امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
507
آيا حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ در منابع تاريخي اهل سنت جايگاهي نظير منابع شيعه در نزد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دارد؟

پيرامون شخصيت وجودي و مقام معنوي فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ كتابهاي زيادي نگاشته شده و سخنان زيادي گفته شده است، اما گويا اگر هزار برابر آن نيز از قلمرو ذهن و انديشة بشر به درآيد و صورت گفتار يا نوشتار پذيرد، باز قطره اي از اقيانوس بي كرانة فضيلتهاي حضرتش است.
شكي نيست كه آنچه از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ راجع به خصائص و ويژگي هاي فاطمه ـ سلام الله عليها ـ صادر شده است، جز وحي الهي نمي باشد و محبّت كردن پيامبر به خاطر عاطفه و وابستگي خانوادگي و قومي نبوده است و آنچه بيان شده يا در عمل ظاهر كرده جز حقيقت ثابت نمي باشد چرا كه خداوند عزّوجلّ دربارة او فرموده است: «ما ينطق عن الهوي إن هو الّا وحيٌ يوحي»[1] يعني پيامبر از روي هوي و هوس سخن نمي گويد بلكه اين وحي است كه به او مي رسد.»
پيامبر در همة سخنانش دربارة اشخاص، چيزي را به خاطر عاطفه اش، بيش از استحقاق نمي دهد حتي اگر آن انسان دخترش باشد.
در روايات شيعه بطور متواتر نقل شده است كه فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ در نزد پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ جايگاه ويژه اي دارد كه در منابع اهل سنت نيز قابل قبول است، اگرچه در اواخر، منابع اهل سنت دچار سانسور شده و نسبت به خاندان پيامبر و فضائل آنها كمتر توجه نموده و تعصبات خود را در تحريف حقايق نشان داده؛ اما در هر صورت منابع گذشته مطالب زيادي دارند كه بخشي از آنها دراینجا گفته مي شود.
1. پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: «فاطمه پارة تن من است، هر كس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»[2]
2. همانا كه فاطمه پاره اي از من است، مرا مي آزارد هر كه وي را بيازارد»[3] و در روايتي «فاطمه پاره اي از من است» مرا آزرده خاطر مي سازد هر كه او را آزرده خاطر نمايد، و مرا شاد مي كند هر كه وي را شاد كند.»[4]
3. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ فرموده است.
«خداوند براي خشم تو، خشمگين و براي خشنوديت خشنود مي شود.»[5]
4. صحيح البخاري به سند خود از عايشه آورده است، كه گفت: «فاطمه پيش مي آمده و راه رفتنش كم از راه رفتن پيامبر نداشت، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ گفت: خوش آمدي دخترم، پس او را در سمت راست يا سمت چپ خود نشاند، سپس مطلبي را محرمانه به او گفت و فاطمه گريه كرد، به او گفتم چرا گريه مي كني، پس از آن مطلبي را محرمانه به او گفت و او خنديد. گفتم مانند امروز نديده ام كه شادي به اندوه نزديكتر باشد. از او پرسيدم دربارة آنچه گفته بود، پس فاطمه (س) گفت: «من راز پيامبر خدا را فاش نمي كنم» تا اينكه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ وفات يافت، از او پرسيدم گفت: «به من محرمانه فرمود كه جبرئيل سالي يكبار قرآن را بر من عرضه مي داشت و امسال دوبار آن را بر من عرضه نمود و من نمي بينم جز اينكه اجلم فرا رسيده باشد و تو نخستين كسي از اهل بيت من باشي كه به من ملحق مي شوي، پس من به گريه افتادم، پس فرمود: آيا نمي پسندي كه سيّدة زنان اهل بهشت باشي، و من از اين جهت بود كه خنديدم».[6]
5. مستدرك به سند خود از عايشه روايت كرده كه به فاطمه گفت: آيا تو را بشارت دهم كه از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ شنيدم كه مي گفت: سروران زنان اهل بهشت چهار تن هستند: مريم دختر عمران، فاطمه دختر محمد،‌خديجه دختر خويلد و آسيه دختر مزاحم»[7]
حاكم نيشابوري دربارة آن گفته است: حديثي است با اسناد صحيح، ولي آن را نياورده اند (كه مقصود وي بخاري و مسلم است). و صاحب ذخائر العقبي علاوه بر آن آورده «برتر از آنان فاطمه است.»[8]
6. از ابن عباس نقل شده، كه گفت: رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: «دخترم فاطمه، حوري است، آدمي، كه حيض و نفاس ندارد و اينكه فاطمه ناميده شده، از آن جهت است كه خداوند او و دوستدارانش را از آتش دور ساخته است.»[9]
7. احمد بن حنبل در مسند خود آورده است كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ هر گاه به مسافرت مي رفت، آخرين ديدارش را با فاطمه ـ سلام الله عليها ـ قرار مي داد و هرگاه مراجعت مي كرد، اولين كسي كه به ديدارش
مي رفت، فاطمه بود.[10]
8. ترمذي در صحيح خود از عايشه نقل كرده كه گفت: «كسي را نديدم كه به صورت و دليل و هدايت، از فاطمه به رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ شبيه تر باشد، گفت: وي هر گاه بر پيامبر وارد مي شد، به سوي او بر مي خاست و او را مي بوسيد و در جاي خود مي نشاند.»[11]
9. حاكم در مستدرك خود آورده است كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: «هنگامي كه روز قيامت فرا رسد، منادي از درون عرش ندا سر مي دهد: اي حاضران جمع شويد، سر به زير انداخته، چشمان خويش را فرو بنديد تا فاطمه دختر محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ بر صراط بگذرد، پس او همراه با هفتاد هزار كنيز از حورالعين همچون برق مي گذرد.[12]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. سيد مرتضي حسيني فيروز آبادي، فضائل الخمسه من الصحاح السته، دارالكتب الاسلاميه، جلد سوم مقصد ثالث در فضائل فاطمه ـ سلام الله عليها ـ، ص 122 تا 186.
2. محمد صادق نجمي، فاطمه زهرا از نظر روايات اهل سنت.
3. سيوطي جلال الدين، الدرّر المنثور، دارالفكر بيروت، جزء الثاني،‌ص 194-193، ذيل تفسير آية 45‌ سورة آل عمران و جزء سادس ص 607 تا 599، ذيل تفسير آيه 33، سورة احزاب و...
4. فخر رازي، تفسير كبير، دارالكتب العلميه، بيروت، ج25، ص 181.
5. عبدالمعطي امين قلعجي، خاندان وحي در احاديث اهل سنت.

پي نوشت ها:
[1] . نجم/3 و 4.
[2] . بخاري، صحيح البخاري، قاهره، دارالحديث، بي تا، ج5، ص 26، باب مناقب اقرباي رسول، ابن حجر هيثمي، آن را در الصواعق المحرقه، قاهره، دارالبلاغه، چاپ 1403 هـ.ق، ص 188 آورده است.
[3] . مسلم، صحيح  مسلم، بيروت، موسسه عزالدين، ج5، ص 54، كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل، فاطمه، حديث 93.
[4] . ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 190، اين حديث به صورت هاي مختلفي كه همين معني را مي رساند در بسياري از منابع مانند: مسند، احمد بن حنبل، كنزالعمال، و الامامةو السياسة ابن قتيبه... وديگر منابع آمده است.
[5] . حاكم نيشابوري، ابو عبدالله، المستدرك، علي الصحيحين، هند، 1334هـ ق، كتاب مناقب الصحابه، ج3، ص 154، حاكم گفته، حديثي است با اسناد صحيح ولي آن را نياورده اند. و ابن اثير، اسدالغابه، مكتبه الاسلاميه، چاپ پنجم، و ابن حجر الاصابه، بيروت، دارالكتب العلميه، ج8، ص 265، و بسياري ديگر از منابع اهل سنت.
[6] . بخاري، صحيح البخاري، همان، ج4، ص 248، باب علامت هاي نبوت، و همينطور: مسلم، صحيح، ج5، ص 57-55 در حديث 97 و 98 و 99 آورده است.
[7] . حاكم نیشابوری, مستدرك، همان ج2، ص 594، و حسام الدين هندي، كنزالعمال، بيروت، موسسه الرساله، ج11، ص 605، حديث 32925، آورده است كه: فاطمه سيّدة زنان بهشت است.
[8] . احمد بن عبدالله طبري، ذخائر العقبي، قاهره، مكتبه القدسي، ص 44.
[9] . خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، قاهره، مكتبة الخانجي، ‌ج12، ص 331، حديث 6772، و ابن حجر، صواعق، ص 160.
[10] . احمد بن حنبل، مسند، مصر، مطبعة‌الميمنيه، ج5، ص 275، و مستدرك (حاكم)، ج1، ص 489.
[11] . ابوعيسي، الجامع الصحيح، (سنن ترمذي)، قاهره، دارالحديث، ج5، ص 700،‌حديث 3872.
[12] . حاكم نیشابوری، همان مستدرك «پيشين»ج3، ص 153، و ابن هجر هيثمي، الصواعق، المحرقه، ص 190.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :