امروز:
شنبه 5 فروردين 1396
بازدید :
1048
حركت امام حسين(ع) به کوفه
نماينده رسمي امام، آمادگي مردم كوفه را تأييد كرده بود، و ديگر جاي تأمل نبود. چرا كه به طور مطمئن با توجه به نامه‌ها و نامه مسلم، شرايط براي قيام عليه بني اميّه آماده شده بود. امام در رفتن تسريع كرد، به طوري كه در هشتم ذيحجه، يعني در بحبوهه مراسم حج، با تبديل عمره تمتع به عمره مفرده عازم عراق گرديد. لحظه‌اي تأخير مي‌توانست وضع عراق را دگرگون كند. اضافه بر اين احتمال ترور امام در مكه وجود داشته و ماندن حضرت در مكه به هيچ صورتي مصلحت نبود. گفته‌اند همراهان امام هشتاد نفر بودند؛ اما از پاره‌اي اخبار ديگر چنين برمي‌آيد كه تعداد بيش از اين بوده است. به احتمال رقم مزبور مربوط به كساني است كه تا كربلا همراه امام ماندند.
اولين برخورد امام در طول راه برخورد با كارواني بود كه از يمن به سمت شام حركت مي‌كرد. اين كاروان هدايايي را براي دربار يزيد به شام مي‌برد. امام از افراد آن دعوت كرد تا در صورت تمايل همراه او به عراق بيايند، در غير اين صورت بازگردند.[1]امام از منطقه نعيم، كه در آن با كاروان برخورد كرده بود، به سمت الصفاح حركت كرد. در آنجا بود كه با فرزدق ـ كه آن زمان شاعر جوان بود ـ برخورد كرد. او در پاسخ سؤال امام از وضع كوفه گفت: «قلوب الناس معك و سيوفهم عليك».
منطقه بعدي، بطن الرّمه بود. در آنجا ضمن نوشتن نامه‌اي به مردم كوفه، با اشاره به نامه مسلم، از آنها خواست آماده ورود او باشند.[2] اين نامه به دست قيس بن مسهر سپرده شد تا آن را به مردم كوفه برساند. او در راه با سپاه حصين بن نمير مواجه شده و توسط آنها دستگير گرديد. قيس در همان دم نامه را خورد و پس از آن در كوفه به دست ابن زياد به شهادت رسيد.
امام حسين ـ عليه السّلام ـ در منطقه بعدي كه زدود ناميده مي‌شد، با زهير بن قَيْن برخورد كرد. زهير با اين كه عثماني بود، با توجه به دعوت امام و نيز تحريك همسرش، به صورت يكي از ياران صميمي امام درآمد. او همچنين از دوستانش خواست تا هر كدام دوستدار شهادت هستند با او بيايند، در غير اين صورت به راه خويش به طرف مكه ادامه دهند. [3]
در منطقه ذات عرق بود كه شخصي از بني اسد پيام شهادت هاني و مسلم را به امام حسين ـ عليه السّلام ـ رساند.[4] گفته‌اند كه امام قصد بازگشت داشت، اما برادران مسلم مانع شده و امام نيز به راه خود ادامه داد. به نظر نمي‌رسد برادران مسلم خواسته و يا توانسته باشند در صورت مخالفت امام، او را وادار به رفتن به كوفه كنند؛ به ويژه كه ديگران در تحريك امام بر رفتن گفتند:«والله ما أنت مثل مسلم بن عقيل و لو قدمت الكوفة و لكان الناس اليك أسرع»[5] شما مسلم نيستيد، اگر به كوفه برويد، مردم به سرعت به شما خواهند پيوست. امام حسين ـ عليه السّلام ـ خود براي رفتن قاطع بود. در منطقه زباله، پيام مسلم كه در حين شهادت به عمر بن سعد گفته و از او خواسته بود كه به امام حسين ـ عليه السّلام ـ برساند، به دست امام رسيد. [6] هنوز چندي نرفته بودند كه خبر شهادت قيس بن مسهر[7] و عبدالله بن يقطر، برادر رضاعي امام حسين ـ عليه السّلام ـ نيز به دست امام رسيد. اين اخبار نشان مي‌داد كه اوضاع كوفه دگرگون گشته و شرايط، با زماني كه از زبان مسلم گزارش شده، كاملاً فرق كرده است. در اين هنگام، امام، افرادي را كه همراه او بودند گرد آورد و به آنها فرمود:«أيها الناس قد خذلتنا شيعتنا فمن أراد منكم الإنصراف فلينصرف»[8] اي مردم! شيعيان ما، ما را تنها گذاشتند. هر كدام از شما مي‌خواهد برگردد، از همين جا بازگردد. در اين جا بود كه شماري از كساني كه در نيمه راه به امام پيوسته بودند بازگشته و ياران خاص امام باقي ماندند.[9] اينها كساني بودند كه از مكه امام را همراهي كرده بودند. [10]و يا حتي قبل از آن، از مدينه همراهيش كرده بودند.[11] كساني كه از او جدا شدند، اعرابي بودند كه فكر كرده بودند همراه حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ به شهري درمي‌آيند كه همه آنها تابيعت او را گردن نهاده‌اند. [12] حال كه معلوم شده بود تصورشان نادرست بوده، از همان جا بازگشتند.
پس از اين مرحله نيز امام به حركت خود ادامه داد. در اينجا كاملاً براي امام روشن شده بود كه ديگر رفتن به كوفه با توجه به ارزيابي‌هاي سياسي درست نيست و طبعاً وراي سياست و مسائل سياسي مطلب ديگري نيز بوده كه مي‌بايست حسابش را از ارزيابي‌هاي سياسي جدا كنيم. امام به سوي منطقه شراة حركت كرده و شب را در آنجا ماند. فرداي آن روز باز حركت كرد. نيمه‌هاي روز بود كه از دور سپاه ابن زياد به طلايه داري حر بن يزيد رياحي پديدار شده و راه را بر امام سد كرد.

[1] . انساب الاشراف، ج3، ص164؛ اخبار الطول، ص245، تاريخ الطبري، ج4، صص 290 ـ 289.
[2] . اخبار الطول، ص245،
[3] . همان، ص247.
[4] . الفتوح، ج5، ص120.
[5] . تاريخ الطبري، ج4، ص300.
[6] . اين پيام اين بود كه هر چه زودتر امام حسين ـ عليه السّلام ـ به حجاز بازگردد و به كوفه نيايد.
[7] . اخبار الطول، صص 247 ـ 248.
[8] . انساب الاشراف، ج3، ص169.
[9] . اخبار الطول، ص248.
[10] . انساب الاشراف، ج3، ص169.
[11] . تاريخ الطبري، ج4، صص 300 ـ 301.
[12] . تاريخ الطبري، ج4، ص300.
رسول جعفريان- حيات فکري و سياسي امامان شيعه (ع)، ص188
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :