امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
628
چرا امام حسين-عليه السلام- به كشوری مانند روم يا ايران پناهنده نشد در صورتی كه روم يا ايران با حكومت يزيد دشمن بودند. امام حسين -عليه السلام- می توانست با استفاده از اين موقعيت مناسب و با فراهم كردن لشكر مناسب ،حكومت يزيد را منحل كند؟

این سؤال شاید به ظاهر، راه حلّی برای جلوگیری از حادثه ی كربلا باشد، امّا دارای چند اشكال اساسی می باشد كه به اختصار به آن‌ها اشاره می كنیم.
1ـ حكومت یزید ادّعای اسلام می كرد و به ظاهر خود را مجری احكام الهی وسنّت پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ معرفّی می نمود و اگر از سوی ایران یا روم كه قدرتهای زمان صدر اسلام بودند، مخالفتی با حكومت یزید می شد، در اصل مخالفت با اسلام و حكومت اسلامی محسوب می گردید. بر این اساس امام حسین ـ علیه السّلام ـ نمی‌توانست دست نیاز خود را به سوی دشمن اسلام- که یزید و امام برای آنها فرقی نمی کرد و انها با اصل اسلام مشکل داشتند- دراز نماید، و اصل در حرمت استمداد از كفّار در برابر ظواهر اسلامی است.
2ـ امّا پاسخ این پرسش كه چرا امام حسین ـ علیه السّلام ـ مانند مسلمانان صدر اسلام به حبشه یا روم یا یمن یا ایران یا هر جای دیگر پناهنده نشد، این است كه انتقال مسلمانان به حبشه به دستور شخص پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ و برای نجات از شكنجه های مشركین صورت گرفت و امام حسین ـ علیه السّلام ـ همانگونه كه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ از اشتباه و خطا مصون می‌باشد، دارای مرتبه و مقام عصمت می باشد. از این رو تصمیم امام حسین ـ علیه السّلام ـ مبنی بر رفتن به سوی كوفه و انتخاب آن با توجّه به شرایط و مقتضیات زمانی آن هنگام صورت گرفته است، پس بر عمل امام حسین ـ علیه السّلام ـ نمی‌توان خرده گرفت.
3ـ ایران در آن هنگام توسط مسلمانان فتح گردیده و حكومت ساسانیان از اقتدار خویش ساقط گردیده بود از این رو پناهندگی به سوی ایران امری مشكل و دشوار به حساب می آمد، چرا كه معلوم نبود ایرانیان و حتّی مسلمانان آن از امام حسین ـ علیه السّلام ـ استقبال خوبی به عمل آورند.
4ـ علت اصلی حركت امام حسین ـ علیه السّلام ـ به سوی كوفه و انتخاب آن و نرفتن به جایی دیگر دعوت‌های مكرّر و بی امان مردم كوفه از آن حضرت بود به طوریكه حدود دوازده هزار نامه برای آن حضرت ارسال نمودند و اینها تنها ظرف پنج روز برای امام ارسال گردید.[1] از افراد شاخص و سرشناسی كه برای امام حسین ـ علیه السّلام ـ نامه نوشتند می توان از حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، سلیمان بن صُرَد، رفاعة بن شدّاد، مسیب بن نجبة، شیث بن ربعی، حجّاربن ابجر و دیگر بزرگان كوفه یاد كرد،[2]كه مضمون نامه های ارسالی آن‌ها در چند نكته ی اساسی خلاصه می شد: الف- اظهار شادی از در گذشت معاویه . ب- عدم لیاقت وصلاحیت یزید برای امر خلافت و حكومت. ج ـ دعوت از امام ـ علیه السّلام ـ برای رفتن به كوفه. د ـ تعهّد اهالی كوفه به فداكاری و جانبازی در راه امام ـ علیه السّلام ـ .[3] امام ـ علیه السّلام ـ نیز در پاسخ این نامه مرقوم فرمودند: «از آنچه شما ذكر كردید با خبر شدم و این‌كه نوشته بودید، ما امام و رهبر نداریم، به سوی ما شتاب كن تا خداوند ما را به وسیله ی تو هدایت نماید؛ من برادر و پسرعمویم ( مسلم بن عقیل ) را كه مورد اعتماد من است به سوی شما فرستادم، اگر او برای من بنویسد كه اهل فضل و خردمند كوفه نوشته ها و اظهارت فرستادگان شما را تأیید می‌كنند، به زودی به سوی شما حركت خواهم كرد. به جان خود سوگند كه امام، كسی نیست مگر آن كه به كتاب خدا حكم كند و عدل و داد را برپا دارد، دین حق را پذیرفته و خود را وقف رضای خدا كند.»[4] آنچه از این نامه ی امام ـ علیه السّلام ـ بر می آید این است كه او حجّت را بر خود تمام شده می دیده و فقط برای رضای خدا به سوی كوفه رفته است و مردم هیچ شهر یا كشوری در آن زمان چنین استقبالی را از امام حسین ـ علیه السّلام ـ به عمل نیاوردند كه در غیر این صورت در تاریخ نقل می شد.
5. شاید مهمترین عامل كه می توان برای حركت امام حسین(ع) بسوی كوفه بر شمرد درسی است كه آن حضرت به بشریت دادند درسی كه در طول 1400 سال همواره در گوش همه انسانهای جهان زمزمه می گردد كه آری شهادت نیز می تواند هدف باشد و می توان با خون خود بزرگترین هدایت را كه وظیفه امام است به نحو احسن به انجام رساند و حسین عالمانه می رفت تا این وظیفه را به انجام رساند.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. قصه كربلا، نویسنده: علی نظری منفرد.
2. حماسه حسینی،نویسنده:  شهید مطهری.
3. قیام حسین(ع)، نویسنده: دكتر شهیدی.

پي نوشت ها:
[1] . سید بن طاووس، الملهوف یا اللهوف، قم، انتشارات داوری، ص15.
[2] . سماوی، محمد، ابصارالعین، قم، انتشارات بصیرتی، ص4.
[3] . نظری منفرد، علی، قصّة كربلا، قم، انتشارات سرور، ص91.
[4] . مفید، الارشاد،‌ قم، مؤسسه آل البیت ـ علیه السّلام ـ  ج 2،ص39؛ طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، بیروت، دارسویدان، ج6، ص 198.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :