امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
564
آيا تشكيل حكومت براي امام حسين ـ عليه السلام ـ در صورت پيروزي و به شهات نرسيدن يك اصل بود يا آن كه امام حسين صرفاً به نهي از منكر پرداخت و تشكيل حكومت براي ايشان اهميت نداشت؟

قيام حضرت ابا عبدالله الحسين كه موجب احياء سنت رسول اكرم و تجديد حيات دين گرديد و بدعت گزاران و نابودكنندگان دين را رسوا نمود، تاكنون از سوي انديشمندان زيادي مورد بررسي و كاوش قرار گرفته است. در اين ارزيابي‌ها، برخي اصلاً انكار كرده اند كه اين قيام جنبه سياسي داشته است وگفته اند هر چه بود شهادت طلبي بوده است.[1] برخي ديگر آن را حركت سياسي دانسته و در راستاي برپايي حكومت اسلامي تحليل كرده‌ اند. خود اين گروه دو دسته‌ اند. دسته اي به علم امام نسبت به شهادت و عاقبت قيام كاري ندارند و آن را انكار مي كنند.[2] اما دسته اي ديگر، قيام امام را با علم امام به شهادت سنجيده اند.[3]
به عبارتي گروه اخير مي گويند امام بين تكليف ظاهري و تكليف واقعي جمع كرد و در حركت به كوفه هر دو وظيفه را انجام داد. از حيث واقعي او مأموريت داشت در راه مبارزه با منكر و حكومت جور قيام كرده و در بر پايي حكومت عدل بكوشد و خون خود را نثار آن كند. و از حيث ظاهري و براي پاسخ گويي به دعوت مردم كوفه، به عنوان وجود حجت، به آن جا رود و برنامه ي خويش را عملي سازد.[4]
اما بر اين مطلب كه امام حسين انگيزه ي تشكيل حكومت داشته است قرائن تاريخي چندي وجود دارد كه به آنها اشاره مي كنيم.
1. امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد تا مردم را دعوت كند و بيعت بگيرد تا حكومت اسلامي تشكيل دهد و حكومت يزيد را از بين ببرد،[5]چنانچه  آن حضرت در نامه اي خطاب به كوفيان نوشتند: «اگر مسلم براي من بنويسد كه بر همان اعتقادي هستيد كه در نامه هايتان نوشته بوديد، به سويتان خواهم آمد».[6]
اين حركت امام در حالي صورت مي گيرد كه او به عاقبت قضيه عالم بود و شهادت را در پيش چشمان مباركش مي ديد. آن گونه كه موقع اعزام مسلم بدو فرمود:
«تو را به كوفه مي فرستم در حالي كه خدا آنچه را مي خواهد انجام مي دهد، و اميد دارم كه من و تو در درجه ي شهدا باشيم».[7]
2. در بين راه كه امام ـ عليه السلام ـ فرزدق را ديدار كردند، و وضعيت كوفه را از او پرسيدند او جواب داد: قلبهاي مردم با توست اما شمشيرهايشان عليه تو. اما امام كه با قصد و انگيزه ي قبلي در راه كوفه بودند، فرمودند:«راست گفتي همواره امر به دست خداوند است. هر چه بخواهد مي شود و هر روز خداي ما در كاري است،[8] اگر قضاي او چنان باشد كه ما دوست داريم و مي پسنديم او را بر نعمتهايش سپاس گوييم و او ما را ياري مي دهد تا سپاس گزارش باشيم و اگر قضاي او چيز ديگري باشد، كسي كه حق و راستي، نيت و انگيزه ي اوست و تقوي پشتوانه اش، ضرري نمي كند».[9]
3. در مسير بين مكه و كوفه امام حسين به بزرگان بصره نامه اي نوشت و توسط غلام خود سليمان براي آنها فرستاد. كه در آن بصريان را به اطاعت از خويش و كمك و ياري در قيامش دعوت كرده بود، كه حاكي از قصد امام به مبارزه اي جدي با حكومت وقت مي باشد.[10]
4. در ملاقاتي كه بين امام ـ عليه السلام ـ و حر بن يزيد رياحي در ابتداي ورود به عراق اتفاق افتاد .حضرت بعد از اقامه نماز ظهر و عصر، خطاب به او و يارانش چنين فرمود:
«اي مردم اگر تقوا كنيد و حق را به اهلش وا گذاريد، رضايت الهي را به دست آورده ايد. ما اهل بيت محمد، اولي به سرپرستي مقام خلافت و امر هستيم از آن كساني كه ادعاي آن را دارند و بر شما ستم روا مي دارند».[11]
باري با تمامي اين شواهد كه حتماً بيشتر از اين هم مي توان شاهد يافت، مي توان گفت امام ـ عليه السلام ـ متوجه بودند كه چكار مي كنند، او آمده بود و حكومت هم مي خواست تشكيل دهد. اصلاً به خاطر همين نيت آمده بود. چرا كه حكومت بايد در دست امثال سيد الشهداء باشد.[12]
با تمامي اينها امام خود به عاقبت قضيه مطلع بود و علم به شهادت خويش و يارانش داشت و مي دانست كه با اين عدد كم نمي تواند با آن عده اي كه آنها دارند مقابله كند. لكن تكليف خود را تشخيص داده بود كه بايد نهضت كند و اظهار مخالفت و استنكار نمايد.[13]
در اين مورد هم شواهد و قرائن تاريخي بسياري وجود دارد كه به تعدادي از آنها اشاره مي كنيم:
1. در جايي حضرت با قاطعيت چنين فرمودند: اما يقيناً مي دانم كه آن جا محل به خاك افتادن من و اصحاب من مي باشد كه از آن نجات نمي يابيم جز پسرم علي ـ عليه السلام ـ .[14]
2. بعد از منزل «ثعلبيه» در بين راه امام را بر روي اسب لختي خواب ربود پس بيدار شد و چند مرتبه فرمود: انا لله و انا اليه راجعون، در اين حال جناب علي اكبر پرسيد: پدر جان سبب گفتن اين جملات چه بود؟ حضرت فرمود: لحظه اي چشمانم را خواب ربود، پس شنيديم كه منادي مي گفت: اين كاروان مي روند و مرگ به دنبال آنها مي رود. دانستم كه او، خبر مرگ ما را مي دهد.
پس علي اكبر گفت: مگر ما بر حق نيستيم. امام فرمود: چرا سوگند به خدايي كه بازگشت بندگان به سوي اوست. لذا علي اكبر گفت: بنابراين ما از مرگ باكي نداريم.[15]
3. امام ـ عليه السلام ـ در نامه اي به بني هاشم چنين مي نويسد: هر كس به من ملحق شود، شهيد مي شود و هر كس بماند به فتح و پيروزي دست نخواهد يافت.[16]
گفتني است اين هر سه مورد كه ذكر شد، قبل از رسيدن خبر شهادت مسلم بوده است لذا كسي نمي تواند ادعا كند كه قضيه شهادت و يقين بدان، بعد از شهادت مسلم و خيانت كوفيان بوده است.
در نهايت بايد گفت: حضرت سيد الشهداء به همه آموخت كه در مقابل ظلم و حكومت جائر چه بايد كرد. با اين كه از اول مي دانست كه در اين راه بايد همه اصحاب و خانواده اش را فدا كند.[17]ايشان به ما آموخت که بايد فرد، فداي جامعه شود، جامعه بايد اصلاح شود. بايد عدالت در بين مردم و جامعه تحقق پيدا كند، ليقوم الناس بالقسط.[18]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. رضا استادي، نويسنده:سرگذشت كتاب شهيد جاويد.
2. كنگره بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا، نويسنده:ديدگاهها (مجموعه مصاحبه ها دفتر اول).

پي نوشت ها:
[1] . كسانی چون علی پناه اشتهاردی، در كتاب «هفت ساله».
[2] . كسانی چون صالحی نجف آبادی در كتاب شهید جاوید.
[3] . كسانی چون امام خمینی در بیاناتشان و صافی گلپایگانی در كتاب شهید آگاه.
[4] . شوشتری، جعفر، الخصائص الحسینیه، ترجمه محمد حسین شهرستانی، قم، جزایری، چاپ پنجم، 1378، ص 132.
[5] . بیانات امام خمینی، صحیفه نور، مركز تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ج 1، ص 174.
[6] . مفید، الارشاد، قم، آل البیت، چاپ اول، 1413، ج 3، ص 39.
[7] . عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسین، بیروت، دار الكتاب الاسلامی، 1399ق، ص 145.
[8] . آیه شریفه:« كل یوم هو فی شأن».
[9] . مفید، پیشین، ص67.
[10] . سید بن طاوس، الملهوف، قم، اسوه، 1375، چاپ دوم، ص 115.
[11] . شیخ مفید، پیشین، ص 79.
[12] . بیانات امام خمینی، پیشین، ج20، ص191، نقل به تصرف.
[13] . بیانات امام خمینی، همان، ج 4، ص 15.
[14] . سید بن طاوس، پیشین، ص 126.
[15] . سید ن طاوس، پیشین، ص 131.
[16] . مهاجرانی، سید عطاء الله، پیام آوری عاشورا، تهران، اطلاعات، 1371، ص 138.
[17] . بیانات امام خمینی، پیشین، نقل با تصرف.
[18] . همان، ج15، ص148 (نقل با تصرف).

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :