امروز:
شنبه 28 مرداد 1396
بازدید :
1380
ترجمه الميزان: سوره فلق آيات 5 - 1


ترجمة الميزان ج : 20ص :679


( 113 )سوره فلق مكي است و پنج آيه دارد ( 5)


سورة الفلق‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَب الْفَلَقِ‏(1) مِن شرِّ مَا خَلَقَ‏(2) وَ مِن شرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَب‏(3) وَ مِن شرِّ النَّفَّثَتِ في الْعُقَدِ(4) وَ مِن شرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسدَ(5)


ترجمه آيات


به نام الله كه بخشنده به همه و مهربان به خواص از بندگان است .


بگو پناه مي‏برم به پروردگار صبحدم ( 1) .


از شر هر چه كه او خلق كرده و داراي شر است ( 2) .


و از شر شب وقتي كه با ظلمتش فرا مي‏رسد ( 3) .


و از شر زنان جادوگر كه به گره‏ها مي‏دمند و افسون مي‏كنند ( 4) .


و از شر حسودي كه بخواهد زهر حسد خود را بريزد ( و عليه من دست بكار توطئه شود ) ( 5) .


بيان آيات


در اين سوره به رسول گرامي خود دستور مي‏دهد كه از هر شر و از خصوص بعضي شرور به او پناه ببرد ، و اين سوره به طوري كه از روايات وارده در شان نزولش بر مي‏آيد در مدينه نازل شده است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :680


قل اعوذ برب الفلق مصدر عوذ كه كلمه اعوذ متكلم وحده از مضارع آن است ، به معناي حفظ كردن خويش و پرهيز دادن از شر از راه پناه بردن به كسي است كه مي‏تواند آن شر را دفع كند ، و كلمه فلق - به فتحه اول و سكون دوم - به معناي شكافتن و جدا كردن است ، و اين كلمه در صورتي كه با دو فتحه باشد صفت مشبهه‏اي به معناي مفعول خواهد بود ، نظير قصص به دو فتحه ( چون قصص به كسره اول و فتحه دوم جمع قصه است)، كه به معناي مقصوص يعني حكايت شده ، و يا نقل شده است ، و غالبا اين كلمه بر هنگام صبح اطلاق مي‏شود ، و فلق يعني آن لحظه‏اي كه نور گريبان ظلمت را مي‏شكافد و سر بر مي‏آورد .


و بنا بر اين ، معناي آيه چنين مي‏شود : بگو من پناه مي‏برم به پروردگار صبح ، پروردگاري كه آن را فلق مي‏كند و مي‏شكافد ، و مناسب اين تعبير با مساله پناه بردن از شر ، كه خود ساتر خير و مانع آن است ، بر كسي پوشيده نيست .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از كلمه فلق هر چيزي است كه از كتم عدم به وسيله خلقت سر بر آورد ، براي اينكه خلقت و ايجاد در حقيقت شكافتن عدم ، و بيرون آوردن موجود به عالم وجود است ، در نتيجه رب فلق مساوي با رب مخلوق است .


بعضي ديگر گفته‏اند : كلمه فلق نام چاهي است در جهنم .


مؤيد اين قول بعضي از رواياتي است كه در تفسير اين سوره وارد شده .


من شر ما خلق يعني از شر هر مخلوقي ، چه انسان و چه جن و چه حيوانات و چه هر مخلوق ديگري كه شري همراه خود دارد ، پس ، از عبارت ما خلق نبايد توهم كرد كه تمامي مخلوقات شرند و يا شري با خود دارند ، زيرا مطلق آمدن اين عبارت دليل بر استغراق و كليت نيست .


و من شر غاسق اذا وقب در صحاح مي‏گويد : كلمه غسق به معناي اولين مرحله از ظلمت شب است ، وقتي گفته مي‏شود قد غسق الليل معنايش اين است كه تاريكي شب فرا رسيد ، و عاسق شب ، آن ساعتي است كه شفق سمت مغرب ناپديد شود .


و كلمه وقوب كه مصدر فعل ماضي وقب است ، به معناي داخل شدن است .



ترجمة الميزان ج : 20ص :681


در نتيجه معناي آيه اين مي‏شود : و از شر شب وقتي كه با ظلمتش داخل مي‏شود .


و اگر در آيه شريفه شر را به شب نسبت داده ، به خاطر اين بوده كه شب با تاريكيش شرير را در رساندن شر كمك مي‏كند ، و به همين جهت مي‏بينيم شروري كه در شب واقع مي‏شود بيشتر از شرور واقع در روز است .


علاوه بر اين ، انسان كه مورد حمله شرور است ، در شب ناتوان‏تر از روز است .


ولي بعضي گفته‏اند : مراد از كلمه غاسق خصوص شب نيست ، بلكه هر شري است كه به آدمي هجوم بياورد ، هر چه مي‏خواهد باشد .


در آيه اول مطلق شر را ذكر كرد ، و در آيه دوم خصوص شر غاسق را ياد آور شد ، و اين خود از باب ذكر خاص بعد از عام است ، تا اهتمام بيشتر نسبت به خاص را برساند ، و در اين سوره بعد از ذكر شر عام ، به خصوص سه شر اهتمام شده است : يكي شر شب وقتي داخل مي‏شود .


و دوم شر ساحران .


و سومشر حاسد ، كه مشغول توطئه مي‏گردد .


و اهتمام بيشتر نسبت به اين سه نوع شر بخاطر اين است كه انسان از اين سه شر غافل است ، يعني اين سه نوع شر در حال غفلت آدمي حمله مي‏آورند .


و من شر النفاثات في العقد يعني و از شر زنان جادوگر ساحر ، كه در عقده‏ها و گره‏ها عليه مسحور مي‏دمند ، و به اين وسيله مسحور را جادو مي‏كنند .


و اگر از ميان جادوگران ، خصوص زنان را نام برد ، براي اين بود كه سحر و جادوگري در بين زنان بيشتر است تا مردان ، و از اين آيه استفاده مي‏شود كه قرآن كريم تاثير سحر را في الجمله تصديق دارد ، و نظير اين آيه در تصديق سحر آيه زير است كه در داستان هاروت و ماروت مي‏فرمايد : فيتعلمون منهما ما يفرقون به بين المرء و زوجه و ما هم بضارين به من احد الا باذن الله ، و نيز نظير آن ، آيه‏اي است كه سخن از ساحران فرعون دارد .


ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : آيه مورد بحث نظري به سحر ندارد ، بلكه مرادش از دمندگان در گره‏ها ، آن زناني است كه با تسويلات خود تصميم‏هاي شوهران را از ايشان مي‏گيرند و رأي شوهران را متمايل به آن جانبي مي‏كنند كه خودشان صلاح مي‏دانند و دوست


ترجمة الميزان ج : 20ص :682


دارند ، پس مراد از كلمه عقد - كه جمع عقده است - رأي ، و مراد از نفث در عقد به طور كنايه سست كردن تصميم شوهر است .


ولي اين معنايي به دور از ذهن است .


و من شر حاسد اذا حسد يعني از شر حسود وقتي كه مبتلا به حسد گشته و مشغول اعمال حسد دروني خود شود و عليه محسود دست بكار گردد .


بعضي از مفسرين گفته‏اند : اين آيه شامل چشم زدن اشخاص شور چشم نيز مي‏شود ، چون چشم زدن هم ناشي از نوعي حسد دروني مي‏گردد ، شخص حسود وقتي چيزي را ببيند كه در نظرش بسيار شگفت‏آور و بسيار زيبا باشد حسدش تحريك شده ، با همان نگاه ، زهر خود را مي‏ريزد .


بحث روايتي


در الدر المنثور است كه عبد بن حميد ، از زيد بن اسلم روايت كرده كه گفت : مردي يهودي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را جادو كرد ، و در نتيجه آن حضرت بيمار شد ، جبرئيل بر او نازل گشته دو سوره معوذتين را آورد و گفت : مردي يهودي تو را سحر كرده و سحر مذكور در فلان چاه است ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) علي (عليه‏السلام‏) را فرستاد آن سحر را آوردند ، دستور داد گره‏هاي آن را باز نموده ، براي هر گره يك آيه بخواند ، علي (عليه‏السلام‏) هر گرهي را باز مي‏كرد يك آيه را مي‏خواند ، به محضي كه گره‏ها باز و اين دو سوره تمام شد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برخاست ، گويا پاي‏بندي از پايش باز شده باشد .


مؤلف : و از كتاب طب الائمه نقل شده كه به سند خود از محمد بن سنان از مفضل از امام صادق (عليه‏السلام‏) نظير اين معنا را روايت كرده .


و در اين معنا روايات بسياري از طرق اهل سنت با مختصر اختلافي وارد شده ، و در بسياري از آنها آمده كه زبير و عمار را هم با علي (عليه‏السلام‏) فرستاد ، و در آن كتاب رواياتي ديگر نيز از طرق ائمه اهل


ترجمة الميزان ج : 20ص :683


بيت (عليهم‏السلام‏) نقل شده.


و به اين دسته روايات اشكالي كرده‏اند ، و آن اين است كه اين روايات با مصونيت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از تاثير سحر نمي‏سازد ، و چگونه سحر ساحران در آن جناب مؤثر مي‏شده با اينكه قرآن كريم مسحور شدن آن جناب را انكار نموده ، فرموده : و قال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا انظر كيف ضربوا لك الامثال فضلوا فلا يستطيعون سبيلا .


ليكن اين اشكال وارد نيست ، براي اينكه منظور مشركين از اينكه آنجناب را مسحور بخوانند ، اين بوده كه آن جناب بي عقل و ديوانه است ، آيه شريفه هم اين معنا را رد مي‏كند ، و اما تاثير سحر در اينكه مرضي در بدن آن جناب پديد آيد ، و يا اثر ديگري نظير آن را داشته باشد ، هيچ دليلي بر مصونيت آن جناب از چنين تاثيري در دست نيست .


و در مجمع البيان است كه : از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت شده كه بسيار مي‏شد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حسن و حسين را با اين دو سوره تعويذ مي‏كرد .


و نيز در همان كتاب از عقبة بن عامر روايت شده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : آياتي بر من نازل شده كه نظيرش نازل نشده ، و آن دو سوره قل اعوذ است ، اين حديث را در صحيح آورده .


مؤلف : در الدر المنثور اين حديث را به ترمذي و نسائي و غير آن دو نيز نسبت داده ، و نيز روايتي در اين معنا از كتاب أوسط طبراني از ابن مسعود نقل كرده .


و بعيد نيست كه مراد آن جناب از نازل نشدن مثل اين دو سوره اين باشد كه تنها اين دو سوره در مورد عوذه و حرز نازل شده ، و هيچ سوره‏اي ديگر اين خاصيت را ندارد .


و در الدر المنثور است كه احمد ، بزار ، طبراني ، و ابن مردويه از طرق صحيح از ابن عباس و ابن مسعود روايت كرده‏اند كه ابن مسعود دو سوره قل اعوذ را از قرآن‏ها پاك


ترجمة الميزان ج : 20ص :684


مي‏كرد و مي‏تراشيد ، و مي‏گفت : قرآن را به چيزي كه جز و قرآن نيست مخلوط مكنيد ، اين دو سوره جز و قرآن نيست ، بلكه تنها به اين منظور نازل شد كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خود را به آن دو حرز كند .


و ابن مسعود هيچ وقت اين دو سوره را به عنوان قرآن نمي‏خواند .


مؤلف : سيوطي بعد از نقل اين حديث مي‏گويد : بزار گفته احدي از صحابه ابن مسعود را در اين سخن پيروي نكردند ، و چگونه مي‏توانستند پيروي كنند ، با اينكه به طرق صحيح از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده كه در نماز اين دو سوره را مي‏خواند، و علاوه بر اين در قرآن كريم ثبت شده است .


و در تفسير قمي به سند خود از ابو بكر حضرمي روايت كرده كه گفت : خدمت ابي جعفر (عليه‏السلام‏) عرضه داشتم : ابن مسعود چرا دو سوره قل اعوذ را از قرآن پاك مي‏كرده ؟ فرمود : پدرم در اين باره مي‏فرمود : اين كار را به رأي خود مي‏كرده و گر نه آن دو از قرآن است .


مؤلف : و در اين معنا روايات بسياري از طرق شيعه و سني رسيده ، علاوه بر اين ، جزو بودن اين دو سوره براي قرآن ، مورد تواتر قطعي تمامي كساني است كه متدين به دين اسلامند ، و لذا مي‏بينيم در پاسخ بعضي از منكرين اعجاز قرآن كه گفته‏اند : اگر قرآن معجزه بود نبايد در جزئيت اين دو سوره براي قرآن اختلاف شود ، گفته‏اند تواتر قطعي هست بر اينكه اين دو سوره جزو قرآن است ، و اين تواتر كافي است در اينكه به اختلاف مذكور اعتنايي نشود ، علاوه بر اين آنها هم كه گفته‏اند : اين دو سوره جزو قرآن نيست ، نگفته‏اند كه ساخته خود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و از ناحيه خداي تعالي نازل نشده ، و نيز نگفته‏اند كه مشتمل بر اعجاز در بلاغت نيست ، بلكه تنها گفته‏اند جزو قرآن نيست ، كه آن هم گفتيم قابل اعتناء نيست ، چون تواتر عليه آن قائم است .


و در الدر المنثور است كه ابن جرير ، از ابو هريره از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده كه فرمود : فلق نام چاهي رو پوشيده است در جهنم .


مؤلف : در معناي اين روايت روايات بسياري ديگر هست كه در بعضي از آنها آمده : فلق نام دري است در جهنم كه وقتي باز شود جهنم افروخته گردد ، اين روايت را عقبة بن عامر نقل كرده .


و در بعضي از آنها آمده چاهي است در دوزخ كه وقتي بخواهند دوزخ را شعله‏ور


ترجمة الميزان ج : 20ص :685


سازند از آنجا شعله‏ور مي‏كنند ، ناقل اين روايت عمرو بن عنبسه است .


و از اين قبيل رواياتي ديگر .


و در مجمع البيان مي‏گويد بعضي‏ها گفته‏اند : فلق چاهي در جهنم است كه اهل جهنم از شدت حرارت آن به دنبال پناهگاهي مي‏گردند ، ناقل اين حديث سدي است .


و ابو حمزه ثمالي و علي بن ابراهيم هم آن را در تفسير خود آورده‏اند .


و در تفسير قمي از پدرش از نوفلي از سكوني از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرموده : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : فقر با كفر فاصله چنداني ندارد ، و حسد آن قدر مؤثر است كه گويي مي‏خواهد از قضا و قدر الهي هم جلو بزند .


مؤلف : اين روايت بههمين عبارت از انس از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده .


و در كتاب عيون به سند خود از سلطي از حضرت رضا از پدر بزرگوارش ، و آن جناب از آباي گرامش از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده‏اند كه فرمود : نزديك است كه حسد از قضا و قدر الهي سبقت بگيرد .


(اين تعبير كنايه است از شدت تاثير حسد ، نه اينكه مي‏تواند سبقت بگيرد ، چون تاثير حسد هم خود از قضاء و قدر الهي است) .


و در الدر المنثور است كه : ابن ابي شيبه از انس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : حسدحسنات آدمي را مي‏خورد ، آنچنان كه آتش هيزم را .


(لطفي كه در اين تشبيه بكار رفته از نظر خواننده مخفي نماند).

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :