امروز:
شنبه 28 مرداد 1396
بازدید :
536
ارتباط امام زمان(ع) و نواب آن حضرت با شيعيان به چه صورت بوده است؟

ارتباط امام زمان (ع) با شيعيان در دوران غيبت صغري يعني از سال 260 هجري قمری (سال شهادت امام يازدهم) تا سال 329هجری قمری (سال درگذشت آخرين نائب خاص امام) يعني حدود 69 سال[1] از طريق نايبان آن حضرت بوده است. (كه مشهور به نواب اربعه مي‌باشند) اينان به ترتيب زماني عبارت بودند از:
1. ابوعمرو عثمان بن سعيد عمري ؛ 2. ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمري، 3. ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي؛ 4. ابوالحسن علي بن محمد سمري.
شيعيان سؤالات خود را از آنها به صورت مكتوب و شفاهي مي‌پرسیدند و آنها پاسخ سؤالات را از حضرت(ع) به صورت توقيع و يا شفاهي مي‌گرفتند و به شيعيان مي‌رساندند.[2]
در اين دوران حضرت جز با نايبان خاص خود تماس نمي‌گرفتند مگر در موارد استثنائي. [3]
البتّه امام زمان (ع) وكلاي ديگري نيز در مناطق مختلف مانند: بغداد، كوفه، اهواز، همدان، قم، ري، آذربايجان، نيشابور و... داشت كه یا به وسيله اين چهار نفر، كه در رأس سلسله مراتب وكلاي امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مي‌رساندند.[4]
واز سوي امام در مورد آنان «توقيع» هايي صادر مي‌شده است.[5] و يا آنگونه كه بعضي از محققان احتمال داده‌اند ـ سفارت و وكالت اين چهار نفر، وكالتي عام و مطلق بوده ولي ديگران در موارد خاصي وكالت و نيابت داشته‌اند.[6] این افراد عبارتند از:
محمد بن جعفر اسدي، احمد بن اسحاق اشعري قمي، ابراهيم بن محمد همداني، احمد بن حمزة بن اليسع[7]، محمد بن ابراهيم بن مهزيار[8] و ابومحمد وجنائي[9] . همچنين صاحب كشف الغمه از شيخ ابوجعفر از محمد بن ابي عبدالله الكوفي نقل مي‌كند كه اين افراد حضرت و معجزات او را ديدند و از جانب آن حضرت در شهرهاي خودشان وكالت داشتند ،از جمله: از بغداد عمروي، پسرش و حاجز و بلالي و عطار، از كوفه عاصمي، از اهواز محمد بن ابراهيم بن مهزيار، از قم محمد بن اسحاق از همدان محمد بن صالح، از ري بسامي و اسدي، از آذربايجان قاسم بن العلاء، و از نيشابور محمد بن شاذان وکالت داشتند.
و از غير وكلا هم نام عدّه‌اي را مي‌برد از شهرهاي مختلف كه حضرت را ديده‌اند. مثلاً از بغداد ابي القاسم بن ابي حابس، و ابوعبدالله الكندي، و ابوعبدالله الجنيدي، و هارون القزار، والنيلي، و ابوالقاسم بن رئيس و...، و از همدان محمد بن كشمرد، و جعفر بن حمدان و از دينور حسن بن هارون وبرادرش احمد وابو الحسن، و از اصفهان ابن باذشاله، و از ري قاسم ابن موسي و فرزندش و از قزوين مرداس وعلی بن احمد، از نيشابور محمد بن شعيب بن صالح و همچنين نام عدّه‌اي ديگر را از شهرهاي مختلف مي‌برد.[10]
بعد از رحلت امام عسگري ( عليه السّلام ) گروهي از مردم قم به سامرا آمدند و چون دانستند كه امام(ع) رحلت فرموده است، گفتند: جانشين امام كيست؟ حاضران جعفر را نشان دادند. آنها به جعفر سلام كرده تسليت و تهنيت گفتند و اظهار داشتند: نامه‌ها و پول‌هايي آورده‌ايم، بفرماييد: نامه‌ها را چه كساني نوشته‌اند و پول‌ها چقدر است؟ جعفر از اين سؤال برآشفت و برخاست و در حالي كه گرد جامه‌هاي خود را مي‌تكانيد گفت: اينها از ما انتظار دارند علم غيب بدانيم!! در اين ميان خادمي از خانه بيرون آمد و گفت: نامه‌ها از فلان كس و فلان كس است و در هميان هزار دينار است كه ده تا از آنها را آب طلا داده‌اند.
نمايندگان مردم قم نامه‌ها و هميان را تحويل داده و به خادم گفتند: هر كس تو را براي گرفتن هميان فرستاده، او امام است.[11]
توقيع‌هايي كه از حضرت صادر شده در كتاب‌هاي تاريخي و حديثي نقل شده است و ما به عنوان نمونه یکی از آنها را براي شما نقل مي‌كنيم.[12] ابواسحاق به محمد بن عثمان عمري التماس نموده كه عريضه او رابه محضر حضرت برساند و سؤالي چند كه نموده جواب بگيرد. آن حضرت به خط خود نوشت و فرستاد: امّا آنچه سؤال كرده‌اي حق تعالي تورا به راه راست بدارد و هدايت نمايد. از احوال جماعتي از بني اعمام و پسر عموها و خويشان ما پرسش کرده ای، بدان كه ميان حق تعالي و هيچ آفريده‌اي قرابت و خويشي نيست و هر كه منكر باشد از ما نيست و حال او حال پسر نوح است . امّا امر جعفر عموی من و فرزندان او امر برادران يوسف است.
و امّا فقاع آشاميدن ان حرام است و در مورد مال‌هاي شما قبول نمي‌كنم آن را مگر از براي پاك شدن آن اموال، هر كه بخواهد برساند و هر كه خواهد قطع نمايد و هر چه خداي تعالي به ما مي‌رساند به از ان است كه شما مي‌رسانيد. درباره ظهور و فرج كه از آن پرسيده‌اي آن امري است با حق تعالي و آنها كه وقتي قرار مي‌دهند دروغ گويانند. امّا آنچه كه جمعي را گمان اين است كه امام حسين ( عليه السّلام ) كشته نشد آن كفر و گمراهي است. و امّا آنچه گفته‌اي كه هر چه بر ما مشكل شود چه بايد كرد؟در ان رجوع كنيد به محمد بن عثمان و پسرش ، آنها حجتند بر شما و من حجتم بر ايشان و كتاب ايشان كتاب من است و نزد من ثقه‌اند.
امّا آنچه از براي ما مي‌فرستند و هديه مي‌كنند تا پاك و بي‌شبهه نباشد نمی پذیریم و ثمن مغَنيّه حرام است و محمد بن شاذان از شيعیان ماست و ابوالخطاب ملعونست و اصحاب او همه به لعن گرفتارند و با ايشان تكلم مكنيد كه من و پدران من از ايشان بري و بيزاريم و امّا خمس را ما به شيعیان خود مباح كرده‌ايم و بر ايشان حلالست تا وقت ظهور ما و امّا پشيماني قوم كه شك در دين خدا داشته باشند ما را به صله ايشان حاجت نيست. و اگر استقاله كنند ما اقاله كرده‌ايم.امااين‌كه پرسيده‌اي از سبب و علّت غيبت، مگر نشنيده‌اي كه حق تعالي مي‌گويد: «لا تسئلوا عن اشياء ان تبد لكم تسئوكم» از آنچه نبايد پرسيد مپرسيد. و هيچ يك از پدران ما نبودند كه بيعت ظالم و طاغي در گردن ايشان نبود و لكن وقتي كه ظهور كنم بيعت هيچ طاغي و ظالمي در گردن من نخواهد بود . امّا آنكه پرسيده‌اي از نفع يافتن از من در حال غيبت به درستي كه اين مثل نفع يافتن از آفتاب است در روز ابری اگر چه آن روز آفتاب از نظرها غايب است امّا همان نفع او به عالميان مي‌رسد و به درستي كه من امانم از براي اهل زمين چنانچه ستاره‌ها امانند از براي اهل آسمان و بايد كه سؤال از چيزهايي كه نفعی برایتان ندارد نكنيد . به هر چه شما را به آن تكليف نكرده‌اند كار مداريد و بسیار دعا كنيد در تعجيل فرج كه فرج شما در آن است كه از حق تعالي در همه وقت خصوصاً وقت استجابت دعا و بعد از صلوات تعجيل فرج آل محمد مي‌طلبيده باشيد و سلام بر تو اي ابااسحق و بر هر كه تابع حق باشد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1- ترجمه عبقری الحسان،نويسنده:نهاوندی.
2- ميرمهر،نويسنده:پورسيدآقايي.

پي نوشت ها:
[1] . توقيع به معناي حاشيه‌نويسي است و در اصطلاح علماي شيعه به نامه‌ها و فرمان‌هايي كه در زمان غيبت صغري از طرف امام به شيعيان رسيده توقيع گفته مي‌شود.
[2] . طوسي،  الغيبه، ص 190و تاريخ غيبت صغري امام مهدي، تأليف سيد محمد صدر، ج 2، ص 83، ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي مي‌گويد: اگر از آسمان فرو افتم و پرندگان مرا تكه تكه بربايند و يا باد مرا به هر جاي پستي بيندازد براي من بهتر است از اين‌كه در دين خدا به رأي خود واز پيش خود حرفي بزنم، بلكه آنچه مي‌گويم از سرچشمة اصلي و از محبت خدا شنيده‌ام.
[3] م. اربلي، كشف الغمه، ج 3، ص 340 - 341.
[4] . چنانچه طبق نقل شيخ طوسي، حدود ده نفر در بغداد به نمايندگي از طرف محمد بن عثمان فعاليت مي‌كردند، (الغيبه، ص 225).
[5] .سید محمد صدر، همان، ص 189.
[6] . سيد محسن امين، ، اعيان الشيعه، ج 2، ص 48.
[7] . طوسي، همان، ص 257- 258.
[8] . كليني، اصول كافي، ج 1، ص 518، ح 5.
[9] . طبرسي، اعلام الوري، ص 444.
[10] . اربلي، كشف الغمه، ج 3، ص 340 - 341.
[11] . صدوق، كمال الدين، قم، مؤسسة النشر الاسلامي،  1405 ق، ص 475و مهدی پیشوایی، سيره پيشوايان، ص 658 به بعد.
[12] . اربلي، همان، ج 3، ص 340 - 341.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :