امروز:
شنبه 29 مهر 1396
بازدید :
573
آيا بهائيت نيز مانند ساير اديان داراي کتاب مقدس هستند؟

رهبران فرق ضاله بابيت و بهائيت خود را بنيانگذار ديانت هائي در رديف ساير اديان دانسته بلکه برتر از سایراديان ديگر نیز معرفي كرده اند.
بنا بر اين كتابهائي نيز به عنوان كتاب آسماني براي آئين هاي ظلماني خود تدوين كردند كه ذيلاً به آنها اشاره ميشود.

کتاب بيان
کتاب سيد علي محمد باب است که به اعتقاد بابيان مقدس‌ترين کتاب دين بابي مي‌باشد. بابيان اعتقاد دارند که اين کتاب وحي منزل بر باب بوده‌است. علي محمد شيرازي قصد داشت كه کتاب بيان را در دو بخش عربي و فارسي تدوين نمايد ولي موفق به انجام آن نشد و بنا بود كه جانشين باب اين كتاب را تكميل نمايد.[1]

كتاب مقدس بهائيان
دو اثر از ديدگاه بهاييان به گونه اى به عنوان كتاب شريعت و وحى تلقى مى شود:
يكى كتاب «ايقان» به زبان فارسى است كه به گمان آنان در بغداد بر او وحى شده است و متمم كتاب بيان سيد علي محمد باب است در پاسخ پرسشهاي سيد محمد شيرازي دائي سيد باب و با هدف جذب او به مسلک بابيت،‌نگاشت .اين كتاب نه از نظر سبك نوشتاري و نه از نظر محتويات هيچ شباهتي با كتاب بيان ندارد كه بتوان آن را متمم بيان محسوب كرد وجود اشتباهات نسبتاً فراوان املايي، انشايي، نحوي و غير آن، ‌و از همه مهمتر ، اظهار خضوع ميرزا حسينعلي نسبت به برادرش «کلمه مستور» سبب شد که اين کتاب، از همان سال هاي پاياني زندگي ميرزا حسينعلي، پيوسته در معرض تصحيح و تجديد نظر قرار گيرد وحتي در ترجمه انگليسي آن ، که شوقي افندي انجام داده ، تغييراتي نسبت به متن فارسي پديد آورد‌.[2]

کتاب اقدس
ديگرى كتاب «اقدس» به زبان عربى مخلوط و دست و پا شكسته كه مى پندارند در «عكا»بر او نازل شده است (و يا خود كه تجسّمى از خداوند بود بر خود نازل نمود!) :
اقدس که کتاب احکام بهائيان است و آن را درسال 1290 ، يا اندکي بعد از آن زماني که در عکا تحت نظر بود، تأليف کرد.[3]؛
بهائيان کتاب اقدس را «مهيمن بر جميع کتب » و«ناسخ جميع صحائف» و «مرجع تمام احکام و اوامر و نواهي» مي شمارند[4]. محتويات اين كتاب كه در واقع به جاي بيان نوشته شده در حد غير قابل باوري با بيان متفاوت است در برخي آثار بهائي گفته شده که تفاوت بيان با اقدس، ‌همانند تفاوت «کعبه با سومنات» است.[5]
بنا بر آنچه عبدالبها در تفاوت ديدگاه هاي بابي و بهائي نوشته است «ضرب اعناق و حرق کتب و اوراق و هدم بقاع و قتل اِلّا مُن آمن و صدق» دستور بيان براي جماعت بابيه و دستورات ديني بهاء الله «رأفت کبري و رحمت عظمي و الفت با جميع ملل و…» بود[6]. جالب است بدانيد ،‌ميرزا حسينعلي بهاء الله در برخي جاها منکر «نسخ بيان » شد و بر برخي مخالفانش که به او «نسبت داده اند که احکام بيان را نسخ نموده » نفرين کرد[7].
آثار قلم اعلي، مشتمل بر شمار زيادي از الواح فارسي و عربي که وي صادر کرد ،‌در چند جلد، مانند کتاب مبين؛ اشراقات و اقتدارات هريک مشتمل برچند لوح فارسي وعربي بديع که موضوع آن دفاع از من يظهره اللهي خودش و رد بابيان به ويژه اظهارات برادرش ميرزا يحيي است در پاسخ به يکي از بابيان که رساله اي در ابطال ادعاي ميرزا حسينعلي نگاشته بود، و آکنده از ناسزا به ميرزا يحيي وديگران و بدگويي از آنهاست؛ لوح شيخ ،نامه اي است خطاب به شيخ محمد تقي نجفي اصفهاني که در سالهاي پاياني عمر نگاشته و در آن از اهداف خود و اين که مورد عنايت خاص خداست و نيز ار رفتار ناصواب برادرش ميرزا يحيي و انکار وصايت او سخن گفته و ضمن تکريم ناصرالدين شاه ،‌کوشيده است تا اقدامات خود را در اصلاح «حزب بابي» بازگو کند، او هم چنين فقراتي از نامه هايي را که براي سلاطين جهان فرستاده نقل کرده و تعاليم و برنامه هاي اصلاحي خود را باز گفته است.
مراکز بهائي که به نشر آثار ميرزا حسينعلي اهتمام دارند، بارها به صلاحديد مقامات بهائي در نسخه هاي کتابهاي او تغييراتي داده اند؛ هم چنين بازنگاري تاريخ باب و بهاء ،‌آن گونه که با ادعاهاي ميرزا حسينعلي سازگار افتد، به دستور مقامات بهائي انجام گرفته است[8]. برخي از الواح و نوشته هاي اين پيامبر دروغين به قدري رسوا بود كه در زمان خود او و به دستور مستقيمش قبل از آنكه به دست پيروان و يا مخالفينش بيفتد نابود ميشد به نوشته شوقي افندي «در طي دو سال اول مراجعت مبارک در هر شبانه روز معادل تمام قرآن از لسان قدم، آيات و الواح نازل مي گرديد »، بسياري از اين نوشته ها، بعدها به دستور ميرزا حسينعلي نابود شد[9].

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ بهائيت در ايران، زاهد زاهداني.
2ـ بهائيت دين نيست، ابوتراب هدايي.
 
پي نوشت ها:
[1]. آموزه هاي نظم نوين، ص 237.
[2]. براي تفصيل سرگذشت ايقان ـ محيط طباطبايي ، سال 5، ش 11 و 12، ص 822-831، سال 6، ش 1، ص 15-23.
[3]. در باره اين کتابـ همو، سال 4، ش10، ص 820-824، ش 11 و 12 ، ص 906-910.
[4]. عبدالبهاء، مکاتيب، ج 1، ص 343؛ فاضل مازندراني، ج 1، ص 161.
[5]. گلپايگاني ، 1334، ص 166.
[6]. عبدالبهاء. مکاتيب، ج 2، ص 266.
[7]. نوري، ‌اقتدارات ، ص 103.
[8]. همو، سال 2، ش 11 و12، ص 952-961، سال 3، ش 5، ص 343-348، ش 6، ص 426-431، ش 9، ص 700-706.
[9]. قرن بديع، ج 2، ص 145-146.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :