امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
590
چرا مردم از امام حسين(ع) حمايت نكرده و حتي در مقابل حضرت صف آرايي كردند؟

در ريشه‎يابي عقب‎نشيني امّت از حمايت امام حسين ـ عليه السّلام ـ به نكاتي برمي‎خوريم كه بسيار قابل تأمل است.
1. برگشت مردم به دوران جاهليت
الف) مال و منال و تعصبات قومي و عشيره‎اي كه معيار ارزش در عصر جاهلي شمرده مي‎شد، در اين عصر بار ديگر ملاك ارزش‎گذاري و سوگيري اجتماعي قرار گرفت؛ لذا افرادي پيدا شدند كه با چند درهم و دينار بهترين بندگان خدا را سر مي‎بريدند.
ب) پايه‎هاي مفاسد اخلاق عرب روز به روز در جامعه محكم‎تر شد. شرابخواري، باده‎گساري، رقاصي، آوازه‎خواني و... رونقي دوباره يافت و قبح خويش را از دست داد. حقه و حسد دوران‎ جاهلي عرب جاني دوباره گرفت و غارت‎گري به گونهاي رسمي گسترش يافت و فجايع وحشتناكي به بار نشست.
ج) امراض نظام اقتصادي عرب پيش از اسلام بار ديگر عود كرد و در اثر تبعيض و بي‎عدالتي جامعه به دو قشر اغنياي دنياپرست و فقراي تهي‎دست مبدل گرديد.
د) عصبيت قومي و اشرافيت ميراث نظام سياسي جاهلي دوباره در متن جامعه قرار گرفت و حاكميت سياسي در دست معاويه و يزيد و فرزندان سركرده ي سياسي مخالفان اسلام در قبل از اسلام يعني ابوسفيان قرار گرفت.
آري حاكم شدن اين ظلمت‎هاي جاهليت بر فضاي جامعه اسلامي و ظهور عوام زدگي و خفتگي وجدان در بين امّت اسلامي بستر مناسبي براي تغيير و تخريب دين پديد آورد و روز به روز احكام و عقايد شريعت دستخوش تأويل و تغيير گرديد. جامعه‎اي كه جاهليت، تمام اركان آن را قبضه كرده بود و اصل دين در آن دچار تغيير و دگرگوني شده بود، معلوم بود كه با پيشوايان و رهروان راستين اسلام ناب چه معامله‎اي مي‎كند. جهل و ناداني و تعصبات جاهلي عصر امام حسين ـ عليه السّلام ـ از ميان امواج سهمگيني از مقاومت‎ها گذشت و به مراتب نيرومندتر و آبديده‎تر و باصلابت‎تر از جاهليت كهن ظاهر گرديد كه در آن جامعه مردم به اصل دين پايبند نبودند. لذا امام ـ عليه السّلام ـ مجبور شد براي شكستن اين بت بزرگ به تنهايي دست به قيام بزند، و با سلاح كتاب خدا و سنّت پيامبر و موعظه نمي‎شد به جنگ جهل رفت چون مبارزه با جاهليت نو سلاحي نو و كارآمدتر مي‎طلبيد.[1]
2. دنيا طلبي
دلبستگي به دنيا و خو گرفتن به رفاه و لذائذ زندگي، سبب مي‌شود كه افراد در هنگام نياز به فداكاري و جانبازي، حضور لازم را در صحنه ي دفاع از حق و مبارزه با باطل نداشته باشند.
تأكيدهاي فراوان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و پيشوايان دين در مورد دلبسته نشدن به زندگي مادي براي درمان همين درد است. خود سيدالشهدا نيز مردم را «بندگان دنيا» مي‎شمارد كه تا وقتي زندگيشان بر مدار دين بچرخد، دم از دين مي‎زنند. امّا هرگاه كه با بلاها و رنج‎ها و سختي‎ها آزموده شوند دينداران واقعي اندك مي‎شوند «الناس عبيد الدنيا... فاذا مُحِصّوا بالبلاء قَلَّ الدّيانون»[2] به ويژه اگر اين دنياطلبي از راه حرام باشد و شكم‎ها را از حرام پر كرده باشد، هم دل‎ها از درك و دريافت هدايت و حق محروم مي‌شود و هم دين‌داري و تعهد را كاهش مي‎دهد. امام حسين ـ عليه السّلام ـ در روز عاشورا خطاب به سپاه كوفه و نكوهش از اين‌كه آنان به سخن حق حضرت گوش نمي‎دهند و دعوتش را نمي‎پذيرند رمز اين حالت را همين گرايش به دنياي حرام مي‎داند و مي‌فرمايد: «همه شما فرمان مرا سرپيچي مي‎كنيد، به سخنم گوش فرا نمي‎دهيد (حق داريد) چرا كه تحفه‎ها و هديه‎هايتان از حرام است و شكم‎هايتان از حرام پر شده است پس بر دل‎هاي شما مهر خورده واي بر شما چرا ساكت نمي‎شويد و چرا گوش نمي‎دهيد و نمي‎شنويد».[3]
علاه بر اين‌كه گرايش‎هاي دنياخواهانه و رياست‎طلبانه، گاهي انسان را از نصرت حق و مبارزه با باطل باز مي‎دارد، گاهي هم از سوي ظالمان و اهل باطل، با بذل مال و وعده‎هاي دنيوي، دام بر سر افراد مي‎گسترند و دل‎ها را به سوي خودشان جذب مي‎كنند. در زيارت اربعين از حادثه عاشورا چنين گزارش شده است:
«كساني براي كشتن امام حسين هم دست شدند كه دنيا فريبشان داد و بهره ي خويش را به چيزي فرومايه و بي‎ارزش فروختند و آخرت خود را به بهاي ناچيز و اندك معامله كردند و از روي تكبر در هواپرستي خود غوطه‎ خوردند و پيروي از اهل دشمن و نفاق كردند».[4]
3. رهاكردن تكليف
آنچه از سوي خدا به عنوان «تكليف» برعهده مسلمانان گذاشته شده همواره براي رسيدن به «مصالح» و جلوگيري از مفاسد است. اگر افراد به تكليف خويش عمل كنند در ابعاد مختلف، جامعه رو به پاكي و تكامل معنوي خواهد رفت. مخصوصاً افرادي كه در جامعه به عنوان شاخص يا خواص از آن‌ها ياد مي‌شود. امام درباره كوتاهي‎ها و سستي‎ها و بي‎تكليفي عالمان وابسته به دربار در عصر خويش مي‎فرمايد: «شما با ديدن عهد الهي كه شكسته مي‌شود، فرياد برنمي‎آوريد و با ستمگران با مداهنه و سازشكاري رفتار مي‎كنيد و جايگاه خود را از دست مي‎دهيد... آنچه به آنان اين قدرت را بخشيده، فرار شما از مرگ و دل بستن به اين زندگي ناپايدار بود. در نتيجه مستضعفان را در دست ستمگران سپرديد كه به بردگي كشيده شوند و ظالمان به رأي خويش رفتار كنند».[5]
حضرت آيت الله خامنه‎اي، در اين مورد مي‎فرمايند: وضع زمان امام حسين ـ عليه السّلام ـ اين بوده است، خواص تسليم بودند حاضر نبودند حركتي بكنند. لذا وقتي امام حسين ـ عليه السّلام ـ قيام كرد با آن عظمتي كه امام در جامعه اسلامي داشت همين خواص‎ خيلي‎ها پيش امام نيامدند تا به او كمك كنند. اينان كه به خاطر دنيايشان، راحتي‎شان، مقامشان، به تكليف عمل نكردند، عوام هم از اين‌ها تبعيت كرده و به آن سو رفتند. آري تصميم‎گيري خواص در وقت لازم، تشخيص خواص در وقت لازم، و اقدام آن‌ها براي خدا در لحظه لازم، اينهاست كه تاريخ را نجات مي‎دهد.
در اين دوران در واقع تكليف گريزي و بي‎طرفي بعضي‎ها سبب دوام سلطه ظالمان گشت و امام حسين ـ عليه السّلام ـ در اين مورد مي‌فرمايد: «اين نيز درسي است بزرگ كه هواداران حق، اگر از نصرت حق و پيشواي صالح و جبهه ي دين كوتاهي كنند نتيجه‎اش تقويت ظالمان و موفقيت طاغوت‎ها و ريشه‎كن كردن حق و نابود ساختن پيروان آن خواهد بود».[6]
4. غفلت
انسان پيوسته نيازمند تذكر و يادآوري است. غفلت از اهداف و آرمان‎ها سبب در افتادن انسان به ورطه ي شوم بي‎تفاوتي مي‌شود مردم زمان امام حسين ـ عليه السّلام ـ چنان در زندگي روزمره ي خود غرق شده بودند كه اهداف والاي دين و ارزش‎هاي متعالي مكتب و رسالتي را كه در قبال دين خدا داشتند، از ياد برده بودند دشمنان نيز از همين غفلت سوء استفاده كرده بر آنان غلبه پيدا كردند وبا به كار گرفتن نيروي مردم در زدودن حق و مقابله با امام معصوم به ميدان آمدند، امام نيز پيوسته مي‎كوشيد تا پرده‎هاي غفلت را از برابر ديده و فهم و درك آنان كنار بزند.[7]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. حماسه ي حسيني،نویسنده:  شهيد مطهري.
2. درسي كه حسين(ع) به انسانها آموخت،نویسنده:  شهيد هاشمي نژاد.

پي نوشت ها:
[1] . سلیمانی، جواد، امام حسین و جاهلیت نو، انتشارات یمین، ص 225.
[2] . ابن شعبه حرانی ، تحف العقول، تهران، دارالكتب الاسلامیه، ص 245.
[3] . مجلسی، بحارالانوار، دارالكتب بیروت، ج 45، ص 81.
[4] . قمی، عباس، مفاتیح الجنان، زیارت اربعین، ص 468.
[5] . ابن شعبه، همان، ص 238.
[6] .ابن شعبه حرانی، همان، ص239.
[7] . موسوعه كلمات الامام الحسین، انتشارات سازمان تبلیغات، ص 424.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :