امروز:
پنج شنبه 26 مرداد 1396
بازدید :
501
چرا غيبت صغرا امتداد نيافت؟

در نگاه اول چنين به نظر مي رسد که اگر برنامه غيبت صغرا ادامه پيدا مي کرد و امام زمان (عج) با توجّه به غيبت آن حضرت در تمام دوران غيبت نائب خاصي داشت که رتق و فتق کننده امور و راهنماي عموم باشد و به عبارت ديگر شرايط غيبت صغرا امتداد پيدا مي کرد، به نفع مردم بود. امّا امري که مهم و قابل تذکر است اين که برنامه و روش کار امام(ع) را خداوند متعال تعيين نموده است و امام(ع) بايد همان برنامه را پياده و اجرا نمايد و پس از آن که اصل امامت را پذيرفتيم و ثابت گشت، نسبت به برنامه کار امام(ع)، پرسش از علت به عنوان ايراد و اشکال، نادرست و بي مورد است و حتّي خود امام(ع) نيز جز تسليم و تمکين و اجراي برنامه، وظيفه و تکليفي ندارد و چنانچه بخواهيم اين پرسش را موشکافانه بررسي کنيم آن را به دو پرسش دقيق ديگر تبديل مي کنيم که با پاسخ به آن دو پرسش اين پاسخ هم تکميل مي گردد. پرسش نخست: چرا براي امام ( عليه السّلام ) دوگونه غيبت معين شده و از همان اول غيبت کبري آغاز نشد؟ پرسش دوّم، پس از آن که غيبت صغرا پيش آمد و نائبان خاص تعيين شدند چرا دوران غيبت صغرا پايان يافت؟ امّا پاسخ پرسش نخست اين که، غيبت صغرا مقدمه اي بود براي غيبت کبرا و به عنوان زمينه ساز غيبت کبرا بوده است. چون در ابتداي غيبت بود و اذهان عموم مردم، آشنايي با غيبت نداشتند، اگر چه در آن دوران و چند سال قبل حضرت امام علي النقي ( عليه السّلام ) و حضرت امام حسن عسکري ( عليه السّلام ) في الجمله براي آماده کردن اذهان مردم از نظرها غيبت مي کردند. با اين وجود غيبت کامل اگر دفعتاً و يکباره صورت مي گرفت، موجب سر سختي و دشواري بلکه انکار و سبب انحراف افکار جامعه مي گرديد و قبول قطع ارتباط با امام(ع) چنانچه در غيبت کبرا واقع شد، براي اکثر مردم دشوار و ناراحت کننده بود.[1]
از آن جهت که غائب شدن امام و رهبر جامعه، آن هم زماني طولاني امري است بسيار غريب و نامأنوس و باور کردن آن براي مردم سخت است، از اين جهت پيامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) تصميم گرفتند که کم کم مردم را با اين موضوع و پديده آشنا سازند و افکار را براي پذيرش آن آماده نمايند. از اين رو گاه و بي گاه از غيبتش خبر داده و گرفتاري هاي مردم آن زمان، انکار و سرزنش منکرين و ثواب صبر و انتظار فرج را گوشزد مي نمودند. مثل اينکه امام علي النقي (ع) مي فرمود: «ان القائم منا هوالمهدي الذي يجب ان ينتظر في غيبته و يطاع في ظهوره و هو الثالث من ولدي... الي آخر الحديث»[2] همانا قيام کننده از ما اهل بيت، همان مهدي است که واجب است منتظر او باشيد در زمان غيبت او و اطاعت مي شود در زمان ظهورش و او سومين فرزند از فرزندان من است.» يا اين که اميرالمؤمنين ( عليه السّلام ) مي فرمود: «افضل العبادة الصبر و انتظار الفرج»[3] «بالاترين و با فضيلت ترين عبادت ها (در زمان غيبت) صبر و انتظار فرج است.» گاهي هم ائمه ( عليهم السلام ) با رفتارشان عملاً شرايط غيبت را فراهم مي کردند. مسعودي مي نويسد: امام هادي ( عليه السّلام ) با مردم کم معاشرت مي کرد. جز با خواص اصحاب، با کسي تماس نمي گرفت. وقتي امام حسن عسکري ( عليه السّلام ) برجايش نشست در اکثر اوقات از پشت پرده با مردم صحبت مي کرد تا شيعيان براي پذيرش غيبت امام دوازدهم مهيا و آماده شوند.[4] اگر پس از شهادت امام حسن عسکري ( عليه السّلام ) غيبت صغرا صورت نمي گرفت و غيبت کامل صورت مي گرفت، شايد وجود مقدس امام زمان (ع) مورد غفلت واقع مي شد و کم کم فراموش مي گشت، از اين جهت ابتدا غيبت صغرا شروع شد تا شيعيان در آن ايام بتوانند با امام خود به وسيله نواب خاص اش تماس گرفته، علائم و کراماتي مشاهده نمايند تا ايمانشان کامل گردد.[5]
از اين رو به مدت 69 سال يعني از سال 260هجري قمري تا سال 329هجري قمري (سال درگذشت آخرين نائب خاص امام زمان (ع)) غيبت صغرا شکل گرفت و در اين غيبت مردم به واسطه نواب خاص مي توانستند مشکلات و مسائل خويش را به عرض امام(ع) برسانند و توسط آنان پاسخ دريافت دارند و حتّي گاه به ديدار امام(ع) نائل شوند . از اين رو مي توان گفت در اين مدت امام ( عليه السّلام ) هم غائب بود هم غائب نبود.[6]
امّا علّت اين مسئله که چرا غيبت صغرا امتداد نيافت اين بود که برنامه اصلي کار آن حضرت غيبت صغرا نبود بلکه غيبت صغرا مقدمه اي بود براي هدف اصلي که غيبت کبرا نام داشت و اين غيبت صغرا تنها براي يک زمينه سازي بود وقتي که بنا شد نائب خاص داراي حکم نافذ و صاحب قدرت ظاهري نباشد و نتواند رسماً در کارها مداخله کند بلکه قدرت هاي ظاهري به واسطه تمرکز توجهات در او با او معارضه و مزاحمت داشته باشند، شيادان و جاه طلبان هم ادعاي نيابت خاصه مي نمايند و اسباب تفرقه و گمراهي را فراهم مي سازند. چنانچه در همان مدت کوتاه غيبت صغرا ديده شد چه دعاوي باطلي آغاز گرديد و اين خود يک مفسده اي است که دفعش از حفظ مصلحت تعيين نائب خاص اهميتش اگر بيشتر نباشد کمتر نيست. بنابراين ادامه روش نيابت خاصه با صرف نظر از مصالحي که فقط در همان آغاز کار و ابتداي امر داشته با اين که نواب، مبسوط اليد و نافذ الحکم نباشند و تحت سيطره زمامداران وقت مأمور به تقيّه باشند از نظر عقل مصلحت ملزمه اي ندارد بلکه از آن مفاسدي ظاهر مي گردد.[7]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ امامت و مهدويت، نويسنده:آيت الله صافي گلپايگاني.
2- روزگار رهايي نويسنده:کامل سليمان،ترجمه مهدي پور.

پي نوشت ها:
[1] . لطف الله صافي گلپايگاني، امامت و مهدويت، قم، دفتر انتشارات اسلامي ، ص363 .
[2] . محمد تقي موسوي اصفهاني،  وظيفة الانام في زمن غيبته الامام(ع)، قم، منشورات مدرسه الامام المهدي (عج)، ص4.
[3] . همان.
[4] . مسعودي، اثبات الوصية، ص 206وابراهيم اميني، ، دادگستر جهان، قم، دارالفکر، ص225ـ226.
[5] . ابراهیم اميني، همان ، ص 226.
[6] . مهدي پيشوايي، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ص673ـ674.
[7] . لطف الله صافي گلپايگاني، همان، ص364.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :