امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1021
معجزه‎اي از امام سجاد ـ عليه السلام ـ
عبدالملك در دوران خلافت خويش، يك سال در مراسم حجّ طواف مي‎كرد و امام علي بن الحسين ـ عليه السلام ـ نيز پيشاپيش او سرگرم طواف بود و اصلاً اعتنايي به او نداشت؛ عبدالملك كه حضرت را از نزديك نديده بود و او را به قيافه نمي‎شناخت، از اطرافيانش پرسيد:
«اين مرد كيست كه جلوتر از ما طواف مي‎كند و به ما اعتنايي نمي‎كند؟!»
گفتند: «او علي بن الحسين است». عبدالملك در كناري نشست و گفت: «او را نزد من بياوريد!» وقتي كه حضرت نزد او حاضر شد،‌گفت: «اي علي بن الحسين! من قاتل پدر تو نيستم! چرا نزد من نمي‎آيي؟»
امام فرمود: «قاتل پدرم دنياي او را فنا كرد، ولي پدرم آخرت او را تباه ساخت؛ اينك اگر تو هم مي‎خواهي قاتل پدرم باشي، باش!»
عبدالملك گفت: «نه مقصودم اين است كه نزد ما بيايي تا از امكانات دنيوي ما برخوردار شوي.»
در اين هنگام امام ـ عليه السلام ـ روي زمين نشست و دامن لباس خود را پهن كرد و گفت:
«خدايا! قدر و ارزش اولياي خود را به وي نشان بده.» ناگهان ديدند دامن حضرت پر از گهرهاي درخشانيست كه چشم‎ها را خيره مي‎كند.
آنگاه گفت: «خدايا! اينها را بگير كه مرا نيازي به اينها نيست!» پس ناگهان تمام جواهرات ناپديد شد.
هشام از مشاهدة اين منظرة بهت زده شد و از تطميع امام ـ عليه السلام ـ نااميد گرديد.
امام سجاد(ع) با عبدالملك مروان
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :