امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1322
نامه سيد جمال به ميرزاي شيرازي
بسم الله الرحمن الرّحيم
حبر الأمة، و بارقة أنوار الأئمّة، دعامة عرش الدّين، واللّسان الناطق عن الشرع المبين الحاج ميرزا حسن الشيرازي صان الله به حوزة الاسلام و ردّ به کيد الزنادّقة اللّئام....[1]
اي عالم امّت! و اي شعاع برق انوار ائمه هدي ـ عليهم السلام ـ!، اي ستون خيمه دين! اي زبان گوياي شرع مبين!، حاج ميرزا حسن شيرازي، خداوند ببرکت وجود او حوزه اسلام را حفظ و کيد و مکر دشمنان دين را دفع نمايد.
خداوند نيابت حجّت کبرا، حضرت ولي عصر ـ عليه السلام ـ را امروز مخصوص تو گردانيده و تو را از ميان اين امّت برگزيده، و زمام سياست ملّت و حفظ حقوق و صيانت دل ها را بدست تو سپرده است.
تو وارث پيامبران مي باشي، کليد امور مهم اين مردم که سعادت دنيوي و رفعت مقام اخروي به آن بستگي دارد در دست تست.
ملّت اسلام، دور و نزديک، حاضر و غائب وضيع و رفيع، همه و همه به رياست ربّاني شما اذعان و ايمان دارند.
خير و سعادت و فوز و نجات اين امّت و آمال و آروزهاي همه بر محور وجود تو مي چرخد.
هم اکنون حوادث سهمگين بر ملّت ايران مي گذرد، حوادثي که مردم مسلمان را به کام فساد و تباهي مي کشاند، بيگانگان حقوق مسلمانان را پايمال مي کنند تو مسوليت اين امت و حقوق آن ها را داري، خواب و سکوت مرگباري امّت اسلام را فرا گرفته است، کلمه جامع و برهان ساطع در اختيار شما است.
اگر شما قيام و اقدام کنيد، مردم هم پشت سر شما حرکت مي کنند و در نتيجه مجد و عظمت امت اسلامي حفظ مي شود، ولي اگر شما بنشينيد مردم هم مي نشينند و در نتيجه ضعف و ذلّت بر آن ها راه پيدا مي کند.
کيست که امروز براي حفظ عظمت و اقتدار اسلامي از شما لايق تر باشد؟
اي زعيم بزرگ! سيره و روش پادشاه ايران بسيار منحط و پست گرديده بطوري که از اداره شهرها و مناطق کشور و تأمين مصالح بندگان خدا عاجز مانده است او زمام امور مملکت را بدست مشتي فاجر و خيانتکار سپرده است.
هم اکنون در محافل و مجامع ايران مطالبي مطرح است که اصلاً با اسلام سازگار نيست.
روساي دين در ايران وقر و احترامي ندارند، شاه ايران پس از مراجعت از سفر اروپا آن قدر تحت تأثير فرهنگ غرب واقع شده است که علناً به فسق و فجور و دوست داشتن کفار و دشمن داشتن اخيار و ابرار تظاهر مي کند.
منابع ثروت مملکت ايران: معادن، راه ها از اهواز تا تهران، کاروان سراها، مزارع و بساتين حتي قهوه خانه ها را به اجانب فروخته است. بانک ها را در اختيار کفّار يعني دشمنان اسلام قرار داده است.
مردابهاي رشت، و نهر هاي مازندران، و راه ها از بندر انزلي تا خراسان و مزرعه ها و باغ ها و مهمان خانه ها همه و همه را به بيگانگان با قيمت بسيار پائين داده است که اين کار هم خيانت است و هم سفاهت.
اي حجّت اسلام! شما اگر امروز براي کمک به اين امت قيام نکنيد و اقدامي در جهت ايجاد وحدت و اتّحاد ملّت ايران انجام ندهيد و سلطنت و حکومت را از دست اين شاه فاجر نستانيد، حوزه اسلام به کلي در زير سيطره بيگانگان قرار مي گيرد، و آن ها مطابق اميال پست خود، آن چه را که دلشان مي خواهد انجام مي دهند، بدانيد که اگر شما از اين فرصت استفاده نکنيد و جلو حرکت دشمنان اسلام را نگيريد بطوري که وجود شما در ميان اين ملّت، بيگانگان بر آنها مسلّط شوند، نام نيکي از شما در اوراق تاريخ باقي نخواهد ماند.
شما خوب مي دانيد که چشم هاي علماي ايران و دل هاي آن ها که از اين جريان ها جريحه دار است، همه بسوي شما است و از شما انتظار حرکت دارند.
اي حجّت اسلام! بواسطه اين قدرتي که خداوند به شما داده است مي توانيد، وحدت و اتحاد ميان مسلمانان ايران ايجاد کنيد و همه آن ها را بسيج نمائيد؛ تا شر و فساد را از اين مملکت دفع کنيد و حوزه اسلام را حفظ نمائيد بنابر اين شما مسؤول هستيد.
فالکلّ منک و بک و إليک و أنت المسؤول عن الکلّ عند الله و عند النّاس.
شما به همه نوع از اقدامات، قدرت و توانائي داريد، مي توانيد سرچشمه اصلاحات باشيد و همه توجهات به سوي شما و همه چشم ها در انتظار حرکت شما است و شما به جهت اين که زعيم و مرجع اين ملت مي باشيد نسبت به همه جريان ها، هم در نزد خداوند مسؤوليت داريد و هم در پيش مردم.
شما مي دانيد که الآن زندان هاي رژيم شاه از علمائي که عليه استبداد و حق کشي ها و انحراف از راه اسلام، حرکتي انجام داده اند و يا سخني گفته اند انباشته شده است.
هم اکنون واعظ شايسته و مشهور حاج ملاّ فيض الله دربندي، عالم مجتهد، حاج سيد علي اکبر شيرازي، و جوان شايسته ميرزا محمّد رضا کرماني، و افراد ديگري همه در گوشه زندان زير شکنجه قراردارند.
اي زعيم بزرگ شيعه! آيا مي دانيد که اين شاه ظالم با من چه کرد؟ ستمي که او نسبت به من انجام داد دل هاي مومنان را پاره پاره کرد. در نتيجه فرمان ظالمانه او، مرا در تهران تحت فشار و شکنجه قرار دادند و من ناچار در حالي که سخت مريض بودم از تهران خارج شده و در حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ از ظلم شاه متحصّن شدم، او دستور داد، مرا کشان کشان در هواي بسيار سرد، روي برف ها با ذلّت و شکنجه به کلانتري بردند.
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَيْهِ راجِعُونَ.
بعد از آن کماندوهاي اوباش شاه مرا با اين که سخت مريض و ناتوان بودم به زنجير بسته بر قاطري سوار کردند و در فصل سرماي زمهرير در ميان برف ها و يخبندان تا خانقين بردند و از آن جا عدّه اي شرطه ها ما را به بغداد رساندند و نامه اي به والي بغداد دادند که مرا به بصره تبعيد کند و فعلاً در بصره به حالت تبعيد و تحت نظر بسر مي برم.
اگر مرا به حال خود مي گذاشتند شخصاً به محضر مبارک شما مشرّف مي شدم و کتاب سراسر غم و رنج هاي جانکاه دلم را در جلو شما مي گشودم و جريان هاي شرّ و فسادي که از دست اين شاه دامنگير مردم مسلمان ايران شده است را شرح مي دادم و از محضر شما تقاضا مي کردم که براي حفظ عزّت اسلام و فرياد رسي مسلمانان بپا خيزيد.
اي زعيم بزرگ! آيا مي دانيد که اين شاه براي اين که قيام و نهضت من در ايران را بي اثر سازد مرا مورد چه تهمت هائي قرار داد؟!! حتي در ميان مردم شايع کرد که من مختون نيستم! وا اسلاماه چرا بايد شاه که يک آدم پست و آلوده است فرمانرواي مملکت ايران اسلامي باشد و اين مملکت را براي تامين مقاصد پست خود به بيگانگان بفروشد؟
من اين نامه را به محضر شما نوشتم و مي دانم که خداوند بزرگ با دست شما جرياني را براي دفع نقشه دشمنان اسلام و تامين عزّت و عظمت اسلام پيش خواهد آورد و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته.[2]

[1] . نامه عربي است و ما ترجمه آن را با رعايت اختصار آورده ايم.
[2] . اعيان الشيعه، ج 4، ص 13 ـ 215.
آيت الله نوري همداني - اسلام مجسم، ص 89
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :