امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1271
سائل بي ادب
روزي شيخ جعفر کاشف الغطاء، مبلغي بين فقراي اصفهان تقسيم کرد و پس از اتمام پول، به نماز جماعت ايستاد. بين دو نماز که مردم مشغول خواندن تعقيب بودند، سيدي فقير و بي ادب آمد و آمد تا مقابل امام جماعت رسيده گفت: اي شيخ، مال جدّم ـ خمس ـ را به من بده.
شيخ فرمود: قدري دير آمدي، متأسفانه چيزي باقي نمانده است.
سيد بي ادب با کمال جسارت آب دهن خود را به ريش شيخ انداخت!
پيشنماز، نه تنها هيچ گونه عکس العمل خشونت آميزي از خود نشان نداد؛ بلکه، برخاست و در حالي که دامن خود را گرفته بود در ميان صفوف نمازگزاران گردش کرد و گفت: هر کس ريش شيخ را دوست دارد به سيد کمک کند.
مردم که ناظر اين صحنه بودند اطاعت نموده، دامن شيخ را پر از پول کردند. سپس همه پول ها را آورد و به آن سيد تقديم کرد و به نماز عصر ايستاد.[1]

[1] . فوائد الرضويه، ص 74.
رضا مختاري - سيماي فرزانگان، ص 338
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :