاهر استكانت و التماس است كه خداي تعالي ( در مذمت كفار ) فرموده : فما استكانوا لربهم و ما يتضرعون - براي پروردگار خود نه استكانت دارند و نه تضرع و زاري .


مؤلف : اين روايت را صاحب مجمع البيان از مقاتل از اصبغ بن نباته از آن جناب نقل كرده ، سپس گفته ثعلبي و واحدي اين روايت را در تفسيرهاي خود آورده‏اند .


و نيز گفته همه عترت طاهره از آن جناب نقل كرده‏اند ، كه معناي نحر بلند نمودن دو دست تا محاذي گودي زير گلو در هنگام نماز است .


و نيز در الدر المنثور است كه ابن جرير از ابي جعفر روايت كرده كه در ذيل آيه فصل لربك گفته است : يعني نماز بخوان ، و در معناي كلمه و انحر گفته : يعني دستها را در آغاز نماز و هنگام گفتن تكبير افتتاح، بلند كن .


و نيز در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه در تفسير آيه فصل لربك و انحر گفته : خداي تعالي به رسول گراميش وحي فرستاد كه وقتي تكبير اول نماز را مي‏گويي دستها را تا برابر نحرت - گودي زير گلويت - بلند كن ، اين است معناي نحر .


و در مجمع البيان در ذيل آيه از عمر بن يزيد روايت كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه‏السلام‏) شنيدم كه در تفسير آيه فصل لربك و انحر مي‏فرمود : اين نحر عبارت است از بلند كردن دستهايت تا برابر صورت .


مؤلف : آنگاه مي‏گويد : عبد الله بن سنان هم مثل اين حديثرا از آن جناب نقل كرده ، و نيز قريب به آن را جميل از آن جناب روايت كرده است .


و در الدر المنثور است كه ابن سعد و ابن عساكر از طريق كلبي از ابي صالح از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت : بزرگترين فرزند رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قاسم ، سپس زينب ، و آنگاه عبد الله ، و پس از او ام كلثوم ، و آنگاه فاطمه و در آخر رقيه بود ، قاسم از دنيا رفت و اولين كس از فرزندان آن جناب بود كه در مكه از دنيا رفت ، و بعد از او عبد الله از دنيا رفت ، و عاصي بن وائل سهمي گفت : نسل او قطع شد ، پس او أبتر و بي عقب است ، در


ترجمة الميزان ج : 20ص :642


پاسخش خداي تعالي اين آيه را فرستاد كه خود عاصي بن وائل ابتر و بدون عقب است .


و در همان كتاب است كه زبير بن بكار و ابن عساكر ، از جعفر بن محمد از پدرش روايت كرده‏اند كه فرمود : قاسم پسر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مكه از دنيا رفت و بعد از دفن جنازه آن جناب رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عاصي بن وائل و پسرش عمرو برخورد ، عاصي وقتي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را از دور ديد گفت : الآن زخم زباني به او مي‏زنم ، همين كه آن جناب نزديك شد ، گفت : چه خوب شد كه اجاقش كور شد ، در پاسخ او اين آيه نازل شد : ان شانئك هو الابتر .


و نيز در همان كتاب است كه ابن ابي حاتم از سدي روايت كرده كه گفت : قريش را رسم چنين بود كه وقتي فرزند ذكور كسي مي‏مرد مي‏گفتند : بتر فلان ، و چون فرزند رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از دنيا رفت عاصي بن وائل گفت بتر يعني فرزند ذكورش مرد ، و اين فرد ( رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از همه بيشتر بتر شد ، ( چون هيچ فرزند ذكور برايش نماند) .


مؤلف : و در بعضي از تواريخ آمده كه شماتت كننده وليد بن مغيره بوده .


و در بعضيديگر آمده كه ابو جهل بوده .


و در بعضي ديگر آمده كه عقبة بن ابي معيط بوده .


و در بعضي آمده كه كعب بن اشرف بوده ، ولي معتبر همان است كه مي‏گفت عاصي بن وائل بوده است .


مؤيد آن ، روايتي است كه مرحوم طبرسي آن را در احتجاج از حسن بن علي (عليهماالسلام‏) نقل كرده كه آن جناب در حديثي كه روي سخنش در آن با عمرو بن العاصي است ، فرموده : و تو در بستري مشترك متولد شدي ( يعني مادرت هم با عاصي بن وائل هم بستر مي‏شده و هم با ديگران ) ، و وقتي متولد شدي عده‏اي از رجال قريش بر سر تو نزاع كردند ، ابو سفيان بن حرب گفت اين پسر از نطفه من است .


وليد بن مغيره گفت : از من است .


عثمان بن حارث و نضر بن حارث بن كلده ، و عاصي بن وائل هر يك ادعا كردند كه از من است ، تا آنكه از ميان همه آنان لئيم‏تر و بي حسب و نسب‏تر و خبيث‏تر و ستمكارتر و زناكارترشان عاصي بن وائل زورش بر سايرين چربيد و تو را به خود ملحق ساخت .


و نيز اين تو بودي كه براي بر شمردن افتخاراتت به خطبه ايستادي ، و گفتي اين منم .



ترجمة الميزان ج : 20ص :643


كه محمد را زخم زبان مي‏زنم ، و عاصي بن وائل گفت : محمد مردي أبتر است ، يعني اولاد ذكوري ندارد ، اگر از دنيا برود نامش از صفحه روزگار محو مي‏شود ، و خداي تعالي در پاسخش فرمود : ان شانئك هو الابتر - تا آخر حديث .


و در تفسير قمي در ذيل آيه انا اعطيناك الكوثر آمده كه كوثر نهري است در بهشت ، كه خدا آن را به محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داده ، تا عوض از پسرش ابراهيم باشد .


مؤلف : اين روايت علاوه بر اينكه مرسل است ، يعني سندش ذكر نشده ، و علاوه بر اينكه مضمر است ، يعني تنها در آن آمده كه : فرمود و روشن نكرده كه كدام يك از ائمه فرموده ، با ساير روايات معارض است ، و تفسير كوثر به نهري در بهشت منافات ندارد كه كوثر به معناي خير كثير باشد ، چون همانطور كه در خبر ابن جبير گذشت نهر بهشتي هم مصداقي از خير كثير است .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :