امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
604
آيا صحيح است كه بگوييم «شيعيان امام حسين(ع) را دعوت كردند پس پيمان شكسته و او را كشتند »بنابراين عامل اين فاجعه در كربلا خود شيعيان هستند؟

با مراجعه به تاریخ تشیع روشن می‌گردد كه تشیع در چهره‌های مختلف و ابعاد گوناگون به ظهور رسیده كه همه ی آنها مورد تأیید نمی‌باشند و آنها عبارتند از: 1) تشیع سیاسی  2) تشیع اعتقادی 3) تشیع ولائی و دوستی.
1. منظور از تشیع سیاسی این است كه در تاریخ گروهی بوده‌اند كه به مبانی فكری شیعه اعقتادی نداشته اما در جهت‌گیری سیاسی از رهبری اهل بیت ـ علیه السّلام ـ‌ حمایت می‌كردند و همراه با آن‌ها علیه ظلم و بیداد خلفاء قیام كرده‌اند و یا این‌كه حداقل با آن‌ها در این جهت هم‌ فكر بوده‌اند. یكی از این افراد ابو حنیفه_ رئیس مذهب یكی از فرقه‌های اهل سنت _می‌باشد. وی در موضع سیاسی طرفدار علویانی بود كه دست به قیام علیه بنی امیه می‌زدند از جمله قیام زید مورد حمایت ابو حنیفه بود. عدّه‌ای دیگر از بزرگان اهل سنت به این خاطر متهم به تشیع شدند. مثلاً «ابوبكر بیهقی» از جمله  ی كسانی بود كه متهم به تشیع شده است و یا طبری نویسنده و موّرخ معروف نیز متهم به تشیع شده است.
2. عدّه‌ای نیز در تاریخ به تشیع ولائی و دوستی مشخص می‌گردند. بسیاری از بزرگان جهان اسلام به سبب روایاتی كه از نبی اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ‌ در فضایل اهل بیت ـ علیه السّلام ـ‌ رسیده است به آن‌ها علاقه داشتند. از میان اهل سنت كسانی كه بر این فضائل تكیه كرده‌اند متهم به شیعی‌گری شده‌اند حتی امام شافعی نیز به این خاطر متهم به تشیع شده است.
3. تشیع اعتقادی: در توضیح این قسمت باید بیان شود كه: در قرن اول تمایز تشیع از دیگران جنبه سیاسی داشت. ولی شیعه اعتقادی كه همان شیعه حقیقی است در اصول و سیاست و زعامت و در تمام زمینه‌ها فقط از ائمه اهل بیت ـ علیه السّلام ـ‌ پیروی كرده و علی ـ علیه السّلام ـ‌ را خلیفه بلافصل پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ دانسته و پس از او به جانشینی ائمه معصومین عقیده دارند.
در قیام امام حسین ـ علیه السّلام ـ‌ ما بیشتر با شیعیان سیاسی روبرو می‌باشیم. كه اعتقادی به امامت و زعامت ائمه اطهار ـ علیه السّلام ـ‌ نداشتند و در ابتدا فقط مخالف حکومت یزید بودند و در ادامه با تطمیع و یا با تهدید موضعشان عوض شدو عدّه‌ای نیز به ظاهر خود را شیعه معرفی می‌كردند ولی با بررسی زندگانی آن‌ها خصوصاً سران این گروه به این واقعیت می‌رسیم كه آن‌ها از منافقین مشهوری بودند كه برای چنین روزی از طرف معاویه بین شیعیان زندگی می‌كردند. و حتی همین گروه در جنگ صفین باعث تحمیل صلح و حكمیت بر امام علی ـ علیه السّلام ـ‌ شدند.
اما این مطلب كه علت اصلی قیام امام حسین ـ علیه السّلام ـ‌ را دعوت مردم كوفه بدانیم، نیز صحیح نمی‌باشد زیرا امام حسین ـ علیه السّلام ـ‌ قبل از دعوت مردم كوفه در اولین برخورد با والی مدینه جهت آینده خود را مشخص كرد. حضرت با بیان این جمله كه «... باید فاتحه اسلام را خواند كه مسلمانان به فرمانروایی مانند یزید گرفتار شده‌اند و...»[1] از مدینه حركت كرد و در مكه نیز بارها بر این مطلب كه یزید لیاقت حكومت بر مسلمانان را ندارد تأكید كرد و بعد از این موضوع یعنی عدم بیعت امام ـ علیه السّلام ـ‌ با یزید بن معاویه است كه مردم كوفه بوسیله ی نامه‌های خود از امام ـ علیه السّلام ـ‌ دعوت می‌كنند كه به كوفه رفته و رهبری آن‌ها را به عهده گیرد.
اما این مطلب كه این قتل كاری به دیگران ندارد و فقط مردم كوفه در آن دخالت داشته‌اند، مطلبی است كه طرفداران حكومت بنی امیه طی سالیانی كه حكومت می‌كردند بین مسلمانان تبلیغ می‌كردند ولی بسیاری از موّرخان و محدّثان تشیع و تسنن بر این نكته تأكید كرده‌اند كه شخص یزید دستور قتل امام ـ علیه السّلام ـ‌ و اسارت اهل بیت ـ علیه السّلام ـ‌را صادر كرده و در نتیجه عامل اصلی در قتل فرزند پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ یزید بن معاویه می‌باشد. در اینجا به بعضی از اقوال علمای اهل سنت بطور خلاصه اشاره می‌شود.
تفتازانی می‌گوید: «... حق این است كه رضایت یزید بن معاویه به قتل حسین بن علی و اشاره او به این قتل و اهانت یزید به اهل بیت نبی اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ‌ از چیزهای است كه بر آن تواتر می‌باشد. پس ما برای یزید و ایمان وی ارزشی قائل نمی‌باشیم. و سپس می‌گوید: «لعنت خدا بر یزید و انصار و اعوان او باد»[2]
ابن خلدون نیز قتل امام حسین ـ علیه السّلام ـ‌ را جزء اعمال زشت یزید بن معاویه می‌شمارد[3]
و ابن مصلح حنبلی كه یكی از بزرگان اهل تسنن است نیز یزید بن معاویه را عامل اصلی قتل امام حسین ـ علیه السّلام ـ‌ و سنگ‌باران كعبه و قتل عام مردم مدینه می‌داند و...»[4]
ابن حزم نیز بر قتل امام حسین ـ علیه السّلام ـ‌ بدست یزید بن معاویه تأكید می‌كند و چنین می‌گوید: «...قیام یزید بن معاویه لغرض دنیا فقط فلا تأویل له و هو بغی مجرد»[5].کار یزید برای رسیدن به دنیا بود وتوجیه پذیر نمی باشد وبدون شک از روی ستم بود.
یكی دیگر از علمای اهل سنت كه قتل امام حسین ـ علیه السّلام ـ‌ را به دستور یزید بن معاویه می‌شمارد و بر كافر بودن یزید بن معاویه وبر جواز لعن بر او فتوی می‌دهد جاحظ می‌باشد. وی در این باره چنین می‌گوید: «...از منكراتی كه یزید انجام داد قتل حسین بن علی و اسارات دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهانت به سر امام حسین ـ علیه السّلام ـ‌ بود و بعد از آن سنگ باران خانه خدا در مكه و اهانت به اهل مدینه و...»
و سپس می‌گوید: «...یزید بن معاویه از اهل اسلام خارج است... فالفاسق ملعون و من نهی عن شتمه الملعون»[6]
شیخ محمد عبده قیام امام  حسین ـ علیه السّلام ـ‌ را بر علیه یزید بن معاویه، نمونه قیام عدل بر ظلم می‌داند و یزید بن معاویه را مردی می‌شمارد كه با مكر و نیرنگ بر مسلمانان حكومت می‌كرد و چندین مرتبه او را لعن می‌كند[7].
یزید بن معاویه بعد از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ‌ نیز بارها خوشحالی خود را از قتل امام ـ علیه السّلام ـ‌ اظهار می‌كرد. سیوطی موّرخ و مفسر جهان اسلام در كتاب خویش چنین بیان می‌كند:
«..وقتی حسین بن علی كشته شد یزید خوشحال شد و حال ابن زیاد پیش او خوب شد ولی بعداً پشیمان شد...»[8].
خوارزمی نیز نقل می‌كند كه بعد از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ‌ یزید بن معاویه نسبت به این عمل خوشحال بود و به نعمان بن بشیر گفت: «الحمدالله الذی قتل الحسین»[9].
حال به فرض این‌كه قبول كنیم یزید بن معاویه از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ‌ آگاه نبوده و دستور قتل را نداده است. ولی حوادث بعد از شهادت را چگونه توجیه می‌كنیم؟ حوادثی كه با خاندان عصمت و طهارت انجام دادند كه هر انسان آزاده‌ای را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
در این باره ابن مفلح الحنبلی چنین بیان می‌كند:
«...جایز دانسته‌اند ابن عقیل و ابن‌جوزی خروج بر امام غیر عادل را بخاطر خروج حسین بن علی بر یزید بن معاویه برای اقامه حق... اگر ما قبول كنیم اصل خلافت یزید را، از او اموری ظاهر شد كه موجب فسخ این بیعت می‌شود از اهانت به مردم مدینه و سنگ‌ باران مكه و كشتن حسین بن علی و اهل بیت آن حضرت و اسارت اهل بیت و زدن چوب به دندان‌های آن حضرت وحمل كردن سر آن حضرت بر نیزه...».[10] در انتها  باید به این نکته اشاره کنیم که بیشتر شیعیانی که به قتل امام در معیت لشگریزید متهمند ازگروه شیعیان سیاسی میباشندواعتقادی به امامت وولایت ایشان ندارند.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. سیره پیشوایان، نويسنده:مهدی پیشوایی.
2. الارشاد، نويسنده:شیخ مفید.
3. منتهی الآمال، نويسنده:شیخ عباس قمی.
4.جریان شناسی فکری معارضان قیام کربلا، نويسنده:محمدرضاهدایت پناه

پي نوشت ها:
[1] .خوارزمی، مقتل خوارزمی، ج1، ص188 و مقتل عوالم. ص54.
[2] . شرح العقائد النسفیه، طبع الاسنامة، سال 1313، ص181.
[3] . المقدمة. ابن خلدون، ص 254 و 255، عند ذكر ولایة العهد.
[4] .ابن مفلح، الفروع، انتشارات المنار، سال 1345ه‍ ، ج3، ص548 باب قتال اهل البغی.
[5] . ابن حزم اندلسی ،المحلی، ج11، ص98.
[6] . رسائل الجاحظ، ص298، رساله 11، در تاریخ بنی امیه.
[7] . تفسیر المنار، ج1، ص367 در تفسیر سوره مباركه مائده/ 37‌، و جلد 12، ص183 و 185.
[8] .سیوطی، تاریخ الخلفاء، ج1، ص139 (احوال یزید بن معاویه).
[9] . خوارزمی، همان، ج2، ص59.
[10] . ابن مفلح ،همان، ج3، ص548.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :