امروز:
دوشنبه 2 اسفند 1395
بازدید :
417
مردم جاهل در زمان بهائيت چگونه مي بايست به ادعاي مهدويت باب و بهاء شك مي كردند؟

استعمارگران غربي براي تسلط بر كشورهاي اسلامي، همواره تلاش داشته اند تا از موقعيت هاي پيش آمده در جوامع اسلامي به نفع خود، استفاده برند و بهترين وسيله براي آنها دستاويز قرار دادن عنوان مذهب بوده، تا پايه هاي اعتقادي مردم را تضعيف كنند. آنان در كشور ايران مسئله مهدويت را بهترين ابزار براي رسيدن به مقصود يافتند. زيرا مردم شيعه ايران، در انتظار ظهور امام زمان اروا حنا لمقدمه الفداء بودند، و با اين موضوع تحريك مي شدند.
بر همين اساس در سال 1260 ق شخصي به نام علي محمد شيرازي را تحريك كردند تا ادعاي مهدويت بكند، او ابتدا ادعاي نيابت از امام زمان ارواحنا الفداء را كرده و گفت: من باب امام زمان هستم و رسيدن به امام زمان به غير از طريق من ميسر نيست. سپس ادعاي امام زمان بودن را كرد و پس از آن ادعاي نبوت كرد و به خيال خودش قرآن را نسخ نمود و در مرحله آخر به ادعاي خدايي کرد و سر انجام با واكنش علماي شيعه، بعد از محاكمه، به دار مجازات آويخته شد. پس از او ميرزا حسينعلي ادعاي جانشيني علي محمد باب را كرد و لقب بهاءالله را به خود داد، براي همين اين فرقه به بهائيت معروف شد.[1]
برخي از مردم هم عصر باب و بهاء از چند اصل اساسي در مورد امام زمان ارواحنا الفداء غفلت كرده، از دين اسلام منحرف شده و به آنان ايمان آوردند كه به علت طولاني نشدن مطلب به طور گذرا به اين موارد اشاره مي شود:
1. تمام رواياتي كه در مورد امام زمان ارواحنا الفداه وجود دارد مي گويد: آن حضرت فرزند امام حسن عسگري ـ عليه السلام ـ است كه نام مباركش محمد و لقبش مهدي است از جمله:
مردي يهودي از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ سؤال كرد كه هر پيامبري جانشين دارد، وصي تو كيست؟
پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: علي بن ابي طالب و پس از او فرزند بزرگش حسن مجتبي و پس از او حسين بن علي و نه نفر از فرزندان حسين. كه عبارتنداز:
علي فرزند امام حسين و پس از علي فرزند او محمد و پس از محمد فرزند او جعفر و پس از جعفر فرزند او موسي و پس از موسي فرزند او علي و پس از علي فرزند او محمد و پس از محمد فرزند او علي و پس از علي فرزند او حسن و پس از حسن فرزند او حجت محمد المهدي. پس اينها دوازده نفر اوصياء و جانشينان منند.[2]
در حالي كه هيچ كدام از رهبران فرقه بهائيت، فرزند امام حسن عسكري نيستند. و خودشان هم چنين ادعايي نكرده اند. از سوي ديگر نام مبارك آن حضرت محمد مي باشد و لقبش مهدي است ولي رهبران فرقه بهائيت عبارتند از: علي محمد ملقب به باب، حسينعلي ملقب به بهاءالله، عباس ملقب به عبدالبهاء، شوقي ملقب به رباني و پس از شوقي رهبري ندارد و امور رهبري بر عهده شورا مي باشد.[3]
2.ولادت امام زمان ارواحنا له الفداء: به اتفاق شيعه تولد امام زمان ـ عليه السلام ـ در سال 255 قمري در شهر سامراء در نيمه شعبان اتفاق افتاده است[4] درر حالي كه اولين رهبر فرقه بهائي يعني علي محمد باب شيرازي درسال 1235 قمري در شهر شيراز بدنيا آمده است. بنابراين هر فرد شيعه به بطلان اين فرقه با همين تاريخ تولد پي مي برد، حتي اگر هيچ دليلي غير از اين نباشد.[5]
3. ظهور و خروج حضرت: يكي از نشانه هاي امام زمان ـ عليه السلام ـ اين است كه آن حضرت در مكه خروج خواهد كرد چنان چه امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: پدرم امام باقر ـ عليه السلام ـ مي فرمود: همانا قائم ما در مكه قيام مي كند.[6]
در حالي كه رهبران فرقه بهائيت نه تنها از مكه خروج نكرده اند،‌ بلكه به جاي رفتن به مكه در ايام حج، به خانه علي محمد باب در شهر شيراز و يا به خانه ميرزا حسينعلي بهاء در عراق مي روند و رفتن به مكه را جايز نمي دانند.[7]
و ادعاي اين فرقه با علائم ديگر ظهور هم مخالف است مانند: صيحه آسماني كه امام صادق ـ عليه السلام ـ درباره آن مي فرمايد:
حضرت قائم ـ عليه السلام ـ در مكه داخل كعبه مي شود و بعد از بلند شدن آفتاب، منادي ندا مي كند كه همه اهل زمين و آسمان آن را مي شنوند كه مي گويد: اي گروه خلايق! آگاه باشيد كه اين مهدي آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ فرزند امام حسن... فرزند علي بن ابيطالب است.[8]
هم چنين علام وقوع علائم ظهور مثل خروج سفياني كه نامش عثمان بن عنسبه از اولاد يزيد بن معاويه است از دلايلي است كه مهدويت باب و بهاء را نفي مي كرده است در روايت آمده كه سفياني براي جنگ با امام زمان به سوي مكه حركت مي كند، در سرزمين بيداء با سيصد هزار نفر در زمين فرود مي روند.[9]
و علائمي ديگر كه تا محقق نشوند، امام زمان ارواحنا له الفداء ظهور نخواهد كرد. و در زمان پيدايش بابيت و بهائيت هيچ يك از اين علائم ظاهر نشده بود. و مردم مي توانستند با توجه به عدم ظهور اين علائم به دروغ بودن ادعاي باب يا بهاء پي ببرند.
4. دليل ديگر بر ادعاي بطلان بهائيت اين است كه حضرت مهدي ارواحنا له الفدا با ظهورش، به تمام معارف قرآني عمل مي كند. چنان كه امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: وقتي حضرت مهدي (ارواحنا له الفداء) قيام كند، قرآن را براي مردم مي خواند و بر طبق قرآن علي بن ابي طالب (كه همراه با تفسير، تاريخ نزول، ناسخ و منسوخ است) عمل خواهد كرد.[10]
در حالي كه وقتي باب ظهور كرد اولين كارش، نسخ قرآن كريم و اعلام اتمام دوره اسلام بود و به جاي قرآن كريم، كتابي به نام «بيان» آورد.
وقتي هم كه باب مرد جانشين او بهاءالله، كتاب بيان را نسخ كرد و كتابهاي ديگري را از جمله الواح آورد. و برخلاف ضروري بودن ختم نبوت در پيامبر اسلام حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ ، ادعا كرد كه خداوند باز پيامبري براي مردم فرستاده است.[11] بنابراين باب و بهاء هر كسي كه مي خواهد باشد، به قرآن، اسلام و امام زمان ـ عليه السلام ـ هيچ ربطي ندارد.
5. افزون بر اين مطالبي كه بيان گرديد، ادعاهاي باب و بهاء طوري است كه از ثبوت بعضي از آنها، بطلان ديگري لازم مي آيد، زيرا باب اول ادعا مي كند كه نايب امام زمان است ولي در كمال تعجب پس از مدتي مي گويد: خود امام زمان است. آيا مي شود شخصي هم امام زمان باشد و هم نائب او؟ و اگر او امام زمان است چگونه اين ادعا با ادعاي نبوت او و بعد از آن با ادعاي خدايي او سازگار است؟ و هم چنين بهاءالله اول گفت: جانشين باب است ولي بعد گفت: امام زمان است و بعد ادعاي نبوت و در آخر هم گفت من خداي واحد عزيز هستم.[12]
بنابراين نه تنها هر فرد شيعه بلكه هر فرد عاقل كه مختصر تأملي داشته باشد به بطلان اين ادعاهاي باب و بهاء به راحتي پي مي برد، اگر مردم عصر باب و بهاء به اين دلايل پنجگانه و ديگر دلايلي كه به خاطر طولاني نشدن مطلب ذكر نگرديد، نگاه مي كردند هيچ وقت دنبال فرقه بهائيت نمي رفتند. زيرا ادعاهاي اينها غيرمنطقي تر از آن است كه يك شخص داراي فكر سالم بتواند اين را قبول كند. البته اين نكته را نبايد فراموش كرد كه عده اي خيلي اندك بر اثر جو خفقان حاكم بر جامعه و ناآگاهي به مسائل شرعي و گاهي هم دنياطلبان تحت حمايت استعمار به اين فرقه گرايش پيدا كردند. نه اينكه براساس مباني عقلي و استدلالي پيرو بهائيت شده باشند. پس امور زير در گرايش برخي به سوي فرقه بهائيت تأثير اساسي داشته است:
1. عدم اعتقاد بعضي از آنان به دين اسلام.
2. عناد و دشمني بعضي از آنها با اسلام.
3. عقده هاي حاصل از جو نامطلوب حاكم بر جامعه.
4. دخالت هاي بيگانگان با پشتيباني مالي.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. منتخب الاثر، لطف الله صافي گلپايگاني.
2. مزدوران استعمار در لباس مذهب، نجات نسل جوان.
3. اسلام و مهدويت، محمدباقر حجازي.

پي نوشت ها:
[1] . حسيني طباطبائي، مصطفي؛ ماجراي باب و بهاء، تهران، انتشارات روزنه، دوم، 1379 ش. ص 45 و ص 84،‌ و مشكور، محمدجواد؛ فرهنگ فرقق اسلامي، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، سوم، 1375 ش، ص 87.
[2] . مجلسي، محمدباقر؛ بحارالانوار، بيروت، مؤسسه وفا، ج 26، ص 284، روايت 106، باب 41.
[3] . سراج الدين، احمد وليد؛ البهائيه و النظام العالمي الجديد، دمشق، مطبعه الداودي، 1994م، ج 2، ص 397، و شريف يحيي الامين؛ فرهنگنامه فرقه هاي اسلامي، ترجمه محمدرضا موحدي، تهران، باز، اول، 1378 ش، ص 69.
[4] . كليني، محمد؛ اصول كافي، مكتبة الصدوق، 1381 ق، ج 1، ص 514، و طوسي، محمد؛ الغيبه، تهران، مكتبة نينوي الحديثه، بي تا، ص 141.
[5] سراج الدين، احمد وليد؛ البهائيه و النظام العالمي الجديد، دمشق، مطبعه الداودي، 1994 م، ج 2، ص 397.
[6] . كليني، محمد؛ كافي، ج 1، ص 231، روايت 3.
[7] . رباني گلپايگاني، علي؛ فرق و مذاهب كلامي، قم، امير، اول، 1377 ش، ص 343.
[8] . قمي، عباس، منتهي الامال (در يك مجلد)، تهران، نخل، دوم، 1378 ش، ج 2، ص 659.
[9] . همان.
[10] . ‌كافي، ج 2، ص 633، روايت 23، و خادمي شيرازي، محمد؛ مجموعه فرمايشات حضرت بقية الله الاعظم، ص 179.
[11] . افراسيابي، بهرام؛ تاريخ جامع بهائيت، تهران، مهرفام، دهم، 1382 ش، ص 360.
[12] . همان.

مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :