امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
1158
ترجمه الميزان: سوره مسد آيات 5 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص: 663


( 111 )سوره تبت مكي است و پنج آيه دارد ( 5)


سورة المسد


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ تَبَّت يَدَا أَبي لَهَبٍ وَ تَب‏(1) مَا أَغْني عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا كسب‏(2) سيَصلي نَاراً ذَات لهََبٍ‏(3) وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطبِ‏(4) في جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسدِ(5)


ترجمه آيات


به نام خداي رحمان و رحيم .


بريده باد دو دست ابي لهب ( مرگ بر او باد ) ( 1) .


مال وي و آنچه را به دست آورده دردي را از او دوا نكرد ( 2) .


به زودي وارد آتشي شعله‏ور شود ( 3) .


با زنش كه باركش هيزم است( 4 ) .


و طنابي تابيده ( از ليف خرما ) به گردن دارد ( 5) .


بيان آيات


اين سوره تهديد شديدي است به ابو لهب ، تهديدي است به هلاكت خودش و عملش ، تهديدي است به آتش جهنم براي خودش و همسرش ، و اين سوره در مكه نازل شده است .


تبت يدا ابي لهب و تب تب و تباب بنابر آنچه جوهري معني كرده به معناي خسران و هلاكت است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :664


و راغب آن را به دوام خسران معنا كرده .


بعضي هم گفته‏اند به معناي خيبت و نوميدي است .


بعضي ديگر آن را به معناي تهي دستي از همه خيرها دانسته‏اند .


ولي - به طوري كه ديگران هم گفته‏اند - همه اين معاني نزديك به همند ، و بنا بر اين كلمه يد در آيه نيز به معناي لغويش نيست ، بلكه كنايه است از قدرت آدمي ، چون دست در انسان عضوي است كه مقاصدش به وسيله آن انجام مي‏شود ، و بيشتر كارهاي آدمي را به دست او نسبت مي‏دهند ، و تباب و خاسر شدن دست به معناي بي‏نتيجه شدن اعمال آدمي ، و بلكه نتيجه معكوس دادن آن است ، و يا به عبارت ديگر به معناي باطل شدن اعمال او و به نتيجه نرسيدن آن است ، به طوري كه زحماتش هدر رود و مورد استفاده‏اش قرار نگيرد ، اين معناي تباب دست انسان بود .


و معناي تباب خود آدمي ، خسران او در نفس و حاق ذاتش است ، به طوري كه از سعادت دائميش محروم شود ، و اين همان هلاكت دائمي او است .


پس اينكه فرمود : تبت يدا ابي لهب و تب ، معنايش در حقيقت تب ابو لهب است ، و اين نفريني به او به هلاكت خودش و بطلان و بي‏اثر گشتن توطئه‏هايي است كه به منظور خاموش كردن نور نبوت مي‏كرد ، و يا قضايي است از خداي تعالي به اين هلاكت و بطلان توطئه‏ها .


و اين ابو لهب كه مورد نفرين و يا قضاي حق تعالي قرار گرفته ، فرزند عبد المطلب و عموي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، كه سخت با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دشمني مي‏كرد و در تكذيب گفته‏ها و دعوت او و نبوتش و در آزار و اذيتش اصرار مي‏ورزيد ، و در اين راه از هيچ گفته و عملي فروگذار نمي‏كرد ، و او همان كسي بود كه وقتي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) او و ساير عشيره اقربين خود را براي اولين بار دعوت كرد ، با كمال بي‏شرمي در پاسخش گفت تبا لك - خسران و هلاكت بر تو باد و اين سوره نازل شد و گفتار او را به خودش رد كرد كه خسران و هلاكت بر او باد .


بعضي ها گفته‏اند : نام او همين ابو لهب بوده ، هر چند كه به شكل كنيه است .


بعضي ديگر گفته‏اند كلمه ابو لهب كنيه او بوده و نامش عبد العزي بوده .


بعضي ديگر گفته‏اند عبد مناف بوده .


و از همه اقوالي كه در پاسخ اين سؤال ( چرا اسم او را نياورد ) گفته


ترجمة الميزان ج : 20ص :665


شده ، اين قول است كه خواسته است او را به آتش نسبت دهد ، چون أبو لهب ، اشعاري به انتساب به آتش دارد ، وقتي مي‏گويند فلاني ابو الخير است ، معنايش اين است كه : با خير رابطه‏اي دارد ، و همچنين ابو الفضل و ابو الشر ، و چون در آيات بعد مي‏فرمايد : سيصلي نارا ذات لهب - به زودي در آتشي زبانه‏دار مي‏سوزد از آن فهميده مي‏شود كه معناي تبت يدا ابي لهب هم اين است كه : از كار افتاده باد دو دست مردي جهنمي ، كه هميشه ملازم با شعله و زبانه آن است .


بعضي ديگر گفته‏اند : نام او عبد العزي بوده ، و اگر قرآن كريم نامش را نبرده ، بدين جهت بود كه كلمه عبد العزي به معناي بنده عزي است ، و عزي نام يكي از بت‏ها است ، خداي تعالي كراهت داشته كه بر حسب لفظ نام عبدي را ببرد كه عبد او نباشد ، بلكه عبد غير او باشد ، و خلاصه با اينكه در حقيقت عبد الله است ، عبد العزي‏اش بخواند ، اگر چه در اسم اشخاص معنا مورد نظر نيست ، ولي همانطور كه گفتيم قرآن كريم خواست از چنين نسبتي حتي بر حسب لفظ خود داري كرده باشد .


ما اغني عنه ماله و ما كسب در اين آيه كلمه ما دو بار آمده ، اولي نافيه است ، و دومي مي‏تواند موصوله باشد ، و معناي ما كسب ، آنچه با اعمالش به دست آورده بوده باشد ، و مي‏تواند مصدريه باشد ، و معنايش كسب كردن به دست خود باشد ، و كسب كردن به دست خود ، همان عمل او است ، و معناي آيه به فرض دوم اين است كه : عمل او دردي از او دوا نكرد .


و معناي آيه به هر حال اين است كه مال ابو لهب و عملش و يا اثر عملش دردي از او دوا نكرد و به نفرين خدا و يا قضاي او ، هم دچار تباب و خسران نفس شد و هم تباب و خسران دو دستش .


سيصلي نارا ذات لهب يعني به زودي داخل آتشي زبانه‏دار خواهد شد .


و منظور از اين آتش ، آتش دوزخ است كه جاوداني است ، و اگر كلمه نار را نكره و بدون الف و لام آورد ، براي اين بود كه عظمت و هولناكي آن را برساند .


و امرأته حمالة الحطب اين آيه عطف است بر ضمير فاعلي كه در جمله سيصلي مستتر است ، و تقدير كلام سيصلي ابو لهب و سيصلي امرأته است ، يعني بزودي ابو لهب داخل آتشي زبانه دار


ترجمة الميزان ج : 20ص :666


مي‏شود ، و به زودي همسرش نيز داخل آن خواهد شد ، و كلمه حمالة - به فتحه آخر - در جمله حمالة الحطب از اين جهت فتحه به خود گرفته كه به اصطلاح وصفي است كه به منظور مذمت موصوف آن از وصفيت افتاده و در اينجا به عنوان نام آن زن آمده ، و در نتيجه چنين معنا مي‏دهد : من مذمت مي‏كنم حمالة الحطب را .


ولي بعضي گفته‏اند منصوب شدن حمالة بخاطر آن است كه حال از كلمه امرأة است ، و اين معناي لطيفي مي‏دهد كه به زودي مي‏آيد .


في جيدها حبل من مسد كلمه مسد به معناي طنابي است كه از ليف خرما بافته شده باشد ، و اين جمله بنا بر اينكه كلمه حمالة حال باشد ، حال دوم از كلمه امرأة است .


و ظاهرا مراد از اين دو آيه اين باشد كه همسر ابو لهب به زودي در آتش دوزخ در روز قيامت به همان هيئتي ممثل مي‏گردد كه در دنيا به خود گرفته بود ، در دنيا شاخه‏هاي خاربن و بته‏هايي ديگر را با طناب مي‏پيچيد و حمل مي‏كرد ، و شبانه آنها را بر سر راه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏ريخت تا به اين وسيله آن جناب را آزار دهد ، در آتش هم با همين حال ، يعني طناب به گردن و هيزم به پشت ممثل گشته عذاب مي‏شود .


در مجمع البيان مي‏گويد : اگر كسي سؤال كند بعد از اين نفرين كه خدا در حق ابو لهب كرده، آيا جهنمي بودن او جبري نيست ، و آيا او باز هم مي‏توانسته ايمان بياورد ، و آيا اگر ايمان مي‏آورد نفرين خدا تكذيب نمي‏شد ؟ در پاسخ مي‏گوييم : باز هم ايمان آوردن ، تكليف ابو لهب بوده ، چون نفرين ، تكليف ثابت را بر نمي‏دارد ، و نفرين خداي تعالي بر او در حقيقت تهديد او است ، خواسته است بفرمايد اگر ايمان نياوري چنين و چنانت مي‏كنم .


مؤلف : اشكال مذكور ناشي از غفلت است ، غفلت از اين حقيقت كه تعلق قضاي حتمي الهي به فعلي از افعال اختياري انسان ، باعث بطلان اختيار انسان نمي‏شود ، چون فرض اين است كه اراده الهي - و همچنين فعل خداي تعالي - تعلق گرفته به فعل اختياري انسان ، بدان جهت كه فعل انسان است ، يعني اختياري است ، و اگر فعل انسان و به عبارتي فعل ابو لهب به اختيار خود او صادر نشود ، باعث مي‏شود كه اراده خدا از مرادش تخلف كند و اين محال است ، و وقتي فعلي كه متعلق قضاء موجب است ، اختياري شد ، تركش هم اختياري خواهد


ترجمة الميزان ج : 20ص :667


بود ، هر چند كه آن ترك واقع نمي‏شود ، ( دقت بفرماييد ) و ما در چند مورد از مباحث گذشته اين كتاب در اين باره بحث كرديم .


پس روشن شد كه ابو لهب مي‏توانسته ايمان بياورد و از آتش نجات پيدا كند ، آتشي كه در صورت كافر مردن وي حتمي بوده ، و قضايش رانده شده بود .


و از اين باب است همه آياتي كه در باره كفار قريش نازل شده و خبر مي‏دهد به اينكه اينان ايمان نخواهند آورد ، نظير آيات زير كه مي‏فرمايد : ان الذين كفروا سواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون ، و نيز مي‏فرمايد : لقد حق القول علي اكثرهم فهم لا يؤمنون ، و نيز از همين باب است آياتي كه سخن از مهر زدن بر دلها دارد ، هيچ يك از آن آيات و اين آيات مستلزم جبر نيست .


بحث روايتي


در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه و انذر عشيرتك الاقربين از ابن عباس روايت آورده كه گفت : وقتي اين آيه نازل شد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر بالاي صفا رفت و با بلندترين صوتش فرياد زد يك خبر مهم ، و قريش بدون درنگ دورش جمع شدند ، پرسيدند چه شده است مگر ؟ فرمود : به نظر شما اگر خبري بدهم كه فردا صبح و يا امروز عصر دشمني بر سر شما مي‏تازد از من مي‏پذيريد يا نه ؟ همه گفتند : بلي ( براي اينكه ما از تو دروغي نشنيده‏ايم ) .


فرمود : هم اكنون شما را انذار و هشدار مي‏دهم از عذابي سخت كه در انتظار شما است ، ابو لهب گفت : تبا لك - مرگت باد ، براي اين همه ما را صدا زدي و اينجا جمع كردي ؟ خداي عز و جل در پاسخ وي اين سوره را نازل كرد .


مؤلف : اين روايت را در تفسير اين سوره نيز از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده ، ولي در آن نيامده كه دعوت بر بالاي صفا هنگام نزول آيه و انذر عشيرتك ... بوده .


و نيز در مجمع البيان از طارق محاربي روايت كرده كه گفت : روزي در هنگامي كه


ترجمة الميزان ج : 20ص :668


من در بازار ذي المجاز بودم ، ناگهان به جواني برخوردم كه صدا مي‏زد هان اي مردم ! بگوييد : لا اله الا الله تا رستگار شويد ، و ناگهان به مردي برخوردم كهدر عقب سر او مي‏آمد و به طرف او سنگ مي‏انداخت ، و ديدم كه ساق پا و پشت پاشنه او را خون انداخته بود و صدا مي‏زد هان اي مردم او كذاب است ، گوش به سخنش ندهيد .


من از اشخاص پرسيدم اين مرد كيست ؟ گفتند اين محمد است كه مدعي نبوت است ، و آن ابو لهب عموي او است كه معتقد است وي دروغ مي‏گويد .


و در قرب الاسناد به سند خود از موسي بن جعفر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در حديثي طولاني كه معجزات رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را بر مي‏شمارد ، فرموده يكي از آنها داستان ام جميل همسر ابو لهب است كه وقتي سوره تبت يدا ابي لهب نازل شد ، نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد در حالي كه ابو بكر پسر ابو قحافه نيز در حضور آن جناب بود ، عرضه داشت يا رسول الله ، ام جميل است كه با خشم مي‏آيد ، و چه خشمي ! گويا قصد اذيت تو را دارد ، چون سنگي به دست گرفته مي‏خواهد آن را به طرف تو پرتاب كند .


رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : او مرا نمي‏بيند .


ابو بكر اضافه مي‏كند ام جميل نزديك آمد و از من پرسيد رفيقت كجا است ؟ گفتم آنجايي كه خدا خواسته است .


گفت : من به سر وقت او آمده‏ام اگر او را ببينم اين سنگ را به سويش مي‏افكنم ، چون او مرا هجو كرده ، به لات و عزي سوگند كه من زني شاعر هستم ، ( و مي‏دانم چگونه هجوش كنم ، اين را گفت و رفت ) ، ابو بكر از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيد : راستي او تو را نديد ؟ فرمود : نه ، خداي تعالي حجابي بين من و او انداخت ، و مانع ديدنش شد .


مؤلف : قريب به اين معنا از چند طريق از طرق اهل سنت روايت شده .


و در تفسير قمي در ذيل آيه و امرأته حمالة الحطب روايت كرده كه امام فرمود : ام جميل دختر صخر بود ، و عليه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سخن چيني مي‏كرد و احاديث و سخنان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را براي كفار مي‏برد .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :