امروز:
سه شنبه 8 فروردين 1396
بازدید :
934
اوضاع و شرايط عصر امام حسين(ع)
در زمان امام حسين ـ عليه السلام ـ انحراف از اصول و موازين اسلام، كه از «سقيفه» شروع شده و در زمان عثمان گسترش يافته بود، به اوج خود رسيده بود. در آن زمان معاويه كه سالها از سوي خليفه دوم و سوم به عنوان استاندار در منطقه شام حكومت كرده و موقعيت خود را كاملا تثبيت كرده بود، بنام خليفه مسلمين سرنوشت و مقدرات كشور اسلامي را در دست گرفته حزب ضد اسلامي اموي را بر امت اسلام مسلط ساخته بود و به كمك عمال ستمگر و يغماگر خود مانند: زياد بن ابيه، عمرو بن عاص، سمره بن جندب و... حكومت سلطنتي استبدادي تشكيل داده، چهره اسلام را وارونه ساخته بود.
معاويه از يك سو، سياست فشار سياسي و اقتصادي را در مورد مسلمانان آزاده و راستين اعمال مي‏كرد و با كشتار و قتل و شكنجه و آزار، و تحميل فقر و گرسنگي بر آنان، از هر گونه اعتراض و جنبش و مخالفت جلوگيري مي‏كرد، و از سوي ديگر، با احياي تبعيضهاي نژادي و رقابتهاي قبيله‏اي در ميان قبائل، آنان را به جان هم مي‏انداخت و از اين رهگذر نيروهاي آنان را تضعيف مي‏كرد تا خطري از ناحيه آنان متوجه حكومت وي نگردد، و از سوي سوم، به كمك عوامل مزدور خود با جعل حديث و تفسير و تاويل آيات قرآن به نفع خود، افكار عمومي را تخدير كرده، و به حكومت خودش وجهه مشروع و مقبول مي‏بخشيد.
اين سياست ضد اسلامي، به اضافه عوامل ديگر همچون ترويج فرقه‏هاي باطل نظير: جبريه و مرجئه كه از نظر عقيدتي با سياست معاويه همسو بودند، آثار شوم و مرگبار در جامعه به وجود آورده و سكوت تلخ و ذلتباري را بر جامعه حكمفرما ساخته بود.
در اثر اين سياست شوم، شخصيت جامعه اسلامي مسخ و ارزشها دگرگون شده بود، به طوري كه مسلمانان، با آن‏كه مي‏دانستند اسلام هيچ وقت اجازه نمي‏دهد آنان مطيع زمامداران بيدادگري باشند كه بنام دين بر آنها حكومت مي‏كنند، با اين حال بر اثر ضعف و ترس و ناآگاهي، از زمامداران ستمگر پشتيباني مي‏كردند. در اثر اين سياست، مسلمانان، بر خلاف منطق قرآن و تعاليم پيامبر (ص)، تبديل به افرادي ترسو، سازشكار، و ظاهر ساز گشته بودند.
تاريخ اين دوره از زندگي مسلمانان، پر از شواهدي است كه نشان مي‏دهد اين دگرگوني و انحراف فراگير شده، جامعه اسلامي را با خود همرنگ ساخته بود.
اگر عكس العملي را كه مسلمانان در برابر سياست عثمان و عمال وي از خود نشان دادند، با روشي كه در برابر سياست معاويه در پيش گرفتند مقايسه كنيم، آثار شوم اين سياست شيطاني را در جامعه اسلامي بوضوع مشاهده مي‏كنيم، زيرا مسلمانان در برابر سياست عثمان با قيام عمومي، عكس العمل نشان دادند؛ قيامي كه بزرگترين شهرهاي اسلامي يعني مدينه، مكه، كوفه، بصره، مصر و ساير شهرها و روستاها در آن شركت داشتند؛ ولي با توجه به اينكه در زمان معاويه ظلم به مراتب بيشر، ميزان قتل و تهديد زيادتر و گسترده‏تر؛ و محروميت مسلمانان از حقوق و ثروت و درآمد خود آشكارتر بود، با اين حال عكس العمل دسته جمعي در برابر رفتار ضد اسلامي معاويه ديده نمي‏شد، بلكه مردم كوركورانه در برابر معاويه مطيع و خاضع بودند. بلي گاه گاه اعتراضهاي پراكنده‏اي مثل مخالفت «حجر بن عدي» و «عمرو بن حمق خزاعي» و امثال آنها صورت يك جنبش عملي و عمومي در نمي‏آمد، بلكه شعله آن بسرعت خاموش مي‏گشت، زيرا حكومت وقت، سران جنبش را مي‏كشت و انقلاب را در نطفه خفه مي‏كرد و جامعه هيچ تكاني نمي‏خورد.[1]

[1] . جهت اطلاع بيشتر در اين زمينه ر.ك به: ارزيابى انقلاب حسين، تاليف محمد مهدى شمس الدين، ترجمه مهدى پيشوائى، چاپ 2، قم، انتشارات توحيد
مهدي پيشوايي - سيره پيشوايان، ص145
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :