امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
601
وقتي اسرا در منزلگاه هاي گوناگون مي ايستادند بعضي از اصحاب پيامبر به روش برخورد بني اميه با آنان اعتراض داشتند پس چرا آنان در كربلا حضور پيدا نكردند؟

حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ درهنگام خروج از مدينه به سوي مكه مكرمه و از آنجا به طرف كوفه، هرگز به كسي نفرمود كه مي رويم تا با لشكر چند هزار نفري يزيد وارد جنگ شويم. از اين رو به راحتي مي توان حدس زد كه بسياري از افراد نمي دانستند كه عاقبت اين قضيه چه خواهد بود تا درباره آن تصميم خاصي اتخاذ كنند.
اما مهم تر اين كه دستگاه تبليغاتي يزيد براي اين كه بتواند جنايت خود راتوجيه نمايد قيام کنندگان عاشورا را خارجي و شورشي و ياغي عليه امام و خليفه ي مسلمين معرفي مي نمود بدون اين که به حسب و نسب  ايشان  اشاره کند. براي همين غالب مردم به خصوص، مردم شام، تا قبل از افشاگري هاي حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ و امام سجاد ـ عليه السلام ـ نمي دانستند كه انقلابيون كربلا، خاندان عصمت و طهارت نبوي ـ عليهم السلام ـ هستند. مخصوصاً با توجه به اين امر که مردم از كلمه خارجي ذهنيت بدي داشتند چرا كه سابقه استعمال اين لغت به خوارج نهروان باز مي گشت وبعد از آن هم خوارج جنايتهاي فراواني صورت داده بودند. از اين رو مي بينيم كه عبيدالله خطاب به مسلم بن عقيل مي گويد: بر امام خود خروج كردي و جمع مسلمين را شكافتي و بين آنها فتنه برانداختي.[1]
بر اثر اين گونه تبليغات بود كه وقتي كاروان اسيران وارد شام شد، پيرمردي نزد امام سجاد ـ عليه السلام ـ  آمد و گفت: «آن خدا را شكر كه شما را كشت و هلاك نمود. شهرهاي مسلمين را از شما آسوده ساخت و امير المومنين را بر شما مسلط گردانيد». اما چون امام سجاد ـ عليه السلام ـ خود را معرفي کرد، پيرمرد به گريه افتاد و گفت:« خدايا بيزاري مي جويم از دشمنان آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ  اي پسر رسول خدا آيا توبه من پذيرفته است»؟[2]
همچنين وقتي قتال قطعي شد و يزيد فرمان به كشتار داد ديگر كسي غير از حاضرين در معركه از روند اوضاع باخبر نبود و وسايل ارتباط جمعي به صورت  امروزي هم موجود نبود كه بتوانند اخبار آن دشت پر بلا را به ديگران رسانند. در هر صورت براي اطلاع بيشتر به شرح حال صحابه معترضي كه در کربلا حضور نداشته اند نظري مي افكنيم.
زيد بن ارقم: او در سن پيري بود كه واقعه عاشورا رخ داد. وقتي سر مبارك امام را به كوفه آوردند و عبيدالله بي حرمتي نمود گفت: به خدا قسم ديدم كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ بارها با لب هاي مباركش اين لبها را مي بوسيد. او در سال 68 هـ . ق در گذشت[3] واحتمالا توان حضور در ميدان را نداشته است.
سليمان بن صرد خزاعي: نام سليمان را پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بر او نهاد. از جمله كساني بود كه به امام براي آمدن به كوفه نامه نوشت. قبل از اين كه خود را به جمع ياران امام برساند عبيد الله بن زياد او را دستگير و زنداني كرد لذا پس از آزادي از زندان رهبري قيام توابين را به عهده گرفت و در جنگ عين الورده شهيد شد.[4]
سهل بن سعد: از صحابه و شيعيان بود. بيرون دروازه ي دمشق چون اسيران را شناخت، گفت اگر كاري داريد برايتان انجام دهم؟ حضرت سكينه ـ سلام الله عليها ـ فرمود: به آن نيزه دار پولي بده تا سرها را از ميان اسيران ببرد تا مردم به ما نگاه نكنند. او سال 88 هـ . ق وفات يافت.[5] معلوم است كه او از قضيه بي اطلاع بوده و حتي اسراء را نمي شناخت لذا از قيام امام ـ عليه السلام ـ بي خبر بوده است.
عبد الله بن عباس: او سعي داشت امام را از رفتن به كوفه باز دارد، در مورد موضع سياسي او در باره عثمان و امويان نظرات مختلفي وجود دارد. ظاهراً در اواخر عمر نابينا شده بود. در سال 68 ه‍ ق به سن هفتاد سالگي درگذشت.[6]  البته بعد از حادثه عاشورا نابينا شده است. در هر صورت توجيهي در عدم پيوستن او به امام وجود ندارد به خصوص معروف است كه در خوابي ديد كه امام ـ عليه السلام ـ شهيد مي شود.[7]
عبد الله بن عفيف ازدي: وقتي ابن زياد در مسجد، خاندان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را تحقير نمود بر او اعتراض كرد، ابن زياد سربازاني فرستاد و شهيدش كرد. او نيز نابينا بوده است.[8]
مسور بن مخزمه: اودر مدينه بود و به امام ـ عليه السلام ـ نامه نوشت كه فريب كوفيان را نخورد و به طرف عراق نرود. خودش با يزيد بيعت نكرد. ظاهراً او نمي دانسته است كه عاقبت حركت امام حسين ـ عليه السلام ـ به كجا خواهد انجاميد چنانچه بسياري از عاقبت قضيه بي اطلاع بودند.[9]
مسيب بن نجبه فرازي: او پس از شهادت سليمان و قيام توابين، فرماندهي جنگ را به عهده گرفت از اين كه نتوانسته بود در عاشورا حضور يابد خود را ملامت مي كرد او توبه کرد و به صف توابين پيوست. او حسرت خود مبني بر عدم شركت در عاشورا را در خطابه اي اعلام كرد.[10]در پايان ذکر اين نکته ضروري است که صحابي بودن دليل بر صحت کارهاي انجام شده توسط شخص نيست و امتحانات الهي مراتب ودرجات مختلفي دارند که شهادت و جانبازي از مشکل ترين اين آزمايشات ميباشد و هر کس را ياراي گذشتن از جان ومال در راه خداوند نيست.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فرهنگ عاشورا، نویسنده: جواد محدثي.
2. منتهي الامال،نویسنده:  شيخ عباس قمي.

پي نوشت ها:
[1] . سيد بن طاووس، اللهوف، قم،‌ دارالاسوه، چاپ دوم، 1417 هـ . ق، صص 212 ـ 121.
[2] . همان.
[3] .امين، سيد محسن ، اعيان الشيعه، بيروت، دارالتعارف، 1403، ج 7، ص 87.
[4] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، موسسه الوفاء، 1403 هـ . ق، ج 45، ص 358.
[5] . همان، ص 127.
[6] . امين، پيشين، ج 8، ص 55.
[7] . صدوق، امالي، بيروت، موسسه الاعلمي، 1400 هـ . ق، ص 480.
[8] . مجلسي، پيشين، ص 119.
[9] . شريف قريشي، باقر، حياه الامام الحسين بن علي ـ عليه السلام ـ ، قم، دارالكتب العلميه، 1396 هـ . ق، ج3، ص24.
[10] . مسعودي، مروج الذهب، بيروت، دارالاندلس، 1385 هـ .ق، ج 3، ص 94.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :