امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1237
دفن امام حسن ـ عليه السّلام ـ در كنار پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ
وقتي‌كه امام حسن ـ عليه‎السّلام ـ وفات نمود،برادر بزرگوارش امام حسين ـ عليه السلام ـ بدن شريفش را بر تابوت گذارده، آنرا بطرف محل نماز پيامبر ـ صلي‎الله عليه و آله ـ برد، در آنجا بر جنازة برادر نماز خوانده، آنگاه آنرا وارد مسجد، پيامبر كرد؛ همينكه حضرت بالاي قبر رسول خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ ايستاد خبر به عايشه رسيد، به او گفتند كه: «جنازه حسن بن علي را آورده‎اند تا كنار پيامبر خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ دفن كنند.»
عايشه بلافاصله سوار بر قاطري زين شده گرديد‎( در اسلام اولين زني كه بر زين سوار شد عايشه بود) فرياد زد:
«فرزندتان را از خانه من دور كنيد، كه در خانه من كسي دفن نخواهد شد وكسي حق ندارد كه پردة رسول خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ را بردَرد!»
اينجا بود كه حضرت حسين ـ عليه‎السّلام ـ به عايشه فرمود:
«قديماً هَتَكْتِ انتِ و أبوكِ حجابَ رسولِ الله ـ صلي‎الله عليه و آله ـ وَ أدْخَلْتِ بَيْتَهُ مَنْ لا يُحِبُّ رسولُ الله ـ صلي‎الله عليه و آله ـ قُرْبَهُ، و اِنَّ اللهَ يَشأَلُكِ عن ذلكَ يا عايشةُ، اِنَّ اخي اَمَرَني اَنْ اقَرِّبُهُ مِنْ أبيهِ رَسولِ الله ـ صلي‎الله عليه و آله ـ لِيُحْدِثَ بهِ عًهْداً.»
«تو و پدرت پيش از اينها پردة پيامبر را دريديد، تو كسي را وارد منزل پيامبر ساختي (و در كنار رسول خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ دفن كردي) كه پيامبر ـ صلي‎الله عليه و آله ـ هرگز جوار و نزديكي با او را دوست نداشت؛ اي عايشه روزي خواهد آمد كه خداوند دربارة اين گناه تو را مورد بازپرسي قرار دهد؛ برادرم به من امر كرده است كه او را نزديك پدرش پيامبر خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ بگذارم تا با او تجديد عهدي نمايد.»
«وَ اعْلَمي أنَّ أخي أعْلَمُ النّآسِ باللهِ و رَسولِهِ، وَ أعْلَمُ بِتَأويلِ كِتابِهِ مِنْ أنْ يَهْتِكَ عَلي رَسُولِ اللهِ سَتْرَهُ لأنَّ اللهَ تبارَكَ و تعالي يقولُ:
«يا أيها الّذينَ آمنُوا لا تَدْخُلوا بُيوتَ النَّبيِ اِلاّ اَنْ يُؤذَنَ لَكُمْ»[1]
«و قَدْ اَدْخَلْتِ اَنْتِ بَيْتَ رسولِ اللهِ الرِّجالَ بِغَيْرِ إذنِهِ.»
اين را هم بدان كه برادرم از همه كسي به خدا و رسولش آگاه‎تر است، و از همه كس به تأويل كتاب خدا عالم‎تر است و او كسي نيست كه پردة رسول خدا ـ صلي‎الله عليه و آله ـ را بردرد؛ زيرا خداوند مي‏فرمايد:
«اي كساني كه ايمان آورده‎ايد، وارد منزل‎‎هاي پيامبر نشويد، مگر آنگاه كه به شما اجازه دهند». و اما تو اي عايشه بدون اجازة پيامبر مرداني را (ابوبكر و عمر را) وارد منزل او ساختي.
«و قد قالَ اللهُ عزّ وجلّ: «يا ايُّها الّذينَ آمَنوا لا تَرْفعوا أصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبّيِ[2] وَ لَعَمْري لَقَدْ ضَرَبْتِ اَنْتِ لأبيكِ و فاروقِهِ عِنْدَ اُذُنِ رَسولِ اللهِ ـ صلي‎الله عليه و آله ـ المعاوِلَ، وَ قَدْ قالَ الله عزّوجلّ: «اِنَّ الّذينَ يَغُضُّونَ اَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسولِ اللهِِ، أولئكَ الّذينَ امْتَحَنَ اللهُ قلوبَهُم لِلتَّقوي»[3]
(از طرف ديگر) با اينكه خداوند فرموده است: «اي كساني كه ايمان آورده‎ايد صداهاي خويش را بلندتر از صداي پيامبر نسازيد»، بجان خودم سوگند كه تو بخاطر پدرت و رفيق پدرت عمر بن الخطاب بيخ گوش پيامبر ـ صلي‎الله عليه و آله ـ كلنگ‎ها بر زمين زدي (و آن دو را كنار پيامبر دفن كردي) با اينكه خداوند متعال فرموده است: «كسانيكه نزد پيامبر آهسته حرف مي‎زنند، خداوند دلهايشان را براي تقوي امتحان كرده است».
«وَ لَعَمْري لَقَدْ أدْخَلَ أبُوكِ و َفاروقِهِ عَلي رَسولِ اللهِ ـ صلي‎الله عليه و آله ـ بِقُرْبِهِما مِنْهُ الأذي، وَ مارِ عَيا مِنْ حَقِّهِ ما اَمَرَهُما اللهُ بِه عَلي لِسانِ رَسولُ الله ـ صلي‎الله عليه و آله ـ اِنَّ اللهَ حَرَّمَ عَليَ المؤمنينَ اَمْواتاً ما حَرَّمَ مِنْهُمْ أحْياءً وَ تاللهِ يا عايشةُ لو كانَ هذا الَّذي كَرَهْتيهِ مِنْ دَفْنِ الحَسَنِ عِنْدَ أبيهِ جائزاً فيما بَيْنَنا وَ بَيْنَ اللهِ لَعَلمْتِ اَنَّهُ سَيُدْ فَنُ وَ إنْ رَغَمَ مَعْطِسَكِ»
«بجان خودم كه پدرت و رفيقش عمر با نزديك شدن (و دفن شدن) نزد پيامبر، او را شكنجه داده و اذيت كردند، زيرا در دوران زندگي آن حضرت، حقوقي را كه خداوند بازبان پيامبرش به آنان فرمان داده بود رعايت نكردند (و اشكال نكن كه پيامبر اكنون رحلت كرده) زيرا خداوند براي مردة مؤمنين همان حرمت را كه براي زندگان آنان است در نظر گرفته است.
اي عايشه برادرم وصيت كرده بود كه اگر كسي مانع شد، او را در اينجا دفن نكنم‎ـ بخدا سوگند اگر بيني و بين الله بر خلاف وصيّت برادرم‎ـ جائز بود او را در كنار قبر پيامبر دفن كنم، هر چند كه براي تو ناگوار بود، ولي حتماً برادرم را همين جا دفن مي‎كردم تا دماغت بخاك ماليده شود.»
سپس محمد بن حنفيه برادر حضرت، به سخن در آمده گفت:
«اي عايشه تو بخاطر دشمني با بني‎هاشم روزي بر قاطر و روزي بر شتر سوار مي‎شوي، نه سر از پاي خويشتن مي‎شناسي ونه در يك سرزمين آرام مي‎گيري.»
عايشه از شدّت عصبانيّت رو به محمد حنيفه كرده و گفت: «يابن الحنفيَّه، هؤلاءِ الفواطمُ يتكلَّمونَ، فما كلامُكَ؟»
«اي فرزند حنفيه! اينان پسران فاطمه‎اند كه مي‎بيني سخنوري مي‎‎كنند، تو را با سخنراني چه كار؟»
در اين لحظه حضرت حسين ـ عليه‎السّلام ـ به دفاع از برادر پرداخته و فرمود:
«وَ انْتِ تَبعُدينَ مُحَّمداً من الفَواطِم؟ فوَاللهِ لَقَدْ وَلَدَتْهُ ثلاثُ فَواطمٍ: فاطمةُ بنتِ عمرانِ بنِ عائذِ بن مخذومٍ، و فاطمةُ بنتِ أسدِ بن هاشمٍ و فاطمةَ بنتِ زائدةِ بنِ الأصمِ بن رُواحةِ ابْنِ حُجْرِ بْنِ مُعَيْصِ بْنِ عامِرٍ
«اي عايشه! تو مي‎خواهي برادرم محمد را از فرزندان فاطمه دور سازي؛ بخدا سوگند كه او بجاي يك فاطمه از سه فاطمه نسب دارد: فاطمه بنت عمران، فاطمه بنت أسد بن هاشم و فاطمه بنت زائدة».
[1] . سورة احزاب آية 53
[2] . سورة حجرات آية 2.
[3] . سورة حجرات آيه 3.
امام حسين(ع) با عايشه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :