امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
612
جايگاه امام حسين ـ عليه السّلام ـ را از ديدگاه خلفای راشدين و معاويه بررسی كنيد؟

مقام و عظمت ائمه ی أطهار ـ علیهم السّلام ـ به ویژه امام حسین ـ علیه السّلام ـ چیزی نیست كه قابل انكار باشد، در موارد مختلف بزرگان اهل سنت در عظمت آنان سخن گفته‌اند، كتب روایی و تاریخی آنان سرشار از اعترافات در زمینه ی شخصیت معنوی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است.
سؤال به دو بخش تقسیم می‌شود:
الف. مقام امام حسین ـ علیه السّلام ـ از نظر خلفای راشدین.
ب. مقام امام حسین ـ علیه السّلام ـ از نظر خلفای بنی امیه و دیگران.

بخش اوّل: امام حسین ـ علیه السّلام ـ و خلفای راشدین
همواره آن حضرت مورد توجه و احترام ابوبكر و عمر بوده است؛ آنان در موارد متعدّد از حقانیت و عظمت امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ سخن گفته و به ناچار در مقابل آن دو امام سر تعظیم فرود می‌آوردند، اینك به تشریح بخشی از آن اعترافات می‌نشینیم.
1. عمر بن خطاب از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت كرده است كه فرمود: «الحسن و الحسین سید اشباب اهل الجنّة» امام حسن و امام حسین سرور جوانان اهل بهشتند.[1]
2. حضرت سجاد ـ علیه السّلام ـ فرمود: در یك روز جمعه در حالی كه عمر بر بالای منبر بود، امام حسین ـ علیه السّلام ـ به او فرمود: از منبر پدرم بیا پایین.
عمر گریه كرد و گفت: راست می‌گویی فرزندم؛ آن گاه از منبر پایین آمد و آن بزرگوار را در حال خطابه روی منبر كنار خود نشانید و گفت: ای مردم! از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ شنیدم كه فرمود: محافظت از من در محافظت از عترت من است، هر كس از من محافظت كند، خدا او را حفظ خواهد كرد، خدا لعنت كند كسی را كه با آزار آنان مرا آزار دهد؛ آن حضرت سه مرتبه این مطلب را تكرار فرمود.[2]
3. امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرمود: ابوبكر پس از رسیدن به خلافت، در روز جمعه‌ای به منبر رفته بود، در حالی كه امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ آماده ی نماز جمعه شده بودند،‌ امام حسین ـ علیه السّلام ـ با سرعت خود را به ابوبكر رساند و به او فرمود: این منبر پدر من است نه پدر تو، ابوبكر بعد از گریه كردن گفت: حق با توست، این منبر پدر من نیست.[3]
4. در یكی از روزهایی كه عمر به منبر رفته بود، امام حسین ـ علیه السّلام ـ بالای منبر رفته و فرمود: از منبر پدر من بیا پایین و به منبر پدر خودت برو.
عمر گفت: پدر من منبر ندارد، آن گاه امام حسین ـ علیه السّلام ـ را كنار خود نشاند و از آن حضرت پرسید! چه كسی این را به تو یاد داد؟
حضرت فرمود: كسی آن را به من یاد نداده است.
عمر گفت: فرزندم امید ما بعد از خدا به شماست، (نقل به معنا) سپس دست خود را بر سر آن حضرت گذاشت و گفت: مایلم كه امشب را مهمان من باشید.[4]
احادیث فوق نمونه‌هایی از دهها اعترافاتی است كه خلیفه اوّل و دوّم نسبت به ولایت و حقانیت گلهای بوستان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ یعنی امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ ابراز كرده‌اند.
آن چه كه بیان شد همه مربوط است به مقام معنوی آن دو امام عزیز از دیدگاه خلفای راشدین.
امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ در امور مادّی هم گاهی مورد توجه خلیفه دوّم قرار گرفته‌اند:
1. زهری نقل كرده است: عمر همه فرزندان صحابه را پوشانید، پوشش مناسبی كه در شأن حسنین ـ علیهما السّلام ـ باشد در میان لباسها نبود؛ فرستاد از یمن برای آنان لباس تهیه كردند، آن گاه اظهار داشت: الآن خیالم راحت شد.[5]
ابن عساكر این حدیث را با اندكی تفاوت از حضرت باقر ـ علیه السّلام ـ نقل كرده است.[6]
2. واقدی و ابونعیم با دو سند و مختصر تفاوت چنین آورده‌اند: عمر در هنگامی كه دیوان مالی درست كرد سهم امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ را همانند سهم امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ قرار داد، بدین علّت كه آنان فرزندان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستند.[7]
قریب به این مضمون را طبری نیز آورده است: عمر در سال پانزده هجرت دیوان مالی درست كرد و سهم مسلمانان را براساس سابقه ی آنان در اسلام معین كرد، در این میان برای امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ و سلمان و ابوذر سهم اهل بدر قرار داد.[8]
روشن است كه حسنین ـ علیهما السّلام ـ در جنگ بدر شركت نداشته‌اند، تنها عاملی كه می‌تواند در این موضوع دخیل باشد، همان ولایت و قرابت آنان با پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است كه در جای دیگری به آن تصریح شده است.

بخش دوّم: امام حسین ـ علیه السّلام ـ و خلفای بنی امیه و دیگران
1. امام حسین ـ علیه السّلام ـ و معاویه:
ذهبی نقل كرده است: معاویه مقام و منزلت آن حضرت را بزرگ می‌شمرد و احترام امام حسین ـ علیه السّلام ـ را رعایت می‌كرد.[9]
مورخان آورده‌اند: معاویه در حال احتضار یزید را پیش خود خواند و به او وصیت كرد: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را مواظب باش، همانا او محبوب‌ترین شخص در میان مردم است، با او با ملایمت رفتار كن.[10]
در جای دیگری آمده است: معاویه به سفر حج رفته بود، امام حسین ـ علیه السّلام ـ در «ردم» كه موضعی در مكه است با او روبرو شدند، آن حضرت مركب او را خواباند و مدتی طولانی با او صحبت كرد، سپس از او جدا شد؛ معاویه مركب خود را با ناراحتی به راه انداخت؛ عمرو بن عثمان به او گفت: از امام حسین ـ علیه السّلام ـ دوری می‌جویی در حالی كه او فرزند علی بن أبی طالب ـ علیه السّلام ـ است؟ معاویه گفت: مرا رها كن، قسم به خدا از من جدا نشد مگر این كه ترسیدم مرا به قتل برساند.[11]
شكی نیست آن چه كه سبب رعایت شخصیت امام حسین ـ علیه السّلام ـ از سوی معاویه و وحشت وی و وصیت كردن به یزید برای حفظ احترام امام ـ علیه السّلام ـ ، شده چیزی جز شخصیت معنوی و ولایت آن امام هُمام نبوده است.
2. امام حسین ـ علیه السّلام ـ و دیگران:
عمروبن عاص در سایه كعبه نشسته بود، امام ـ علیه السّلام ـ وارد مسجدالحرام شدند؛ عمروبن عاص گفت: امروز این (یعنی امام حسین ـ علیه السّلام ـ ) محبوب‌ترین شخص روی زمین از نظر آسمانیان است.[12]
نتیجه: شخصیت معنوی و ولایی حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ نه تنها دوستان بلكه دشمنان را هم وادار به تعظیم و تكریم می‌كرد.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. امالی، نويسنده:شیخ طوسی.
2. علل الشرایع، نويسنده:شیخ صدوق.
3. زندگانی امام حسین(ع)، نويسنده: رسولی محلّاتی.

پي نوشت ها:
[1] . ابن عساكر، علی بن حسن بن هبة الله، ترجمه ریحانة رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ  الامام الحسین من تاریخ مدینة دمشق، قم، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، 1414 هـ ، ص67.
[2] . طوسی، محمد بن الحسن، الأمالی، قم، دارالثقافة، چاپ اوّل، 1414 هـ ، ص 703، ح 7.
[3] . الطبرسی، المحقق النوری، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البیت ـ علیهم السّلام ـ ، چاپ دوّم، 1408 هـ ، ج 15، ص 165، ح 3.
[4] . خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، بیروت، درالكتب العلمیة، چاپ اوّل، 1417 هـ ، ج1، صص 152 ـ 151؛ الكوفی القاضی، محمد بن سلیمان، مناقب الامام امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ ، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، چاپ اوّل، 1412 هـ ،  ص 256، ح 722.
[5] . ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرسالة، چاپ نهم، 1413 هـ ، ج 3، ص 285.
[6] . المزی، یوسف، تهذیب الكمال، ‌بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ چهارم، 1413هـ ،  ج 6، ص405.
[7] . ذهبی، همان، ص259و266؛ المزی، همان، ص232.
[8] . طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، مؤسسة الاعلمی، ج 3، ص 109.
[9] . ذهبی، همان، ص291.
[10] . ابن عساكر، تاریخ مدینة دمشق، دارالفكر، 1415 هـ ، ج 14، ص206.
[11] . المزی، همان، صص406 ـ 405.
[12] . المزی، همان، ص406.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :