امروز:
پنج شنبه 26 مرداد 1396
بازدید :
497
نايب امام زمان(ع)از چه خصوصیاتی باید بر خور دار باشد؟

شب که خورشيد جهان تاب نهان از نظر است             قطــع ايـن مـرحــله با نـــور مهي بايد کرد
مي دانيم دوازدهمين وصي پيامبر اکرم( صلي الله عليه و آله و سلم ) به فرمان الهي و به قدرت و حکمت خداي از نظرها پنهان گرديده است و غيبت حضرت دو مرحله داشته است: غيبت صغري و غيبت کبري.
الف: غيبت کوتاه مدت حضرت که از جهت زماني و از جهت شعاعي محدود بوده است. از نظر شعاعي غيبت حضرت صاحب لامر(ع) غیبتی همه جانبه نبوده و شعاع و دامنه آن محدود بوده است. در مدت غيبت صغري که از سال 260هجری قمری شروع و در سال 329هجری قمری پايان يافت اگر چه امام از نظرها پنهان بود لکن اين غيبت نسبت به همه کس نبود بلکه کساني بودند که با امام ( عليه السلام ) به طور عادي در تماس بودند اينان نائبان خاص امام(ع) بودند که هر يک از طرف آن حضرت به اسم و رسم به وسيله نايب قبلي به مردم شناسانده مي شد. اينان نامه ها و سوالات و مشکلات مردم را بر امام ( عليه السلام ) عرضه و پاسخ و راه حل آن را به مردم از طرف امام زمان شان ابلاغ مي نمودند. و گاهي گروهي از مردم به وسيله آنان به ديدار امام ( عليه السلام ) بار مي يافتند.
بنابراين در دوره غيبت صغري پيوند مردم با امام زمان ( عليه السلام ) از طريق نایبان خاص که چهار نفر و همگي از علما و بزرگان شيعه و مورد تأييد مستقيم امام ( عليه السلام ) بودند، برقرار بوده است. آنان عبارتند از:
1. نخستين نائب خاص امام مهدي ( عليه السلام ) عثمان بن سعيد اسدي عمروي بود ايشان از ياران، اصحاب و شاگردان مورد وثوق امام هادي ( عليه السلام ) و امام حسن عسکري ( عليه السلام ) بود و خود زير سايه امامت تربيت يافته بود و در دوره آن دو امام نيز وکيل امور ايشان بوده و هر دو امام او را تمجيد و تشويق فرموده بودند.[1] او پس از درگذشت امام عسکري( عليه السلام ) از سوي پسرش امام مهدي ( عليه السلام ) به عنوان نايب خاص منصوب گشت و واسطه ميان امام و شيعيان شد.
2. ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمروی، متوفاي سال 305هجری قمری دومين نايب خاص امام مهدي ( عليه السلام ) است که پدرش يعني نايب اول امر نيابت را به فرمان امام ( عليه السلام ) به او سپرد و به مدت چهل سال ميان امام غايب و شيعيان واسطه بود و قبلا از جانب امام حسن عسکري ( عليه السلام ) نيز توصيف و تمجيد شده بود و در مورد وثوق او توقيعات شريفه اي وجود دارد. امام زمان(ع)درباره او فرموده است: محمد بن عثمان که خدا از او و پدرش راضي باشد مورد وثوق من است، نوشته او نوشته من است.[2]
3. ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي، متوفاي سال 326هجری قمری، سومين نايب خاص امام مهدي ( عليه السلام ) مي باشد.
4. علي بن محمد سمري، متوفاي سال 329هجری قمری، چهارمين نايب خاص حضرت بوده که نيابت با او پايان يافته است.
اين چهار نفر از بزرگان، عالمان و زهاد شيعه بودند که در دوره غيبت صغري هر يک پس از ديگري نايب خاص امام زمان(ع) بوده اند و امور مردم را مي گذرانده اند.
در دوره غيبت صغري که توأم با نيابت خاصه بوده است امام زمان ( عليه السلام ) اشخاص خاصي را به عنوان واسطه بين خود و مردم معرفي نموده و از اين طريق اعمال ولايت مي کرده است.
ب: امّا بعد از اين غيبت که منتهي به غيبت کبري شد و دوره غيبت کبري و نيابت عامه فرا رسيد پيوند امام از طريق نايبان عام آن حضرت که همان فقهای عادل هستند صورت مي گيرد و در اين نيابت ائمه معصومين ( عليهم السلام ) ضابطه کلي به دست داده تا در هر عصر، فرد شاخصي که آن ضابطه، از همه جهات و در همه ابعاد، بر او صدق مي کند،
نايب امام شناخته شود و به نيابت از امام ( عليه السلام ) وليّ جامعه در امر دين و دنياي آن باشد.
در اين دوره که ارتباط متعارف بين امام (عليه السلام ) و مردم وجود ندارد و علاوه بر اداره جامعه و حل مشکلات آن، مسأله پاسخ به سوالات شرعي مردم به عهده حاکم شرع گذاشته شده است، لذا در همان بيان و کلام ائمه(ع) که مقام نيابت را به فقها تفويض کرده اند، شرائطي را براي متصدي امور جامعه اسلامي بيان نموده اند که اشاره مي شود.
1. صلاحيت علمي لازم براي افتاء (فتوا دادن) در ابواب مختلف فقه که از آن به اجتهاد مطلق تعبير مي شود. اين يکي از شرائط نيابت امام زمان ( عليه السلام )در دوره غيبت امام زمان ( عليه السلام ) است و فهم کامل آموزه هاي منسجم اسلام و نيابت از امام زمان(ع) نيازمند کارشناسي دقیق است که در همه ابعاد فقهي، سياسي و اجتماعي اسلام صاحب نظر باشد و علاوه بر شناخت و استنباط احکام اسلام از متون ديني، درباره جامعه و نيازهاي آن مجتهد و کارشناس باشد وگرنه صلاحيت ولايت بر جامعه اسلامي و اداره آن را ندارد، زيرا اينکه امام صادق ( عليه السلام ) فرموده است: «آن کس که حلال و حرام ما را بشناسد... من او را بر شما حاکم قرار دادم...».[3]
ناظر به مجتهد جامع الشرائط است و نظر دارد به کسي که قوانين عبادي، سياسي و اجتماعي اسلام را از روي استنباط و استدلال شناخته باشد وجود مطلقات و مقيّدات، عمومات و مخصصات کتاب خدا و روايات را بداند و ربط آن را بفهمد.
2. دومين شرط اساسي براي فقهایی که نايب امام زمان ( عليه السلام ) هستند عدالت است که از همه گناهان کبيره و از تکرار صغيره اجتناب نمايند. علم خود را در محدوده حيات خود و جامعه اسلامي پياده و به آن عمل کند و وظائف ديني خود را به خوبي انجام بدهد، از پيروي هواهاي نفساني اجتناب نموده، از اوامر الهي به خوبي اطاعت نمايد، به فتوا، حکم قضائي و ولائي خود عمل کند و در يک کلام از عدالت و تقواي فوق العاده برخوردار باشد.در این باره امام حسن عسکري ( عليه السلام ) فرموده است: «فأما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا علي هواه مطيعا لامر مولاه فللعوام أن يقلدوه و ذلک لا يکون الا بعض فقهاء الشيعه لا کلهم. يعني فقيهي که مفتخر به نيابت امام زمان(ع) مي باشد بايد خويشتن دار، حافظ دين، مطيع اوامر الهي و مخالف هواي نفس خويش باشد».[4]
3. استعداد و توانائي رهبري وکشور داري، بينش صحيح سياسي ، اجتماعي، مديريت و شجاعت کافي، سومين شرط ضروري براي نايب امام زمان ( عليه السلام ) مي باشد يعني از نظر تئوري بينش صحيح نسبت به امور سياسي و اجتماعي داشته باشد، ترفندها و کيدهاي دشمنان اسلام را به خوبي بشناسد و از نظر عملي از هنر مديريت و لوازم آن برخوردار باشد.
امام زمان ( عليه السلام ) خود به اين شرط اشاره نموده و فرموده است:... و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها إلي رواة احاديثنا فانهم حجتي عليکم و أنا حجة الله. در حوادث و پيشامدها به راويان احاديث ما مراجعه کنيد که همانا آن ها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر ايشان مي باشم.[5]
حوادث واقعه مي تواند اشاره به مسائل جديد فقهي باشد که فقيه بايد آن را از اصول و کليات متون ديني استنباط کند، نیز مي تواند اشاره به رخدادهاي سياسي ، اجتماعي مربوط به جامعه باشد که فقيه حاکم راه حل آن را با توجه به مباني دين بايد پيدا کند و جامعه را از حالت بن بست خارج سازد. و بلکه مي توان گفت احتمال دوم مورد اشاره اين کلام نوراني است. امّا ضرورت مراجعه در احکام فقهي و مسائل فقهي امري نبوده که براي شيعيان مخفي بوده باشد و ندانند که در مسائل مستحدثه فقهی به علما بايد رجوع کرد.
آنچه گفته شد شرائطي است که از متون ديني گرفته شده و در ضمن اين نکته را مي رساند که حق ولايت و مديريتي که فقها در محدوده تشريع و قوانين اسلام بر جامعه مسلمين دارند به اذن امامان ( عليهم السلام ) بوده که خود آنان از طرف خداوند حق حکومت و ولايت را دارند.
حال اگر درعصر غيبت فقهای واجد شرايط فوق، تعدد پيدا کرد، شخصي که داراي بينش فقهي و سياسي قوي تر باشد که از ان به اعلم تعبیر می کنند، بر ديگران در امر حکومت و ولايت مقدم خواهد بود.[6]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ موسوي الخميني، روح الله، ولايت فقيه، حکومت اسلامي، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره).
2- ولايت فقيه،نويسنده:آیه ا...معرفت.

پي نوشت ها:
[1]. محمد بن يعقوب کليني،  دارالکتب الاسلاميه، سوم، 1388ش، ج1، ص330.
[2]. حر عاملي، وسائل الشيعه، قم، موسسه آل البيت، دوم، 1414ق، ج27، ص140.
[3]. محمد باقر مجلسي، بيروت، موسسه الوفاء، دوم، 1403ق، ج101، ص262.
[4]. همان، ج2، ص88، ح12.
[5]. طبرسي، الاحتجاج، اسوه، اول، 1413ق، ج2، ص282.
[6]. ر.ک: عبدالله جوادي آملي، ولايت فقيه، اسراء، اول، 1378ش، ص136 به بعد؛ محمد رضا حکيمي، خورشيد مغرب، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ششم، 1368ش، ص41 به بعد.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :