امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
541
آيا امام زمان(ع) با علما و فقهاِي اسلام ارتباط دارد و به ديدار انها مي‎رود و يا آنها را به حضور مي‎پذيرد؟

امام زمان (عج) هر چند دوران غيبت را مي‎گذرانند امّا بيگانه از مسائل جامعه و حوادث نبوده، در متن موضوعاتي قرار دارند كه بر امت مي‎گذرد. وجود امدادهاي گونا‎گون از آن حضرت بر فقيهان برگزيده كه زمامداران دين و اعتقادات مردم در دوران غيبت ايشانند نشانگر حضور هميشگي آن امام بزرگوار در صحنه رهبري در اين زمان است. از سوي ديگر، در طول دوازده قرن گذشته از همان آغاز تا به حال شاهد جلوه‎ها و مشكل‎گشايي هاي آن حضرت بر جمعي از مردم عادي با ويژگي‎هاي گوناگون بوده‎ايم كه اين نيز خود نشاني ديگر ازحقيقت وجود آن حضرت(ع) است . تاريخ نِيز بخشي از اين ذره‎پروري و عطوفت‎ها را در دل صفحات خود ضبط كرده است[1] و چه بسيار نمونه‎هاي ديگري كه به مصداق:
                   هر كه را اسرار حق آموختند                        مهر كردند و دهانش دوختند
با مرگ صاحبانش در دل خاك جاي گرفته و يادي از آنها باقي نمانده است.
در اين جا به موضوع اول يعني جلوه بر فقيهان و عالمان دين، پرداخته مي‎شود و در اين باره نيز تنها به چند نمونه بسنده مي‎كنيم تا از اين رهگذر، ديدگان نافذ و هميشه بيدار آن حضرت را در جامعه احساس نماييم و در نهان‎خانه دل خود، دل به اين واقعيت بسپريم كه به راستي او چشم خدا در ميان خلق است كه «السلام عليك يا عين الله في خلقه».[2]
1. شيخ صدوق (م. 381ق):
نام اين يگانه دهر براي آنان كه راه به متون اسلامي و شيعي داشته و با تاريخ علوم دين آشنايند بسيار معروف بوده و شخصيت او از اهميت ويژه‎اي برخوردار است. پدرش علي بن محمد بابويه قمي از دانشمندان ديني عصر خود در قم بود توفيق ديدار سومين نايب خاص امام عصر ( عليه السّلام ) حسين بن روح نوبختي را در سال 305 هجري قمري در بغداد بدست آورد. در نامه‎اي كه از طريق وي به حضور حضرت تقديم داشت درخواست نمود كه ايشان براي داشتن فرزندي براي او دعا كنند هنوز زمان زيادي نگذشته بود كه نامه‎اي به اين مضمون به او رسِيد كه «از اين همسر فرزندي نخواهي داشت ما در اين باره دعا كرديم و بزودي پروردگار عالم از همسري ديگر كه از طايفه ديلمان خواهد بود، فرزندِي فقيه و نيكو و با بركت به تو روزي مي‎كند.»[3]
پس از اين علي بن محمد با بانوي ديلمي ازدواج نموده و از او داراي دو فرزند به نام‎هاي محمد و حسين گرديد كه محمد به لحاظ نبوغ فوق‎العاده‎ و استعداد قوي و هوش سرشار و نيز صداقت و امانتي كه در حفظ و نقل حديث داشت به صدوق شهرت يافت. مردم معاصر او ملاحظه اين همه رشد و تعالي را حاصل دعاي امام عصر ( عليه السّلام ) دانسته و خود او نيز بارها بر اين مطلب مباهات مي‎نمود.
شيخ صدوق در آغاز كتاب «اكمال‎الدين و تمام النعمه» خود داستان مفصلّي از چگونگي برخورداري از عنايت امام عصر(ع) را نقل مي‎كند كه در آن تجلي، حضرت به او مي‎فرمايد: «چرا درباره غيبت كتابي تأليف نمي‎كني؟» و آن هنگام كه او به حضرت عرضه مي‎دارد من قبلاً چيزهايي در اين باب نوشته‎ام مجدداً‌ حضرت به او مي‎فرمايند: «آنها به اين روشي كه من دستور مي‎دهم نيستند. اكنون  كتابي مستقل در غيبت تأليف كن و غيبت‎هايي را كه پيامبران(ع) داشته‎اند در آن درج نما».[4]
بر اين اساس شِيخ صدوق امر مولايمان امام عصر ( عليه السّلام ) را اطاعت نموده و دو جلد كتاب ارزنده «اكمال‎الدين وتمام النعمه» را در همين مبحث نگاشت كه از جمله مصادر و مآخذ قديمي و ارزنده و مستندِ كساني است كه در آن زمينه تحقيق كرده و مي‎كنند. در اين‎جا شاهديم كه هر چند غيبت در انبياي سلف بي‎سابقه نبود، امّا در شرايط آغازين دوران غيبت كبري و پيدايش مدعِيان دروغِين نيابت خاصه و سرگردانِي شيعه در مواجهه با اين مسأله ضرورت ايجاب مي‎نمود تا مجموعه مدون و مستندي در اين باب نگاشته شود. امام عصر (عليه السّلام ) اين مهم را شخصاً دنبال نموده و به اين بزرگوار دستور تدوين آن را مي‎دهند، تا در زمان‎هاي طولاني بتواند به عنوان سند و مدرکِي ارزنده در اين مبحث مورد مراجعه و دقت و بهره‎برداري قرار گيرد.
2. شيخ مفيد (م. 413ق):
وي سرآمد شاگردان شيخ صدوق است و بسا كه انفاس قدسي استادي كه خود به دعاي امام عصر ( عليه السّلام ) پاي بر جهان هستي گذارده بود و مورد عنايت حضرتش قرار داشت در دل و روح اين شاگرد زبده نيز تأثيرات به سزايي گذاشت تا آنجا كه امام عصر ( عليه السّلام ) در توقيعي كه به افتخار مفيد صادر فرمودند او را با واژه‎هايِي چون «اي دوست مخلص در دين»، «اي ياري كننده حقّ»، «اي دعوت كننده مردم به سوي حق با كلمه صدق»، «اي دوست با اخلاص و اي ملهم به حق» ستودند.[5]
شيخ مفيد اين افتخار را يافته كه در سه نوبت نامه‎هايي به خط خود آن حضرت از ناحيه مقدسه دريافت داشته و مخاطب ابلاغات مستقيم آن حضرت قرار گيرد. در فرازي از ِيکِي از نامه ها سخن از ياري رساني حضرتش و عواقب شوم وارهانيدن مردم از آن حضرت به ميان آمده، آنجا كه مي‎فرمايد:
«انا غير مهملين لمراعاتكم و لاناسين لذكركم و لولا ذلك لنزل بكم البلاء و اصطلمتكم الاعواء.»[6]
ما در رعايت حال شما كوتاهي نمي‎كنيم و ياد شما را از خاطر خود نمي‎بريم كه اگر جز اين بود گرفتاري‎ها به شما روي مي‎آورد و دشمنان، شما را در هم مي‎شكستند.
به راستي آيا مي‎توان پشتوانه‎اي از اين قوي‎تر سراغ داد كه امام(ع) اين چنين قاطعانه اجراي وظايف ناشي از امامت خود را در ياري مردم وعده‎ دهند. حال اگر ما در خود چنين توجّه و عنايتِي را نديده و دست بزرگ مردي را بر سرمان احساس نمي‎كنيم بايد به بازنگري خويش بپردازيم چرا كه:
       «طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق                                    ليك چو درد در تو نبيند كه را دوا بكند.»
آنجا كه ما خويش را درمعرض عنايات و الطاف حضرتش قرار نمي‎دهيم ديگر چگونه توقع سروري از ساحتش را داشته باشيم.
3. سيد بن طاووس (م. 664ق):
از بزرگان علماي شيعه و از معاريفي است كه مشهور است مكرراً از فيوضات وجودي حضرت در خواب و بيداري بهره‎مند شده است وي آنچنان شيفتة حضرت بوده كه بيان آن دشوار است. خود او فرزندش محمد را مورد خطاب و سفارش قرار داده و در اين باب ضمن اشاره به اين‎كه من تورا بنده مولايمان مهدي ( عليه السّلام ) و متعلق به او قرار دادم مي‎گويد: مكرر حوادثي براي تو پيش آمده که به حضرتش پناهنده شده و به ذيل عنايتش متوسل شدم. و حضرتش را مكرر در خواب ديده و بر ما احترام فرموده و متولي قضاي حوائج تو شده است كه وصف آن را نمي‎توانم بنمايم. پس در موالات ، دوستي و وفاِي به حق آن حضرت و تعلق خاطر و توجّه قلبي به حضرتش طوري بوده باش كه خدا و رسول و آن حضرت و پدران بزرگوارش خواسته‎اند.
آنگاه ضمن سفارش بر دادن صدقه براي سلامتِي آن حضرت(ع) و مقدم داشتن دعا برايشان نسبت به دعاي بر خود و عرض حوائج به طور جاري در روزهاي دوشنبه و پنج‎شنبه به ساحت قدس آن عزيز به وي توصيه مي‎كند كه چونان برادران خطاكار يوسف(ع)، و به بيان قرآن آن حضرت را مورد خطاب قرار داده و بگو: «يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ. تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ. يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ».[7]
و سرانجام بگو كه: «اي سيد ما تو سزاوارتري از يوسف به اين‎كه ما را مشمول رحمت و حلم و كرم خود قرار دهي كه او برادرانش را مشمول عطوفت و مهرباني و احسان خود قرار داد».[8]
اين مختصر تنها بدان جهت آورده شد كه گوشه‎اي از سرشاري وجود اين عالم بزرگوار از محبت به حضرت را ارائه داده باشيم و آن وقت يادآور شويم كه آنچنان آشنايي و شيفتگي با حضرت مهدي ( عليه السّلام ) داشت كه حتي ايشان را از آهنگ كلامشان مي‎شناخت و خود داستان سحرگاهي را نقل مي‎كند كه در سرداب مقدس دورادور مناجات حضرتش را در آن مكان شاهد بوده و نواي ملكوتي حضرتش را مي‌شنيد كه زبان به دعاي بر شيعيان گشوده و به پيشگاه خداوندي عرضه داشتند كه:
«اللهم ان خلقوا خلقت من شعاع انوارنا و بقية طينتا و قد فعلوا ذنوبا كثيراً اتكالا علي حبنا و ولايتنا... أدخلهم الجنة و زحزحهم عن النار و لا تجمع بينهم و بين اعدائنا في سخطك».[9]
خدايا! شيعيان ما از پرتو نور وجود ما و زيادي سرشت ما سرشته شده‎اند چه بسا كه آنان به اتكاِي دوستي و ولايت ما مرتكب گناهان زيادي بشوند،خدايا آنان را به بهشت خود داخل نموده و از آتش بر كنار و محفوظ دار و ايشان را در كنار دشمنان ما در دوزخ غضب خود قرار مده.
امّا جلوه‎هاي عمومي حضرت بسيار زياد و خارج از حجم اِين مختصر مي‎باشد. همين‎قدر كافي است بدانيم كه كرامت امام(ع) به حدّي است كه يأس را حتي از دل گناه كارترين انسان‎هاِي، مأيوس و نااميد دور مي‎كند. داستان ها و دستگيري‎هاي آن حضرت از كاروانيان عقب مانده از قافله، گره‎گشاِيِي از‎ كار نيازمندان، شفا بخشِي بيماران، راهنمايِي هدايت جويان، و ده‎ها مورد از اين قبِيل همه و همه نشان‎دهنده حضور آن حضرت(ع) در جامعه و حساسيت ايشان نسبت به مسائل شيعه و حل مشكلات آنان است.
به اين اميد كه ما نيز در گذران زندگي حتي يك بار هم که شده، دست عنايت آن حضرت را بر سر خويش احساس نمائيم. انشاءالله

پي نوشت ها:
[1] . مجموعه‎هاي ارزنده چون جنة المأوي و نجم الثاقب ، ميرزا حسين نوري و تبصرة الولي في من راي القائم المهدي ،سيد هاشم بحراني و العبقري الحسان في الاحوالات مولانا صاحب الزمان ، شيخ علي اكبر نهاوندي.
[2] . شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، فرازي از زيارت مخصوص امام عصر (عج) در روزهاي جمعه.
[3] . طوسي، الغيبه، ص 188- 190.
[4] . صدوق، اكمال‎الدين، ج 1، ص 3.
[5] . محمد باقر مجلسي،  بحارالانوار، ج 53، ص 150 - 198 (باب ما خرج من توقيعاته) .
[6] . محمد باقر مجلسي،  همان، ج 53، ص 175(نقل از شيخ مفيد).
[7] . يوسف، آيات 88 و 91 و 98.
[8] . سيد بن طاووس، برنامه سعادت، ص 147.
[9] .ميرزا حسين نوري، جنة المأوي، حكايت 55، و نجم الثاقب حكايت 19.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :