امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1597
تجاوز روسيه به ايران و مقابله مراجع
در حدود سال 1226 قمري، در عصر فتحعلي شاه قاجار، دولت روسيه به کشور ايران تجاوز کرد و چندين شهر از شهرهاي اين کشور که از جمله آن ها گنجه و شيروان و دربند است را تصرّف نمود و حيثيت و حقوق مسلمانان را مورد تجاوز و تعدّي قرار داد.[1] و در اين ميان چون اطفال مسلمانان در زير چتر تعليمات مدارس غير اسلامي درس مي خواندند و از دين اسلام منحرف مي شدند، مسلمانان از اين جريان رنج مي بردند و بطور خلاصه مسلمانان آن مناطق با مصيبت هاي بزرگي مواجه شده بودند و لذا نامه هائي به علما مي نوشتند و پيغام هائي به مسؤولين امور حکومتي مي دادند و از همه استمداد مي کردند که که بفرياد آن ها برسند، مسلمانان داخل کشور مخصوصاً علماي دين نيز از اين جريان سخت ناراحت بودند و فتحعلي شاه چون در خود قدرت مقابله با دولت روس را نمي ديد نامه اي به عتبات عاليات براي مرجع تقليد آن روز علامه عالي مقام سيد محمد مجاهد نوشت و از او تقاضا کرد که در اين مورد اقدام کند و مردم مسلمان ايران نيز نامه هائي قبلاً به محضر او نوشته بودند و مسلمانان دربند دست دولت کفر نيز شرح گرفتاري هاي خود را به محضر آن مرجع عالي مقدار نگاشته، مخصوصاً تذکر داده بودند که جوانان و کودکان ما را جهبه کفر بر اساس رسوم خود تعليم مي کنند، و به قرآن و مساجد و سائر شعائر اسلام جسارت مي نمايند، و انواع امنيت از ما سلب شده است؛ لذا آن مرجع بزرگوار با شجاعت و صلابتي که داشت با جمعي از علماي حوزه کربلا و نجف به طرف ايران حرکت کرد و از داخل ايران نيز تعدادي از علماي بزرگ مانند حاج ملا احمد نراقي از کاشان و حاج شيخ محمّد تقي از قزوين (شهيد ثالث) به ايشان ملحق شدند.
آن مرجع بزرگوار از دروازه ايران که وارد شد به هر شهري که قدم مي گذاشت تمام مردم آن شهر، زن و مرد و پير و جوان به استقبال او مي رفتند و مقدمش را گرامي مي داشتند و خاک پايش را بر چشم مي کشيدند تا اين که در ورود به تهران، بعد از اين که مردم آن شهر تماماً، و اعيان دولت و شخص فتحعلي شاه قاجار به استقبال آمده بودند فرمان جهاد با روسيه را صادر کرد و در نتيجه همه مردم مسلمان ايران، مرد و زن و پير و جوان بسيج شدند و براي انجام اين جهاد مقدّس به طرف مرز ايران با جوش و جنبش بي سابقه اي حرکت کردند، و بعد از روياروئي با دولت روسيه در حدود بيست ماه با امپراطوري روسيه جنگيدند و در اين جهاد نيز هر چند لشکر ايران شکست خورد ولي علّت شکست جز خدعه و مکر دولت قاجار ـ بعلّت احساس خطري که براي حکومت خود کرد ـ چيز ديگري نبود.
دنياي کفر و استکبار خود را براي مقابله با اسلام مجهّز مي کند
دنياي کفر و استکبار از آن روز براي حوزه هاي علمي و علماي بزرگ شيعه حساب ديگري باز کرد؛ زيرا با اين موضوع پي برد که مرجعيت و حوزه هاي علمي تشيع قدرت عظيمي در بسيج مردم و مسلمانان و به حرکت در آوردن آن ها دارد، او مي تواند با يک سطر حکم جهاد، ميليون ها انسان را با دريائي موّاج و متلاطم تبديل کند و آن ها را با صلابت سخت تر از صخره هاي سنگين، مقاوم نمايد و به مقابل مدرن ترين سلاح هاي جنگي بفرستد، اين بود که استعمار و استکبار تمام قدرت خود را در تقويت ريشه هاي استعماري و سپردن پست هاي کليدي و حسّاس به کساني که تابع و فرمانبر دنياي استکبار باشند بکار برد و ضمناً تهاجم فرهنگي به کشورهاي اسلامي را آغاز کرد، و به تضعيف روحانيت و تضعيف ايمان مذهبي مسلمانان، و ايجاد اختلاف ميان آن ها با نقشه ها و ترفندهاي وسيعي اقدام کرد.
استکبار سعي مي کرد که در ميان مردم غفلت بيافريند، و مردم مسلمان را نسبت به مسائل اجتماعي و سياسي بي تفاوت کند، تعهد اجتماعي را تضعيف نمايد و با القاء کلماتي از قبيل اين که دين از سياست جدا است، يا عيسي، بدين خود، موسي بدين خود، مردم مسلمان را نسبت به او امور سياسي که سرنوشت آن ها به آن بستگي دارد بي تفاوت کند و ضمناً آن ها را مرعوب دنياي غرب نمايد، و در آنان خود باختگي و خود کم بيني بوجود بياورد، و معارف دين اسلام را در عبادت و انجام امور فردي محصور کند، مساجد که در صدر اسلام مرکز تعليم و تربيت همه جانبه، مخصوصاً محل تربيت مجاهدين و جايگاه تصميم گيري هاي اجتماعي و سياسي بود از هويت اسلامي خود خالي کند تا در آن ها نه سخني از مبارزه با دشمنان اسلام و نشر عدالت اسلامي گفته شود، و نه مطلبي درباره حريت و تحرّک در آن ها بگوش برسد، تامردم مسلمان رفته رفته چنين فکر مي کردند که بهترين عالم آن کسي است که در سياست دخالت نکند، و بهتر از آن کسي است که اصلاً معناي سياست را نداند، و بهترين مسلمان آن فردي است که سر خود را پائين بيندازد و کج کج راه برود و از اطراف و جوانب خود بکلي بي خبر باشد، بعبارت بهتر متحجّر باشد، و در يک کلمه سر لوحه برنامه استکبار اين بود که بهترين فرهنگ و تمدن ها، فرهنگ و تمدن غرب است.
در اين راستا ناصر الدين شاه و مظفر الدين شاه را چند مرتبه به کشورهاي اروپائي بردند و آن ها را در مجالس رقص و شراب و عياشي شرکت دادند و آن ها شيفته فرهنگ غرب شدند و برگشتند.
و اگر در اين ميان مردي مانند امير کبير در بين مردم مسلمان اين کشور پيدا مي شد و برنامه اي بر اساس اتّکاء به نفس و استقلال ارائه مي کرد او را فوراً به شمشير جلّاد مي سپردند و استبداد به اندازه اي شدّت داشت که کسي جرئت نفس کشيدن نداشت.
اين بساط دردآور اختصاص به ايران نداشت، استکبار اين نقشه را در کل کشورهاي اسلامي با شکل هاي مختلفي پياده کرده بود، به هر کجا که مي رفتي آسمان را به همين رنگ مي ديدي.
حرکت مجاهدي شجاع و مصلحي آزاد انديش.
در اين ميان مردي مجاهد و شجاع، و مصلحي آزاد انديش از ديدن اين اوضاع به هم ريخته مسلمانان، و شخصيت خرد شده رجال اسلام، و سکوت و خموشي و جمود حاکم بر کشورهاي اسلامي ـ با آگاهي و شجاعتي که داشت ـ ديگر آرام نشستن را روا ندانست و قفل خموشي را شکست و حرکت موج آفريني آغاز کرد، او در ابتدا در شهر هاي ايران به گردش و بررسي اوضاع و احوال پرداخت، از آن پس با در دست گرفتن مشعل آزادي خواهي به هندوستان و مصر و فرانسه و لندن و افغانستان و ترکيه رفت، نابساماني اوضاع مسلمانان و سيطره استعمار را ملاحظه کرد و چنگال استعمار را در همه جا در پيکر کشورهاي اسلامي فرو رفته ديد و براي مجاهده کمر همت بست و به هدايت و بيدارگري پرداخت و در اين راه رنج ها کشيد و مصيبت ها ديد.[2] و در ضمن نامه اي به مرجع و ملجاء و پناهگاه مسلمانان و زعيم اسلام ميرزاي شيرازي نوشت تا هم دردهاي دل خود را بگويد و هم استغاثه کند و اين مرد بزرگ و مجاهد سيد جمال الدين اسد آبادي همداني است.

[1] . اين تجاوز به کشور ايران که لشکر فتحعلي شاه نيز به جلوگيري از آن پرداخت و شکست خورد به عهدنامه گلستان منجر گرديد و فرمان جهاد با روسيه از طرف سيد محمد مجاهد در حدود سال 1342 بود.
[2] . ما مجاهدات و جريان کار سيد جمال الدين را در فصل مجاهدات علما اسلام خواهيم نگاشت.
آيت الله نوري همداني - اسلام مجسم، ص 84
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :