امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
591
آيا انتقال محترمانه اسرای كربلا به شام از خدمات يزيد به خاندان پيامبر اسلام محسوب می شود؟

منابع تاریخی چه سنی و چه شیعی هیچ آثاری از تجلیل واحترام یزید نسبت به اهل بیت را نشان نمی‌دهد ولی بر‌عكس این منابع مخصوصاً منابع تاریخی متعلق به اهل سنت پر از جنایات وهتك حرمت‌های یزید نسبت به اهل بیت می‌باشد. طبری می‌گوید: بعد از شهادت حسین به روی آن‌ها اسب دوانیدند و بعد به زنان و لوازم آن‌ها حمله كردند و بر سر لباس با زنان درگیر می‌شدند و آن‌ها رابه زور از دست آن‌ها می‌گرفتندومی‌بردند[1]. اربلی در كشف‌الغمه وقتی می‌خواهد جنایات یزید نسبت به ائمه را بنویسد، می‌گوید:«این فصلی است كه دیده‌ها را می‌گریاند و جگر‌ها را می‌سوزاند، آن كافر صفت‌ها، خون ذریه پیامبر را ریختند و سرهای آن‌ها را بریدند و فرزندان او را بعد از قتل و‌غارت بسان اسیر‌های رومی بی‌حجاب بر شتران بی‌جهاز سوار كردند و شهر به شهر گردانیدند».[2]
آری فرمانروایان و فرمانده‌هان به دستور یزید پس از كشتن فرزند پیامبر- صلی الله علیه و آله- وآتش كشیدن خیمه‌ها، شروع به دست درازی به اموال زنان نمودند[3].بعد این زنان مصیبت دیده را سوار به شتران بی‌جهاز كردند و با وضعی بسیار بد، وارد شهر كوفه نمودند و آن‌ها را درمیادین مهم شهر در دید نا‌محرمان قرار دادند و پس از وارد كردن به كاخ ابن‌زیاد، سر مبارك امام را در مقابل ایشان قرار دادند كه با چوب به لب ودندان امام ضربه می‌زد و با سخنان نیش داری او را به باد مسخره می‌گرفت. پس ازتحقیر و هتك حرمت اسرا در كوفه آن‌ها را دست و پا بسته به سوی شام حركت دادند و بعد از چند روز سر‌های بریده وزنان اهل بیت را وارد قصر یزید كردند وسر مبارك امام را در مقابل یزید گذاشتند، همان یزیدی كه ادعا می‌شود كه با اهل بیت به احترام رفتار كرد، از فرط خوشحالی از شهادت امام و دیدن ناله و ضجه‌های اهل بیت به خود می‌بالید و با كمال افتخار اشعار كفرآمیزی را از ابن‌الزبعری می‌سرود. كه در فتوح «ابن اعثم» ولهوف «سید بن طاووس» هست. «ای‌ كاش اشیاخ من كه در بدر كشته شدند ناله ی خزرجیان را شاهد بودند، پس  برخیزید و پای‌كوبی كنید و بگویید كه یزید دست مریزاد، ارباب و سادات آنان را كشتم و انتقام بدر را گرفتم[4]. بعد از این كارها یزید امر فرزندان امام را به شور و مشورت می گذارد كه با این‌ها چه كنیم و آن مرد شامی گستاخی را به نهایت می‌رساند و می‌گوید ای امیرالمؤمنین این دختر(فاطمه دختر امام)را به من ببخش. ولی باز دل یزید از آن همه جنایات و بدگویی‌ها خنك نمی‌شود و خطیب خود را برای بدگویی از علی- علیه السلام- و اهل بیت بالای منبر می‌فرستد[5].آری این بود گوشه‌ای از تجلیل و احترام یزید نسبت به اهل بیت ـ علیه السّلام ـ كه بند‌بند آن را از مورخین اهل سنت نقل كردیم. اما آن چیزی كه در تاریخ ثابت نشده است خدمات یزید است نه تنها به اهل بیت، بلكه به هیچ‌كس چون معتبر‌ترین مورخین سنی او را فرعون و قاتل اهل بیت می‌نامند. آیاقتل اهل بیت آن‌هم به‌صورت دلخراش و جانسوز،خدمت به ائمه و خاندان پیامبر است؟ مسعودی می‌گوید:(یزید مردی عیاش و دائم‌الخمر بود او فاسق  و قاتل حسین و فرزندانش بود وسیرت او فرعونی و حتی از فرعون هم بدتربود).[6] ابن خلدون، اورا ستمگر و بزهكار و قاتل فرزندان رسول خدا می‌داند.[7] آری تاریخ از یزید خدمتی جز، دین پیامبر را به باد مسخره گرفتن، ظلم و ستم و قتل وغارت مسلمانان و كشتن فرزندان پیامبر و اسیر و آواره كردن اهل بیت را ثبت نكرده است. خلاصه كاری كه یزید با اهل بیت كرد با هیچ مسلمانی نمی‌كردند به قول حضرت زینب كه درخطبه‌ای می‌گوید:«آیا می‌دانید كه چه جگری را از رسول خدا شكافتید و چه پیمانی را شكستید وچگونه پرده نشینان را از پرده بیرون كردید.....كاری بسیار شگفت‌انگیز انجام دادید آن‌چنان كه نزدیك است كه از هراس آن آسمان‌ها از هم بپاشند و زمین‌ها بشكافند»[8]. بلی یزید در یك زمان از این پیش‌آمدها پشیمان شد و آن هم وقتی بود كه تمام اسرار جنگ و جنایت‌های او نسبت به اهل‌بیت توسط حضرت زینب و دیگران دركوچه و بازار به مردم بازگو شد و مردم فهمیدند كه یزید چه جنایتی را مرتكب شده است. برای همین اوضاع بر علیه یزید تغییر كرد و او تازه فهمید كه آوردن زنان و كودكان چه اشتباه بزرگی بود. اینجا یزید از ترس از دست دادن حكومت، دستور داد هر‌چه زودتر و با احترامی نمایشی اسرا را از شام به سوی مدینه خارج بكنند که آن هم نمایشی در جهت ترمیم وجهه ی از دست رفته اش بود.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. الفتوح، نويسنده:ابن اعثم.
2. لهوف، نويسنده:سید بن طاووس.
3. ارشاد، نويسنده:شیخ مفید، ترجمه خوانساری.
4. مقتل حسین نويسنده:خوارزمی.

پي نوشت ها:
[1]  - طبری، محمد، تاریخ طبری، ترجمه ی پاینده، انتشارات اساطیر، ج7، ص3062 .
[2]  - اربلی، كشف‌الغمه نشر ادب حوزه، ج2، ص223 .
[3]  - مفید، الارشاد، ج2، ص112 .
[4]  - ابن هشام،السیرة النبویه، ج3،ص97 وفتوح ابن اعثم ج5، ص241 و مقتل خوارزمی، ج2 ،ص58 و اللهوف، ص69 .
[5]  - ابو مخنف، مقتل، انتشارات بنی‌الزهرا، ص373 و سید بن طاووس، لهوف، مفید، ارشاد، ج2،ص121 .
[6]  - مسعودی، مروج‌الذهب، ترجمة پاینده، ج2، ص71 .
[7]  - ابن خلدون ، عبد الرحمن، ترجمة آیتی، ج2، ص 37.
[8]  - علامه عسكری، معالم المدرستین،ج 2، ص145. اخطب خوارزمی، مقتل حسین، ج2، ص61.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :