امروز:
دوشنبه 5 تير 1396
بازدید :
480
چه عواملي در گرايش پيروان بهائيت به سوي بهائيت مؤثر بوده است؟

بهائيت نام فرقه‌اي انحرافي است كه در قرن 13 هجري در دورة قاجار بعد از مرگ علي محمّد شيرازي معروف به (باب) از اين گروه جدا شده و از آنجا كه لقب حسينعلي نوري مؤسس اين گروه بهاءاله بوده.[1] لذا گروهش به اين نام معروف گشته و با استفاده از وضع موجود جامعه ايران و جذب سران فرقة باب به سوي خود توانست پيرواني دور خود جمع كند.
دربارة عوامل گرايش مردم به بهائيت نظريات مختلفي ارائه شده كه عمدتاً علّت را فقر و فاقة مردم و نيازهاي اقتصادي و ظلم و جور حكومت مطرح كرده‌اند و با توجّه به اوضاع داخلي و روابط خارجي دولت ايران در زمان قاجاريه يعني زماني كه باب مطرح شد و بعد از بهائيان پيرواني جذب كردند، مي‌توان به عواملي كه دخيل در گرايش مردم به بهائيان بوده را به طور خلاصه بدين ترتيب اشاره كرد:
1. وضع بد اقتصادي و كشاورزي ناسالم و محدود دورة قاجاريه  كه مبتني بر كشاورزي سنّتي و ارباب و رعيّتي بود و لذا مردم هميشه از لحاظ اقتصادي با كمبود معيشت همراه بوده و از طرف ديگر دسترنج‌شان توسط ارباب و ايادي آن مصادره مي‌شد. لذا اين فشار اقتصادي زمينة گرايش مردم به مدّعي يا مدعيان فرج اللهي را فراهم كرد.[2]
و هم‌چنين نيروهاي نظامي و دولتي به خاطر جوّ موجود در آن زمان كه بر اساس زورگوئي بود در مناطق مختلف با ايجاد فشار و غارت مردم، موجبات اين گرايش را به وجود آوردند.[3] و همچنين وضع ماليات‌گيري و اوضاع دهشتناكي كه مأموران حكومتي بر روستائيان تحميل مي‌كردند نيز يكي از عوامل گرايش به آئين‌هاي  جديد بود.[4]
2. علت سياسي كه باعث گرايش مردم به اين فرقه و امثال آن مي‌شد و آن عبارت بود از اينكه: چون ايران در جنگ‌ با روس‌ها شكست خورد و آن اقتداري كه قبلاً در ايران وجود داشت از بين رفت، و همچنين حمايت دول خارجي از قبيل روس و انگليس از فرقه‌ها و گروه‌هاي انحرافي نيز در اين امر دخيل بوده، چرا كه آنها براي شكستن مهم‌ترين عامل انسجام اجتماعي جامعة ايراني يعني مذهب شيعه، تضاد ميان دولت و ملّت را در بخش ساختاري سياسي، اجتماعي و ايجاد شكاف مذهبي در ميان جامعه را از برنامه‌هاي خود قرار داده و لذا در حمايت از باب و بعد از آن بهائيت دريغ نداشتند.[5]
با توجّه به وضع مملكت در آن زمان (يعني بعد از شكست از روس) و نفوذ بيگانه در ايران كه بسيار خراب كننده بود و زندگي بر مردم سخت شده بود و عموم مردم در انتظار روزي بودند كه شايد مصلحي آنها را از اين مهلكه نجات بدهد.[6] بعضي از مردم بي‌سواد و عوام با كوچكترين اشاره و مژده آمدن مصلح از سوي بهائيان به سوي آنان جذب مي‌شدند.
3. وضع فرهنگي: در زمان قاجاريه بيش از نود درصد مردم ايران بي‌سواد بودند. يك سري از اعتقادات ديگر، كه خرافي و اوهام است، در اين عصر رنگ و بوي مذهب به خود گرفته و در ميان عامّه هم به شدّت رسوخ كرده بود و هر كس با آن از سر ناسازگاري در مي‌آمد، به شدّت مورد لعن و تكفير قرار مي‌گرفت.[7] و لذا گروهي با استفاده از اين وضع كه مردم داشتند سوء استفاده كرده و انديشه‌هاي خود را بروز داده و با توجّه به عوامل ديگر، مردم به انديشه‌هاي آنها از قبيل بابيت و بهائيت گرايش پيدا كردند.
پس عدم آگاهي اكثر مردم از مكتب اصيل اسلام و فقر فرهنگي يكي از علل انحراف فكري مردم و تمايل به بهائيت[8] و امثال آن بوده است.
4. موقعيت خوب بهاء الله و استفاده مناسب از اين موقعيت در جهت جذب طرفداران باب به سوي خود  يعني وقتي كه باب اعدام شد و طرفداران او پراكنده شده و برخي از ايران خارج شدند. با وجود اين‌كه رهبري با يحيي صبح ازل بود ولي برادرش حسينعلي نوري با اين امر مخالفت كرده و خود را به عنوان كسي معرفي كرد كه باب بشارتش را داده بود و چون زمينه هم از قبل توسط باب ايجاد شده بود لذا بهاء الله توانست افراد فراواني دور خود جمع كند.[9]
و همچنين بهاء با ارتباط برقرار كردن با طرفداران باب در ايران و ارسال نامه‌هايي كه به آنها الواح گفته مي‌شد، توانست خود را مطرح كند و مردم را جذب خويش نمايد.[10] كه در اين زمينه هم از حمايت دول بيگانه بالاخصّ انگليس برخوردار بود و توانست يحيي ازل را از صحنه خارج كرده و ياران خود را حفظ نمايد.
بنابراين مي‌توان گفت كه علل اصلي گرايش مردم به بهائيت به خاطر وضعي بود كه در جامعه آن روز وجود داشته، يعني وضع بد اقتصادي مردم، نااميد شدن از اقتدارهاي موجود در جامعه براي اصلاح امور، ظلم و جور حكومت و ايادي آن كه از حدّ و توان مردم گذشته بود و پشتيباني بيگانگان از رهبران اين فرقه و از همه مهم‌تر فقر فرهنگي حاكم بر جامعة آن روز و عوامل ديگر توأماً زمينه‌اي را ايجاد كردند كه برخي از مردم به اميد اينكه نويد بخشان خيالي براي نجات آنها آمده‌اند و با گرايش به آنها تمام مشكلات را پشت سر خواهند گذاشت به سوي اين فرقه گرايش پيدا كرده و در دام افتادند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. بهائيت در ايران، سعيد زاهد زاهداني.
2. مجموعه‌اي از مطالب ديانت بهائي، اشرف فرامرز.
3. تاريخ جامعيت بهائيت، بهرام افراسيابي.
 
پي نوشت ها:
[1] . افراسيابي، بهرام، بهائيت به روايت تاريخ، تهران، نشر پرستش، چاپ اول، 1366، ص 12.
[2] . فضايي، يوسف، شيخيگري، بابي‌گري، بهائيگري ... ، تهران، انتشارات عطايي، چاپ اول، 1354، ص 84.
[3] . فشاهي، محمّد رضا، واپسين، جنبش قرون وسطايي در دوران فئودال، تهران، نشر جاويدان، چاپ اول، 1356، ص31.
[4] . همان، ص 33.
[5] . نور الدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، تهران، انتشارات فتحي، چاپ اول، 1366، ص 163.
[6] . احمد، آ ـ مرتضي، تاريخ و نقش سياسي رهبران بهائي، تهران، دار الكتب الاسلامي، چاپ سوم، ص 10.
[7] . شميم، علي اصغر، ايران در دورة سلطنت قاجار، تهران، انتشارات مدبر، چاپ اول، 1375، ص 272.
[8] . چهاردهي پيشين، ص 15.
[9] . رائين، اسماعيل، انشعاب در بهائيت، مرو، مؤسسة تحقيقي رائين، بي‌تا، ص 83.
[10] . علي نصري، نقد اصول دوازده‌گانه بهائيت، اصفهان، انتشارات گويا، چاپ اول، 1382 ، ص 13

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :