امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1370
ميرزاي قمي و نهي از منکر
آن بزرگوار به انجام فريضه امر به معروف و نهي از منکر بسيار مقيد و پاي بند بود. حتي اين وظيفه الهي و اجتماعي در ملاقات با شاه وقت هم ترک نمي شد. گويند در يکي از اين ملاقات ها در بين گفتگو، خطاب به فتحعلي شاه فرمود: اي شاه! با مردم به عدالت رفتار کن زيرا که مي ترسم به موجب معاشرتي که با تو دارم، نظر به آيه شريفه: « وَ لَا تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ »[1]، مستوجب عذاب پروردگار شوم!
سلطان قاجار در جواب ميرزا عرض کرد: نظر به اين روايات که مي گويد: «هر که در دنيا سنگي را دوست داشته باشد در آخرت با او محشور خواهد شد.» بنده هم چون در دنيا با شما معاشرت و دوستي دارم، اميدوارم که در بهشت عنبر سرشت نيز با شما محشور باشم.
در يکي از ديدارهاي ديگر که ميرزا فتحعلي شاه داشت دست به ريش وي که بسيار بلند بود کشيد و فرمود: اي شاه! کاري نکن که اين ريش فرداي قيامت با آتش جهنم بسوزد!
هر چند که سلطان نسبت به او علاقه مي ورزيد، ميرزا به وي بي اعتناتر مي شد و بيشتر از او فاصله مي گرفت. روزي فتحعلي شاه از آن بزرگوار درخواست کرد که اجازه دهد تا دختر خويش را به ازدواج پسر ميرزا در آورد و بدين وسيله رابطه خانوادگي بين ميرزا و خانواده سلطنتي برقرار گردد. ميرزا از اين پيشنهاد سخت ناراحت و نگران شد و از قبول آن خودداري ورزيد. گر چه آن جلسه بدون نتيجه پايان يافت. امّا چون براي ميرزا اين احتمال وجود داشت که با اصرار شاه مجبور گردد از روي ناچاري به اين وصلت تن در دهد دست به دعا برداشت و گفت:
«خدايا، اگر بناست شاهزاده به همسري پسر من در آيد مرگ جوانم را برسان!» طولي نکشيد که تنها پسر ميرزا در آب غرق شد و در اثر اين سانحه از دنيا رفت.

[1] . هود / 113.
عبدالكريم پاك نيا - خاطرات ماندگار، ص 76
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :