امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1189
بازگويي مناقب امام علي (ع)
«عبدالله بن نافع» از خوارج بود و براي خود طرفداران و دار و دسته‌اي داشت، كه با امام علي ـ عليه السلام ـ به خاطر كشتن خوارج نهرواني دشمن بود.
روزي گفت: اگر بر روي زمين كسي باشد كه مرا قانع كند كه علي ـ عليه السلام ـ در كشتن خوارج، بر حق بود، هر جا كه باشد به محضرش مي‌روم و تا آخر عمر مريد او مي‌شوم.
يكي از حاضران گفت: آيا به نظر تو هيچ كس از فرزندان علي ـ عليه السلام ـ نيست كه تو را قانع سازد.
عبدالله: آيا در ميان فرزندان او دانشمندي وجود دارد؟
يكي از حاضران: همين‌ نشانة ناآگاهي توست. مگر مي‌شود در ميان فرزندان علي ـ عليه السلام ـ دانشمندي وجود نداشته باشد.
عبدالله: اكنون دانشمند خاندان علي ـ عليه السلام ـ كيست؟
يكي ازحاضران: محمد بن علي معروف به امام باقر ـ عليه السلام ـ است.
عبدالله با برجستگانِ طرفدارش به مدينه سفر كرد و به محضر امام باقر ـ عليه السلام ـ رسيد.
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرزندان مهاجر و انصار را به آن مجلس دعوت كرد، مجلس از دو طرف پر از جمعيت شد.
امام باقر ـ عليه السلام ـ مثل ماه تابان در ميان آنها درخشيد. آن گاه پس از حمد و ثناي خداوند مناظرة زير رخ داد:
امام باقر ـ عليه السلام ـ : اي گروه فرزندان مهاجر و انصار! هر كسي از شما كه فضيلتي از علي ـ عليه السلام ـ مي‌داند برخيزد و آن را بازگو كند.
آنها از هر سو برخاستند و بخشي از مناقب امام علي ـ عليه السلام ـ را بيان كردند.
عبدالله: من نيز اين مناقب را از اين محدثان روايت مي‌كنم و به همة آنها آگاه هستم،ولي نظر من اين است كه علي ـ عليه السلام ـ بعد از ماجراي حَكَمين و در قضية دَوْمَة الجندل (بعد از جنگ صفين) به خاطر تأييد آن كافرند.
حاضران در ضمن برشمردن مناقب مولي علي ـ عليه السلام ـ به ذكر ماجراي جنگ خيبر پرداختند كه هر روز براي فتح خيبر، گروهي با فرماندهي شخصي (از جمله، ابوبكر و عمر) به جبهة جنگ مي‌رفتند و بي‌نتيجه باز مي‌گشتند؛ سرانجام رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:
«لاُعْطيَنَّ الرّايَةَ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ، وَ يُحِبُّهُ اللهُ و رسولُهُ كَرّارٍ غَيرَ فَرّارٍ. لا يَرجِعُ حَتّي يَفْتَحَ اللهُ عَلي يَدَيهِ»؛ فردا پرچم را به دست مردي مي‌دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسولش او را دوست دارند، رزمندة شجاعي كه پياپي به دشمن حمله مي‌كند و هرگز پشت به جبهه نمي‌نمايد و بر نمي‌گردد مگر مظفّرانه.
امام باقر ـ عليه السلام ـ به عبدالله فرمود: «نظر تو درباره اين حديث چيست؟»
عبدالله: حديث صحيح است، و شكي در صدق آن ندارم ولي علي ـ عليه السلام ـ بعد از جريان‌هاي عصر معاويه از ماجراي حكمين كافر شد.و من به ايمان او قبل از جريان جنگ صفين كاري ندارم.
امام باقر ـ عليه السلام ـ : مادرت به عزايت بنشيند، به من بگو آيا آن هنگام كه خداوند علي ـ عليه السلام ـ را دوست مي‌داشت، مي‌دانست كه آن حضرت ـ عليه السلام ـ خوارج نهروان را مي‌كشد يا نمي‌دانست؟ اگر بگويي نمي‌دانست مطلقاً كافر شده‌اي.
عبدالله: خداوند مي‌دانست.
امام باقر ـ عليه السلام ـ : آيا خداوند علي را به خاطر اطاعتش دوست مي‌داشت يا به خاطر گناهش؟
عبدالله: معلوم است كه به خاطر اطاعتش دوست مي‌داشت.
امام باقر ـ عليه السلام ـ : بنابراين برخيز كه محكوم شدي (زيرا اقرار نمودي كه خداوند امام علي ـ عليه السلام ـ را به خاطر اين كه مي‌دانست تا آخر عمر، اعمال نيك انجام مي‌دهد دوست داشت.)
عبدالله برخاست در حالي كه اين آيه را مي‌خواند:
«حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ»؛[1] يعني هم چون روشني سپيدة سحر، حقانيت امام علي ـ عليه السلام ـ برايم آشكار گرديد.
سپس بيانات مستدل امام باقر ـ عليه السلام ـ را با اين جمله قرآن تأييد كرد:
«اللَّهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ»؛[2] خداوند آگاهتر است كه رسالت خويش را در كجا قرار دهد (و چه كساني را به امامت رساند)!
[1] . بقره، 187.
[2] . انعام، 124.
امام باقر(ع) با عبدا... بن نافع
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :