امروز:
جمعه 5 خرداد 1396
بازدید :
1091
امام حسين(ع) پيش از كربلا
دربارة ويژگيهاي امام حسين ـ عليه السّلام ـ سخن زياد گفته شده است. ما نيز به قصد تيمّن و تبرّك، اشاره‌اي به برخي از خصلتهاي نيك امام خواهيم داشت.
آن امام همام در سوم شعبان[1] سال چهارم[2] هجرت به دنيا آمد. آن حضرت در تمام مدت زندگي خود در كنار جدش رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ با آن حضرت مأنوس بوده و حتي در وقت نماز از آن حضرت جدا نمي‌شد. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ سخت به او و برادرش اظهار علاقه كرده و با جملاتي كه دربارة آنها فرمودند گوشه‌اي از فضايل آنها را براي اصحاب بازگو كردند. اكنون در آثار حديثي، شمار زيادي فضليت براي امام حسين ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه بسياري از آنها نظير حديث «الحسن و الحسين سيّدا شباب أهل الجنَّة» متواتر بوده و يا فراوان نقل شده است. علاقة رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به اين دو فرزند، بر همة اصحاب آشكار بوده و همان طور كه دربارة امام حسن ـ عليه السّلام ـ گذشت، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌كوشيد تا مردم را از علاقه خود به اين دو امام آگاه كرده و حتي مي‌فرمود: خدايا دوست بدار كسي كه آنها را دوست بدارد: من احبني فليحب هذين.[3] و فرمود: من أحبّ الحسن و الحسين فقد أحبني، و من أبغضهما فقد أبغضني،[4] آن حضرت دربارة اين دو برادر فرمود: هما ريحاني من الدني[5] دربارة امام حسين ـ عليه السّلام ـ فضايل اختصاصي نيز آمده است كه يكي از مشهورترين آنها، روايت «حسين منّي و أنا من حسين» است.[6]
يحيي‌بن‌سالم موصلي كه از موالي امام حسين ـ عليه السّلام ـ بود مي‌گويد:« با امام در حركت بوديم، به در خانه‌اي رسيدند و آب طلبيدند. كنيزي با قدحي پر از آب بيرون آمد. امام پيش از خوردن آب «فضه‌اي» را در آورده به او دادند و فرمودند: اين را به اهلت بسپار، آنگاه به نوشيدن آب پرداختند.»[7]
ابوبكربن‌محمد‌بن‌حزم گويد: امام حسين ـ عليه السّلام ـ از كنار صفه‌اي مي‌گذشتند، در آن حال ديدند كه گروهي از فقرا مشغول خوردن طعامي هستند. آنها از حضرت خواستند تا همراهيشان كند. امام فرمودند: خداوند متكبران را دوست ندارد. آنگاه پايين آمده با آنها غذا خوردند. پس از آن به آنان فرمودند: شما مرا خوانديدو من اجابت كردم، اكنون من شما را مي‌خوانم و شما اجابت كنيد. آن وقت حضرت روي به رباب كرده و فرمودند: هر چه آماده كرده‌اي حاضر كن.[8]
از امام باقر ـ عليه السّلام ـ روايت شده است كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ در سفر حج پياده حركت مي‌كرد در حالي كه چهارپايان او پشت سر او حركت مي‌كردند.[9]
امام حسين ـ عليه السّلام ـ در جنگهاي جمل، صفين و نهروان حضور داشت و در كنار پدر به جنگ با پيمان شكنان و ظالمان پرداخت. از آن حضرت خطبه‌اي در جنگ صفين نقل شده است كه ضمن آن مردم را به جنگ ترغيب مي‌كردند.[10] امام حسين ـ عليه السّلام ـ در همان مراحل مقدماتي صفين در گرفتن مسير آب از دست شاميان نقش داشت. امام علي ـ عليه السّلام ـ پس از آن پيروزي فرمود، هذا اول فتح ببركة الحسين ـ عليه السّلام ـ.[11] زماني عبيدالله‌بن‌عمر در صفين امام را صدا كرد و گفت كه پدر تو قريش را چنين و چنان كرده است. امام او را متهم به پيروي از قاسطين كرده و فرموند كه اينان به زور اسلام را قبول كردند، اما در اصل مسلمان نشده‌اند.[12]
اصمعي گويد: براي معاويه كنيز زيبايي آوردند. از قيمت او پرسيد، گفتند: صد هزار درهم! معاويه آن را خريد. آنگاه نگاهي به عمروبن عاص كرد و گفت: چه كسي شايستگي اين كنيز را دارد؟ عمرو گفت: اميرالمؤمنين. ديگران نيز كه نشسته بودند همين را گفتند. معاويه گفت: نه، اين براي حسين‌بن‌علي ـ عليه السّلام ـ مناسب است. او سزاوارترين است، چون هم شرف خانوادگي دارد و هم به خاطر رفع كدورتهاي ناشي از اختلاف ما و پدرش. آن وقت دستور داد تا او را آماده كرده به رسم هديه براي امام ببرند. پس از گذشت چهل روز، او را آماده سفر كردند، و همراه او اموال بسيار زياد و البسة فراوان و چيزهاي ديگر براي امام فرستادند. معاويه نيز نامه‌اي به امام نوشت و ضمن آن گفت: اميرالمؤمنين كنيزي خريد و از او خوشش آمد، اما براي تو ايثار كرد. زماني كه كنيز را نزد امام حسين ـ عليه السّلام ـ آوردند، امام از زيبايي او شگفت زده شد. آنگاه پرسيد: نامت چيست؟ كنيز گفت: هوي. امام فرمود: الحق كه اسم و مسمي مناسب يكديگر است. آيا مي‌تواني چيزي بخواني؟ كنيز گفت: آري! هم قرآن و هم شعر. امام فرمود قرآن بخوان. كنيز شروع كرد:«وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْب لا يَعْلَمُها إلا هُو...» امام از او خواستند تا اگر شعري مي‌داند بخواند. كنيز گفت: آيا در امان هستم؟ امام فرمود: آري. زن چنين خواند:
أنت نعم المتاع لو كنت تبقي غير أن لا بقاء للانسان
امام با توجه به مضمون شعر به گريه افتادند و فرمودند: تو آزاد هستي، اموالي نيز كه معاويه فرستاده همه از آن تو باشد. آيا چيزي نيز دربارة معاويه گفته‌اي؟ كنيز گفت: آري،
رأيت الفتي يمضي و يجمع جهده رجاء الغني و الوارثون قعود
و ما للفتي إلا نصيب من التقي اذا فارق الدنيا عليه يعود
امام دستور داد تا هزار دينار ديگر به او بدهند. آنگاه فرمود: پدر من نيز در همين باره چنين مي‌فرمود:
و من يطلب الدنيا لحال تسره فسوف لعمري عن قليل يلومها
إذا أدبرت كانت علي المرء فتنة و إن اقبلت كانت قليلاً دوامها
پس از آن امام گريه كرد و به نماز ايستاد.[13]
در نقلي ديگر هم آمده است كه كنيز دستة ريحاني را تقديم امام حسين ـ عليه السّلام ـ كرد. حضرت در برابر او را آزاد كردند. به حضرت گفته شد كه شما تنها براي يك دسته گل او را آزاد كردي؟ حضرت فرمود: خداوند در قرآن ما را چنين ادب آموخته است كه «و اذا حُيِّيْتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنِ مِنْها أو ردّوها». بهتر از دستة گل، آزاد كردن او بود.[14]
پيش از اين در ضمن بحث از موروثي شدن خلافت، مواضع امام را در برابر اقدام معاويه در اين زمينه نقل كرديم. در اين فاصله امام يكي از سخت‌ترين مخالفان بود و از هيچ كوششي براي ابراز مخالفت در اين زمينه خودداري نمي‌كرد.
در فاصلة زيادي از سالهايي‌ كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ و برادرشان در مدينه بودند، مروان حكومت اين شهر را داشت. او فردي كثيف و فحاش بود و به اندك مناسبتي مي‌كوشيد تا به بدگويي از امام علي ـ عليه السّلام ـ پرداخته و به او دشنام دهد. ابويحيي مي‌گويد: من نشسته بودم كه مروان و امام حسين ـ عليه السّلام ـ به يكديگر پرخاش مي‌كردند. امام حسن مانع برادر شد. مروان به قدري تندي كرد كه گفت: شما اهل بيت ملعون هستيد. اين سخن نشان دهندة عمق خباثت ذاتي مروان است. همان لحظه امام حسن ـ عليه السّلام ـ به مروان فرمودند: و الله لقد لعن الله أباك علي لسان نبيه و أنت في صلبه. خداوند بر زبان رسولش پدر تو را لعنت كرد در حالي كه تو در پشت پدرت بودي.[15] و مروان اين گونه از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ انتقام مي‌گرفت.
يكبار نيز معاويه كوشيد تا دختر عبدالله بن جعفر بن ابي‌طالب را براي فرزندش يزيد خواستگاري كند. عبدالله با امام حسين ـ عليه السّلام ـ مشورت كرد. حضرت فرمود: أتُزَوَّجه و سيوفهم تقطر من دمائنا؟آيا در حالي كه از شمشيرهايشان خون ما مي‌چكد، دختر به او مي‌دهي؟ دخترت را به عقد فرزند برادرت قاسم بن محمد در آر.[16] چنان كه در نقلي ديگر آمده، هدف معاويه از اين اقدام ايجاد آشتي ميان بني اميه و بني هاشم يا به عبارتي تسليم كردن هاشميان در برابر امويان بوده است.[17]
نقل يك روايت هم در اخلاق امام حسين ـ عليه السّلام ـ مناسب مي‌نمايد. ابن ابي الدينا نقل كرده است كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ بر گروهي از فقيران عبور مي‌كرد كه سفره‌شان پهن بود و غذايي فقيرانه داشتند. وقتي امام را ديدند، حضرت را دعوت كردند. آن حضرت پياده شد و فرمود: «ان الله لايحب المستكبرين».[18] آنگاه نشست و با آنها غذا خورد. پس از آن فرمود: شما دعوت كرديد، من پذيرفتم، اكنون من شما را دعوت مي‌كنم، بايد بپذيريد. پس از آن به رباب(همسرش) فرمود تا هرچه آماده كرده بياورد تا همه با هم بخورند.

[1] . مسار الشيعة، ص37؛ مصباح المتهجد، ص758؛ ابوالفرج اصفهاني (مقاتل الطالبيين، ص51) و مفيد در ارشاد(ص218) پنجم شعبان را روز تولد دانسته‌اند.
[2] . گذشت كه برخي تولد امام حسن ـ عليه السّلام ـ را در سال دو دانسته‌اند. كه طبعاً بايد تولد امام حسين ـ عليه السّلام ـ را هم در سال سوم بدانند. كليني(كافي، ج1، ص463) و شيخ طوسي(التهذيب، ج6، ص41) بر اين باورند.
[3] . ترجمة الامام الحسين، ابن سعد، ص135.
[4] . همان، ص136.
[5] . همان، ص131.
[6] . همان، ص137؛ در باب فضايل اين دو امام بزرگوار به كتاب ذي قيمت«فرائد السمطين» مراجعه شود. در آثار اخير كتاب «فضايل الخمسه في صحاح السته»فضايل اهل بيت را از آثار مشهور سينان فراهم آورده است.
[7] . ترجمة الامام الحسين، ابن سعد، ص146.
[8] . همان، ص149.
[9] . همان، ص145.
[10] . بحارالانوار، ج32، ص405.
[11] . همان، ج44، ص266.
[12] . الفتوح، ج3، ص35.
[13] . تاريخ مدينة دمشق، تراجم النساء، صص470ـ469.
[14] . نثر الدر، ج1، ص335.
[15] . ترجمة الامام الحسين، ابن سعد، صص146ـ145.
[16] . همان، ص149.
[17] . همان، ص150.
[18] . نحل:23.
رسول جعفريان- حيات فكري و سياسي امامان شيعه، ص 173
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :