امروز:
پنج شنبه 26 مرداد 1396
بازدید :
531
چند شخصيت را که محضر مبارک امام زمان ) ع ( شرفياب شده اند معرفي کنيد.

کساني که به محضر امام زمان(ع) نائل آمده و شربت وصال نوشيده اند خيلي زيادند ولي به صورت مختصر چند نفر را با داستان هايشان که در کتب معتبر امده است، نقل مي نماييم.
1. تشرف آيت الله سيد محمد باقر سيستاني:
ايشان فرمودند: «در يکي از جمعه ها ناگهان شعاع نوري را که کنار مسجدي بود که در آن زيارت عاشورا مي خواندم مشاهده کردم، به دنبال آن نور رفتم، خانه اي کوچک و فقيرانه بود و حضرت را مشاهده کردم که در يکي از اتاق هاي خانه نشسته اند و کنار وي جنازه اي بود که پارچه اي سفيد بر روي آن کشيده شده بود. حضرت فرمود: اين بانويي است که در دوره بي حجابي هفت سال است که از خانه بيرون نيامده...»[1] (ايشان پدر آيت الله سيستاني بودند).
2. تشرف آيت الله حاج شيخ حسن علي نخودکي:
ايشان فرمودند: «فهميدم اجابت دعا در رزق و روزي حلال است و با خود گفتم حلال ترين روزي آن است که از دست مبارک حضرت اخذ شود. لذا يک سال به عبادت و رياضت پرداختم که توفيق حضور ايشان را دريابم بعد از يک سال به من الهام شد فردا مي توانم حضرت را در بازار خربزه فروش ها بيابم، لذا فرداي آن شب رفتم و ناگاه ديدم که درّ يگانه عالم امکان در کنار يکي از اين کسبه ها ايستاده است، ايشان چندک (پول خرد آن زمان) به من عنايت فرمودند».[2]
3. تشرف آيت الله العظمي مرعشي نجفي:
ايشان فرمودند: «با خود عهد بستم چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله بروم که جمال صاحب الامر(ع) را ببينم 35 يا 36 شب چهارشنبه اين عمل را ادامه دادم که يک شب در نجف بودم و اين عمل به تأخير افتاد، هوا نيز باراني بود به سمت مسجد سهله حرکت کردم بسيار تاريک و ترسناک بود، وحشت و ترس مرا فرا گرفت، ناگهان صداي پايي را شنيدم، سيد عربي را با لباس اهل باديه ديدم، نزديک آمد و سلام کرد، ترس من به کلي ريخت، سپس پرسيد «کجا مي روي» گفتم: «مسجد سهله» با هم به راه افتاديم در بين راه به مسجد زيد بن صوحان که مسجد کوچکي است نزديک مسجد سهله رفتيم و نماز خوانديم سپس فرمود: «سيد تو گرسنه اي چه خوبست شام بخوري» پس سفره اي را از زير عبا داشت بيرون آورد. که در آن سه قرص نان و دو، سه خيار سبز تازه بود و آن وقت چلّه زمستان بود و از دیدن خيار تعجب کردم. بعد از صرف شام، با همديگر به مسجد سهله رفتيم و بعد از اعمال مسجد و نماز مغرب و عشاء به صحبت نشستيم، سپس از مسجد خارج شدم، براي حاجتي و بعد از برگشتن کسي را نديدم، يقين کردم وجود نازنين حضرت بوده است».[3]
4. تشرف آيت الله سيبويه:
حضرت آيت الله حاج ميرزا احمد سيبويه از قول عمويشان مرحوم آيت الله شيخ محمد علي سيبويه، از علماي کربلا نقل مي کند که: تصميم گرفتم چهل شب جمعه در حرم امام حسين ( عليه السلام ) بيتوته کنم، شب جمعه آخر به نماز ايستادم، ناگهان متوجه شدم جلوي من شخصي نوراني ايستاده و چنان حمد مي خواند که تا به حال از کسي نشنيده ام يقين کردم که ايشان حضرت صاحب الاامر(ع) هستند. لذا نماز را زود تمام کردم ولي کسي را ديگر نديدم».[4]
5. سيد بحرالعلوم:
صاحب کتاب «مفتاح الکرامه» سيد جواد عاملي(ره) فرمود: «شبي استادم سيد بحرالعلوم از دروازه شهر نجف بيرون رفت و من نيز به دنبال وي رفتم تا وارد مسجد کوفه شديم، ديدم آن جناب به مقام حضرت صاحب الامر(ع) رفتند و با امام زمان (ع) مشغول گفتگو شدند...».[5]
6. تشرف علامه مقدس اردبيلي:
سيد ميرعلام تفرشي از شاگردان وي نقل مي کند: «شبي در صحن اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) قدم مي زدم ناگهان ديدم شخصي به سمت حرم مي آيد، وقتي نزديک شد ديدم استادم مقدس اردبيلي است، خود را مخفي کردم ايشان نزديک حرم شد و با آن که در بسته بود وارد حرم شد، سپس احساس کردم با کسي صحبت مي کند، بعد بيرون آمد و به سمت کوفه روانه شد و وارد مسجد کوفه شدند، به سمت محرابي که اميرالمؤمنين ( عليه السلام )در آن ضربت خورد رفتند و با کسي مشغول صحبت شدند، پس بيرون آمدند و به سمت نجف اشرف حرکت کرد، نزديک مسجد حنانه من سرفه ام گرفت و ايشان متوجه من شدند و خود را معرفي کردم و از ايشان ماجرا را پرسيدم ايشان از من قول گرفت که تا زنده اند قضيه را نقل نکنم. سپس فرمود: در برخي مسائل فقهي مشکل داشتم به دلم آمد بروم و از اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بپرسم، ايشان به من فرمودند: به مسجد کوفه برو و مسائلت را از فرزندم بپرس، پس به سمت مسجد کوفه روانه شدم، حضرت را آن جا مشاهده کردم و جواب سوال هايم را گرفتم».[6]
7. تشرف سيد مهدي قزويني:
ايشان فرمودند: «روز چهارشنبه دهم ماه شعبان از حلّه به قصد زيارت حضرت ابا عبدالله الحسين ( عليه السلام ) بيرون آمدم وقتي به «شطّ هنديه» رسيدم زوّاري که از حلّه و از اطراف نجف آمده اند همه در خانه هاي «بني طرف» از عشاير هنديه محصور شده بودند چون عشيره «عُنَيره» در مسير فرود آمده بودند و راه عبور و مرور زوّار را قطع کرده و هر کس مي رفت او را غارت مي کردند. بعد از چند روز که آن جا بوديم ناگهان دلم شکست و به پيغمبر و آل او متوسل شدم و از ايشان ياري زوّار را از اين بلاد خواستار شدم، ناگهان ديدم سواري مي آيد که بر اسب نيکويي مانند آهو که مثل آن را نديده بودم جلو آمد و فرمود: «کساني که بر تو سلام مي فرستند مرا فرستادند، حتماً زوار را بياوريد که ما عَشيره عُنَيره را از مسير دور کرديم و با لشکريان خود در جاده منتظر شماييم» زوار همين که ديدند ما حرکت کرديم دنبال ما آمدند و آن سوار جلوي ما مي رفت و وقتي به تپه ها رسيديم هيچ کس را نديديم که آن جا باشد، به کساني که با من بودند گفتم: آيا شک داريد که ايشان حضرت صاحب الامر(ع) هستند؟».[7]
 8. تشرف علامه حلي:
ايشان طي سفري از حله به کربلا به محضر حضرت مي رسند: سيد محمد صاحب کتاب مفاتيح الاصول و مناهل الفقه از خط علامه حلي در حواشي بعضي کتب ايشان نقل مي کند:
که در راه کربلا شخصي را مي بيند و با هم همسفر مي شوند. در طول مسير سئوالاتي بين آنها رد و بدل مي شود و آن شخص پاسخ مي دهند، سپس عصاي علامه از دست وي به زمين مي افتد، آن مرد خم مي شود و عصا را بر مي دارد، و به دست علامه مي دهد، در اين حال سئوالي به ذهن علامه خطور مي کند که آيا مي توان در زمان غيبت امام عصر(ع) را ديد؟ در اين حين آن مرد پاسخ مي دهد: چگونه نمي توان در حالي که دست تو در دست اوست؟.[8]
 9. تشرف ميرزا مهدي اصفهاني:
ايشان گفته اند: «يک موقع در نزد قبر جناب هود و صالح در حال تضرح و توسل به حضرت حجت (ع) بودم پس آن حضرت را ديدم ايستاده و کاغذي روي سينه مبارکشان است و روي آن به خط سبز نوشته شده بود: «طلب المعارف من غيرنا اهل البيت مساوق لاِنکارنا».[9]
10. سيد عبدالحسن نجفي:
آيت الله سيد علي اکبر آيت اللهي در شرح حال آيت الله لاري مي گويد: از عالم مؤتمن سيد عبدالحسن برادر ايشان نقل کرده اند: «در عهد صباوت با والد خود و ايشان (عبدالحسن) به زيارت امام حسين (عليه السلام ) رفتيم و سوار بر شتر شده بودم، در بين راه شتر حرکت غيضي کرد و احدي از ما قادر به نگاه داشتن آن نبود پس نزديک به هلاکت رسيديم سپس به حضرت استغاثه کرديم ناگاه عربي آمد و جلو شتر را گرفت به ما گفت نترسيد اينک کربلاست، چشم باز کرديم ديديم در کربلاييم جريان را براي والد خود تعريف کردم فرمود: «حضرت بقية الله الاعظم بوده است».[10]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ میر مهرنويسنده:،پورسید آقايي.
2ـ مصباح الهدي، نويسنده:مهدي طيب.
3ـ قصص العلماء، نويسنده:ميرزا محمد تنکابني.

پي نوشت ها:
[1]. احمد قاضي زاهدي، شيفتگان حضرت مهدي (ع) ، قم، نشر حاذق، ج3، ص158.  
[2] . همان، ج3، ص163.
[3] . همان، ج1، ص130.
[4] . همان، ج1، ص252.
[5] . علي اکبر نهاوندي، برکات حضور ولي عصر (ع) ،حکايات عبقري الحسان، نشر تکسوار، حجاز، تصحيح: سيد جواد معلم، ص35.
[6] . برکات حضرت مهدي (ع) ، ص72.
[7] . همان، ص166.
[8] . همان، ص176.
[9] . علي کريمي جهرمي، عنايات حضرت مهدي (ع) به علما و مراجع تقليد، نشر نور ولايت، بی تا. ص154.
[10] . همان، ص147.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :