امروز:
پنج شنبه 4 خرداد 1396
بازدید :
712
چه رابطه اي بين دروزيه و فرقه هاي غالي خصوصاً اسماعيليه وجود دارد؟

از اينكه با مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه مكاتبه نموده ايد صميمانه تشكر مي كنيم، اميد آن كه تحقيق و پاسخ ارايه شده رهگشاي انديشه پويشگرتان باشد.
قبل از بيان رابطه بين فرقه دروزيه و اسماعيليه جا دارد كه در ابتداء در مورد غلو و همچنين عقايد و باورهاي مذهب اسماعيليه مطالبي بيان گردد. آنگاه به عقايد فرقه دروزيه اشاره شود، سپس به مقايسه و رابطه بين اين فرقه ها پرداخته مي شود.
1. شيخ مفيد در تعريف «غلو» گفته است: «غلو در لغت گذشتن از حد و خارج شدن از اعتدال است، خداوند متعال نصاري را از غلو درباره حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ نهي كرده است. غلات گروهي از متظاهرين به اسلام اند كه اميرالمومنين و امامان و فرزندان او را به الوهيت و نبوت توصيف كردند و در حق آنان از حد اعتدال تجاوز كردند.[1]
علامه مجلسي مظاهر غلو را در اعتقاد به امور زير برشمرده است:
1. الوهيت پيامبر و ائمه طاهرين ـ عليهم السلام ـ .
2. در عبوديت يا خالقيت معبود خدايند.
3. حلول خداوند در آنها يا اتحاد خداوند با آنان.
4. تناسخ ارواح ائمه در بدنهاي يكديگر.
5. با معرفت آنان اطاعت خداوند و ترك معصيت الهي لازم نيست.[2]
2. عقايد و باورهاي اسماعيليه:
اسماعيليه بر اين باورند كه خداوند متعال دو عالم آفريد:
1. عالم باطن كه عالم غيبب و عالم امر است. 2. عالم ظاهر كه عالم  خلق و شهادت است و مشتمل بر اجزاي علوي و سفلي مي باشد.
امامت و نبوت: آنها امام را مظهر عالم امر و پيامبر را مظهر نفس كل مي دانند و معتقدند كه امام حاكم بر عالم باطن و معلم ديگران است و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ حاكم بر عالم ظاهر است. و قوام شريعت به اوست.[3]
علامه طباطبايي در مورد فرق كلي ميان شيعه دوازده امامي و شيعه اسماعيليه مي گويد:
اسماعيليه معتقدند كه امام به دور هفت گردش مي كند و نبوت در حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ ختم نشده است و تغيير و تبديل در احكام شريعت بلكه ارتفاع اصل تكليف خاصه به قول باطنيه مانعي ندارد. بر خلاف شيعه دوازده امامي كه حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ را خاتم الانبياء مي دانند و براي او دوازده وصي و جانشين قائلند و ظاهر شريعت را معتبر و غير قابل نسخ مي دانند.[4]
يكي از عقايد مذهب اسماعيليه در معارف و احكام ديني باطنيگري و تاويل است به عقيده آنان شرايع الهي داراي ظاهر و باطن است، و همه آنچه در شرايع آسماني آمده مثالها و رموزي است براي حقايق باطني، مثلاً طهارت را به تبري جستن از مذاهب مخالف باطنيه، و تيمّم را به فراگيري دانش از كسي كه به آموختن مأذون است و نماز را دعا براي امام و زكات را به دانش براي مستعدان و مستحقان آن و روزه را به پنهان داشتن معرفت از ظاهرگرايان و حج را به كوچ كردن براي كسب دانش تأويل نموده اند.[5]
3. عقايد فرقه دروزيه:
1. الوهيت حاكم بأمر الله ششمين خليفه فاطمي.
2. كتاب مقدس خاص به نام «مصحف الدرز».
3. عدم پايبندي به هيچ يك از مذاهب فقهي.
4. اعتقاد به نسخ احكام فقهي مانند: حج و زكات.
5. اعتقاد به تناسخ و حلول.
6. اعتقاد به حدود خمسه.
7. انكار معاد.
8. انكار پيامبران الهي.
9. باطن گرايي مطلق.[6]
دروزيان معتقدند كه پس از پنهان شدن حاكم، شريعت برداشته شده و خداوند به جاي «سبع دعائم تكليفيه» هفت خصلت اخلاقي به عنوان «سبع خصال توحيديه» بدين شرح مقرر فرموده است:
1. بجاي نماز صدق للسان.
2. به جاي زكات، «حفظ الاخوان».
3. بجاي روزه «ترك عبادة العدم و البهتان».
4. به جاي حج «برائت از ابالسه و طغيان».
5. به جاي شهادتين «توحيد و پرستش حاكم در هر عصر و زمان».
6. بجاي جهاد «رضا به فعل او كيفما كان».
7. و عوض ولايت «تسليم امر او در سرّ و حدثان».[7]
4. بنابراين فرقه دروزيه گرچه منشعب از مذهب اسماعيليه مي باشد و بايد در بخشي از عقايد و باورها و يا احكام عملي شباهت هايي با هم داشته باشند و لكن آنگونه كه پيداست غير از باطن گرايي و تاويل در اصول و فروع هيچگونه رابطه اي بين اين دو فرقه به چشم نمي خورد. الا اينكه مذهب اسماعيليه زمينه ساز پيدايش اين  فرقه بوده است. و الحاكم بأمر الله، خليفه فاطمي در پديد آمدن عقايد دروزيان نقش اساسي داشته است. زيرا او هيچگاه داعيان دروزي را كه ادعاي الوهيت حاكم را داشته، مورد نكوهش و مذمت قرار نداده است بلكه در خفا مشوق آنها بوده است.[8]
در نتيجه رابطه مذهب دروزيه با فرقه هاي غالي در  اين است كه همه اين فرقه ها قائل به الوهيت افراد غير خدا هستند گر چه فرقه هاي ديگر غلات معتقد به الوهيت ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ بوده اند و لكن فرقه دروزيه اعتقاد دارند كه «الحاكم بأمر الله» كه يك انسان غير معصوم و معمولي بوده همان خالق يكتا مي باشد.
اما رابطه اين فرقه با مذهب اسماعيليه در اين است كه مذهب اسماعيليه زمينه ساز پيدايش اين فرقه شده است و در عقايد و اعمال چندان شباهتي بين اين دو فرقه ديده نمي شود. مگر در باطن گرايي و تاويل. به قول يكي از محققين: «اين كيش جديد گرچه ريشه در مذهب اسماعيلي داشته ولي به تدريج دربردارنده چنان عقايد بدعت آميزي شد كه از چارچوب مذهب اسماعيلي و نيز اسلام شيعي بيرون افتاد.»[9]                                                           

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فرهنگ فرق و مذاهب اسلامي، جواد مشكور.
2. مختصري در تاريخ اسماعيليه، فرهاد دفتري.

پي نوشت ها:
[1]. مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، تصحيح للاعتقادات، ص 109، قم، منشورات رضي، 1363 هـ .
[2]. مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، تصحيح للاعتقادات، ص 109، قم، منشورات رضي، 1363 هـ .
[2]. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، 25/346، بيروت، موسسه الوفاء، دوم. 1403 هـ .
[3] . گلپايگاني رباني،‌ علي، فرق و مذاهب كلامي، ص 74، قم، ‌مركز جهاني، اول، 1377 هـ .
[4] . طباطبايي، محمد حسين، شيعه در اسلام، ص 69.
[5] . گلپايگاني رباني، علي، فرق  و مذاهب كلامي، ص 76، قم، ‌مركز جهاني علوم  اسلامي، اول، 1377 هـ .
[6] . ايماني، اسماعيليه، ص 595 تا ص 587، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، اول،‌1380 هـ .
[7] . همان، ص 580.
[8] . فرق و مذاهب كلامي، ص 312.
[9] . دفتري، فرهاد، تاريخ و عقايد اسماعيليه، ص 226، تهران،‌ نشر و پژوهش فروزان، امل، 1375.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :