امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1323
جانفشاني و قيام در برابر رضا شاه
عالم رباني حاج سيد حسين طباطبائي قمي ـ که آن روز زعيم حوزه علميه مشهد و يکي از مراجع بود ـ پس از شنيدن خبر كشف حجاب سخت ناراحت گرديد و در مجمعي به شدّت گريه کرد و در طي يک سخنراني و بيان اهميت حکم حجاب در اسلام گفت: اسلام فدائي مي خواهد و من حاضرم فدا بشوم، بعد از آن، نايب التوليه آستان قدس رضوي را خواست و به شاه پيغام داد که لازم است حتماً از اين تصميم برگردد و اضافه کرد: اگر اين پيغام عملي نشد، من با تمام قوا با شاه، به سختي مبارزه خواهم کرد و اين مطلب را نيز افزود که: شما تا به حال اصرار داشتيد که من با رضا خان در رابطه با قوانيني که بر خلاف شرع است و از جناب او سرچشمه مي گيرد ملاقات کنم ولي من نمي پذيرفتم اما اکنون حاضرم براي جلوگيري از اين عمل نامشروع و ضد اسلامي شخصاً به ديدار رضا خان پهلوي بروم تا او را از اين عمل منصرف کنم و در غير اين صورت تا پاي جان ايستاده ام.
بيت آيت الله قمي تحت نظر قرار گرفت
يک روز بعد از پيام آيت الله قمي به رضا خان، بيت ايشان و کوچه هاي اطراف آن، از طرف مأمورين دولتي تحت نظر گرفته شد و اشخاصي که به آن بيت رفت و آمد داشتند همه تحت نظر قرار گرفتند و شناسائي مي شدند.
آيت الله قمي نامه اي به آيت الله حاج شيخ عبد الکريم حائري موسس حوزه علميه قم نوشت، ايشان را در جريان کار و تصميم خود قرار داد و هم چنين با دو نفر از علماي بزرگ مشهد آيت الله آقا ميرزا محمد کفائي معروف به آيت الله زاده (فرزند ملا محمد کاظم خراساني) و آيت الله حاج شيخ مرتضي آشتياني تماس گرفته و آن ها را نيز در جريان کار و تصميم خويش قرار داد تا اين که بتدريج اطراف بيت و کوچه هاي مربوط، توسط مأمورين بطور علني و با شدّت بيشتري تحت نظر واقع شد و مامورين براي ايجاد رعب و وحشت خود را به کساني که رفت و آمد داشتند نشان مي دادند و حتي الامکان مانع ملاقات اشخاص با آيت الله قمي مي شدند، اختناق و سانسور بحدّ أعلي رسيده بود.
براي جلوگيري از کشف حجاب، ده هزار نفر که يکي از آن ها من باشم کشته شود جائز است
با توجه به وضعي که مذکور گرديد، در اين مورد قلبي مطمئن و شجاع و روحيه اي بسيار قوي لازم بود تا جرئت مقابله علني با رضا خانه که به قلدري و تهوّر معروف بود را داشته باشد و اين قبيل سرمايه هاي معنوي همواره در علماي بزرگ اسلام وجود دارد و لذا آيت الله قمي ديگر نتوانست آرام بنشيند و تصميم براي قيام گرفت تا در اين رابطه به تهران برود و با رضا خان ديدار کند و اين جهاد را ـ که حضرت امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ فرمود:
وَ أَفضَلُ مِن ذلِکَ کَلِمَةُ عَدلٍ عِندَ إِمامٍ جائرٍ.[1]
«يعني بالاترين جهاد آن است که شخص، جان خود را در طبق اخلاص گذاشته در پيش روي سلطان ستمکار بايستد و حرف حق را بگويد ـ عملي سازد.»
و از طرفي وضع شهر مشهد مقدس که يک شهر مذهبي است با اطلاع از تصميم آيت الله قمي و تحت نظر قرار گرفتن بيت ايشان متشنّج گرديد و مردم مسلمان آن شهر نگران و ناراحت شدند.
آيت الله قمي به طلاب علوم ديني که به بيت ايشان براي درس صبح و عصر مي آمدند نيز صراحتاً اعلام کردند که: من در برابر تصميم رضا خان به کشف حجاب، چون حجاب، يکي از احکام مهم و مسلّم دين است قصد دارم که قيام کنم و آن را براي خود وظيفه مي دانم و چنان چه براي جلوگيري از کشف حجاب اجباري ده هزار نفر که يکي از آن ها من باشم کشته شود جائز و بجا است تا خون ما ريخته شود ولي حکم خدا محفوظ بماند.
بيت آيت الله قمي تحت محاصره قرار گرفت
گفتار آيت الله قمي که اگر ده هزار نفر که يکي از آن ها من باشم در راه جلوگيري از کشف حجاب کشته شود جائز است در شهر مشهد و اطراف آن بزودي پخش شد و اثر وسيعي گذاشت، دولت بطور علني وارد مبارزه شد و اطراف بيت ايشان را محاصره کردند و اسامي اشخاصي که با آن بيت رفت و آمد مي کردند يادداشت مي نمودند و علناً تظاهر مي کردند که اين بيت تحت محاصره و کنترل است، کم کم، وضع شهر مشهد و ديگر شهر هاي خراسان به شدّت متشنّج و آماده انفجار گرديد.
حرکت يک کاروان کوچک با هدفي بزرگ
روز 28 ربيع الاول 1354 آيت الله قمي تلگرافي به تهران با اين عنوان مخابره کردند: تهران، رضا خان پهلوي، من براي مذاکره با شما در برخي از موضوعات به تهران مي آيم. حسين قمي طباطبايي.
بعد از آن شب 29 ربيع الاول به اتّفاق دو نفر از فرزندان خود و يک خدمتکار به طرف تهران حرکت کردند، اين کاروان در ظاهر کوچک بود ولي در واقع ـ چون براي انجام يک هدف مقدّس به حرکت در آمده بود ـ بزرگ بود و بسياري از کاروان ها در اسلام، در ابتدا کوچک و بدون تشريفات بوجود آمده ولي بعداً عظمت پيدا کرده است. اين هم جزء همان ها است.
و چون قبل از حرکت اين کاروان احتمال وقوع هر حادثه، حتي کشته شدن ايشان در آن روز که از شمشير جلاّدان خون مي چکيد مي رفت؛ لذا آيت الله قمي به فرزند ديگر خود حاج سيد عباس وصيت مي کند که: اگر من از تهران برنگشتم و اتفاقي افتاد تا سه ماه براي مخارج زندگيتان از آقاي حاج زين العابدين يزدي وجهي بگيريد و اگر از سه ماه گذشت ديگر خودتان مي دانيد.
بدين ترتيب اين کاروان از مشهد عازم تهران است و حرکت ايشان بوسيله تلگراف به آقاي حاج سيد يحيي صدر العلماء امام جماعت مسجد حاج سيد عزيز الله تهران اطلاع داده شد و متن تلگراف بين نماز ظهر و عصر در مسجد حاج سيد عزيز الله براي نمازگزاران خوانده شد و مردم تهران از حرکت و تصميم آيت الله قمي اطلاع يافتند و روز آخر ماه ربيع الاوّل آيت الله قمي و همراهان وارد حضرت عبد العظيم شده و در باغ سراج الملک منزل کردند.
مردم مسلمان تهران علاقه خود را به فقيه مجاهد به نمايش گذاشتند
روز اول ماه ربيع الثاني مردم تهران پس از اطلاع از ورود آيت الله قمي به تهران براي مذاکره با رضا خان در مورد کشف حجاب فوج فوج به همراه علما و ائمه جماعات به ديدار ايشان مي آمدند و چون بيشتر بصورت دسته جمعي و با اتوبوس ها و اتومبيل هاي کرايه و با قطار مي آمدند، رفت و آمد وسائل نقليه بسيار زياد و محسوس شد و اين حرکت رو به تزايد بطوري بود که تهران تکان خورده بود لذا موجب نگراني دولت وقت گرديد:
فرداي آن روز دولت جلو حرکت وسائل نقليه را گرفت و حتي برنامه رفت و آمد قطارها به طرف حضرت عبد العظيم را لغو کرد ولي در عين حال مردم بصورت دسته جمعي و پياده فوج فوج به سوي اقامتگاه آيت الله قمي رهسپار مي شدند، منظره بسيار جالب و حسّاسي ايجاد شده بود و لذا موجب وحشت دولت گرديد.
ملاقات با آيت الله قمي ممنوع و باغ سراج الملک محاصره شد
دولت چون از اين رفت و آمدها و ازدحام به وحشت افتاد، ساعت 10 صبح روز دوم ماه ربيع الثاني، ملاقات با آيت الله قمي را ممنوع اعلام کرد و درب باغ سراج الملک بسته شد و از ورود وخروج افراد به اين باغ با شدّت جلوگيري بعمل آمد و بتدريج آن باغ تحت محاصره قواي دولتي قرار گرفت.
من حرف خود را فقط به پهلوي مي گويم
پس از محبوس و ممنوع الملاقات شدن آيت الله قمي چند نفر از مأموران دولتي به منظور مذاکره با او نزد ايشان آمدند، ولي ايشان گفتند: من بايد با پهلوي ملاقات کنم و مطلب خود را فقط به او مي گويم، روز ديگر رئيس ديوان عالي کشور و دادستان وقت، به ملاقات ايشان آمدند و هدفشان اين بود که از طريق بحث علمي با آيت الله قمي وارد مذاکره شوند، ولي آيت الله به بحث با آن ها راضي نشدند و تاکيد کردند که من براي ملاقات و مذاکره با شخص پهلوي آمده ام، آن ها گفتند که رئيس الوزرا و وزير کشور و وزير دربار بديدار شما خواهند آمد، اما آيت الله قمي گفتند: هيچ فايده اي ندارد. غير از شخص رضا خان حاضر نيستم با هيچ کس صحبت کنم!
ديکتاتورها زبان منطق نمي فهمند
رضا خان پهلوي، آمادگي ملاقات با آيت الله قمي را هرگز نداشت؛ چون مي دانست که اولاً پس از ملاقات با ايشان حجّت بر خودش و همه مردم تمام خواهد شد و جاي هيچ شکّي در غير اسلامي بودن عملش باقي نخواهد ماند و ثانياً آيت الله قمي اهل ملاحظه و رعايت مقام کاذب شاهنشاهي نيست و چون تمام مقامات دولتي مطلب آيت الله قمي را مي دانستند لذا با هيچ عنوان راضي به ملاقات شاه با ايشان نشدند.
اعتراض مردم مشهد و سخنراني بهلول در مسجد گوهر شاد
از آن جا که مردم مشهد، همگي، جريان عزيمت آيت الله قمي به تهران، براي مذاکره با رضا خان پهلوي در مورد کشف حجاب اجباري را تعقيب مي کردند و منتظر نتيجه اين مذاکره بودند تا شنيدند که باغ سراج الملک که محل نزول آيت الله قمي در حضرت عبد العظيم بود مورد محاصره مأمورين دولتي گرديده و آيت الله قمي در آن جا ممنوع الملاقات و زنداني شده، سخت ناراحت و نگران شدند و اين امر در تمام مجالس و محافل مذهبي و حتي نمازهاي يوميه جماعت مورد بحث مردم قرار گرفت و مردم عموماً بر اساس تعهد و غيرت اسلامي معتقد بودند که بايد اقدامي کرد و ساکت نشستن درست نيست و حتماً بايد از آيت الله قمي پشتيباني نمود.
در همين ايام آقاي شيخ محمد تقي نيشابوري واعظ معروف که در ميان مردم به علت صراحت لهجه به نام بهلول معروف بود وارد مشهد شد و اعلام کرد که در مسجد گوهرشاد در رابطه با جريان روز، منبر خواهد رفت، ساعت اول شب مسجد گوهر شاد مملو از جمعيت شد، به طوري که بعد از نماز مغرب و عشا تقريباً سه بخش از مسجد را مردمي که ايستاده بودند پر مي کرد و آقاي بهلول هم به منبر رفته سخنراني پر شوري در مورد اهميت حجاب اسلامي و عواقب کشف حجاب انجام داد و حدود يک ساعت و نيم صحبت او طول کشيد سخنراني او بطوري موثر و هيجان انگيز شد که صداي اعتراض و شيون مردم برخاست و تعداد زيادي از مردم تهييج شده به طرف منبر رفتند و سخنراني کردند، حماسه و هيجان انقلابي عجيبي در مردم بوجود آمده بود و عموماً براي اقدام عليه رژيم اعلام آمادگي کردند.
تحصّن مردم در مسجد گوهر شاد و صدور قطع نامه
چون جمعيت حاضر در داخل مسجد، در فشار بود و نيز لحظه به لحظه رو به افزايش مي رفت تصميم گرفتندکه به صحن نو منتقل شوند و پس از انتقال به آن جا قطع نامه اي به اين شرح صادر کردند:
ما مردم خراسان در صحن نو و حرم مطهّر بعنوان اعتراض عليه تضييقاتي که براي آيت الله قمي ايجاد شده است متحصن شده ايم و خواستار رفع حبس از معظم له مي باشيم.
پس از صدور قطع نامه در صبح روز دهم ربيع الثاني، بدستور مقامات بالاتر گروهي از نظاميان در مقابل صحن نو در خارج صحن نو موضع گرفتند و مردم متحصّن را از خيابان به گلوله بستندکه در اين بين يک تير هم بضريح مقدّس اصابت کرد ـ چون ضريح مقدّس حضرت رضا ـ عليه السلام ـ از صحن نو کاملاً قابل ديدن است ـ و در اين حادثه چند نفر کشته شدند و چند نفر مجروح گرديدند.
اين جريان باعث انزجار و نفرت و عصبانيت بيشتر مردم گرديد لذا آمادگي بيشتري براي مبارزه پيدا کردند و مجدّداً به حرم بازگشتند.
دستور قتل عام متحصّنين و واقعه خونين مسجد گوهر شاد
پس از اين جريان کشته شدن چند نفر از متحصّنين بدست ايادي رژيم منتشر گرديد، جمعيت زيادي از اطراف مشهد و شهرهاي مجاور به شهر مشهد آمدند و تا آن جا که در مسجد گوهر شاد و شبستان ها جا بود متحصّن شدند و قعطنامه قبل را که مشتمل بر اعتراض مردم و مسأله رفع حبس از آيت الله قمي بود مورد تاکيد قرار دادند.
و چون اين خبر يعني خبر تحصّن مردم در حرم مطهر به دفاع از منويات آيت الله قمي، به اطلاع رضا خان رسيد در روز يکشنبه 12 ربيع الثاني، دستور حمله به مردم و قتل عام آنان را صادر کرد و در اطراف مسجد و پشت بام ها مسلسل هاي سنگين نصب شد و تقريباً 4 ساعت از شب گذشته حمله به مردم از همه طرف شروع و گلوله باران توسط مأمورين رضا خان آغاز گرديد مرد و زن و بزرگ و کوچک، شهري و روستائي، روحاني و غير روحاني، همه و همه هدف رگبار گلوله ها قرار گرفتند، مردم هراسان و متوحّش به طرف درب ها هجوم بردند که تعداد زيادي به ضرب گلوله کشته و مجروح شدند عده بسياري هم زير دست و پا کشته و مصدوم گرديدند.
بيش از سه هزار نفر کشته شدند
در اين مرحله وحشيانه بيش از سه هزار نفر کشته شدند و برخي نيز توانسته بودند که فرار کنند و در ظرف دو ساعت مسجد گوهر شاد بکلي خلوت شد.
بدن هائي که مثل برگ خزان روي زمين افتاده بود ـ اعم از مقتول و مجروح ـ توسط افراد نظامي و مأمورين به کاميون هائي که در جلو مسجد و بازار حاضر و آماده شده بود حمل گرديد و با عجله به خارج شهر منتقل شد و در خندق هائي که از پيش حاضر کرده بودند روي هم انباشته شدند و روي آن ها را با خروارها خاک پوشانيدند که اين نقطه هنوز هم بنام قتلگاه مشهور است. بعد از آن دو سه روز حرم مطهر و صحن ها و مسجد گوهرشاد را بسته بودند تا بتوانند آثار ظاهري اين جنايات فجيع را بشويند.
توقيف عده زيادي از معروفين و حبس و قتل ميرزا محمد کفائي
پس از اين کشتار بي رحمانه ـ که ذکر گرديد ـ اهالي خراسان وحشت زده و ساکت شدند و همگي در حالت بهت و تحير و غم فرو رفته بودند، خانه ها، اغلب عزادار بودند ولي هيچ کس جرئت حرف زدن نداشت.
و از صبح روز جنايت، دستور توقيف عده زيادي نيز صادر شد و حدود يکصد و پنجاه نفر از طبقات مختلف مشاهير، از علما وکلاء و قضات دادگستري و تجار و کسبه را به منظور تشديد رعب و وحشت توقيف کردند و از جمله آيت الله ميرزا محمد کفائي (فرزند مرحوم آخوند خراساني) را بازداشت و خلع لباس کردند و به تهران فرستادند و در آن جا زنداني کردند بطوري که گفته شده ايشان هنگامي که بيمار بودند توسّط پزشک احمدي (جلّاد رضا خان) در سال 1316 کشته و به فيض شهادت نائل شدند.
محمّد ولي خان اسدي نائب التوليه آن روز آستان قدس رضوي نيز چون در اين جريان چند کلمه به نفع مردم و روحانيت حرف زده بود اعدام گرديد.[2]
تأسف شديد آيت الله قمي از فاجعه خونين مسجد گوهر شاد و منطق سفسطه بازان
چند روز بعد از فاجعه خون بار مسجد گوهر شاد، رئيس شهرباني تهران به اتفاق محمد عبده که دادستان کل کشور بود به محضر آيت الله قمي آمدند و اظهار داشتند که در مشهد در نتيجه حرکت شما شورش شده و منجر به قتل عدّه اي بي گناه گرديده و گناه اين قضيه به عهده شما است!
آيت الله قمي پس از شنيدن اين خبر براي کشته شدن عده اي از مسلمانان بي گناه به شدّت گريستند و فرمودند: گناه اين کشتار به گردن دولت و شخص شاه است چون من با کمال مسالمت و با دست خالي براي مذاکره به تهران آمده بودم و شما مرا حبس کرديد و براي مذاکره حاضر نشديد، مسلّماً مردمي را که به دفاع از اسلام علاقه مند هستند تحريک کرده ايد و خبر حبس شدن ما و توجه نکردن به پيشنهاد ما به مشهد رسيده و اهالي مشهد هم اعتراض کرده اند و شما به جاي اين که به مطالب آن ها رسيدگي کنيد آن ها را گلوله باران کرده ايد.
بايد توجه داشت که منطق رژيم رضا خان در اينجا يادآور منطق رژيم معاويه است چه اين که جباران و قدّاره بندان در بسياري از اوقات مرتکب جنايتي مي شوند و بعد از آن، آن را به گردن ديگران مي اندازند.
در جنگ صفين، بعد از کشته شدن عمّار ياسر بدست لشکريان معاويه، معاويه مشاهده کرد که اضطرابي در لشکريان بوجود آمده و در جنگ با جبهه امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ سستي به خرج مي دهند، پرسيد چه شده است؟ در جواب گفتند: ما اين را مسلّم مي دانيم که حضرت رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به عمّار فرمودند: يا عَمّارُ تَقتُلُکَ الفِئَةُ الباغِيةُ.
اي عمّار تو را لشکري که ظالم و ستمکار است خواهد کشت! و ما تا بحال که در جبهه تو که مي جنگيم فکر مي کرديم که بر حق هستيم اما اکنون با کشته شدن عمّار بدست ما براي ما ثابت شده که جبهه تو جبهه ستم و ستمکاري و بنابر اين جبهه علي ـ عليه السلام ـ جبهه حق است و حق با علي ـ عليه السلام ـ است.
معاويه در اينجا دست به سفسطه بازي زد و گفت:
عمّار را ما نکشته ايم و قاتل عمار، کساني هستندکه او را براي جنگ به اين سرزمين آورده اند و او با سفسطه بازي و مغالطه کاري دوباره به جبهه خود استحکام بخشيد.
هنگامي که اين گفتگو به سمع حضرت امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ رسيد فرمود: عمّار با ايمان و اختيار خود در اين جهاد شرکت کرده و سپاهيان معاويه او را به قتل رسانده اند و اگر منطق معاويه درست باشد، بايد گفت قاتل حمزه سيد الشهداء حضرت پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ است براي اين که پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ حمزه را به همراه خود به جنگ احد برد بنابر اين بيدار باشيد که هرگز گول حرف هاي سفسطه بازان و مغالطه کاران را نخوريد.
تبعيد آيت الله قمي به عراق
بالاخره، مأموران شاه پس از اين که به روحيه قوي و پولادين آيت الله قمي پي بردند به ايشان گفتند ملاقات شما با شاه ممکن نيست و ديگر به مشهد هم نبايد برويد، يا بايد در همين باغ (باغ سراج الملک در حضرت عبد العظيم) به همين صورت (با ممنوع الملاقات بودن) بمانيد يا به محلّي که دولت در نظر مي گيرد برويد، آيت الله قمي گفتند: اگر از مراجعت من به مشهد مقدس منع مي کنيد گذرنامه بدهيد تا به عتبات عاليات بروم او فکر کرد که به همين وسيله نيز صداي بيدادگري رضا خان را مي تواند بدنيا برساند، رضا خان با سفر ايشان به عراق موافقت کرد و دستور داد براي ايشان و عائله اش گذرنامه صادر شود، آيت الله قمي به اتفاق دو نفر از فرزندان خود به همراهي يک خدمتکار بسوي عراق حرکت نمود و در شهر مقدس کربلا در جوار پاک سرور مجاهدان و شهيدان عالم اسلام حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ اقامت گزيد.
وقتي ايشان وارد کربلا شدند آقا سيد ميرزا، داماد مرجع عاليقدر آيت الله سيد ابو الحسن اصفهاني به محضر ايشان شرفياب شد و نامه اي را به ايشان تقديم داشت و گفت: اين نامه را آيت الله سيد ابو الحسن اصفهاني به من داده است که به محضر مبارک، تقديم کنم و به من فرموده است که از طرف ايشان دست شما را ببوسم.
آيت الله قمي در کربلا اقامت گزيد و به اداره حوزه علميه آن جا پرداختند و گروهي از علماي بزرگ از قبيل: آيت الله ميلاني متوفاي 1395 و آيت الله ميرزا مهدي شيرازي متوفاي 1380 و جمعي از طلاب ايراني براي گرامي داشت مقدم ايشان از نجف به کربلا هجرت نموده و از فيض محضر ايشان استفاده مي کردند.

[1] . نهج البلاغه، کلمات قصار 374.
[2] . تاريخ 20 ساله ايران، ج6، ص 257.
آيت الله نوري همداني - اسلام مجسم، ص 304
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :